ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۳۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

در واپسین لحظات سال،

در انتظار بهار،

به زیارت حضرت باران میریم.

ان شالله سالتون پر از برکت باشه.

توجه و عنایت پروردگار در لحظه لحظه ی سال رو براتون آرزو میکنم.

بیایم امسال بیشتر برای خدا جلب توجه کنیم.

:)

۷ نظر ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۲۱
لوسی می

عجب بهاری بشه امسال! 

خدایا این بهار رو به کرم خودت به حق مولود رجب و به حق مبعوث رجب و به حق همه ی رجبیون بهار دلهامون قرار بده...

در این ماه به ما توفیق عبادت و خدمت عطا کن

و عاجزانه ازت میخوام ما رو به انتهای رمضان برسونی،

و توان درک شب قدر رو به دلهامون بدی.

از صمیییم قلبمممم بهاری بدون خزان برای دلهاتون آرزو می کنم.



+این الرجبیون؟!

+یه پست خیلی مهم میخواستم بذارم نمیدونم فرصت میکنم یا نه،

ان شالله که بشه. :)

اگر نشد: سال نو مبارک دلهاتون باشه. :)

۶ نظر ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۲
لوسی می

وقتی کسی فوت میکنه چرا باید به جای قرائت فاتحه،

یک دقیقه سکوت کنیم؟

با این سکوت بیشتر بهش لطف میکنیم یا با قرائت فاتحه؟



+ قشنگ داریم تو فرهنگ غرب غرق میشیم.

+قبول دارم در رخدادهای بین المللی نمیشه درخواست قرائت فاتحه داشت!

منظورم اتفاقات داخلی بود.

۹ نظر ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۰۸
لوسی می

این دو روزی که مستر خونه بود

دکوراسیون تمام خونه رو عوض کردیم. :)

فقط آشپزخونه و حمام تغییری نکردن.

اونم چون قدرت مانور برای جابجایی وسایل ندارن. :دی

حس خوبی دارم.

خونه تکونی هرسال باعث میشه از مینیمالیست بودنم لذت ببرمممم:)

از اینکه وسایل اضافه، دکوری و بلااستفاده و یا وسایلی با کاربری های خیلی محدود اصصصصلا ندارم،

و کمدها و کابینتهام نقش انباری رو بازی نمیکنن،

به خودم افتخار میکنم :)



۱۴ نظر ۲۶ اسفند ۹۶ ، ۰۸:۲۴
لوسی می

بالاخره دو تا مقاله از پایان نامه م نوشتم و فرستادم برای استاد راهنما.

خیلی امیدوارم که قبل از عید برای نشریات بفرسته.

دو تا دیگه هم مونده که تو عید باید بنویسم.

وای خدا چقدر کار دارم.

خونه م دیگه شهر شام رو میذاره تو جیبش! :((

۶ نظر ۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۸
لوسی می

امروز عکسی دیدم تو پیج یه بنده خدایی(که روانشناس این مملکت هم هست)

که از یک پوزیشن نامتعارف عکس گذاشته،

و اسمش رو میذاره تابو شکنی!

من موندم از کِی تا به حال عرف ما اسمش شد تابو؟

و هنجار شکنی شد مقدس!

در تمام طول تاریخ هیچوقت هنجار شکنی مقدس نبوده،

و هیچ هنجار شکنی قدیس نشده!

و هیچ انسان متشخصی اقدام به هنجار شکنی نکرده!

تنها کسانی بزرگ شده ند که برای استیفای حقی که ازش غفلت شده،

دست به اقداماتی زدن که اون اقدامات هم ضد هنجار نبوده وگرنه از سوی جامعه پس زده میشدند!

اما الان این اقدامات هرچه هنجارشکنانه تر،

عاملِ بهشون شجاعتر، انقلابی تر و منجی تر! :|

از این اشخاص باید پرسید چرا عکسهاتون هنوز یه سری هنجار رو رعایت میکنند؟

چرا هنوز همه ی هنجارها رو زیر پا نذاشتید که شجاعترین باشید؟

اصلا چرا مثل حیوانات زندگی نمیکنید که متجددترین موجودات روی زمین لقب بگیرید؟

به من بگید هنجارها از چه زمانی به تابو تبدیل شدند؟!

