ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

رفقا دعا کنین من یه آیفون7 برنده بشم،

بعد جمع کنیم بریم اینستا!



+از رویاهای مثلاً دست نیافتنی!

۱۹ نظر ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۱
لوسی می

:((

کار میخوام!

یکی یکی فرصت های شغلیِ ایده آل رو میذارن تو گروه،

من تو خیلیهاش متخصصم*!

اما امان از بی سابقگی! :((

الان برای یکی اعلام آمادگی کردم میگه در این زمینه رزومه تو بفرست!

البته درخواستش خیلی طبیعیه!

مشاهده ی رزومه ی متقاضی حق مسلم اونهاست.


*الکی! مثلا من متخصصم! :))

+فرصت شغلی ایده آل، تدریس و کار پاره وقت، و از همه ش بهتر کار داخل خونه ست برای من.

+این شماره ی پست برای من خیلی خاص بود!

دوست داشتم مورد خاصی توش بنویسم!

نشد دیگه مهم نیست! :|

۱۲ نظر ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۰۳
لوسی می

خدا خیر بده اونهایی رو که در موقعیت های مهمانی،

بی هیچ منّتی،

هوای بچه های شیطون رو دارن.



+عمیـــــــقاً برات از خدا سعادت میخوام پسرخاله ی شبهِ برادر :)

۷ نظر ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۱
لوسی می

وااای مغزم داره سوت میکشه!

اصلا باورم نمیشه که همچین سوتی ای دادم!

فکر کن به کسی که به مهمونی افطار دعوت نشده،

بگی امشب تو مراسمِ افطاری فلانی می بینمتون!

:|



+بعد اون کی باشه؟ مادرشوهرتتتتتت! :((

اصلا فکرشم نمیکردم که دعوت نباشههههه! :((((

آخه افطاری تو رستورانه، فکر کردم همه رو دعوت کرده :((

+خواستم برای تسکین آلام مغزم، به یه آدم حقیقی مثلا مستر بگم که اینطوری شده،

بعد دیدم نه! چرا بگم! :|

اونم مغزش سوت می کشه! :|

لذا اومدم به شما بگم!

+وای که خیلی بد شد خیلی خیلی خیلی! :((

+امیدوارم مامان مستر به میزبان نگه که من سوتی دادم :((


۱۵ نظر ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۰
لوسی می

مستر یهو تصمیم گرفت به خاطر روزهای ماموریتش

با پرداخت نقدی از من دلجویی کنه!

قرار شده هر شب، راس ساعت دوازده شب،

اگر مستر در شهر بود که هیچی!

اگر نبود، مبلغی معین رو به حساب من واریز کنه!

:دی



+اگر دو سه سال پیش این تصمیم رو میگرفتیم،

الان میلیونها تومن تو حسابم داشتم! :|

+درآمدزاییهای تلخ! :(

۱۷ نظر ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۸
لوسی می

دوستانِ جان!

بیاید برای آزاد سازی آدمهای نیازمند که متاسفانه اسیرِ اشتباهاتشون شدند، یه همتی بکنیم.

حتی اگر شده نفری 100 تا تک تومنی هم کمک کنیم، خوبه!

فکر کنید که ما هرکدوم 100 تومن کمک کنیم

اگر یک میلیون نفر این کار رو بکنند چی میشه!

خیلی ها میتونن آزاد بشن،

که بعضی هاشون فقط برای سه چهار میلیون مدتهاست که تو زندانن و این واقعا ناراحت کننده ست.

در نتیجه اصلا به این فکر نکنید که چقدر کمکتون ارزشمند هست یا نیست.

همین الان، همین الان، همین الان،

40#*733* رو شماره گیری کنید،

و هرقدر، هرقدر، هرقدر که دوست دارید حتی همین صد تومن رو کمک کنید.

ان شالله که خدا ازتون قبول کنه.

نذارین که فکرهای نادرست شما رو از این کار مقدس بازداره یا به تعویق بندازین!

نه! فقط 100 تومن، یا هزار تومن! لطفا...

همین الان!


+بندها رو از دست و پای بندگان خدا باز کنیم

به این امید که خدا برامون جبران کنه

و روزی خودش ما رو از بندهامون رها کنه..ان شاء الله.

+اگر دوست دارین این پیام رو در گروه های تلگرام یا رو وبتون بازنشر بدین

ان شالله کمکهامون هم افزایی داشته باشه.

+این شماره رو به اعتبار صدا و سیما و سازمان امور زندانها گذاشتم و معتبره.

۱۹ نظر ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۵
لوسی می

امشب رو شبِ نقطه ی عطف تاریخ زندگیمون بدونیم.

فردا اولین روز از عمر باقی مانده ی ماست،

که ان شالله گذشته اش در همین شب پاک خواهد شد.

از فردا همه ی دلخوری های گذشته از اطرافیان رو فراموش کنید،

بدونید که بر اونها هم شب قدری گذشته..

و ان شالله که پروردگار بر گذشته ی همه ی ما قلم عفو بکشه.

همونقدر که امیدوارید خدا شما رو ببخشه،

برای بقیه هم همین آرزو رو بکنید.

گویی که فردا اولین روز زندگی ما و همه ی اطرافیان ماست.

