ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ اسفند ۹۵، ۲۰:۰۸ - مامان محمدمهدی
    شک نکن:))
  • ۱ اسفند ۹۵، ۱۷:۲۲ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    :)))
  • ۱ اسفند ۹۵، ۱۷:۱۰ - خانم اشک
    :)

واااای که چه باید کردن!

کلافه ام و احساس خستگی میکنم.

یه مدتیه که ساعت خواب و بیداری بچه ها به هم ریخته.

شب ها قدری دیرتر میخوابیم،

و صبح ها خیلی دیرتر بیدار میشیم!

این یه بخشی از کلافگی ممتد منه

که در پیش فرض ذهنم جای میگیره

و تو رفتارم اثرگذاره حتی وقتی که حواسم بهش نیست!

این روزها گاهی با پسرک نمیسازیم!

او حرف حرف خودشه،

و من هم!

:|



+گاهی فکر میکنم خیلی مثل منه! خیلی! :|

۲ نظر ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۵۱
لوسی می

وحشتناک خوابم میاد.

در حد نیاز به چوب کبریت برای بازنگه داشتنِ چشمها!

ولی باید منتظر بمونم کار ماشین لباسشویی تموم بشه،

لباسهای مستر رو در بیارم.

آآآآه!

۱ نظر ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۹
لوسی می

امروز روز خوبی بود.

علاوه بر بودنِ مستر که عامل اصلی خوب بودن امروزهامه،

یکی دو تا از نزدیکان رو بعد از مدتها دیدم.

و یه دورهمیِ خوب داشتیم.

:)

۱ نظر ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۸
لوسی می

امروز چهار نفری بر دهان استکبار زدیم.

:دی



+یه پلاکارد دیدم روش نوشته بود:

#ترامپ_مچکریم.

وقت نکردم هنوز تو اینستا سرچش کنم.

ولی از ایده ی این جمله،

و معانی چند بعدی ای که پشتش داره،

خیلی خوشم اومد. :)

+امسالِ من دهه ی فجر نداشت!! :(

۳ نظر ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۳
لوسی می

همین الان مستر پیام فرستاد که رسیده،

و منم باید پاشم برم مقدمات ورودش رو فراهم کنم.

خدایی گرسنه ام در حد المپیک!

:|



+ هوای خونه برگشته...

+هواخواهِ تو ام جانا و میدانم که میدانی..

۸ نظر ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۷
لوسی می

I'm waiting for my love

and I'm sooooo hungry

but there's nothing to eat!

nothing at all!

:|



+یه مدته دارم فیلم امریکن تماشا میکنم (از اثرات ظرفیت دانلود زیاد!)

صرفا جهت تقویت زبان انگلیسی!

باورم نمیشه که گاهی حتی به انگلیسی فکر میکنم!

الکی!

مثلا در این حد مسلط شدم! :)))

۴ نظر ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۱
لوسی می

امشب ساعت نه شب مستر پرواز داره

و ان شالله برمیگرده،

و من باورم نمیشه که اینقدر "استرس" دارم!

فکرم اصلا کار نمیکنه..

استرس دارم!

یه عالمه اضطراب و استرس تو قلبم هست،

قلبم همچنان فشرده است و پر از درد!

شاید بی دلیل!

شاید!



+فکر میکنم هیچ چیز جز قرآن کمکم نکنه!

۸ نظر ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۵۷
لوسی می

در جگرم آتش است،

از که بنالم؟!

۱۲ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۶
لوسی می

وقتی کسی داره از سختیِ اوضاعش براتون میگه،

هیچوقت سعی نکنید سختیِ اونو در مقابل بقیه ناچیز نشون بدین.

براش مثالهایی نیارین که فلانی پس چی بگه،

فلانی چقدر براش سخت تر بوده،

خوبه باز تو اینطوری هستی، برو خدا رو شکر کن!

اینها هیچکدوم نشونه ای از همدلی توش نداره،

و بدترین واکنشیه که شما میتونین نشون بدین!

۸ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۷
لوسی می

خونه مامان مستر قدری بدقلقی کردم،

روز آخر میتونم بگم مداوماً

در مورد وضعیت شغلی مستر غر زدم!

و فکر کنم ازم بدشون اومد!

:))



+بعدم یه کم درددل کردم!

و دلشون برام سوخت و احتمالا باز صمیمی شدیم!

۵ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۷
لوسی می

دیشب* از دولت مِی رفع ملالی کردیم،

این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم...




*اصلِ بیت "امشب" هست!

+شهریار شعر پارسی.

۲ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۳
لوسی می

اول داداشم،

بعد خواهرم،

بعد اگر فرصتی باقی بمونه،

مامانم میتونه قدری هم به من و بچه هام فکر کنه!

هه!

۲ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۶
لوسی می

وقتی لب پسرکم تبخال میزنه.

:((

۱ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۳
لوسی می

دیروز برگشتیم خونه ی خودمون.

هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه..

۲ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۲
لوسی می

همه چیز برای رفتن من و بچه ها پیش مستر جور شد،

اما گل پسر برای دومین بار در این هفته تب کرد!

:(



+گوش شیطون کر، ان شالله مستر فردا میاد.

و شنبه دوباره برمیگرده.

۳ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۱
لوسی می