ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۴ ارديبهشت ۹۶، ۰۱:۱۲ - آرزو ﴿ッ﴾
    آخی :)

۱۰۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

وای وای وای!

درست تو ساعتی که به منظوری به ساعت نگاه کردم

مهرداد اولادی روی تخت بیمارستان جان داد..

اصلا باورم نمیشه..

خدای من!




+ینی میشه که یکی ساعت یک و نیم با پای خودش بره بیمارستان،

و ساعت سه دیگه زنده نباشه؟! :|

خدای من!

+هادی نوروزی که فوت کرد،

چون نمیشناختمش، مثل مرگ یک جوان برای من غیرقابل باور بود،

اما مهرداد اولادی...

اون زمانی که اهل تماشای فوتبال بودم، خیلی بود.. همه ش بود!

و حالا دیگه نیست...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. نثار روح هردوشون..

۶ نظر ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۳۲
لوسی می

امروز دوباره به جنگ با خامه خواهم رفت!



+ولی خدایی رو اعصابمه ها! :|

۸ نظر ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۳۸
لوسی می

الحمدلله که

هرکس، 

حتی دورترین دوستان هم

وقتی به کمک نیاز دارند،

به یاد تو و سخاوتت می افتند..



+اعتراف میکنم که زمانی این موضوع برام آزاردهنده بود..

و خداروشکر که با ناشکری های من این توفیقات رو از ما سلب نکرد.

۵ نظر ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۰۱
لوسی می

و باب الجواد _علیه السلام.

راه ورودی به قلب تو..



+عیدتون مبارک.

۳ نظر ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۱۶
لوسی می

گاهی دوست دارم یه بحثهایی بذارم اینجا

و یه گپ و گفت غیر متعارف جامعه رو

به تلافی ممکن نبودن بحث بر سر این موضوعات در عرف جامعه

اینجا مطرح کنم

اما خب..

واقعا وبلاگ جاش نیست

منم روحیه ش رو ندارم..

شایدم نگرانم،

یا

می ترسم!

:(

۱ نظر ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۱۳
لوسی می

و ما مدلی جدید برای برخورد با کودکان رو آموختیم.

ههه هه!

۲ نظر ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۰۳
لوسی می

همین که به من فکر میکنی

یک دنیا برام ارزش داره.




+فقط چند لحظه به من فکر کن

نگو لحظه چی رو عوض میکنه

همین چند لحظه، برای یه عمر

همه زندگیمو عوض میکنه..

۲ نظر ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۱۰
لوسی می

من نمیدونم در بازه ی زمانی ده تا بیست و اندی سالگی

این نیاز بشر کجا میره؟!

:|

۳ نظر ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۰۳
لوسی می

میگفت* وقتی گناه میکنی

مثل اینه که دستت رو گذاشته باشی رو سنگ قصابی

و با ساطور بزنی انگشتهاتو قطع کنی

و وقتی توبه میکنی

مثل اینه که بگی

خدایا حالا من یه اشتباهی کردم،

انگشتهامو ببین!

بیا و دوباره درستشون کن...

:|




*حاج آقای پناهیان

۶ نظر ۳۰ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۰۲
لوسی می

این چالشی که گفتم

چالش فرم دهی خامه بود

که با شکست مواجه شد!

:(



+البته من مقصر نبودم، هزار عامل بود که نشد صددرصد طبق دستور عمل کنم!

+طبق قولی که قبلا داده بودم، این برگر و این یکی رو ببینید.

دوست داشتم این چالش هم موفقیت آمیز باشه که یه پست پرغرور تقدیم کنم که نشد دیگه! :|

ببخشید که عکسها هم اصلا هنری نیست! وسط خوردنها یهو یادم اومد که عکس نگرفتم! هههه ههه!

۱۴ نظر ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۱۹
لوسی می

مستر و اعتقادات راسخش.

:)



+ما دیروز فهمیدیم اگر مستر شغل آزاد داشت قطعا ورشکست میشد.

۹ نظر ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۱۰:۰۸
لوسی می

صبر بر دو قسم است:

صبر بر آنچه که تو را ناخوش می آید

و صبر بر آنچه که دوست میداری...



+حضرت امیر_علیه السلام.

+چقدر صبوریم؟

تِشت!

۱ نظر ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۵۶
لوسی می

دیروز از ساعت دو بعد از ظهر

تا آخر شب آب خونه ی ما قطع بود.

:(



+و مصیبتها کشیدیم! :(

آب مایع حیاته.

۱ نظر ۲۹ فروردين ۹۵ ، ۰۹:۲۶
لوسی می

وقتی کسی برای عزیزترین هاش هم،

نمیتونه پا رو نفسش بذاره،

چقدر ممکنه از قافله ی دنیا عقب باشه..

۱ نظر ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۴
لوسی می

قلبم، قلبم درد میکنه

و دلم فقط خودم رو میخواد..

خودم،

تنهای

تنهای

تنها..

۱ نظر ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۷:۲۲
لوسی می