ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

من برای مسعود خوشحالم،

چون مسعود واقعا حیف بود که به مرگ طبیعی بمیره...



+همسر شهید علی محمدی.

واقعا دوست دارم حیف باشم برای مردن با مرگ طبیعی!

+شبیه این جمله رو یادمه شهید کاظمی هم میگفت که خدایا من نمیخوام به هیچ روشی جز شهادت وارد سرای آخرت بشم.

همه مون حیفیم! اما فقط بعضیها اینو ثابت می کنن! :(

۱۸ نظر ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۴۹
لوسی می

به تجربه دریافتم کسانی که بیشترین میزان مطالبات و ادعا رو درمورد آزادی* دارند،

کمترین تحملات رو هم در شنیدن حرف مخالفان دارن!

چرا اینطوریه؟!



+خب اول خودتون جنبه شو داشته باشین بعد از دیگران بخواین!

ما ادعایی نداشتیم از اول اما تحملمون از شماها بیشتره!

*هر جور آزادیِ مدرنی که اینور و اونور گفته میشه و جا افتاده.

۷ نظر ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۲۵
لوسی می

دیشب یه کلیپی دیدم در مورد کنترل خشم.

میگفت یه دفترچه خاطرات خشم درست کنید!

هر بار که خشمگین میشین این سه قسمت رو توش بنویسین:

چی شد که خشمگین شدم،

چه واکنشی نشون دادم،

چقدر دلخور یا خشمگین باقی موندم!

(یه بخش هم من اضافه میکنم:

چی شد که آتش خشمم خاموش شد و دلخوری رفع شد.)

بعد در دوره های زمانی، مثلا هر شب،

بررسی کنین که آیا واکنش بهتری برای این رخداد وجود داشت یا نه!

چون بخش اولش که در اختیار شما نیست، آدم خشمگین میشه دیگه.(هرچند با تغییر نگاه، اینم قابل اصلاحه)

اما بخش دوم و سوم در اختیار ماست.

بهتر بود چه واکنشی نشون میدادم.

آیا ارزش داشت اینقدر دلخور و خشمگین باقی بمونم؟

کم کم راه های جایگزینتون ملکه ی ذهن و عملتون میشه.



+به نظرم خیلی کاربردی و قابل استفاده ست.

من از امروز میخوام  یه دفترچه ی قررررمززززز بردارم و این روش رو اجرا کنم.

شما هم شروع کنین :)

۸ نظر ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۵۷
لوسی می

هفده روز از سال نو داره میگذره،

و من هفده روزه که از پسرک خواهش میکنم که محض رضای خدا،

یک روز رو اعصاب من و باباش پیاده روی نکنه،

و یک روز هم که شده به حرفمون گوش کنه،

تا عمو نوروز بیاد و هدیه شو بده!

خب باید بگم که تا االان این اتفاق نیفتاده،

و عمو نوروز هنوز نیومده خونه ی ما!

گاهی پسرک میدوید می رفت دم در،

میگفت حتما اومده هدیه هامونو دم در گذاشته،

اما خب هدیه ای در کار نبود.

خب امروز روز آخره.

به پسرک گفتم اگر امروز هم عمو نوروز نیاد، میره تا سال آینده.

و فردا می بینی که بچه ها از هدیه های عمو نوروزشون میگن،

و شما هدیه ای نگرفتی.

امروز واقعا اصرار داشتم با سهل گیرانه ترین حالت ممکن هدایای نوروزی رو از طرف عمو نوروز به پسرک بدم!

تا فردا حسرت نخوره.

اما نمیشه!

نمیدونم چرا اصلا حرف شنوی ای وجود نداره

و پسرک هیچ جوره با من و باباش همکاری نمیکنه!

باورم نمیشه اما بیشتر از اینکه او مشتاق باشه

این منم که دارم به هر دری میزنم تا این اتفاق بیفته!

و از اینکه عمو نوروز نیومده بیشتر از پسرک ناراحت و شاکی ام!

و از اینکه همکاری نمیکنه شدیداً حرص میخورم!

و شدیداً و پیگیرانه به دنبال بهانه ای هرچند کوچکم که با کوچکترین کاری هدیه ها رو رو کنم!!

اما واقعا شدنی نیست که بدونِ همکاری پسرک هدیه ها رو بهش بدم چون به شدت بی ارزش خواهد شد،

و هیچ رشدی هم اتفاق نخواهد افتاد و هیچ لذت زیبایی هم ایجاد نخواهد کرد.

