ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۳۸۲ مطلب با موضوع «بقیه» ثبت شده است

وااای مغزم داره سوت میکشه!

اصلا باورم نمیشه که همچین سوتی ای دادم!

فکر کن به کسی که به مهمونی افطار دعوت نشده،

بگی امشب تو مراسمِ افطاری فلانی می بینمتون!

:|



+بعد اون کی باشه؟ مادرشوهرتتتتتت! :((

اصلا فکرشم نمیکردم که دعوت نباشههههه! :((((

آخه افطاری تو رستورانه، فکر کردم همه رو دعوت کرده :((

+خواستم برای تسکین آلام مغزم، به یه آدم حقیقی مثلا مستر بگم که اینطوری شده،

بعد دیدم نه! چرا بگم! :|

اونم مغزش سوت می کشه! :|

لذا اومدم به شما بگم!

+وای که خیلی بد شد خیلی خیلی خیلی! :((

+امیدوارم مامان مستر به میزبان نگه که من سوتی دادم :((


۱۵ نظر ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۰
لوسی می

بابای مستر فردا عازم سفره،

و امروز میخواستن بیان خونه ی ما برای خداحافظی.

:)



+درسته که برای ما نبود و برای پسرها بود،

اما برام حس خوبی داشت :)


۹ نظر ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۰
لوسی می

چقدر من حساسم!

:|



+وای اصلا باورم نمیشه که اینقدر حساسم!

حس بدی دارم به خودم.

آخه آدم اینقدر لوس و سوسول؟!

:|

۲ نظر ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۳
لوسی می

برنامه ی ماه عسل امروز به نظرم عاااالی بود،

من نهایت افتخار رو در چشمان همسر اون مرد می دیدم.

از اعماق وجودم تحسینش کردم،

و بی نهایت از خودم خجالت کشیدم،

بی نهایت...



+کارآفرین نمونه ی سال.

۸ نظر ۲۲ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۷
لوسی می

من در مورد شهدای شما یک چنین تصوری دارم؛

من خیال می‌کنم اینها همان‌هایی هستند

که هر یک شهیدشان، اجر دو شهید دارد...




+بیانات رهبری در دیدار با خانواده ی شهدای مدافع حرم در پنجم خرداد نود و چهار.

+واقعه ی تروریستی امروز و ارتباطش با داعشیها،

اهمیت مجاهدت و عمق فداکاری این عزیزان رو اثبات میکنه.

+الا لعنة الله علی القوم الظالمین.(سوره ی هود آیه 18)

۲ نظر ۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۵
لوسی می

من نمی فهمم چه منطقی وجود داره،

در اذهان آدمهایی که میگن:

"قوانین غیر منطقی جامعه قابل احترام و لازم الاجرا نیستند."

:|



+قوانین جامعه لازم الاجرا هستند، منطقی و غیر منطقی هم نداره.

همینی که هست! این عینِ اخلاق مداری است.

+کلی منطق و فلسفه باید بچینم برای کسی که از بهترین دانشگاه این مملکت ارشد گرفته،

و بهش بفهمونم که این جمله، یعنی حاکمیت قانون جنگل بر جامعه!

چرا؟؟!

چرا برای رشته های فنی و مهندسی و اصولا همه ی رشته های غیر فلسفی، دو واحد فلسفه و نحوه ی فکر کردن نمیذاریم که ملت بدون قدرت تفکر، مدرک ارشد نگیرند و با همین ارشدی که هیچ قدرت فکری پشتش نیست، بر مناصب دولتی و حکومتی و مجلسی ننشینند و وضع جامعه رو از این خرابتر نکنند؟!

هرچند این روزها بسیار می بینیم که اونهایی که چنین واحدهایی رو پاس کرده اند هم قدرت تحلیل و تفکر ندارن چه برسه به پاس نکرده ها!

+این پست میتونه یک ذکر مصیبت کامل حساب بشه!


+به بچه هامون یاد بدیم که بتونن فکر کنند، تحلیل کنند، منطق حالیشون باشه، آزاد اندیش باشند!

باور کنید اگر این رو به بچه هامون بیاموزیم، خیر دنیا و آخرت رو نصیب خودمون و خودشون کردیم و کل رسالت والدینی مون رو انجام دادیم.

