ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ فروردين ۹۶، ۱۶:۴۵ - منتظر اتفاقات خوب (حورا)
    الهی آمین.

مراسمی که از روی حسادت و چشم و همچشمی باشه،

و هیچ اصالت عاطفی ای نداشته باشه،

دیر یا زود از هم میپاشه!

۷ نظر ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۲۶
لوسی می

امروز قرار بود مستر برای ناهار بیاد خونه،

و ما رو مهمون کنه.

اما تماس گرفت و گفت یکی از همکارها منو ناهار دعوت کرده!

میدونست که شرایطِ روانی خونه داره به هم ریخته ست،

اما رفت!

نمیگم نباید میرفت،

اما مطمئنم اگر من به جاش بودم یه لقمه هم از گلوم پایین نمیرفت!




+گاهی فکر میکنم من بیش از حد به لحاظ عاطفی برای آدمها(نه لزوما فقط مستر) مایه میذارم!

۷ نظر ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۲۱
لوسی می

وقتی صمیمی ترین دوستم منو به عروسی خواهرش دعوت نمیکنه،

و من دلخور میشم!

:|



+من برای عروسی خودم او رو با اینکه متاهل بود اما با مادر و پدر و خواهرش همگی دعوت کردم،

و برای عروسی خواهرم نیز دعوتش کرده بودم.

++گاهی فکر میکنم من بیش از حد به لحاظ عاطفی برای آدمها مایه میذارم!

۴ نظر ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۱۸
لوسی می

وقتی گل پسر در هر شرایطی که باشه،

آشغال خوراکیشو میبره میندازه تو سطل آشغال،

و بعد خودشو تشویق میکنه :)

۶ نظر ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۵۱
لوسی می

این روزها همه ش از افکار پارسالم در روزهای خونه تکونی یاد میکنم،

و مدام میگم خدایا شکر!

۲ نظر ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۳۴
لوسی می

یه گوشه از پذیراییمون رو به کنجِ دنجِ مطالعه تبدیل کردم.

و بی نهااااایت راضی ام!



+همونطور که قبلا گفته بودم اصلا اعتقادی به بوفه و ویترین ندارم

برای همین کتابخونه مون رو تو گوشه ی قناسِ پذیرایی گذاشته بودیم(البته تو اتاقها هم جا نمیشد)

حالا همون گوشه رو با یه صندلی(که خیلی دوست دارم صندلی راک به جاش بذارم)

و یه قالیچه و چند تا گلدون و یه آباژور به کنج دنجِ مطالعه تبدیل کردم.

احساس میکنم خونه مون سه خوابه شده و پذیرایی مون ده متر بزرگتر! :)))

+امروز نیمی از کف خونه رو تمیز کردم و این کنج دنج رو ساختم.

#قدم_به_قدم_با_خانه_تکانی_لوسی_می! :دی

۶ نظر ۲۳ اسفند ۹۵ ، ۱۷:۲۹
لوسی می

نیمی از اسباب بازی های بچه ها رو ریختم تو ماشین ظرفشویی.

نیم دیگه ش هم تو صف انتظاره،

ماشین ها و ابزار فلزی هم که منتظر روزی ان که پسرک بره حموم،

و با شستنشون بهش خوش بگذره.

:)



+مهمترین کارهای خونه تکونی برای من،

آشپزخونه و اتاق بچه هاست.

پذیرایی و اتاق خودمون کار زیادی نداره واقعا.

#قدم_به_قدم_با_خانه_تکانی_لوسی_می! :دی

۶ نظر ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۳۶
لوسی می

صبح از پسرک پول قرض گرفتم برم تخم مرغ بخرم!

حالا می بینه پولهاش کم شده،

تقریبا یه ربعه درگیر و شاکیه،

و از دادن پولهاش پشیمونه!

۷ نظر ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۷
لوسی می

دیروز رفتیم زود پز و قابلمه خریدیم!

همه ش ایرانی!

:دی

۷ نظر ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۶
لوسی می

از تمیزکردن دیوارهای اتاق بچه ها فارغ شدم.

همه ی دیوارها پر از نقاشی(شما بخونین خط خطی!) بود!



#قدم_به_قدم_با_خانه_تکانی_لوسی_می! :دی

۳ نظر ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۵
لوسی می

تصمیم گرفتم هر روز لااقل یه بازی فکری تو برنامه ی پسرک بذارم!

گاهی روزها میشه که هیچ بازیِ فکری خاصی با هم انجام نمیدیم.

:(



+امروز یک پازل 60 تیکه رو چیدیم. :)

۱۰ نظر ۲۱ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۳
لوسی می

امروز رسماً خونه تکونی عید رو شروع کردم.

از آشپزخونه!

:)



#قدم_به_قدم_با_خانه_تکانی_لوسی_می! :دی

۹ نظر ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۲۴
لوسی می

گل پسر داره با دهنش صدای موتور در میاره و موتور بازی میکنه،

پسرک میگه: گل پسر! میای با هم قایق بازی کنیم؟

گل پسر صدای موتور رو قطع میکنه،

نگاش میکنه و میگه: نه!

بعد دوباره صدای موتورش رو ادامه میده.

و پسرک میگه باشه! پس من خودم بازی میکنم.



+خیلی صحنه ی ساده ایه،

اما من براش غش کردم.

:)
۱۰ نظر ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۲۱
لوسی می

دیشب حسابی خودمو خجالت دادم!

خیلی شیک و مجلسی،

تنهایی، ساعت هفت شب، با خودروی شخصی،

رفتم به یکی از فروشگاه های کالای حجاب،

و عالی ترین (شما بخونید گرون ترین!)

چادر ممکن رو برای خودم خریدم!

:دی



+میخواستم برای تنوع چادر ایرانی یا دانشجویی بخرم،

اما هرچه نگاه کردم هیچ کدوم در حجاب و پوشش مثل جلابیب نیست!

دوباره جلابیب خریدم :)

۱۴ نظر ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۸
لوسی می

لوسی می،

دختری با موهای دارچینی!

:دی

۷ نظر ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۵
لوسی می