اما پسرک در غفلتی کودکانه غوطه وره،

اصلا و اصلا و ابدا متوجه این دلسوزی من، 

این اشتیاق من به خوشحال شدنِ او

و این خوب خواستنِ من برای خودش نیست!!

و وقتی بهش فکر میکنم گریه م میگیره!



+ و الان چه خووووبتر می فهمم:

لَقَد جاءَکُم رَسولٌ مِن أَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکُم بِالمُؤمِنینَ رَءوفٌ رَحیمٌ (128-توبه)

به یقین، رسولی از خود شما بسویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است.
۱۰ نظر ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۲:۴۴
لوسی می

امروز به حول قوه ی الهی و با توکلات اساسی،

دومین سونامی زندگیمون رو شروع کردیم!

باشد که چهار پنج روزه تمام بشود و مثل پسرک یک ماه ما رو درگیر نکند!

:)



+دعا کنین برای صبوری من و آرامش و همکاری گل پسر :)

۱۰ نظر ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۳۲
لوسی می

خب ما برگشتیم :)

امروز صبح ساعت نه از خونه رفتیم بیرون و ساعت نه و نیم شب هم رسیدیم به خونه مون :)

جای شما خالی مقصدمون مسیر مشهد نیشابور بود!!

آخه آخرش به نیشابور نرسیدیم :))

ولی خوش گذشت جای شما خالی.

هم آب بازی کردیم و هم خاک بازی و هم آثار باستانی بینی و هم زیارت (عکس بی ربط! :دی) و هم اسب سواری.

چیزی کم نداشت سفرمون :)

با مستر قرار گذاشتیم از این سفرهای دوازده ساعته بیشتر بریم شهرهای اطرافمون رو لااقل ببینیم :)

به بچه ها هم خوش میگذره :)

جای شما خالی.

رفتیم بوژان.

واااای خیلی قشنگ بود خیلی خیلی خیلی.

من هزار بار غش کردم برای این طبیعت...

اینا رو ببینین آخه!

اینجا و اینجا و اینجا، همه ش همون یه جاست! :))



+یه پست پر و پیمون گذاشتم دیگه :)

گفتم پستهای بی مزه ی نوروزیم جبران بشه :)

همین امروز کلا نوروز ما رو هم جبران کرد! :دی

۱۱ نظر ۱۵ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۸
لوسی می

قراره فردا صبح به یک سفرک یک روزه بریم.

بچه ها هنوز بیدارن و من فرصت نکردم ناهار فردا رو آماده کنم.

احساس میکنم بهتره نریم!



+غالباً شبهای سفر این حس بهم دست میده!

کارهام تلنبار میشه و من حس میکنم چقدر خوب میشه اگر فردا نریم و مثلا پس فردا بریم! :|

بعد از این همه تنبلی و بی برنامگی شاکی میشم!

۱۰ نظر ۱۴ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۷
لوسی می

شادی یا غم فی نفسه هیچ اصالتی در ارزشمندی ندارند.

نمیشه گفت بهتره بیشتر شاد باشیم یا بیشتر غمگین باشیم.

غم و شادی فقط به واسطه ی "انگیزه" ی ایجاد و شکل گیریشون

ارزشمند و یا سخیف میشن،

و با همین ارزشی که از انگیزه دریافت می کنند بر روح انسان اثر میذارن.




+از سری فرمایشات لوسی می در بحث با کسی که میگفت شادی از غم بهتر است! :)

+اینجا گذاشتم تا شما هم نظر و برداشتتون از این دو احساس و واکنش انسانی رو بگین.

۱۳ نظر ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۰
لوسی می

نظرتون چیه در مورد اینکه

گاهی آدم برای اینکه کسی رو مجبور کنه که دست و پاشو جمع کنه،

و حد خودشو بشناسه،

یه چیزهایی رو به روش بیاره؟!



+من فکر میکنم کار سخیفیه

که نقطه های تاریک زندگی آدمها رو به روشون بیاری،

و بهشون بفهمونی که منم یه چیزایی میدونم!

هیچوقت تا به حال این کار رو نکردم،

اما خب گاهی فکر میکنم راهی جز این نیست!

چیزی که میخوام بپرسم همینه!

که آیا واقعا گاهی راهی جز این نیست؟

جز این چه راهی هست؟

من از هر روشی جز این استقبال میکنم!

