ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۴۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

از فردا روزشمار دهه ی اول ذی الحجة شروع میشه.

اگر میتونیم این نه روز رو روزه بگیریم،

و در هرحال نماز این نه روز رو دریابیم.

اونقدر آسون و پر برکته که حیفه از دست بدیم.

باشد که به برکت این ایام در اعمال حاجیان شریک باشیم.



+ وَ یَذکُروا اسمَ اللَّهِ فی أَیَّامٍ مَعلُومات(28حج)

نام خدا را در ایامی معین یاد کنند..

+التماس دعا

+دهه ی اول ذی الحجة دهه ی توحید است.

۵ نظر ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۴
لوسی می

شهید حججیِ عزیز حجت خداوند در مقابل چشم همگان شد.




+رهبر انقلاب.

۲ نظر ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۵
لوسی می

امروز رفتم دانشگاه با استاد راهنما سر این چالش ایجاد شده صحبت کنم،

یه ماجرایی پیش اومد که نشد برم پیش استاد.

رفتم تو سایت دانشجویان دکترا نشستم،

یهو یه آقایی رو دیدم احساس کردم این آقا همون آقاست!

ولی مطمئن نبودم!

یه خانمی رفت سلام علیک کرد با ایشون،

دنبالش رفتم پرسیدم فامیل این آقا چیه؟

گفت همون آقای فلانی!

خلاصه!

رفتم و نیم ساعت از وقتش رو

به رایگان(!)

تأکید میکنم به راااااااایگان،

به نفع خودم مصادره کردم!

به واقع احساس میکردم غنیمت جنگی به دست آوردم!

:))



+به من گفت: نگران نباشین کمکتون میکنم!

خواستم بپرسم: مجانی؟ یا پولی؟ پولی باشه اسمش کمک نیستا! (ولی نگفتم)

بعد گفت: شانس شما دوستم داره از آلمان میاد،

تو شرکت بنز کار میکنه(!) کارش همینه،

میگم کمکتون کنه! :|

باز خواستم بپرسم: مجانی؟ یا پولی؟ پولی باشه اسمش کمک نیستا! (ولی نگفتم!)


+نکته ی اخلاقی: بیایید همه با هم مجانی به هم کمک کنیم! :)

۷ نظر ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۹
لوسی می

نماز روز یکشنبه ی ماه ذی القعده رو از دست ندید.

امروز آخرین یکشنبه ی ماهه.



+ان شالله خدا هم قبول کنه.

و خیراتش بر زندگیهامون جاری باشه.

۶ نظر ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۲
لوسی می

چی شد که یک نفر فکر کرد که پارگی یه بخشی از شلوار هم میتونه تیپ جذابی ایجاد کنه؟!

چی شد واقعا؟!

و بعد چی شد که بقیه هم حس کردند که آره جذابه،

و خریدند.

۹ نظر ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۱
لوسی می

با یک نفر تماس گرفتم برای روش انجام پایان نامه.

میگه هر یک ساعت که براتون وقت بذارم،

هزینه ش میشه 100 تومن!



+انصافا صد تومن زیاد نیست اما برای 60 دقیقه خیلی زیاده!

زورم میاد. خیلی هم زورم میاد!

۱۹ نظر ۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۴
لوسی می

دیروز گل پسر دستش به زنگ در خونه رسید.

و امروز اصرار داشت که زنگ بزنه،

و هی میگفت:

دین دین! کیههه؟!



+یعنی من غش کردم براش!

۸ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۲
لوسی می

امروز پسرک یه بطری نوشابه ی کوچیک پیدا کرده بود،

و میگفت مامان اگر در بطری نوشابه رو سوراخ کنیم،

یه نخ(!) از توش رد کنیم

و اون سر نخ رو بکنیم تو در یه بطری دیگه،

میشه از اونایی که لاکپشت نینجا داره!



+منظورش نانچیکو بود! :)

۸ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۱
لوسی می

ماشین حامل شهدا جلو میرفت،

و ما خیل جمعیت پشت سر اونها میرفتیم و اشک میریختیم.

احساس میکردم قیامت شده،

اونها دارن به بهشت میرن

و ما پشت سرشون التماس می کنیم..




+چقدر خوبه گاهی این مراسمها تو شهر هست،

می فهمیم که واقعاً بر خلاف این همه تبلیغات،

ما در اقلیت نیستیم.

:)

۱ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۵۸
لوسی می

امروز هوای حرم به دلم زده،

کاش میشد حرم باشیم.




+شهید حججی همه ی زندگی من رو از هم پاشید،

همه ی زندگی و شخصیت و هویت منو به یک باره داغون کرد..

حالا همین آدم امروز میاد حرم،

او امروز تو حرمه،

من مطمئنم.

و کاش میشد من هم باشم...

۱۰ نظر ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۳۱
لوسی می

حاصل مرگ گل سرخ است عطر ماندگار

پس ملالی نیست گر از گل می بُرد عطار، سر!

شمع بی سر زنده می ماند که من باور کنم،

روی دوش مرد گاهی می شود سربار، سر!

چون طلب کرده است از اهل وفا دلدار، دل،

در طبق با عشق اهدا میکند سردار، سر!

دل به یک دست تو دادم؛ سر به دست دیگرت،

زیر سر بگذار دل، یا زیر پا بگذار سر.



+لایومَ کَیومُک یا اباعَبدللهِ_علیک السلام.

+شعر از محمد زارعی.

۶ نظر ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۲۲
لوسی می

آسمان فرصت پرواز بلندی است ولی!

قصه این است چه اندازه کبوتر باشی...

۳ نظر ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۸
لوسی می

وقتی اساتید سر روش انجام پایان نامه‏ ی من با هم کنار نمیان!




+این خیلی نامردیه.

این حرفها رو باید تو دفاع پروپوزال میگفتید!

این نامردیه!

۸ نظر ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۵
لوسی می

همه ش این حرف همسر شهید تو گوشم می پیچه

که میگفت: این هفته های آخر مدام روزه میگرفت،

مدام هیئت میرفت،

و کاملاً حواسش بود،

و مراقب بود،

که مبادا اتفاقی بیفته که توفیق رفتن رو ازش سلب کنه...




+ما داریم چه کار میکنیم؟ حواسمون به چی هست؟ مراقب چی هستیم؟

+کاروان رفت و تو در راه و بیابان در پیش،

کِی روی؟ ره که ز پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

۲ نظر ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۰
لوسی می

تو آشپزخونه مشغول فعالیتم،

مستر با بچه ها بازی میکنه،

پسرک میگه:

بابا! روزهایی که هستی زندگی چقدر خوبه!

:)

۶ نظر ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۹
لوسی می