ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 29 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

دو هفته وقت دارم اصلاحات پیشنهادی پایان نامه رو انجام بدم.

خب منی که فایل وردش رو ندارم الان چه کار باید بکنم؟!

:|



+حوصله شو ندارم واقعا! :|

۱۰ نظر ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۳۴
لوسی می

فَاِذا دَخَلتُموهُ فَاِنَّکم غالِبونَ

با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود،

در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقق پیدا کرد.

وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد.




+توصیف رهبر انقلاب از روز ورود امام.

۷۵/۱۱/۱۲

چه تعبیر لطیفی واقعا. عاشقش شدم :)

+سوره ی مائده آیه ی 23

۱ نظر ۱۳ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۰۰
لوسی می

امروز جهت سپاس گزاری از پدر و مادر مستر،

بابت روزهایی که برای دانشگاه رفتن من بچه ها رو نگه داشتن،

و حتی روزهایی میومدن دنبال بچه ها،

که من ناچار نشم تا خونه ی اونها ببرمشون،

و صبوریشون در این روزهای اخیر،

به صرف شام دعوتشون کردیم.



+مستر هم با پسرک و پسر عموش رفتن استخر!

۱۲ نظر ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۴
لوسی می

بعد از دفاع،

رفتم از استاد داورم تشکر کردم،

بابت همه ی دورانی که برای پایان نامه م پیگیر بود.

و اصلا یادم اومد که صحبت بهاره با همین استاد باعث شد که من انگیزه پیدا کنم و حوالی تیرماه استارت انجام پایان نامه رو بزنم!

وگرنه معلوم نبود چقدر کارم طول می کشید

و قطعا حالا حالاها تموم نمیشد! :|

با توجه به اینکه تو صفحه ی قدردانی نشد اسمش رو بیارم

(یعنی استاد راهنمام گفت که تشکر از داور تو صفحه ی قدردانی مرسوم نیست و من حذفش کردم!)

حالا به نظرتون چطور میتونم ازش به نیکی تقدیر کنم؟!

خیلی تو فکرشم و احساس میکنم خیلی بزرگوارانه برام وقت گذاشته!

نمیدونم اصلا لازمه؟

یا بهتره کلا بی خیالش بشم؟!




+انصافا دو برابر خود استاد راهنمام و چهار پنج برابرِ مشاورم برام وقت گذاشت!

البته نه به این معنی که همه ی کارهامو ساپورت کرد!

به این معنی که استاد راهنما و مشاورم خیلی کم وقت گذاشتن! :)))

۹ نظر ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۹
لوسی می

گل پسر اومد تو بغلم،

همو در حد پنج ثانیه در آغوش کشیدیم و رفت.

بعد اومد گفت دوباره! دو تا!

دوباره همو در آغوش گرفتیم،

رفت و اومد گفت سه تا!

و سه باره..

چهارتا!

چهارباره!

الان دهمین باره که اومده تو بغل من!

:))

۱۲ نظر ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۳۴
لوسی می

چند ماه پیش یه برچسب زرد رو صفحه ی مدیریت وبلاگم زدم،

که کارهایی که باید تا آخر امسال انجام بدم رو روش نوشتم،

اولین موردش این بود که دفاع کنم!

دیشب شماره ی یک رو حذف کردم :)

چه حس خوبیه :)



+خونه مون چیزی فراتر انفجار، یا فراتر از منطقه ی جنگ زده، یا بازار شام،یا هرچیزیه که در این وضعیت شلوغی و به هم ریختگی، میشه بهش تشبیه کرد!

امروز و فردا فقط باید خونه رو مرتب و جمع و جور کنم!

این روزها به چراییِ ضرورت وجود خودم در خونه پی بردم! :|

۶ نظر ۱۱ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۵۹
لوسی می

امروز صبح،

من بودم و

مستر و

چهار تا استاد و

یک جلسه ی دفاع و

یک پایان نامه با درجه ی عالی و

دیگر هیچ!

:)



+الحمدلله تموم شد.

+حدود سه سال و نه ماه از روز دفاع پروپوزالم گذشته! :|

منی که اون روز داشتم پر پر میزدم که تأخیر نشه و یه روزی از پروپوزالم دفاع کنم که برای رعایت فاصله ی زمانی تا شهریور همون سال بتونم از پایان نامه م هم دفاع کنم(اتفاقی که نیفتاد و دفاع من به ترم بعدش موکول شد و من حسااااابی اون روز حرص خوردم از دست استاد مشاورم!) حالا بعد از سه سال و نه ماه از پایان نامه م دفاع کردم! آدمیزاد از هیچ چیز آینده ش و تصمیماتش و چرخشهای سیب زندگیش در سقوط از درخت دنیا خبر نداره..

تو این سالها اتفاقات زیادی برام افتاده و واقعا نمیتونم بگم از این همه طولانی شدنِ ارشد خیلی دلخورم! نه! من چیزی رو از دست ندادم. من الان خیلی چیزها تو زندگیم دارم که هیچ دلیلی برای حسرت درس وجود نداره و نتیجه هم که الحمدلله رضایت بخش بوده.

و مهمتر از همه اینکه از کیفیت دوره ی ارشدم راضی ترم نسبت به دوره ی کارشناسیم. این خودش خیلی مهمه :)

+چیزی که برام جالب بود این بود که هم استاد داورم و هم راهنمام، این درجه رو حق من میدونستند به خاطر زحمتی که کشیدم و "صداقتی" که تو انجام پایان نامه به خرج دادم! ههههه ههه!

