ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ اسفند ۹۵، ۲۳:۲۹ - خانم اشک
    :)
  • ۱ اسفند ۹۵، ۲۰:۰۸ - مامان محمدمهدی
    شک نکن:))

۴۳ مطلب با موضوع «بقیه :: اتفاقات حرص درآر» ثبت شده است

وقتی به خاطر کوتاهیِ یک یا چند نفر،

مجبور میشم برم دانشگاه برای پیگیریِ کار مرخصیم!



+نزدیک هشت ساله تو دانشگاهم

و قطعاً بیشتر از هشت بار کارم با این نظامِ سه نقطه ی به درد نخور به هم پیچیده!

+من به پشتیبانی این ملت،

تو دهن این نظام اداری میزنم! اینجا

:((

۷ نظر ۰۲ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۳۴
لوسی می

چرا چیزهایی میگیم

که اگر به خود ما بگن به شدت شاکی خواهیم شد؟!



۱۵ نظر ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۰:۳۳
لوسی می

من درگیر حسهای عجیبم!

خیلی عجیب.

و هنوز نتونستم باهاشون کنار بیام.

بیش از همه

از این میترسم

که روزی حسرت لحظاتی رو بخورم

که پر از این حس ها بود...



+با من صنما دل یک دله کن!

۵ نظر ۱۳ دی ۹۵ ، ۱۲:۵۸
لوسی می

ای بابا!

آدم جرئت نمیکنه از شغل بقیه بپرسه!




+ از آقای همکلاسی پرسیدم شغل همسرش چیه،

گفت یه فروشگاه نتی زده!

با کلی ذوق گفتم آدرس بدید شاید مشتری شدیم!

حالا می بینم فروشگاهِ فلان است!

:|

۷ نظر ۱۱ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۴
لوسی می

از همه تون بدم میاد!



+این قطعی ترین حسیه که در همین لحظه

(تاکید میکنم در همین لحظه)

نسبت بهشون دارم!

۱۸ نظر ۰۸ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۶
لوسی می

عجب روزی بود امروز،

خسته شدم،

دلم میخواد سر به بیابون بذارم،

هیچکس نباشه،

که منم هیچوقت مخاطب غیبتی قرار نگیرم،

أه..

لعنت به این دنیا..




+خب معلومه چرا اسم من برای کربلا در نمیاد..

۳ نظر ۰۸ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۰
لوسی می

وقتی تو مهمونی ها 

حرکات و رفتارهای دور از شأن بعضیها رو می بینم

کل مهمونی به کامم تلخ میشه!

آخه یکی نیست بگه به تو چه!

۳ نظر ۰۳ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۸
لوسی می

دیروز ناهار مهمون مامان بودیم

و بعد به طور رسمی از خونه بیرون انداخته شدیم!

خخخخ!



+باز هم همان حکایت همیشگی!

+قبول دارم که خوبه که مامان با ما تعارف نداره،

خوبه که حرفشو میزنه،

اما من دلخور میشم!

نه از گفتنش، نه از بی تعارف بودنش،

از فرکانس باااااالااااای این بی تعارفی دلخور میشم!

شاید باید راه های جایگزین توسط مامان اجرا بشه که نمیشه!

در هرحال،

مسئولیت دلخوری دیروز رو شخصاً به عهده میگیرم. :(


۸ نظر ۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۸
لوسی می

اینهایی که طب سنتی خوندن

و با یه نگاه میگن تو فلان کمبود رو داری یا فلان طبع رو،

یا اونایی که روانشناسن و با یه نگاه یه عالمه چیز ازت می فهمن،

یا اونهایی که چشم برزخی دارن مثلا،

اصلا حس خوبی به آدم نمیدن!

احساس میکنم مواجهه با این آدمها،

یعنی از بین بردن حریم خصوصی خودت!

:|

۷ نظر ۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۲:۵۲
لوسی می

گاهی اوقات اتفاقی که بین من و دیگری افتاده

مثل خوره میره رو روح و روانم،

و به قدری آزارم میده که تصمیم میگیرم بشینم پای تلگرام و به طرف بگم که چقدر از کارت آزرده ام!

اما خب میدونم که کارم درست نیست!

بعد کلی ترفند برای رهایی از این خوره های روانی به کار می برم،

اما خب واقعا همیشه هم اثربخش نیست.




+خیلی زورم میاد که از کسی دلخور باشم

و اونم بدونه که دلخورم

اما اصلا براش مهم نباشه و به روی خودش نیاره!

این موضوعِ بی تفاوتیِ او،

بیشتر از اون دلخوریِ اولیه آزارم میده!

این چیزی که حتی در شرایطی که حق با مخاطبم هم نیست،

بازم من اصلا نمیتونم باشم،

یعنی بی تفاوت نسبت به دلخوری مخاطب از خودم!

+چقدر بده اینطوری بودن!

۱۱ نظر ۰۶ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۹
لوسی می

از سر شب فکر میکنم،

اونی که به خاطر کوتاهیش،

این همه مسافر کشته شدن،

میتونه سر راحت بر بالین بذاره؟؟!




+اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

نثار روحشون.

۳ نظر ۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۲:۴۹
لوسی می

روز سختی داشتم.

تنهای تنهای تنها!




+البته تنهاییِ خودخواسته ای بود!

۲ نظر ۱۳ آبان ۹۵ ، ۲۱:۵۶
لوسی می

یکی هست که خیلی دلم میخواد بهش گیییییییییررررر بدم!

اما خب میدونم گیردادن کار سخیف و مسخره ایه!

أه!

عجب روزی شد امروز!

۴ نظر ۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۵:۳۴
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۳ آبان ۹۵ ، ۱۲:۱۰
لوسی می

تلویزیون تماشا میکردیم،

تبلیغ روغن سرخ کردنی:

پسرک گفت مامان از اینا برام درست کن.

گفتم باشه.

تبلیغ بعدی پودر کیک:

مامان از اینا برام درست کن!

باشه!

تبلیغ بعدی یخچال:

مامان از اینا برام درست کن! (مواد داخل یخچال)

تبلیغ بعدی شهربازی:

بابا منو ببر اینجا!

تبلیغ بعدی بازی فکری:

بابا از اینا برام بخر!


و یهو بی هیچ پیش زمینه ای جز همین حرفهای پسرکم،

غم دنیا روی دلم نشست،

از تصور احساس پدرها و مادرهایی که

وقتی بچه هاشون این حرفها رو میزنن

تو دلشون خدا خدا میکنن که بچه شون فقط ببینه و خیلی زود فراموش کنه..



+کاش خدا هیچ کس رو تو هیچ زمینه ای شرمنده ی خانواده ش نکنه..
+چی شد این همه به سمت مصرفگرایی پیش رفتیم؟؟!
الهکم التکاثر..

حرص بیشترداشتن شما را غافل کرده.(1 تکاثر)
۱۰ نظر ۱۰ آبان ۹۵ ، ۱۵:۲۴
لوسی می