ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۳۹۷ مطلب با موضوع «بقیه» ثبت شده است

دیروز تو مراسم این بنده خدا،

معلم عربی دبیرستانم رو دیدم.

:)



+بعد از حدود 15 سال از اولین سالی که باهاش درس داشتم!

خدای من! چقدر سریع گذشته!

احساس میکردم فقط سه چهار ساله ندیدمش!

+صلواتی نثار اموات کنید. خدا خیرتون بده.

۵ نظر ۲۰ تیر ۹۶ ، ۲۲:۱۶
لوسی می

در راه بازگشت

دو تا دانشجوی عراقی رو سوار کردم،

دانشجوی ادبیات انگلیسی بودن.

میگم فارسی خوب صحبت میکنین،

از قبل بلد بودین یا اینجا یاد گرفتین؟

گفتن اینجا.

:)



+خیلی جالبه که آدم بره تو یه کشور دیگه با زبان متفاوت،

و بعد زبان سومی رو تحصیل کنه!

۷ نظر ۱۸ تیر ۹۶ ، ۲۲:۲۸
لوسی می

بنده رفتم و استاد فرمودند فلان بکن و بهمان،

و سه شنبه بیا!

بعد گفت سه شنبه ی همین ماه!

نه سه شنبه ی سال 98!

:|



+خوش انصاف تیکه شو انداخت دیگه!

۶ نظر ۱۸ تیر ۹۶ ، ۱۹:۵۳
لوسی می

دختری که دو روز بعد از کنکورش،

پدرش فوت میکنه...



+خدا صبر بهتون بده و پدرت رو رحمت کنه ان شالله.

+برای روح پدری که تازه از بدن جدا شده،

صلواتی بفرستید لطفا.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

۱۰ نظر ۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۴:۵۳
لوسی می

من نمیدونم فاز اینایی که تو این دو روز گذشته،

پست گذاشتن که بیاین برای موفقیت همه ی کنکوری ها دعا کنیم چی بوده!

:|

۷ نظر ۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۰:۱۱
لوسی می

و وای از اینکه احساس کنی کسی که باهاش به سفر رفتی،

منتظره تا رفتاری داشته باشی،

و براساس همون رفتار، تو رو قضاوت کنه!

۲ نظر ۱۶ تیر ۹۶ ، ۲۰:۲۶
لوسی می

وای از وقتی که از کسی عصبانی باشی،

و او خونسرد و بی تفاوت رفتار کنه!

۷ نظر ۱۶ تیر ۹۶ ، ۲۰:۲۴
لوسی می

امروز با بچه ها رفتیم بیرون،

تو راه بازگشت یه آب معدنی خریدم.

الان بطری رو برداشتم و قدری آب خوردم،

بعد روی بطری رو نگاه کردم،

و دیدم شعار برندش اینه:

بنوش و شکر کن!

:)



+بسیار بسیار زیر تأثیر قرار گرفتم :)

خدا خیرشون بده.

۱۱ نظر ۱۴ تیر ۹۶ ، ۱۲:۴۰
لوسی می

تو نگاه عموم مردمی که تو راهپیمایی شرکت میکنند،

(علی الخصوص راهپیمایی روز قدس)

این جمله موج میزنه:

"بهت افتخار میکنم؛

و ممنونم که هستی."

:)



+شما هم دیدین تا حالا؟؟!

+تو راهپیمایی روز قدس نور و رحمت موج میزنه.

الحمدللهِ عَلی ما هَدانا.

۱۰ نظر ۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۳:۳۶
لوسی می

یک نهیب،

یا یک سیلی!



+با تمام پیشرفتی که داشته م،

هنوز گاهی می لغزم!

۱ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۳
لوسی می

این فرهنگ غنی ایرانی که میگن کجاست؟!

اینقدر ایرانی ها تو پیج ترامپ فحش و ناسزا می نویسن که بیا و بکن تماشا!

شدیم مضحکه ی خاص و عام!

به اونا بدو بیراه میگن، به خودمون بد و بیراه میگن،

با همدیگه دعوا میکنن باز بد و بیراه میگن!

باورم نمیشه که حتی پیج رهبری و ریاست جمهوری رو اونجا منشن میکنن!

:|

خدایا ما نخواستیم هفتاد میلیون نفر باشیم،

میشه اینا برن یه جا گم و گور شن؟!

بعد تا میان یه پیجی رو فیلتر می بینن همه میشن اهل فرهنگ و تمدن!

"چرا با فیلتر کردن به شعور ما توهین میکنی!"

شعور؟؟!

والا پیچ سلبریتی ها باید برای ایرانی جماعت کلاً فیلتر باشه!

این نظر منه!

:|

جداً شاکی ام!



+ینی فکر کن انقدر ایرانی ریخته اونجا که طرف تو پیج ترامپ کامنت گذاشته:

ساخت انواع شیروانی و سطح شیبدار در تمام تهران و حومه و شمال با بیست و پنج سال سابقه!

البته این جزو محترمانه ترین کامنتهاست که من به زور پیداش کردم!

۱۳ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۹
لوسی می

خدا خیر بده اونهایی رو که در موقعیت های مهمانی،

بی هیچ منّتی،

هوای بچه های شیطون رو دارن.



+عمیـــــــقاً برات از خدا سعادت میخوام پسرخاله ی شبهِ برادر :)

۷ نظر ۲۹ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۲۱
لوسی می

وااای مغزم داره سوت میکشه!

اصلا باورم نمیشه که همچین سوتی ای دادم!

فکر کن به کسی که به مهمونی افطار دعوت نشده،

بگی امشب تو مراسمِ افطاری فلانی می بینمتون!

:|



+بعد اون کی باشه؟ مادرشوهرتتتتتت! :((

اصلا فکرشم نمیکردم که دعوت نباشههههه! :((((

آخه افطاری تو رستورانه، فکر کردم همه رو دعوت کرده :((

+خواستم برای تسکین آلام مغزم، به یه آدم حقیقی مثلا مستر بگم که اینطوری شده،

بعد دیدم نه! چرا بگم! :|

اونم مغزش سوت می کشه! :|

لذا اومدم به شما بگم!

+وای که خیلی بد شد خیلی خیلی خیلی! :((

+امیدوارم مامان مستر به میزبان نگه که من سوتی دادم :((


۱۵ نظر ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۰
لوسی می

بابای مستر فردا عازم سفره،

و امروز میخواستن بیان خونه ی ما برای خداحافظی.

:)



+درسته که برای ما نبود و برای پسرها بود،

اما برام حس خوبی داشت :)


۹ نظر ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۰
لوسی می

چقدر من حساسم!

:|



+وای اصلا باورم نمیشه که اینقدر حساسم!

حس بدی دارم به خودم.

آخه آدم اینقدر لوس و سوسول؟!

:|

۲ نظر ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۳
لوسی می