ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 29 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

یکی از شیرین زبونی های بی حد و حصر گل پسر برای من،

اون زمانیه که ازش بپرسی: چطوری؟

بلافاصله میگه چطورم!

:)


+به تبعِ: خوبی؟ که جوابش میشه خوبم! :)

۷ نظر ۰۴ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۳
لوسی می

به پسرک میگم ماه های فصل پاییز چیا بودن؟

میگه مامان من هنوز مدرسه نرفتم!

:|

۱۱ نظر ۰۳ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۵
لوسی می

دیروز در تبعیدگاه،

اولین نفری که دیدم میگه این ها رو بشین خودت انجام بده، منت کسی رو نکش!

میگم بعد با وجدان کاریم چه کار کنم؟؟!

فقط بهم نگاه میکنه!

دومین نفر میگه لازمه که تاییدیه بفرستم که با شما همکاری کردم؟

میگم نه!

میگه خب کسی نمیفهمه که من با شما همکاری کردم؟!

میگم نه! فقط من شخصاً از شما سپاس گزارم!

میگه خب پس برای چی دنبال همکاری آدمها میگردی؟ خودت بشین انجامش بده دیگه!

میگم: بعد با وجدان کاریم چه کار کنم؟؟!

نگاه واکنشش چیزی بین نگاه عاقل اندر سفیه، و بُهت بود!!

خیلی ها بهم میگن، من چند تا دوست تو این حیطه دارم، میخوای بهشون بگم؟ باهات همکاری میکنن!

میگم اینهایی که شما میشناسی، تو لیست من نیستن و شرایط خاص مدنظر منو ندارن!

میگن لیست رو بی خیال، کارتو تموم کن!

میگم بعد با وجدان کاریم چه کار کنم؟!



+این روزها تقریبا هیچکس این حجم از وجدان کاری منو تأیید نکرده!

هیچ کس نبوده که به من بگه این حجم از تعهد به جاست!

هیچ کس نبوده که تشویقم کنه که تا این حد برام مهمه که جمله ای که تو پایان نامه م می نویسم صادقانه باشه،

درسته که خودم از اعماق وجودم میدونم که هزینه ای که دارم پای این پایان نامه صرف می کنم به هیـــــچ عنوان ارزشش رو نداره،

و من تا همینجاش هم عالی بودم و همینطوری هم میتونم پایان نامه رو صادقانه جمع کنم،

اما شما بگین، بعد با وجدان کاریم چه کار کنم؟؟!

۱۱ نظر ۰۲ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۲
لوسی می

امروز دوباره به تبعیدگاهِ پایان نامه م رفتم،

و فلشم رو با تمام عکسهای بچه ها،

و کارهای پایان نامه م گم کردم!



+رفتم دنبالش بگردم، نگاه کردم تو کیفم دیدم موبایلم رو از تو ماشین نیووردم!

داشتم بر میگشتم سوار ماشین بشم صدای گوشیم رو شنیدم.

گفتم من که از تو ماشین نیووردمش! چطور صداش اینقدر بلنده!

هی به ماشین نزدیکتر شدم و دیدم صدا عوض بلندتر شدن کمتر میشه.

برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم،

دیدم ده متر اون طرف تر از ماشین روی زمین خاک آلود افتاده! :|

یعنی اگر مامانم همون لحظه با من تماس نگرفته بود،

موبایلم رو هم در تبعیدگاه گم کرده بودم!

نمیدونم امروز چه م شده...



+تبعیدگاه که میگم، حس واقعی من نسبت به این مکانه! :|

+اوصیکم یا عبادالله و اوصی نفسی به استفاده از عقل و تجربه ی سایرین در انتخاب موضوع پایان نامه! :|


۹ نظر ۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۱۳
لوسی می

میگفت دین ما و تقوا مداری در دین ما، نهایت آزادی است.

خداوند نمیخواد تو به هیچ واسطه ای جز تقوای الهی "خوب" باشی!!

میخواد خودِ خودِ خودت باشی و خوب بودن رو "انتخاب" کنی.

برای همینه که پاداش کار نیکت به سرعت و بلافاصله نیست،

و تنبیه کار خطات هم به سرعت نیست.

تو پاداشی نمی بینی، و تنبیه هم نمیشی،

تا خودِ خودِ خودت تصمیم بگیری که آیا میخوای خوب بودن رو ادامه بدی یا نه!

حتی تشویق و تنبیه الهی هم نباید عاملی برای خوب شدنِ بشر باشه.

تو خوب میشی و رنج بر زندگیت نازل میشه،

تو خوب میشی و هی باید از دلبستگیهات بگذری،

تو خوب میشی و هیچکس تحویلت نمیگیره،

آیا خوب می مونی؟؟!

آیا خودِ خودِ خودت تصمیم گرفته بودی که خوب باشی؟!

