ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

وقتی کسی رو با همه ی نامردی ای که در حقت کرده ببخشیدی،

و بهش فرصت دوباره دادی،

به یاد لحظه ی بازگشت حرّ،

بگو سلام بر حسین.



+صلی الله علیک یا اباعبدلله و علی الارواح التی حلت بفنائک.

۱۵ نظر ۱۱ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۰
لوسی می
چقدر دوست داشتنت "درد" دارد یا اباعبدالله..




+من امسال تصمیم گرفتم خودم رو کنار بکشم از هرچه بودن،

اصلاً فکر میکنم بهتر اینه که کاروان برود و من در راه بمونم.

می ترسم اگر رفتن من، باعث دردسر کاروان شود...

+شهید حججی عزیز خداوند درجاتت رو متعالی کنه ان شالله.

+صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک.

۶ نظر ۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۴:۵۱
لوسی می

فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُوا وَ اللّهُ یُحِبُّ المُطَّهرِینَ





+و در "آن" مردانی هستند که دوست دارند پاک و تطهیر شوند. و خداوند پاکان را دوست دارد.(108توبه)

+در مراسم تشییع پیکر بی سر تو.


+صلّی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک.

۷ نظر ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۲:۱۷
لوسی می

فردا ساعت 4 بعد از ظهر،

شهید حججی در مشهد تشییع میشه.

وای که چه قدر ساعتش بده!

:|

وای که چقدر بده که مستر نیست!

وای که چقدر دلم میخواد برمممممم!



+ان شالله میرم از طرف همه تون تو تشییع شرکت میکنم.

دعامون کنین بشه بریم.

+صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک.

۲۰ نظر ۰۳ مهر ۹۶ ، ۲۱:۱۳
لوسی می

دیروز از صبح تا شب مشغول خونه تکونی بودم

و فقط پذیرایی رو به صورت ناقص تموم کردم.

بچه ها تا دلت بخواد شیطونی کردن!

در حدی که پسرک وقتی استیصال من در مواجهه با گل پسر رو دید

با خنده گفت: چقدر پسرهای شیطونی داری شما! :))

:|

بعد پای گل پسر ضرب دید،

و تقریباً نمیتونست حرکت کنه.

نامردیه که بگم از این اتفاق ناراحت نبودم.

اما این اتفاق باعث شد هر دو نشسته بازی کنند،

و من راحت تر خونه رو تمیز کنم.



+ناقص که میگم از این جهت که تمیزکردن دیوارها،

دستمال کشیدن چرم مبلها،

تمیزکردن کتابخونه ی داخل پذیرایی،

و تمیز کردن پنجره ها موند!

من تمام روز فقط داشتم زمین و فرشها رو تمیز میکردم! :|

البته نیمه تغییراتی هم در چیدمان خونه ایجاد کردیم.

+امروز هم رفتم سراغ نیمه ی باقی مونده ی آشپزخونه.

جداً که از تاب و توان افتاده م.

مستر هم رفته مأموریت.

+راستی! کتیبه ی محرممون رو هم رو دیوار نصب کردیم.

من واقعا عاشقشم. :)


+صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک.

۸ نظر ۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۲:۴۴
لوسی می

دیروز اول مهری رفتم سر کلاس.

دو تا از همکاران سابقم رو تو کلاس دیدم،

و واقعا میتونم بگم کلاس مفیدی بود.

من همیشه فکر میکردم بقیه این تکنیک ها رو از کجا بلدن!

نگو این واحد رو گذرونده بودن! :دی



+صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک.

۴ نظر ۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۳:۴۰
لوسی می

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بگذاریم

به سوی سرزمینهایی که دیدارش

بسان شعله‌ی آتش

دواند در رگم خون نشیط زنده‌ی بیدار

نه این خونی که دارم، پیر و سرد و تیره و بیمار

بیا ره توشه برداریم

قدم در راه بگذاریم

کجا؟ هر جا که پیش آید

بدآنجایی که می‌گویند خورشید ما

زند بر پرده‌ی شبگیرشان تصویر

بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید: «زود!»

وزین دستش فُتاده مشعلی خاموش و نالد دیر!




+اخوان ثالثِ عزیز.

+همین اول محرمی،

یه جوری با خودمون طی کنیم،

که اربعین کربلایی شویم.

روزهای آخر وقت کمه،

عایدیمون هم کم خواهد بود.

+دیشب جای شما خالی ما حرم بودیم.

از باب امید به اثر مجالست.

بچه ها بازی کردند و بازی کردند و بازی کردند،

و من بودم و من بودم و من بودم و تو.

داشتیم میومدیم بیرون، که روضه ی احمد واعظی منو به خودم آورد،

برای عزادار بودن برای امام حسین_علیه السلام باید برات بخوان،

باید اجازه بگیری، باید ره توشه برداری، باید قدم در راه بگذاری!

