1367.

و فکر میکنم

آیا عزیزتر از او

کسی هست که آدم

جانش را فدایش کند؟!



+

۳ نظر

1366.

من نمیدونم پسرک خیلی صبور بود

یا سنجد خیلی سوسوله!

۲ نظر

1365.

وقتی که به تنهایی
بار سنگین نگرانی برای سلامتی بچه ها رو می کشم..



+این دو روزمون کلا تو مطب دکترها گذشت..
الحمدلله نتیجه ی همه ش مطلوب بوده..
+خدا هیچ بچه ای و هیچ احدی رو محتاج دکتر جماعت نکنه..
۱ نظر

1364.

امروز برای ناهار سالاد الویه درست کردم

مستر که اومد، با سس رو سالاد یه جمله عاشقانه نوشتم و گذاشتم جلوش!

بعد از ذوق کردن و نوش جان کردن

وقتی که ظرفها رو جمع کردم

میگه چقدر امروز مهربون شدی!!


:|



+هرچند که خواست شوخی کنه و تیکه بندازه

اما انصافا دلم واسه هردومون سوخت!

۴ نظر

1363.

آشپزی راه ورودی به قلب مردان است..




+حاجت رواست هرکه از این راه می رود! هه هه!

+خیلی وقت ندارم که بخوام غذاهای رنگارنگ درست کنم

اما امروز تصمیم گرفتم که گاهی خلاقیتهایی به خرج بدم و یه سری دسر خوشمزه درست کنم.

شما هم همت کنین!

البته اگر همسر شما هم مثل مستر من، اهل ژله جات نباشه کار یه کم سخت میشه!

۵ نظر

1362.

وقتی میخوام بنویسم

هیچکدوم از جملاتم جور نمیشن

اما وقتی قرار نیست چیزی بنویسم

جملات ایده الم تو ذهنم رژه میرن!

چرا آیا؟!

۳ نظر

1361.

لیوان چای رو برمیدارم و سریع میذارم
میگم: وای که چقدر داغه این چایی!
با نگاه عاقل اندر سفیه بهم میگه:
خب بهش دست نزن!
:|
۳ نظر

1360.

فکر میکنم که باید مأموریت های مستر رو

به عنوان بخشی از شغلش بپذیرم

و هر روز منتظر بازگشتش نباشم

که اینقدر برام سخت نگذره.

به جز سوار شدن هواپیما

که منو لبریز از نگرانی میکنه

و نمیدونم چطور میشه باهاش کنار اومد

بقیه ی روند شغلیش باید طبیعت زندگیم بشه..

باید..

و راهی جز این نیست...

۱ نظر

1359.

هنوز نفهمیده م که بچه هایی که در خواب عمیق هستند
چطور می فهمن که از آغوش مادر یا از روی پای مادر
پایین گذاشته شده ن؟!


+بچه های من هردو همین مدلن!
کار و زندگی برام نمی مونه!

۱ نظر

1358.

من سالهای سال مُردم

تا این که یک دم زندگی کنم،

تو می توانی یک ذره،

یک مثقال،

مثل من بمیری؟



+با تصرف از قیصر

۱ نظر

1357.

آقای کشتی‎های نجات،

آقای چراغ‌های هدایت!

کشتی‌ات را برای ما نگه‌دار،

فانوست را بالا بگیر؛

شاید ما هم عاقبت «اهل» بشویم.

شاید برگردیم.


+

۲ نظر

1356.

محرم که می رسد

بار غم آسمان و زمین را

میتوان به دل احساس کرد..



+و حتی به چشم دید..

۱ نظر

1355.

سنجدم سرما خورده

و در نتیجه

مراسم شیرخوارگان حسینی رو از دست دادیم.

:(

۱ نظر

1354.

وقتی خیلی کفری شده باشی

و مستر به خاطر آرامشت

پیشنهاد رفتن به یک جای خوب رو میده

اما خودش از بس خسته س

که وسط راه به من میگه

"تو بیا رانندگی کن من دیگه نمیتونم، چند بار پشت فرمون خوابم برد!"



+ازت ممنونم مستر.

ببخش که ندیدم خستگیتو.

۳ نظر

1353.

یکی از رویاهای زندگیم اینه که
یه زمانی بیاد که من بتونم
شب هشت و نه و ده محرم روضه بگیرم..
از اون روضه هایی که همه بگن
زود بریم وگرنه جا پیدا نمیکنیم!


+در ایام جهالت اعتقاد خاصی به روضه نداشتم
اما الان حس میکنم برکت خونه به روضه ست..
+کاش روضه های همه مقبول درگه دوست باشه..
۵ نظر
یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
دی ۱۳۹۷ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان