ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

من سالهای سال مُردم

تا این که یک دم زندگی کنم، 

تو می توانی یک ذره،

یک مثقال،

مثل من بمیری؟



+با تصرف از قیصر عزیز. 

امروز بخشی از خاطراتم رو مرور کردم. 

این جملات برازنده ترین جملات برای توصیف زندگیمه!

و لله الحمد.

۱۰ نظر ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۷:۲۰
لوسی می

مستر میخواد گل پسر رو صدا کنه و به اشتباه اسم پسرک رو میگه.

پسرک: بله؟

مستر: نمیدونم چرا هی اسماتونو قاطی میکنم!

پسرک: از بسسسسسس که منو دوست داری!

 :))

۱۱ نظر ۰۷ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۰۵
لوسی می

سه سال از معجزه گون ترین سحرگاهِ چهاردهم ذی القعده ی زندگیمون گذشته.*

و من هنوز در مستیِ خویش سرگردانم، و مملو از هجوم احساساتِ متناقض.

نمیدونم چطور میتونم شکرت رو به جا بیارم

و چطور میتونم دِینم رو نسبت به رحمتی که بر من جاری کردی ادا کنم،

آیا ممکنه که تو باز هم به منِ سراپا تقصیر لطف کنی و این حداقلها رو از من بپذیری؟




+ای که مرا خوانده ای، راه نشانم بده.

*تولد گل پسرِ شیرینمممم :)


+خسوف رو تماشا کنید و نماز آیات بخونید :)

۲۱ نظر ۰۵ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۳
لوسی می

گناه دارم بخوام بنویسمش.

خودتون بخونین!

:)

اینجا


+نامه های بلوغ. عین صاد.

+این الگو می تونه راهگشای خیلی از سوء نظرهای ما باشه و به موضع گیریهای ما جهت درستی بده.

+به نظرم جای بحث هم داره! :)

۵ نظر ۰۵ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۲۵
لوسی می

دیروز از سفر برگشتیم

و امروزِ مستر در صافکاری و کارواش گذشت

و امروزِ من پای لباسشویی و ظرفشویی و اتوکشی!

و امروزِ بچه ها به کامپیوتر بازی و خواب!



+جای شما خالی ما رفتیم یه کباب گلپایگان هم نوش جان کردیم که کباب اصیل ایرانی نخورده نمونیم، اما با اینکه یه جای خیلی معتبر هم رفتیم ولی کبابِ کبابیِ سرکوچه ی خودمونو خیلی بیشتر می پسندیدیم :دی

اینو گفتم که یه وقت تو یه سفری به خاطر شش سیخ کباب، سیخی شش هزارِ گلپایگان از باغ وحش ارم تهران نمونین. :)

+سفر خوبی بود خوش گذشت و من از مستر ممنونم. ^_^

۲ نظر ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۴۱
لوسی می

معتقدم جامعه ما و آحاد آن، 

دانسته یا ندانسته،

مشغول یک تغییر بسیار مخرب و ویرانگر،

از یک انسانِ متعهدِ مسئولیت پذیرِ مقاوم و رسالت شناس و آرمانخواه،

به سمت آدمی منفعت خواهِ لذت طلبِ سست و بی آرمان است.



+دکتر حمید حبشی.

+نظرتون؟

۳۰ نظر ۰۴ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۷
لوسی می

تو به اندازه ای که از غریزه و عادت الهام میگیری و طبیعی رفتار می کنی از آدمیت فاصله داری و به اندازه ای که نظارت و سنجش و حسابرسی و انتخاب در برخوردها و کارها داشته باشی آدم هستی.

و آدم بودن خیلی سخت است. چون آدم باید هر لحظه، و هر عمل و هر حالت و هر برخوردی را بسنجد و بررسی کند و از عکس العملهای غریزی و طبیعی فاصله بگیرد و به انتخابهای سنجیده روی بیاورد.

و این سخت است؛

ولی با تمرین آسان می شود و با شکر و تسلیم زیادتر و گسترده تر می شود و با بلاها و گرفتاری ها تثبیت می شود و تو باید با تمرین و شکر و بلاء آماده شوی و به تدریج این وجودِ شلوغ و درهم و این دلِ بی سامان را منظم کنی و در اختیار بگیری.

می دانی ریشه ی آدم چیست؟ 

ریشه ی تو، فهمِ تو، علاقه ی تو و انتخاب توست و عملِ تو از این ریشه ها سر بلند می کند.



+کتاب نامه های بلوغِ عین صاد. ص۱۶۱

+و فکر کنیم که چقدر با اصطلاحِ "طبیعیه"،

واکنشها و رفتارهای خودمون و سایرین رو توجیه کردیم! 

و چقدر از پسِ خودمون بر نیومدیم! :((

+عید شما مبارک ^_^

۶ نظر ۰۳ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۰۳
لوسی می

امروزمون با پنچریِ ماشین و تعویض لاستیک و پنچرگیری شروع شد!

بعد مزار شهید حججی رو زیارت کردیم و رفتیم اصفهان.

در بدو ورود به اصفهان یه تصادف تپل داشتیم که کل سپر و صندوق عقبمون رو داغون کرد، :/

و بعد رفتیم دنبال رستوران و انقدر پارکینگ شهرزاد شلوغ بود که بی خیالش شدیم و رفتیم آکواریوم!

بعد از آکواریوم نشستیم تو آلاچیق های ناژوان چای خوردیم و میخواستیم بریم پارک آبی که گفتن کلا تعطیله و ما هم به جاش رفتیم شهربازی ^_^

از فرط خستگی و گرمی هوا داشتم می مُردم ولی خب این سفرمون کلا وقف بچه هاست. :)

ساعت پنج در شرایطی که هرلحظه امکان داشت از گرما غش کنم، یه خانمی باب گفتگو رو باز کرد.