و انصافاً برای این پایان نامه خیلی زحمت کشیدم. نه اینکه بگم بقیه زحمت نکشیدن برای کارهاشون، چرا شاید بیشتر از من زحمت کشیدن، اما من عملا یک سال مداوم درگیر کارم بودم و از یاد گرفتن نرم افزارها و شرکت کردن تو کلاسها و مراجعات حضوری و تماس تلفنی با خبرگان و هیچ چیز و هیچ چیز دریغ نکردم و عملا ماهیگیری یاد گرفتم در حالی که همه ش با یک برونسپاری کاری و خرید ماهی حل میشد! خدا رو شکر میکنم که نتیجه ش رو دیدم و الان لذتش رو می چشم هرچند که بیش از لذت از نمره ای که گرفتم، این نتیجه باعث شد از مصاحبت با اساتیدم در دوره ی ارشد لذت بیشتری ببرم..

+الان نزدیکه چهل ساعته که فقط یک ساعت خوابیدم! من میرم بخوابم و کم خوابی این ده روز رو جبران کنم :)


ممنونم از تک تکتون به خاطر روحیه دادنهاتون و صبوریتون در تمام مدتی که از پایان نامه م نوشتم. آی بلاگرهای خیلی خیلی دوست داشتنی :)


۲۵ نظر ۱۰ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۵۹
لوسی می

به پای این پایان نامه،

چیزهای زیادی یاد گرفتم!

از هویت اصلی پایان نامه که تحقیق علمی بود که بگذریم،

دو سه تا نرم افزار بابتش یاد گرفتم،

که آخریش پرزیه! :)

آقا من عاشق پرزی ام.

:))



+هرچند که پاورپوینت افکتهای منحصر به فردی داره،

اما پرزی با چهارتا زوم این و زوم اوت، کل اون افکتها رو انگار ساپورت میکنه!

بعد اینکه کلا راحت تر از پاورپوینت هم ساخته میشه و کلی هم حرفه ای به نظر میاد(البته پاورپوینت حرفه ای منظورمه!)

اگر ارائه ای چیزی داشتین پرزی رو از دست ندین،

منم حاضرم براتون انجام بدم. :)

۸ نظر ۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۴۲
لوسی می

به مسئول آموزش میگم تاریخ دفاع کیه؟

میگه معلوم نیست. تو دو سه روز آینده یه بعد از ظهر باهات تماس میگیرم میگم فردا صبحش بیای و سر راهت هم دو کیلو میوه بخری بیاری!


:/

۱۷ نظر ۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۱۰
لوسی می

هشدار: این متن واقعا طولانیه و هیچ ارزشی جز واقع نگاری روز اول بهمن ماه نداره.

۹ نظر ۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۳۹
لوسی می

بعد از گذشت دقیقا بیست و چهار ساعت و سی دقیقه 

از آخرین باری که از خواب بیدار شدم،

همین الان پایان نامه م رو روی میز مسئول آموزش گذاشتم!



+صدای منو از اداره خدمات آموزشی و دانشجویی می شنوید.

۱۴ نظر ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۳۹
لوسی می

کمتر از 24 ساعت به مهلت نهایی ارائه ی پایان نامه

بچه ها رو فرستادم خونه ی پدر مستر،

و دارم مثلا کار میکنم :)



+یعنی به معنای واقعی کلمه، به دقیقه ی نود رسیدم!

مستر هم صبح قدری دیرتر رفت سرکار و این فایل ورد رو برام تنظیم کرد.

خوبه آدم یه مسترِ کار بلد تو خونه داشته باشه ها!

+قرار بود برم فایل رو به استاد نشون بدم بی خیال شدم دیگه!

+تازه خودمم تحویل گرفتم و برای ناهار پیتزا سفارش دادم!

از من بعید بود خدایی! خدااااایی! :)

۸ نظر ۳۰ دی ۹۶ ، ۱۴:۵۰
لوسی می

امروز با خبر شدم که یکی از دوستان مجازیم،

جایزه‏ ی (...) رو برای رساله ش برنده شده،

و از دستان مبارکِ(:دی) رئیس جمهوری اسلامی ایران جایزه ش رو دریافت کرده.

آقا واااااقعاً خوشحال شدم انگار خودم برنده شدم!

ولی چون رفاقتمون خیلی مجازی و از ابعاد غیر علمی بود نمیشد به خوبی بروز بدم،

نگران بودم فکر کنه دیگه زیادی دارم جو میدم.

اما خدایی خوشحال شدم :)

راستش اصلا فکر نمیکردم که این دوست مجازی اینقدر نخبه باشه!

اصلا ها!

دمش گرم کاش قسمت ما هم بشه چنین موفقیتهایی :)



+بعد با خودم فکر کردم اگر دکترا قبول بشم،

به استاد راهنمام میگم یه موضوعی باید برای رساله م انتخاب کنم

که احتمال برنده شدن داشته باشه! من جایزه می خواااام. :)))

+شما هم اگر نخبگی به خرج دادین ما رو با خبر کنین من واااااقعا خوشحال میشم از این رفاقتها :)

۱۶ نظر ۲۹ دی ۹۶ ، ۲۰:۴۶
لوسی می

خدا خیلی بزرگتر از اونه که با گناه کردن بشه ازش دور شد.



+نقل از این فیلمی که الان داره پخش میکنه.

خدایی عجب جمله ایه ها!

۶ نظر ۲۹ دی ۹۶ ، ۱۴:۲۹
لوسی می

پیر شدم واقعا!

چرا کارهای ویرایشی متن تموم شدنی نیستن؟!

:((

۶ نظر ۲۷ دی ۹۶ ، ۲۱:۱۴
لوسی می