چی میگم، چه کار میکنم، اصلاً حواسم کجاست؟!

+زیارت عاشورا هرروزه رو فراموش نکنیم و به بهانه ی بی حالی یا خستگی ازش غافل نشیم.

+پارسال.


+صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک.

۵ نظر ۰۱ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۷
لوسی می

از روز 25م شهریور ماه بنده به نیت وزن کم کردن، یک رژیم غذایی رو شروع کردم،

میخواستم ببینم اگر اثربخشه بهتون بگم اونهایی که دوست دارن لاغر بشن انجام بدن!

اما چون تابستون رو به اتمامه،

و انگور تموم میشه،

الان میگم و تا پایان دوره ی رژیم صبر نمیکنم.

اصل ماجرا از اینجا شروع شد،

و این وزن اضافه کردن به 4 کیلوگرم رسید!

اما من طاقت نداشتم که وزنم زیاد بشه لذا تصمیم به رژیم گرفتم.

یه رژیم ایده آآآآآل اما نسبتاً سخت وجود داره که بهش میگن رژیم انگور.

این رژیم بدون ضرر و زیان رسوندن به بدن به صورت بدون برگشت آدم رو فرتی لاغر میکنه.

و به این صورته که شما حداقل دو هفته و حداکثر چهار هفته فقط و فقط انگور میل میکنید.

یعنی هروقت گرسنه شدین می پرین تو آشپزخونه انگور میخورین.

بدون هیچ چیزِ خوردنیِ اضافه.

گرسنگی نداره اما فقط انگوره و لاغیر. (این رژیم در خانواده ی ما آزموده شده و واقعا مجربه! :)

البته نوشیدنی ها مجازه! :)

ولی خب از اونجایی که مستر این تابستون افتاده بود رو دور رستوران رفتنهای متوالی و حال دادن به ما،

من نمیتونستم رژیم کامل انگور رو اجرا کنم و می ترسیدم هم!

سخته خب!

لذا به صورت من درآوردی رژیم رو تغییر دادم به صبحانه و شام.

صبحانه و شام فقط انگور میخورم،

و ناهار هم غذامو میخورم دیگه.

از 25م شهریور ماه تا الان من 1.5 کیلو کم کردم.

:)



+این رژیم نه به کالری شماری نیاز داره،

نه به مشقت و سختی و گرسنگی کشیدن.

هرچی دوست دارین بخورین اما اولا کم بخورین و پرخوری نکنین، و دوماً شب و صبح انگور بخورید :)

+اما از من به شما نصیحت، اگر تصمیم به رژیم گرفتن دارید، گهی تند و گهی خسته نباشید.

تند و خسته رفتنِ راه باعث مقاومت بدن در برابر لاغری میشه و بعد دیگه اون رژیم برای شما هیچوقت جواب نمیده.

+با اینکه من اولین بارمه که برای لاغر شدن دارم رژیم میگیرم،

اما چون از اثربخش بودن این روش مطمئنم و تقریباً دغدغه ی اکثر  جامعه ی ما لاغر شدنه،

لذا تصمیم گرفتم بیام براتون بگم که تا انگورها در مغازه ها خودنمایی میکنند اونها رو دریابید!


+صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

۱۰ نظر ۰۱ مهر ۹۶ ، ۰۹:۳۷
لوسی می

سردار سلیمانی:

تا دو ماه دیگر نابودی کامل داعش را جشن میگیریم.




+خدایا یعنی میشه ما زنده باشیم و اون روز مبارک رو ببینیم؟؟!

+ألیس الصبح بقریب؟ (ادامه ی عنوان، سوره ی هود آیه 81)

موعد هلاکت این قوم صبح است، و آیا صبح بسیار نزدیک نیست؟!


+صلی الله علیک یا اباعبدلله و علی الارواح التی حلت بفنائک.

۱۳ نظر ۳۱ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۲۶
لوسی می

آمد محرم و قد قامت العزا..



+صلی الله علیک یا اباعبدالله.
+التماس دعا.

۳ نظر ۳۰ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۴
لوسی می

بعد از سه هفته جستجو،

امروز بالاخره مرکز بهداشت نزدیک خونه رو پیدا کردیم و رفتیم برای قد و وزن گل پسر!

بعد از خودمون هم تحقیقاتی به عمل آورد،

و گفت مشاوره مون رایگانه،

و منم که کلاً پایه ی مشاوره رفتنم، (مدیونین اگر فکر کنین به خاطر رایگان بودنش پایه شدم! :دی)

ولی خب باید امتیاز افسردگی و خشونت و امثالهم به یه حد خاصی میرسید که مال من کم بود!