تو باید خوب باشی اما آزادانهههه بدون هیچ فشار یا اهرم خارجی...

مثالش هم جالب بود،

میگفت میگن روضه روزی رو زیاد میکنه.

اگر هربار میای روضه و برمیگردی صدهزارتومن تو حسابت باشه،

آیا روضه محلی برای جمع شدنِ اراذل و اوباش به طمع کسبِ روزی نمی شد؟؟!

خداوند پاداش میده اما مبهم!

از آنجا که فکرش رو هم نمیکنی پاداشت رو میگیری اما نمی فهمی!

قرار نیست بفهمی!

قراره خودِت خوب بودن و خوب موندن رو انتخاب کنی! خودتِ خودت!

وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَل لَهُ مَخرَجًا ، وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لایَحتَسِب.

(هرکس تقوای خدا پیشه کند خدا برایش گشایش قرار میدهد و از آنجا که فکرش را نمیکند روزی میدهد)



+این نهایت عزت قائل شدن برای شخصیت انسان و آزادی است.

+پست قبل هم مرتبط هست. دوست داشتید بخونید.

۶ نظر ۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۳:۱۵
لوسی می

فکر میکردم که اینقدر خداوند رو شکر میکنیم به خاطر هدایت ما به دینِ حق،

کدوم ویژگی ما، کدوم خصوصیت ما، کدوم اقدام ما، مستقیماً ناشی از دینِ ماست؟!

خصوصیتی که اگر مسلمان نبودم رعایت نمیکردم،

یا اقدامی که اگر مسلمان نبودم انجامش نمیدادم.

حالا امروز تو مراسم،

آقای پناهیان میگفت هر کاری که ناشی از ژنتیک شماست،

هر اقدامی که ناشی از خصوصیات ذاتی اخلاقی شماست،

هر ویژگی ای که ناشی از شخصیتِ شماست،

هر کاری که ناشی از هنجارهای اجتماعی انجامش نمیدید،

و مراعات می کنید،

هیچکدوم شما رو در راه رسیدن به هدایت کمک نمیکنه...

انّما یتقبّل اللّه من المتّقین.(به راستی که خداوند فقط از متقین می پذیرد)

تا تقوای خدا نداشته باشی،

و خوب بودنت به خاطر خدا و ناشی از تقوای خدا نباشه،

هرگز از تو پذیرفته نمیشه.

صرفِ این که گناه خاصی رو انجام نمیدیم لزوماً هنر نمیکنیم!

گوسفند که هیــــــــچ گناهی نمیکنه! خیلی هنرمنده؟!

هههه هه!



+بهش فکر کنیم.

۲ نظر ۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۲
لوسی می

هدیه ی تولدم زیارت حرم،

و شرکت در مراسم سخنرانی حاج آقای پناهیان بود!

:)

۶ نظر ۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۲:۳۳
لوسی می

و سلام بر سی اُمین سال.

۱۰ نظر ۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۰:۰۰
لوسی می

اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا

وَ غَیْبَةَ وَلِیِّنَا

وَ شِدَّةَ الزَّمَانِ عَلَیْنَا

وَ وُقُوعَ الْفِتَنِ بِنَا

وَ تَظَاهُرَ الْأَعْدَاءِ عَلَیْنَا

وَ کَثْرَةَ عَدُوِّنَا

وَ قِلَّةَ عَدَدِنا


+پروردگارا ما به تو شکایت مى کنیم از فقدان پیامبرمان
و غیبت اماممان،
و سختى زمانه علیه وجودمان،
و فرودآمدن فتنه ها بر سرمان
و پشت به پشت هم دادن دشمنان علیه ما،
و بسیاری دشمنانمان،
و کمى نفراتمان.

+ و اگر به جای اشک خون گریه کنیم کم است...
۵ نظر ۲۷ آبان ۹۶ ، ۱۹:۵۳
لوسی می

خدا بودن و خدایی کردن،

قطعاً جالب ترین شغل دنیا است!

و جالب ترین وجه خدایی کردن برای من،

اطلاع از احوالات آدمها،

اون هم دقیقتر و عمیقتر از خودشون در همه ی لحظات زندگیه.

چیزی که همیشه برای من جذاب بوده و هست!



+البته شاید با امام و رسول شدن هم این اتفاق بیفته و نیازی نباشه که آدم همتش رو بذاره برای نیل به خدا شدن!

هرچی باشه مقام بسیار والایی است و ساده هم به دست نمیاد! :دی

+شما اگر خدا باشید، کدوم جنبه ی شغلیتون براتون جذاب تره؟! :)

+چرت و پرت گفتن در ساعت صفر مجاز است! :)


۱۲ نظر ۲۵ آبان ۹۶ ، ۰۰:۰۰
لوسی می

وَ مَن یُؤتَ الحِکمَةَ فَقَد أُوتِیَ خَیراً کَثیراً.