ازش پرسیدم شما اصفهانی هستین؟

گفت بله!

گفتم تو این جِزِّ گرما برای چی اومدین شهربازی؟ من مسافرم مجبورم الان بیام، شما برین دو ساعت دیگه بیاین خب! :/

میگه: مگه گرمه؟ :/

خلاصه که ساعت هفت و نیم اومدیم بیرون.

تو راه برگشت مستر رفت خرید کنه که یهو اومد گفت ببین چی پیدا کردممممم! :))

حالا شما هم ببینین چی پیدا کردیییییممم! :)

نوستالژیِ عزیز اما بی کیفیت! :/

والا قدیما یه بند انگشت خامه روش بود! :/

خلاصه اینم از امروزِ ما.

حالا هم که در اقامتگاهمون مستقر شدیم و ان شالله فردا با این آب و هوای قشنگ خداحافظی میکنیم.

اصفهان مثل همیشه جذاب بود :)

۱۵ نظر ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۲۲:۵۲
لوسی می


قسم به آیه ی لایمکن الفرار از عشق،

که پر شده ست جهان از حسین سرتاسر!


+السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.

۹ نظر ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۷
لوسی می

تو عروسیِ اول، یکی از آشنایان اومد و به مامانم گفت:

"چقدر این دخترتون انرژی مثبته!

یه بار ندیدم خنده رو لبهاش نباشه، در سخت ترین احوالات داره لبخند میزنه.

دوست داشتم همسایه ش باشم" :دی

به خانمه میگم "این چیزا رو مامانم میدونه، برای مستر باید بگین" :))

به مامانم میگه: "نگاه کن! همیشه یه چیزی برای گفتن و خندیدن و انرژی دادن داره" :))



برای عروسی دوم که عروسیِ پسرخاله جانم بود دسته جمعی با خاله ها و دخترخاله ها رفتیم آرایشگاه،

هشت نفر آدم از ساعت سه رفتیم تا برای ساعت هشت آماده باشیم، هرکی آماده می شد می رفت،

 و من به صورت نیمه خودخواسته نفر آخر شدم و ساعت نه و نیم رفتم! :/

و از اونجایی که بنده به اجرای هفت قلم آرایش برای رفتن به عروسی اعتقادی ندارم(مخصوصا با هزینه ی گزافی که میگیرن!) بهش گفتم فقط موهامو ببنده.

وقتی موهامو سشوار می کشید گفت: "خانم چقدر شما خوش اخلاق و شادی،

حالا که این همه انرژی مثبت بودی میک آپ رایگان برات انجام میدم" :))

و این شد که بنده سود کلانی به جیب زدم :))

به مامانم میگم اصلا باید جمع کنم بیام قم زندگی کنم، دیگه مشهدی ها انرژی های مثبت منو نمیگیرن، قمی ها تو درک فضائل، خیلی دلشون زلال تره. :))



+حالا چپ میرم راست میام مستر میگه خانم آخه چقددددر تو خوش اخلاق و انرژی مثبتی :))

۸ نظر ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۷:۰۹
لوسی می

تصویری از منظره ی بیرونِ اقامتگاهمون :)

همین الان و در آخرین ساعات از هشتمین سال زندگی مشترک. :)

اینم تفریح صبحگاهیِ بچه ها در سالگرد ازدواج مامان و باباشون :)



+عامل تاریِ تصویر اول توری پنجره می باشد!

+دوستانِ اصفهان شناس! لطفا یه رستورانِ خوب تو اصفهان بهمون معرفی کنین که خاطره ای طعم دار از اصفهان برامون به یادگار بمونه.(بریونی رو تجربه کردیم.)

۲۰ نظر ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۶:۰۶
لوسی می

قم به واقع سبکی منحصر به فرد از شهرسازی رو ارائه کرده!

و رانندگی تو خیابونهای قم رو فقط باید خودتون تجربه کنین، 

چون وصف خلاقیت(!) و شگفتیِ این شهر از توان زبان و قلم خارجه! :/

۸ نظر ۳۱ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۸
لوسی می

صلی الله علیک یا فاطمه معصومه.



+اینم حرم حضرت خواهر. هرکه هوای زیارت داره بسم الله.

از طرف همه تون (روشن ها با اسم و خاموشها با جمع) سلام رسوندم.

+پست قبلی رو هم بخونین.

۱۳ نظر ۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۴:۱۴
لوسی می

سلام دوستان.

و اما بعد...

به من خبر رسیده است که دکتر مریم جانمون یا همون دلژین عزیزمون وبش رو حذف کرده.

بدانید و آگاه باشید که آدرس وبِ سابق ایشون توسط شخص دیگری مصادره شده و کسی که هم اکنون مدیریت اون آدرس رو بر عهده داره دکتر مریم جان نیست.

در نتیجه به هوای اینکه مدیریت اون پیج با دلژین جان هست، براش پیام نذارین.

و چه خوب است اگر که به همدیگر اطلاع دهید.

:)


+ما هنوز در سفریما! ^_^


۶ نظر ۳۰ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۹
لوسی می

علی برکت الله در راه قم هستیم.

داریم میریم عروسی! :)

دو تا عروسی دعوتیم دو شب پشت سر هم!

اولی از طرف مستر و دومی از طرف من :)

۷ نظر ۲۸ تیر ۹۷ ، ۱۱:۴۲
لوسی می