۵ نظر ۱۷ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۰
لوسی می

وااااای که از دست اینا!

بعد کلی اجازه گرفتن و شرمندگی جلوی در و همسایه،

گوسفند رو بردن تو کوچه کشتن که هیچ!

بعدم آویزونش کردن به درخت توت دم در!

که بشورنش!

:|



+به مامان مستر میگم کاش تو پارکینگ میکشتین،

میگه جا نبود آویزون کنیم!

میگم خب میخواستین تو کوچه بکشین می بردین پیش خونه ی خودتون دیگه! :|

میگه نگران نباش یه عالمه آب ریختیم تو جوی آب که خون ها بره،

میگم خب اون شیر آب که مال ما نیست!

من به همسایه گفتم در حدی که آب برو توی چاه آب استفاده میکنیم نه اینکه انقدر آب بریزیم که کل جوی آب رو بشوره! :|

اصلا الان من موندم این آرایشگاه پایین بیاد بیرون و ببینه و ازمون شکایت کنه چه کار کنیم!

آبرومون جلوی در و همسایه رفت!

:|

خیــــــلی شاکی ام!

۱۱ نظر ۰۹ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۲
لوسی می

تا مستر رفت ماموریت،

مامان و باباش فرت اومدن خونه ی ما!

خونه ی ما هم شلوووغ!

اومدن و تصمیم گرفتن فردا گوسفند بیارن اینجا تو پارکینگ بکشن

برای عقیقه ی گل پسر

که جمعه ان شالله افطاری بدیم.



+پارکینگ ما هم چاه داره، هم آب! تو کوچه کشتن هم که غیربهداشتیه، کشتارگاه هم که انگار عقیقه قبول نکرده یا نمیدونم چی که تصمیم این شده! :|

+ناچار شدم برم از همه همسایه ها اجازه بگیرم برای قتل گوسفند در پارکینگ!!

۹ نظر ۰۸ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۱
لوسی می

اون استادی که براش ایمیل فرستاده بودم ایمیلمو جواب داد!

:)



+البته چیزی رو برام فرستاده که خودم داشتمش!

:|

+امروز دو ایمیل درخواست ارسال کردم!

هردو برای اولین بار!

۰ نظر ۰۴ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۳
لوسی می

چقدر حرصم گرفت که بلاگفا بدون حتی یک عذرخواهی،

به من گفت برای بازگرداندن پست عزیزم که مال گل پسر بود،

کاری از دستش بر نمیاد!

به همین سادگی!

۶ نظر ۰۳ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۷
لوسی می

Nothing else I'd rather be doing

and no where else I'd rather be.


+این جمله رو مادری با سه فرزند زیر عکسشون نوشته بود.

+برای یک مادر و یا همسر این جمله مصداق خوشبختی کامله!

+هیچ چیز دیگری نیست که ترجیح بدم انجامش بدم،

و هیچ جای دیگری نیست که ترجیحم این باشه که آنجا میبودم!

۷ نظر ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۴
لوسی می

لایوم کیومک یا اباعبدالله.




+خوشحال باشید رفقا،

ما در روزگار خوبی زندگی میکنیم!

۵ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۴۰
لوسی می

پسرخاله ی مستر مطمئناً فکرشم نمیکرد،

که فهمیدن این که سومین بچه ای که در راه دارند هم،

به تبعیت از دوتای قبلی پسره،

برای من و علی الخصوص مستر چه معنایی میتونه داشته باشه!

:|



+خدا همه شون رو حفظ کنه.

:)

۱۰ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۱۶
لوسی می

بعضی وقتها،

تو بعضی جریانها،

هزار مدل کارشکنی می بینی،

هزار مدل بی توجهی می بینی،

حتی هزار مدل توهین میشنوی،

اما از بین همه ی اونها،

فقط اونی تو رو آزار میده،

که هنگام مواجهه باهاش شوکه شدی،

یا بهتره بگم هنگام وقوعش انتظار یا تصور دیگه ای داشتی!



+من از بیگانگان هرگز ننالم،

که با من هرچه کرد آن آشنا کرد!

۳ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۵۰
لوسی می

سرخوش و خندان لب و دیوانه باشیم!



+این حال همیشگی منه!

مثلا!

:)

۳ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۰
لوسی می