باور کنید که همین یک شب قدر میتونه جبران کننده ی تمام کاستی ها و نقصهای روحیمون در تمام عمر گذشته باشه،

و همین یک شب قدر میتونه تضمین کننده ی همه ی عمر آینده مون باشه.

امشب رو جدی بگیریم،

و بدونیم هرچه هست همین امشب است..

به سال دیگه امید نبندید...



+التماس دعا.

+از دعا برای فرج، برای فرج، برای فرج غافل نشیم.

۶ نظر ۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۴
لوسی می
ما از وقتی اومدیم این خونه، من با سینکمون مشکل داشتم.

هرکار میکردم لکه هایی که روی سینک بود از بین نمی رفت،

و انگار که جذب سینک شده بود،

در حدی که دیگه شک کرده بودم سینکی که برای این خونه ی نوساز استفاده کردن حتما دست دوم بوده!

از وایتکس و جوش شیرین و هرچی که هرکسی گفت امتحان کردم تا لکه ها برن،

اما نشد که نشد!

دیگه از لکه ها خسته شده بودم،

و به مستر گفتم اصلا باید سینک رو عوض کنیم!

من از این بدم میااااااد!

آیا شما هم از لکه ها خسته شده اید؟!

امروز میخوام یک پاک کننده ی جدید رو به شما معرفی کنم!

سیـــــــــــــــــــــف!

معجزه ی آشپزخانه ی من!

هیچ لکی باقی نمونده! هیچی!

اغراق نیست که بگم هروقت از کنار سینک رد میشم

چشمام قلبی قلبی میشه از حجم برقی که میزنههههه.

:)

۱۴ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۸
لوسی می

خوشبختی یعنی وقتی مستر با پسرها تو اتاق با هم بازی کنن،

و جمله ی رمزی که برای خودشون گذاشتن، این باشه:

"مامان دوستت دارم!"

:)



+و این اتفاق وقتی ایده آل میشه که این جمله رو پسرک انتخاب کرده باشه! :)

۵ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۱
لوسی می

چرا همانند اول انقلاب رفراندوم برگزار نمی شود؟

آیا رأی مردم در رفراندوم به جمهوری اسلامی برای نسل‌های بعد هم الزام‌آور است؟



+پاسخ به این سوال رو در این متن امروز خوندم و

و البته که پاسخش بدیهیه، اما توضیح و تفصیلش به نظرم خیلی متقن و منطقی بود.

در هر حال اگر کسی این سوال رو داره یا براش دنبال جواب میگرده،بخونه.

این سوالیه که این روزها زیاد میشنویم.

۲ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۱
لوسی می

چیزی که امام حسن مجتبی علیه‌السّلام را شکست داد،

نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود.

مردم، تحلیل سیاسی نداشتند.

چیزی که فتنه خوارج را به‌وجود آورد

و امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را آن‌طور زیر فشار قرار داد

و قدرتمندترین آدم تاریخ را آن‌گونه مظلوم کرد،

نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود

واِلّا همه مردم که بی دین نبودند.

تحلیل سیاسی نداشتند...




+احساس کردم این به جا ترین روضه به مناسبت امروزه،

برای شهادت بزرگ مردی که مقابل دین داران زمانش میگفت:

دلم از دست شما پر خون است، و سینه ام مالامال خشم،

شما مردم پست که پیاپی جرعه ی اندوه به کامم میریزید،

کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم...(خطبه ی 69)

آقاجان خودتان بگویید، چه کار کنیم با آن "بالحجةِ"ی آخر مراسم؟

چه طور می تونم این عبارت رو بر زبان بیارم و باهاش کنار بیام؟

این عبارت برای من، بیش از آنکه یک درخواست باشه،

یک سیلی است...

+صلی الله علیک یا أبانا، یا امیرالمومنین، یا علی بن ابی طالب و رحمة الله و برکاته.

+آجرک الله یا صاحب الزمان. یا امامنا، یا سیدنا،آجرک الله و صلی الله علیک، عجل الله فی فرجک و رحمة الله و برکاته..

+بیانات رهبری در جمع دانشجویان 12 آبان 1372

+التماس دعا.

۵ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۱
لوسی می

سلامٌ هیَ حتی مَطلَعِ الفَجر..




+در مطلع فجرِ شب دوم

برای زندگی و ایامتون "سلام" ابدی از خداوند درخواست میکنم.

طاعاتتون قبول ان شالله.

۱ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۰۳:۴۵
لوسی می

مامان من وقتی بزرگ بشم

اسم یکی از بچه هامو میذارم علی

و یکی رو هم میذارم امام محمدباقر.

اما صداش میکنم محمد.

:)



+دلم قنج رفت برای دیدن پسرهای پسرک :)

۲۱ نظر ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۱
لوسی می

وااای که اینقدر گل پسر خوردنی شده،

که من کلا تو فاز مبارزه با خودم قرار گرفتم!



+چه معنی داره آدم از بچه ش اینقدر لذت ببره آخه؟؟!

۴ نظر ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۹
لوسی می

بابای مستر فردا عازم سفره،

و امروز میخواستن بیان خونه ی ما برای خداحافظی.

:)



+درسته که برای ما نبود و برای پسرها بود،

اما برام حس خوبی داشت :)


۹ نظر ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۰
لوسی می