و ما از چه وقتی اینقدر خود درگیر و جامعه گریز شدیم؟!



+وای واقعا خسته شدم از این جامعه و از این مردم :(

بلا نسبت همه ی خوانندگان عزیز اینجا.

خواستم متن رو حذف کنم چون واقعا مخاطبان فرهیخته ای دارم،

که هیچکدوم طرفِ خطاب این مطلب قرار نمیگیرند.

اما خب دردی بود که بهتر دیدم منتشرش کنم. چون هرکار کردم تو پیجش نتونستم کامنت بذارم! :(

برای مقابله با این حجم هنجارشکنی به نام تابوستیزی باید چه بکنیم؟

بیاید یه کاری بکنیم یه عده اساسی نشسته اند به سوراخ کردن کشتی و این به ما مربوط است... :(((

۸ نظر ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۳۷
لوسی می

تو دنیایی که برای یه کوچولو امر و نهی کردن به معروف و منکر،

باید نیم ساعت فکر کنی و جمله کنار هم بچینی

که مبادا به تریج قبای طرف مقابل بر بخوره،

و یه وقت کل دین و ایمان هر دوتون زیر سوال نره،

بعضیها هم پیدا میشن که خیلی خوبن :)

عاشقشونم!

:)


+ایشون و ایشون :)

+کثر الله امثالهم :)

+امر به معروف و نهی از منکر رو به واجب فراموش نشدنی تبدیل کنیم. :)

+چیزی که فوق العاده ست اینه که هر دو متن من میتونه با حالتِ تند و توپنده خونده بشه (هرچند که قصد این نبوده) اما هر دو بزرگوار بسیار بسیار متواضعانه نکته ی اصلی مطلب رو دریافت کردند و به حواشی دامن نزدن. خدا خیرات و برکات زندگیشون رو زیاد کنه :) مثل اونها باشیم. :)

۶ نظر ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۲۶
لوسی می

همین الان از جشن پسرک برگشتیم.

نگم که با چه مکافاتی رفتیم جشن!

پسرک یهو تصمیم گرفت نیاد

و من داشتم از حرص می ترکیدم!

اما جشن خیلی خوب بود،

عیبش این بود که خیلی طولانی بود

اما خودش و ماهیتش واقعا جذاب بود.

چقدر این بچه ها بامزه ن!

فک کن میومدن نمایش اجرا می کردن،

بعد پرده ی سن رو که می کشیدن به علت مکانیابیهای غلط، اینا می موندن جلوی پرده!

و از جاشون جمب نمیخوردن تا یکی از پشت پرده می کشیدشون تو!

:)))




+امروز دوباره احساس کردم پسرکم چقدر کوچیکه

و من چقدر بزرگ می دیدمش و چه توقعاتی ازش داشتم!

خدایا توبه.

۸ نظر ۲۱ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۱۳
لوسی می

امروز به جشن آخر سال پسرک دعوت هستیم.

و مستر عازم مأموریته!



+تو باش،

اما مأموریت باش؛

هرجا هستی باش،

اما باش!

همین که هستی خدا رو بی نهایت شکر! :)

۱۳ نظر ۲۱ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۵۲
لوسی می

إِلَهِی قَلْبِی مَحْجُوبٌ،

وَ نَفْسِی مَعْیُوبٌ،

وَ عَقْلِی مَغْلُوبٌ،

وَ هَوَائِی غَالِبٌ،

وَ طَاعَتِی قَلِیلٌ،

وَ مَعْصِیَتِی کَثِیرٌ،

وَ لِسَانِی مُقِرٌّ بِالذُّنُوبِ،

فَکَیْفَ حِیلَتِی؟

یَا سَتَّارَ الْعُیُوبِ..