۱۰ نظر ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۱۹
لوسی می

وقتی یک مهمون نوروزی،

قشنگ میاد خوشی روزگارت رو ازت میگیره و میره!



+وای اصلا باورم نمیشه که اینقدر ضعیفم که با حرفهاش اینطور به هم ریختم :((

+به مردم اعتماد نکنین، مردم مثل شما نیستن :((

+راستش قبول دارم که این واکنش عاقلانه نیست اما متاسفانه غیرارادیه. خیلی داغون شدم!

از خودم بدم میاد! :|

۱۲ نظر ۱۰ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۳۶
لوسی می

به سلامتی و ان شالله مبارکی دعای ندبه ی معهود رو برگزار کردیم.

هنوز تو بدو بدوهای عید دیدنی هستیم.

راستش گاهی خیلی خسته م میکنه اما هرطور حساب میکنم چشم پوشی کردن و حذف عید دیدنی ها کار شایسته ای نیست و بهتره این سنت حفظ بشه.

از اونطرف کار دانشگاهی دارم با یه عالمه برنامه برای خانواده مون!

نمیدونم به کدومش میرسم!

حالا وسط این شلوغیا پایتخت نشینان رو هم برای شام دعوت کردم!

۳ نظر ۰۴ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۵۳
لوسی می
از دوستان کسی هست که تو بیمارستان میلاد تهران آشنا داشته باشه؟
خیلی برام مهمه بچه ها.
خیلی.
۲ نظر ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۰۲
لوسی می

گفته بودم که دیروزی که گذشت سالگرد عقد من و مستر بود؟

خودم میدونم نگفته بودم! :دی

غالبا این روز خجسته به علت بدو بدوهای آخر سال مهجور می مونه.

خب امسال هم همانطور که سالهای قبل!

اما خب محبت مستر حتی بدون هدیه هم خیلی دلنشین بود.

از خونه تکونی هم نگم که راستشو بخواین تموم نشد،

اما تا نود درصد رو لود کرد و من راضی ام!(یعنی راضی نباشم چه کار کنم!)

و کلی وسیله تو راهرومونه که باید ببریم دیوار مهربانی!

امسال مینیمالیست بازی رو به حد اعلا رسوندم و وااااقعا خونه رو از لوازم بلااستفاده یا کم استفاده خالی کردم. خونه مون خییییلی خلوت تر شده :)

دندونم به شدت درد میکنه!

از پارساله داره درد میکنه و من فرصت نداشتم برم بکشمش!

حالا الان تو این وضعیت عید دیدنیها سر ناسازگاری برداشته! :/

باز هم تصمیم داریم به لطف خدای مهربون مراسم دعای ندبه ی اولین جمعه ی سال

که بسیار خجسته طور با اولین جمعه ی رجب المرجب هم متقارن شده رو برگزار کنیم.

و لذا محتاج دعاییم. :)

و در نهایت اینکه به یه مقدار زمان نیاز دارم!

زمانهایی برای فکر کردن و برنامه ریزی.

فعلا فرصتش پیش نیومده :(

و محض تذکر برای خودم هم بنویسم 

که یادم باشه یه پست سال نگار هم بنویسم ان شالله.

۳ نظر ۰۱ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۳۱
لوسی می

در واپسین لحظات سال،

در انتظار بهار،

به زیارت حضرت باران میریم.

ان شالله سالتون پر از برکت باشه.

توجه و عنایت پروردگار در لحظه لحظه ی سال رو براتون آرزو میکنم.

بیایم امسال بیشتر برای خدا جلب توجه کنیم.

:)

۷ نظر ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۲۱
لوسی می

عجب بهاری بشه امسال! 

خدایا این بهار رو به کرم خودت به حق مولود رجب و به حق مبعوث رجب و به حق همه ی رجبیون بهار دلهامون قرار بده...

در این ماه به ما توفیق عبادت و خدمت عطا کن

و عاجزانه ازت میخوام ما رو به انتهای رمضان برسونی،

و توان درک شب قدر رو به دلهامون بدی.

از صمیییم قلبمممم بهاری بدون خزان برای دلهاتون آرزو می کنم.



+این الرجبیون؟!

+یه پست خیلی مهم میخواستم بذارم نمیدونم فرصت میکنم یا نه،

ان شالله که بشه. :)

اگر نشد: سال نو مبارک دلهاتون باشه. :)

۶ نظر ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۲
لوسی می