ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ آبان ۹۶، ۲۱:۴۰ - کـوثــ ـر
    آمین ...

۲۳۱ مطلب با موضوع «تذکر» ثبت شده است

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون،

ما به خاطر شرکت در مراسم سالگرد این شهید به ییلاق رفتیم.

و من هم مدتی بود دوباره به این موضوع  فکر میکردم،

لذا دیشب دوباره فهمیدم خدا منو می بینه!

و از اونجایی که میدونه من بسیارضعیف هستم؛

خودش منو انداخته تو ساده تریــــــــــــن مدل مجاهدت.

هرچند که من تا الان از پس همین هم برنیومدم،

اما از الان به بعد با اون قولِ دیشب،

و به لطف خدا قراره که از پسش بربیام.



+که من روزی قهراً باخدا تنها خواهم ماند.





+معنی نداشت نه؟!
هزار بار مدلهای مختلف نوشتمش!
حس کردم این گویاترینه!


۸ نظر ۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۰:۳۲
لوسی می

و وای از اینکه به بخشی از تیپ شخصیتیِ خودت پی ببری،

که خودت اصلاً از اون تیپ آدمها خوشت نمیاد!

۰ نظر ۱۶ تیر ۹۶ ، ۲۰:۲۸
لوسی می

ما از آن گذشته و دیونی که خوبان به گردن ما دارند نمی‌توانیم رها بشویم

و به این آینده که معلوم نیست دور باشد به سرعت نزدیک می‌شویم.

این معمّا ظاهراً هیچ‌گاه حل نمی‌شود

که چرا حرکت بی‌رحمانه و مقتدرانۀ زمان را که از روی ما عبور می‌کند متوجه نمی‌شویم.

ما همانطور که حرکت زمین را متوجه نمی‌شویم،

عبور زمان را هم درک نمی‌کنیم.

معلوم نیست چرا ما این توهّم را داریم که همه چیز ثابت است.

ما تنها پس از مرگ، صدای غرش مهیب حرکت زمین و زمان را احساس خواهیم کرد

و تنها پس از خروج از این جهان عظمت کائنات را درخواهیم یافت؛

اگر دریابیم.

هم‌اکنون راه نجات از رنج تمام آسیب‌هایی که به خودمان زده‌ایم،

پناه بردن به خدایی است

که در لحظات آخر ماه مبارک رمضان

در مهربان‌ترین حالت خود قرار دارد.

خدایا ما را ببخش که خاطرات خوبی را در این ماه مبارک خلق نکردیم.

تنها دست‌مایۀ ما از این ماه رمضان تهی‌دستی ماست

و اینکه از خود راضی نیستیم.

ای خدایی که ازخودراضی بودن را دوست نداری،

از ما بی‌دلیل راضی باش

و از فضلت به ما ببخش

و ما را در آغوش رحمت خود بگیر و رها نکن.




+آدم در پایان ماه رمضان

چقدر دلش برای خوب بودن تنگ می‌شود.

+عطر جنت تمام شد افسوس!

رفقا التماس دعاااااا.

+متن از جناب پناهیان.

۷ نظر ۰۴ تیر ۹۶ ، ۱۷:۵۸
لوسی می

وقتی کسی از ما ناراحته،

و داره این دلخوریشو بهمون میگه،

حداقل انسانیت اینه که خودمونو از دلخوریِ او متاسف نشون بدیم.

اینکه زل بزنیم تو چشماش

و یه جوری برخورد کنیم

که اصلا مهم نیست که ناراحتی،

یا من تعجب میکنم که تو چرا ناراحتی،

یا چقدر تو بیخودی حساسی،

باعث میشه اون احتمالا دلخورتر و شاید حتی عصبی بشه،

و بعد میشود آنچه که نباید بشود!

در حالی که بروز تاسف از جانب مخاطب،

همه چیز رو خیلی سریع رفع میکنه!



+اینها جزئیات مهارتهای ارتباطیه که شاید از نظر ما خیلی مهم نباشه،

اما واقعا همین جزئیات گاهی باعث بروز مشکلات بزرگ بین خانواده ها یا دوستان میشه.

+البته حواستون باشه که اونی که از شما دلخوره،

آدم با جنبه ای باشه و این مدلی نباشه!
۴ نظر ۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۰:۴۹
لوسی می

احوالشو می پرسم،

میگه حالم خیلی بده،

مدااام تو دستشویی ام،

مدااام حالت تهوع دارم،

مدااام افقی ام!

میگم: نگران نباش این ماهیت بارداریه دیگه.

خیلی زود میگذره بعد دلت تنگ میشه برای همین لحظه ها.

میگه: سالهاست منتظر این لحظاتم،

چرا باید ناراحت باشم؟

حتی دوست ندارم این روزها زودتر بگذره!