+دعای صباح حضرت امیر_علیه السلام


۳ نظر ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۲۷
لوسی می

خدا _شاید_ ما رو به خاطر انجام ندادنِ کارهای بزرگ مؤاخذه نکنه،

اما _قطعاً_ برای انجام ندادن دم دستی ترین کارهایی که انجام اونها نه آبرویی میبرد،

نه جانی به خطر می انداخت،

و نه مالی را از بین میبرد از ما دلگیر میشه...

و این کارها به وفور در روزمره ی ما وجود داره تا فرصت جبران داشته باشیم.

اما متأسفانه نگاه عرف زده ی ما وقتی که عرضه زیاد باشه در کیفیت کالا شک میکنه!



+واقعا این جملات جای تأمل و دقت داره. کاملاً صحیحه ما بدجور در روزمرگی غرق شدیم و برای رشد کردن به دنبال انجام کارهاش شگفت انگیز هستیم! اما زهی خیال محال!

و به رسم رعایت حانب امانت عرض کنم که این متن، بخشی از این پسته که خب راستش من نمیتونم ادعا کنم همه ی "جملات" پست (و حتی تیتر) رو قبول دارم (هرچند که منظور مدنظر نویسنده چیزی فراتر از این جمله هاست، اما بیان اون منظور با این جملات، خروجیِ دریافتیِ صحیحی رو تحویل خواننده نمیده) در هر حال قصد نقد پست رو ندارم. قصدم اینه که این جملاتِ ارزشمند رو به اشتراک بذارم چون واقعا قابل تأمله.

+این رو هم گوش کنید واقعا قابل تأمله.

۴ نظر ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۳۷
لوسی می

غول خونه ی ما برای خونه تکونی، اتاق بچه هاست.

این سومین روزیه که تو اون اتاقم و انگار نه انگار! :|

از بقیه ی خونه هم نگم که بازار شااااامه!


۶ نظر ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۰۸
لوسی می

امروز برای اولین بار مادر و پسری رفتیم حرم.

با توجه به بُعد مسافت خونه ی ما از حرم،

ساعت نه صبح راه افتادیم،

و تو حرم هم فقط به قدرِ قرائت یک زیارت امین الله روبروی ضریح توقف داشتیم،

و الان تازه رسیدیم خونه.

و منتظر پسرک عزیزم هستیم :)



+خونه ی ما دوره اما یک بی آر تی از سر کوچه مون مستقیم میره حرم :)

+به پیشنهاد آقای الف سین به جای شیرینی فارغ التحصیلیم براتون دعا کردم:)

میخواستم یه نماز زیارت هم از طرف بلاگی ها بخونم که خب چون گل پسر باهام بود نمیشد.

نماز باشه طلبتون دفعه ی بعدی ان شالله :)

۱۰ نظر ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۷
لوسی می

مسیحی پرسید چطور است که معماری مساجد اسلامی مدام ویران می شوند و مدام به تعمیر نیاز دارد،

اما کلیساهای مسیحیت و کنشتهای یهودی بعد از گذرِ این همه سال هنوز سرپا هستند؟

جواب داد:

چون در کلیساها و کنشتها یادی از خدا نیست،

اما در مساجد مدام قرآن تلاوت می شود،

و اگر قرآن را بر سنگ که هیچ، بر کوه هم تلاوت کنی از هم می پاشد.

و بعد برای اثبات حرفش،

رفت و دوره ای در کلیسایی به تلاوت قرآن پرداخت.

کلیسا از هم پاشید!


+لَو أنزَلنا هذَا القُرآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِن خَشیةِ اللهِ.

(اگر این قرآن را بر کوه نازل می کردیم هر آینه می دیدی که از خشیت خداوند از هم میپاشد- 21حشر)

+اینو امروز شنیدم و مو به تنم سیخ کرد.

خیلی قابل تأمله. منبعش رو حتماً نقل خواهم کرد. تا اون موقع به این آیه فکر کنید.

عیدتون خیلی مبارک :)

۱۶ نظر ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۱۴
لوسی می

و من فارغ التحصیل شدممممم.

:)

۱۸ نظر ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۳۳
لوسی می