بهش گفتم یه مشاوره هم برام ردیف کن برم دیگه!

برای همین امتیازات رو افزایش دادیم :))

آقا من رفتم مشاوره که بهش بگم به زندگی نمی رسم و مدام در حال دویدن هستم و هیچوقت هم از خودم راضی نشدم!

و در حین صحبتها ایشون نتیجه گرفتند که ریشه ی مشکلات بنده در وقت نگذاشتن برای خودمه!

درست میگفت!

من برای خودم خیلی خیلی کم وقت میذارم،

و کلاً با باری از مسئولیتهای زیاد، بدون کمک و همراه، با ایده آل گرایی زیاد، و خود کم‏‏ موفق بینیِ محض دارم خودمو داغون میکنم!

و این باعث فشار روانی بر من شده. :(

لذا موکداً توصیه شدم به کلاس ورزشی!

:)




+حالا تصمیم دارم کلاس ورزشی برم!

فک کن وسط ماجراهای دانشگاه رفتن و کنکور و پایان نامه برم کلاس ورزشی!

فکر کنم این چندماه زیادی بهم خوش بگذره! هههه ههه!

۱۰ نظر ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۲۱:۲۵
لوسی می

ایرانی بخریم خب!

چرا اینقدر اذیت میکنیم؟

چهار تا دفتر و مدادرنگی ایرانی خریدن اینقدر زحمت داره؟

من قبول دارم که آدم وقتی میخواد یه چیزِ گرون قیمت بخره که عمری براش کار کنه،

و پولش رو هم به زحمت جمع کرده خب بره یه جنس خوب بخره،

اما خداوکیلی لوازم التحریر خارجی خریدن ظلم عظما در حق این مملکته!

بابا ده هزار تومن، بیست هزارتومن بیشتر نیست!

نهایتش بی کیفیت در میاد دوباره میخری دیگه! ای بابا!




+میخواستم یه جنبشی بین همسایگان وبلاگ راه بندازم بریم تو مغازه ها هی بپرسیم "فلان کالا ایرانیشو دارین؟ من فقط ایرانی میخرم."

مخصوصاً مغازه هایی که شلوغ هستند (این روزها همه ی لوازم التحریری ها شلوغند) که بقیه ی مشتریها هم بشنوند!!

جهت تبلیغات فرهنگی!

بعد ترسیدم مغازه دار بگه آره ایرانی هم دارم؛ شما مجبور بشید بخرید! :دی

و این باعث بشه جنبش از کار بیفته!!

لذا بی خیال شدم.

اما اگر پایه هستید این کار رو بکنید. هرکس به قدر وسع خودش تلاش کنه.

ما همه ساکن این مملکتیم.

۱۰ نظر ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۱۸
لوسی می

اینجا ببینید.


۱۳ نظر ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۲۴
لوسی می

چی میشد عادت میکردیم

وقتهایی که حوصله ی چیزی رو نداریم،

و احساس بیکاری میکنیم،

عوض دویدن پای نت،

قرآن باز کنیم و فقط دو آیه قرآن بخونیم.

اگر این کار رو کرده بودیم تا الان زنگاری بر دلهامون نمونده بود.

بیماریِ گناه جورِ ناجوری دست و پامون رو بسته*،

که حتی به درمان حساسیت داریم!



+پست مرتبط

*شخصی نزد امیرالمومنین_علیه السلام رفت و گفت: من نمیتونم برای نماز شب (توجه کنید نماز نافله ی شب!) بیدار بشم، چه کنم؟!

حضرت فرمودند: گناه های بسیار، دست و پای تو رو بسته.

+باز این دل من تنگ محرم شده ارباب...

۱۴ نظر ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۱۱
لوسی می

صدای مرا از دانشگاه می شنوید!

پاشدم قر قر قر اومدم دانشگاه،

اما به صورتی کاااملاً هماهنگ شده بچه ها کلاس رو دودر کردند!

هیچی دیگه، واستادم تا استاد بیاد ببینه من اومدم! هههه هه!

اومد گفت بریم بگردیم دنبالشون.

قدرکی گشتیم ولی پیداشون نکردیم.

منم که اصلاً کسی رو نمیشناختم!

به تمام معنا دست از پا درازتر اومدم نشستم تو سایت منتظر مستر که بیاد دنبالم بریم خونه!

اینم از روز اول دانشگاه!

:)



+البته که استاد خیلی خوشش اومده بود از فرط هماهنگی بچه ها! :/

+من به این درس نیاز دارم! محض مشاهده ی جمال استاد یا لذت درس خوندن و اینا نمیام دانشگاه.

به چند تا درس دیگه هم راستش نیاز دارم اما موندم بچه ها رو چه کار کنم که بشه بیام! :/

۱۷ نظر ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۳۶
لوسی می