ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۳۳۴ مطلب با موضوع «بقیه» ثبت شده است

امروز بعد از اطلاع یافتن از بازگشت مستر

در اقدامی انتحاری پدر مستر رو برای فردا ناهار دعوت کردم!!

حقیقتاً از فرط محبت نبود!

صرفاً از خوبیِ خودمه در جبرانِ لطفِ این دو سه هفته ی اخیرشون.




+خدایی هروقت مستر عازم ماموریته و اونها اطلاع دارن،

هرقدر هم تعارف گونه،

اما زنگ میزنن میگن تنها تو خونه نمون بیا اینجا.

فردا پدر مستر تنهاست،

شرط انصاف نبود که منِ مطلع، دعوتشون نکنم.

+اول که زنگ زدم مادرمستر گفت بهت خبر میدم،

بعد تماس گرفتن گفتن که پدر رو بالاخره راضی کردم که بیاد خونه تون! :|

عروس خوبی بودم که خویشتن داری کردم و نگفتم اصرار زیاد نمیکردید شاید دوست ندارن بیان! :دی

+حالا ناهار چی بپزم؟!

۱۴ نظر ۲۷ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۲
لوسی می

حضرت امیر_علیه السلام وسط روز میرفت برای تأمین معاش،

میفرمود من میخواهم سختیِ کارکردن برای تأمین معاشم را خدا ببیند!




+با خوندن این جمله،

غرور و افتخار

جای رنج ناشی از ماموریت های مستر رو در دلم گرفت..

+جناب پناهیان خدا خیرتون بده!

۶ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۱۴:۵۹
لوسی می

در انجامِ دو کار،

نه بنالیم، و نه غر بزنیم!

یکی کاری که منطقی و درست است،

و دیگری کاری که مجبوریم!



#نکته_های_پایان_نامه_نویسی!

+دکتر ابراهیم میثاق.

۲ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۱۱:۳۲
لوسی می

دین برای آدم بلند همت است

و به مذاق کسی که بلند پرواز است، خوش می‌آید.

باید ببینیم چه چیز آدم را از همت بلند باز می‌دارد؟

تربیتی که قلّه‌گرا نیست و قلعه‌محور است،

تبلیغاتی که بزرگنمای اشیاء کوچک است

و هر نوع فقر مادی و جهل معنوی،

همت بلند را نابود و انسان را از پرواز ناامید می‌کند.



+سکوت میکنم!

چون مجبورم سکوت کنم!

+جناب پناهیان.

۲ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۹
لوسی می

بانوی کوچک های بزرگ

وقتی تو پی نوشتهاش مینوشت:

"سبکبار به استقبال بهار برویم"،

لابد فکرشم نمیکرد این موضوع دغدغه ی این روزهای زندگی من خواهد شد!

اونقدر که

تقریبا تمام کانالهای تلگرامم رو حذف،

و اینستاگرام رو نیمه تعطیل کردم،

تا سبکبار و "بدون پایان نامه"،

به استقبال بهار برم!



+ممنونم بانوی کوچکهای بزرگ!

+من انتخاب واحد میکنم!

۵ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۱
لوسی می

وقتی فلانی دست رد به سینه م زد،

و حاضر نشد لپ تاپشو بهم بده،

دراقدامی انتحاری رفتم و اسپیس لپ تاپ رو درست کردم!

هرچند وقتی برگشتم دوباره خراب شد

و الان خودم درستش کردم!



+باورم نمیشه تو همین مدت سبک تایپم یادم رفته بود!

کم کم دارم دوباره عادت میکنم!

۴ نظر ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۵:۲۵
لوسی می

دیشب همین جناب دوست

باهام تماس گرفت

و باعث شد من بعد از دو سال با استادم هم کلام بشم!



+باورم نمیشه که اینقدر دلم برای استاد تنگ شده بود!

+دعا کنید برامون خیر پیش بیاد.

۱ نظر ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۶
لوسی می

خدا آقای رفسنجانی رو رحمت کنه.

امیدوارم ما به ایشون بدهکار نباشیم

و جزو خناسانی که رهبر گفتند قرار نگیریم.




+صدای منو از خونه ی مادرمستر میشنوید!

۵ نظر ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۴:۴۳
لوسی می

چرا چیزهایی میگیم

که اگر به خود ما بگن به شدت شاکی خواهیم شد؟!



۱۵ نظر ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۳
لوسی می

من درگیر حسهای عجیبم!

خیلی عجیب.

و هنوز نتونستم باهاشون کنار بیام.

بیش از همه

از این میترسم

که روزی حسرت لحظاتی رو بخورم

که پر از این حس ها بود...



+با من صنما دل یک دله کن!

۵ نظر ۱۳ دی ۹۵ ، ۱۲:۵۸
لوسی می

قرار بود مامان بیان اینجا

که من برم دکتر.

نه خبری گرفتن ازم!

و نه خبری دادن بهم!

منم راستش نمیدونم چه کار کنم!

دکتر رو بیخیال شم،

یا به مامان زنگ بزنم!

:|




+جز در مواقع ضروری از کسی درخواستی نمیکنم.

احساس میکنم این مورد، از ضروریات نیست! هوم؟!

+بنا بر درخواست پسرک تماس گرفتیم.

مامان هم اومد، اما من دیگه دکتر نرفتم.

۴ نظر ۱۲ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۴
لوسی می

ای بابا!

آدم جرئت نمیکنه از شغل بقیه بپرسه!




+ از آقای همکلاسی پرسیدم شغل همسرش چیه،

گفت یه فروشگاه نتی زده!

با کلی ذوق گفتم آدرس بدید شاید مشتری شدیم!

حالا می بینم فروشگاهِ فلان است!

:|

۷ نظر ۱۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۴
لوسی می

بعد از دور زمانی دوستی بهم پیام داد،

و من دوباره احساس کردم برای زندگیم میتونم مفید باشم!




+کورسوی امید!

۴ نظر ۱۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۱
لوسی می

مثلا کسی هم باشه

که وقتی می بینه تو قطار جایی برای اقامه ی نماز نیست،

و قطار هم برای نماز توقف نخواهد کرد،

از پنجره ی قطارِ در حال حرکت،

خودشو پرت کنه بیرون،

که بتونه نمازشو بخونه!



+سکوت میکنم!

+از خاطرات رهبر انقلاب.

۹ نظر ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۵
لوسی می

تصمیم گرفتم هیچ کاری به مستر و روابطش با پدرش نداشته باشم!

کلا در قبال پدرش "به من چه" باشم!




+قدری میترسم از صمیمیت هایی که باز داره ایجاد میشه!

۶ نظر ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۳
لوسی می