+هرکس که به او حکمت عطا شود،

به راستی که خیر کثیری نصیبش شده است..(269بقره)

+سحر اضافه کن به فهم آسمانم...

۱ نظر ۲۳ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۹
لوسی می

هُوَ الَّذی جَعَلَ لَکُم الأرضَ ذَلُولاً فَامشُوا فی مَناکِبِها وَ کُلوا مِن رِزِقِه وَ إلَیهِ النُّشُور

أأمِنتُم مَن فِی السَّماءِ أن یَخسِفَ بِکُم الأرضَ فَإذا هِی تَمُور.



او کسی است که زمین را برای شما رام کرد تا در آن حرکت کنید و از روزی خدا تناول کنید و رستاخیز به سوی خداست.

آیا از آنکس که در آسمان است ایمن هستید که شما را در زمین فرو برد، و (به ناگاه) زمین به لرزش و اضطراب افتد؟! (15 و 16ملک)



+و انسانی که حتی از یک لحظه بعدِ خودش هم خبر نداره.

اصولاً خُلِقَ الإنسانُ ضعیفاً و این ضعف در طول حیات بارها و بارها به رخ بشر کشیده میشه، اما بشریت نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ، إنَّه کانَ ظَلوماً جَهولاً.

(انسان ضعیف خلق شده است.28 نساء،

بخشی از آنچه که به آنها یادآوری شده بود فراموش کردند. 13مائده،

همانا انسان ظالم و نادان است. 73احزاب)

+خدا به بازماندگان صبر بده، و به همه ی کسانی که دلشون از این واقعه ی تلخ در آشوبه آرامش بده ان شالله.

خدایا ما رو به بلایای کمرشکن و سخت مبتلا نکن، و همه مون رو در آزمایشاتت سربلند کن.

+کمک کنیم. خیلی کمک کنیم.

۶ نظر ۲۳ آبان ۹۶ ، ۱۱:۲۰
لوسی می

امروز هم رفتم سراغ کارهای پایان نامه م.

الحمدلله اوضاع خوب بود.

یکی شماره مو گرفت که برای همکاری باهاشون باهام تماس بگیره! هههه هه!

هرچند که بعید میدونم تماس بگیرن ولی من به حد کفایت از این پیشنهاد لذت بردم و انرژی گرفتم!

این اولین جایی بود که مراجعه کردم و روزمو ساخت!

یه جا هم رفتم که متصدیش گفت یا خیلی خوش شانسی یا خدا هواتو داشته وگرنه سابقه نداشته به کسی اینطور جواب بدن!

برام نامه مهر و موم شده گذاشته بودن!

اینم آخرین جایی بود که رفتم و زندگی رو بهم برگردوند! :دی

خدای را سپاس:)



+امروز برای ثبت نام پسرک تو مهد تصمیم قطعی گرفتم.

احساس میکنم به نفع خودشه. فردا صبح میریم مهد. 

فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین.

۳ نظر ۲۲ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۳
لوسی می

ساعت هفت و بیست دقیقه ست.

و من قراره دوباره کفش آهنی بپوشم و برم دنبال کار پایان نامه م!

به این امید که امروز زنده بمانم!

و حداقل یک چهارم کارم رو پیش ببرم ان شالله.



+دفعه ی قبل!

۶ نظر ۲۲ آبان ۹۶ ، ۰۷:۲۱
لوسی می

تا به حال شاید ده بار (کمتر یا بیشتر) به همین سازمان دولتی مراجعه کرده م،

و شاید در مجموع پنجاه بار با انواع و اقسام سازمانهای دولتی کار داشته م،

هیچوقت و هیچ کس،

اینقدری که این آقا برای من وقت گذاشت،

و برادرانه منو در راستای انجام کارم کمک کرد،

از هیچ کارمندی خیر ندیدم،

و برای هیچ کارمندی هم تا به حال به قدر این آقا طلب خیر نکردم!




+اگر هرکسی در هرجایی که هست،

همتش بر انجام خدمت صادقانه باشه،

به واقع مملکت بهشت میشه.

از خودمون شروع کنیم.

+واقعا اولین باری بود که با لبخند از یک اداره بیرون اومدم،

مستر گفت چی شد؟ پیش رفت؟

گفتم نه! هیچی! هیچیِ هیچی!

اما ته دلم راضیِ راضیِ راضی بودم. از اینکه اگر کارم پیش نرفته لااقل مطمئنم نمیشده که پیش بره،

تمام راه ها امتحان شد.. اما نشد که بشه.

+خدا خیرتون بده جناب، من که نمیتونم امیدوارم خدا به خیر براتون جبران کنه.


بعدا نوشت: حالا به لطف خدا کارم قدری خوبتر از قبل داره پیش میره! :)

۵ نظر ۲۱ آبان ۹۶ ، ۱۵:۴۷
لوسی می