ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۷۱ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

از فردا روزشمار دهه ی اول ذی الحجة شروع میشه.

اگر میتونیم این نه روز رو روزه بگیریم،

و در هرحال نماز این نه روز رو دریابیم.

اونقدر آسون و پر برکته که حیفه از دست بدیم.

باشد که به برکت این ایام در اعمال حاجیان شریک باشیم.



+ وَ یَذکُروا اسمَ اللَّهِ فی أَیَّامٍ مَعلُومات(28حج)

نام خدا را در ایامی معین یاد کنند..

+التماس دعا

+دهه ی اول ذی الحجة دهه ی توحید است.

۵ نظر ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۲۴
لوسی می

و مستر که امشب غافلگیرانه بازگشت.

تو این روزهای ماموریت مستر،

دیگه به خودم اجازه نمیدم ازش بپرسم کی برمیگردی.

روم نمیشه.

با این همه بی تابی برای یک روز زودتر و دیرتر، جواب همسران شهدا که دیگه همسرانشون برنمیگردن رو چی بدم؟

دیگه نمی پرسم.

این شد که امشب مستر غافلگیرانه بازگشت :)



+و من امروز بی نهایت خسته ام!

۰ نظر ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۷
لوسی می

امروز گل پسر قشنگم با صورت خورد زمین،

و لبش شکافت.

پدرم دراومد تا دکترش گفت چیزی نیست و بخیه لازم نداره.

۰ نظر ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۲۳:۰۶
لوسی می

از اینکه امروز من رو یهو به خودتون خوندید،

و قسمتم کردید که در صحن و سرای شما نماز بخونم،

ازتون ممنونم.



+همین و دیگر هیچ.

۰ نظر ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۹
لوسی می

شهید حججیِ عزیز حجت خداوند در مقابل چشم همگان شد.




+رهبر انقلاب.

۲ نظر ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۵
لوسی می

امروز رفتم دانشگاه با استاد راهنما سر این چالش ایجاد شده صحبت کنم،

یه ماجرایی پیش اومد که نشد برم پیش استاد.

رفتم تو سایت دانشجویان دکترا نشستم،

یهو یه آقایی رو دیدم احساس کردم این آقا همون آقاست!

ولی مطمئن نبودم!

یه خانمی رفت سلام علیک کرد با ایشون،

دنبالش رفتم پرسیدم فامیل این آقا چیه؟

گفت همون آقای فلانی!

خلاصه!

رفتم و نیم ساعت از وقتش رو

به رایگان(!)

تأکید میکنم به راااااااایگان،

به نفع خودم مصادره کردم!

به واقع احساس میکردم غنیمت جنگی به دست آوردم!

:))



+به من گفت: نگران نباشین کمکتون میکنم!

خواستم بپرسم: مجانی؟ یا پولی؟ پولی باشه اسمش کمک نیستا! (ولی نگفتم)

بعد گفت: شانس شما دوستم داره از آلمان میاد،

تو شرکت بنز کار میکنه(!) کارش همینه،

میگم کمکتون کنه! :|

باز خواستم بپرسم: مجانی؟ یا پولی؟ پولی باشه اسمش کمک نیستا! (ولی نگفتم!)


+نکته ی اخلاقی: بیایید همه با هم مجانی به هم کمک کنیم! :)

۷ نظر ۳۰ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۹
لوسی می

نماز روز یکشنبه ی ماه ذی القعده رو از دست ندید.

امروز آخرین یکشنبه ی ماهه.



+ان شالله خدا هم قبول کنه.

و خیراتش بر زندگیهامون جاری باشه.

۶ نظر ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۲
لوسی می

چی شد که یک نفر فکر کرد که پارگی یه بخشی از شلوار هم میتونه تیپ جذابی ایجاد کنه؟!

چی شد واقعا؟!

و بعد چی شد که بقیه هم حس کردند که آره جذابه،

و خریدند.

۹ نظر ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۱
لوسی می

گاهی فکر میکنم چقدر خوبم!

اون چیزی که ته دلم هست چقدر موجود خوبیه،

روحم خیلی خیلی خوبه!

اما این نفس چرا بر سر راه این روح خوب قرار گرفته،

که زمینه ی بروز و ظهور اون روحِ خدایی رو از من سلب می کنه؟!

خیلی نامردی ای نفس اماره.

۰ نظر ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۲۶
لوسی می

امروز تولد خواهرزادمه و من برای اولین بار از مدتها پیش هدیه خریده بودم!

خخخخ!

با خیال راحت به مهمانی برویم!

۰ نظر ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۰
لوسی می

با یک نفر تماس گرفتم برای روش انجام پایان نامه.

میگه هر یک ساعت که براتون وقت بذارم،

هزینه ش میشه 100 تومن!



+انصافا صد تومن زیاد نیست اما برای 60 دقیقه خیلی زیاده!

زورم میاد. خیلی هم زورم میاد!

۱۹ نظر ۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۴
لوسی می

دیروز گل پسر دستش به زنگ در خونه رسید.

و امروز اصرار داشت که زنگ بزنه،

و هی میگفت:

دین دین! کیههه؟!



+یعنی من غش کردم براش!

۸ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۲
لوسی می

امروز پسرک یه بطری نوشابه ی کوچیک پیدا کرده بود،

و میگفت مامان اگر در بطری نوشابه رو سوراخ کنیم،

یه نخ(!) از توش رد کنیم

و اون سر نخ رو بکنیم تو در یه بطری دیگه،

میشه از اونایی که لاکپشت نینجا داره!



+منظورش نانچیکو بود! :)

۸ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۱
لوسی می

چقدر نگران داداشم هستم،

سال دیگه کنکور داره!

والا اینقدری که نگران اونم نگران خودم نیستم برای کنکور دکترا!




+چون لیاقتش رو داره میدونم.

و تیزهوش این مملکته.

۰ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۰۴
لوسی می

ماشین حامل شهدا جلو میرفت،

و ما خیل جمعیت پشت سر اونها میرفتیم و اشک میریختیم.

احساس میکردم قیامت شده،

اونها دارن به بهشت میرن

و ما پشت سرشون التماس می کنیم..




+چقدر خوبه گاهی این مراسمها تو شهر هست،

می فهمیم که واقعاً بر خلاف این همه تبلیغات،

ما در اقلیت نیستیم.

:)

۱ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۵۸
لوسی می