و من یادم میاد وقتایی رو

که برای گل پسر احوالات ناخوش داشتم(+ و +

و گاهی با خودم فکر میکردم

آیا باز هم فرزندی خواهم خواست؟

و آیا باز هم خودمو تو چنین شرایط وحشتناکی گرفتار میکنم؟

:|


تا برای یه نعمت بی تاب نشده باشی،

و مدتها در پیِ ش ندویده باشی،

ارزشش رو درک نمیکنی،

و قدرش رو نمیدونی،

و اعجاز و لطفی که در پسش هست رو نمی بینی.



+متاسفانه این برای نود و نه درصد جزئیات و کلیات زندگیمون صادقه.

تو همین روزهای آخر رمضان خودمون رو آپدیت کنیم،

و وضعیتمون رو از ورژنِ آدمهای بی تفاوت نسبت به نعمتهای بی منت،

به ورژنِ آدمهای شکرگزاااااار تغییر بدیم.

"إعمَلُوا" آلَ داوُدَ شکراً وَقَلیلٌ مِن عِبَادِی الشَّکورُ (13سبأ)

ای آل داوود شکر به جای بیاورید. و اندکی از بندگان من شکرگزارند.

شاکر نباشیم، شکور باشیم و شاکرانه "عمل" کنیم.

۱۰ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۱۳
لوسی می

امشب رو شبِ نقطه ی عطف تاریخ زندگیمون بدونیم.

فردا اولین روز از عمر باقی مانده ی ماست،

که ان شالله گذشته اش در همین شب پاک خواهد شد.

از فردا همه ی دلخوری های گذشته از اطرافیان رو فراموش کنید،

بدونید که بر اونها هم شب قدری گذشته..

و ان شالله که پروردگار بر گذشته ی همه ی ما قلم عفو بکشه.

همونقدر که امیدوارید خدا شما رو ببخشه،

برای بقیه هم همین آرزو رو بکنید.

گویی که فردا اولین روز زندگی ما و همه ی اطرافیان ماست.

باور کنید که همین یک شب قدر میتونه جبران کننده ی تمام کاستی ها و نقصهای روحیمون در تمام عمر گذشته باشه،

و همین یک شب قدر میتونه تضمین کننده ی همه ی عمر آینده مون باشه.

امشب رو جدی بگیریم،

و بدونیم هرچه هست همین امشب است..

به سال دیگه امید نبندید...



+التماس دعا.

+از دعا برای فرج، برای فرج، برای فرج غافل نشیم.

۶ نظر ۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۵۴
لوسی می

چیزی که امام حسن مجتبی علیه‌السّلام را شکست داد،

نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود.

مردم، تحلیل سیاسی نداشتند.

چیزی که فتنه خوارج را به‌وجود آورد

و امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را آن‌طور زیر فشار قرار داد

و قدرتمندترین آدم تاریخ را آن‌گونه مظلوم کرد،

نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود

واِلّا همه مردم که بی دین نبودند.

تحلیل سیاسی نداشتند...




+احساس کردم این به جا ترین روضه به مناسبت امروزه،

برای شهادت بزرگ مردی که مقابل دین داران زمانش میگفت:

دلم از دست شما پر خون است، و سینه ام مالامال خشم،

شما مردم پست که پیاپی جرعه ی اندوه به کامم میریزید،

کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم...(خطبه ی 69)

آقاجان خودتان بگویید، چه کار کنیم با آن "بالحجةِ"ی آخر مراسم؟

چه طور می تونم این عبارت رو بر زبان بیارم و باهاش کنار بیام؟

این عبارت برای من، بیش از آنکه یک درخواست باشه،

یک سیلی است...

+صلی الله علیک یا أبانا، یا امیرالمومنین، یا علی بن ابی طالب و رحمة الله و برکاته.

+آجرک الله یا صاحب الزمان. یا امامنا، یا سیدنا،آجرک الله و صلی الله علیک، عجل الله فی فرجک و رحمة الله و برکاته..

+بیانات رهبری در جمع دانشجویان 12 آبان 1372

+التماس دعا.

۵ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۱
لوسی می

چرا هر سال شب قدر،

ما همان جایی هستیم که پارسال بودیم؟!؟

کسی میدونه؟؟!




+چطور تغییراتمون رو متوجه بشیم؟

پارسال دوست داشتیم چه تغییری داشته باشیم؟

آیا تغییر کردیم؟

حواسمون به این سوالات در _ان شالله_ سال بعد باشه!

۶ نظر ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۵
لوسی می

مستر ماموریته،

و من تصمیم دارم یه افطار مفصل برای خودم تدارک ببینم!

که به خاطر این روزه ی سخت خودمو مورد عنایت قرار داده باشم.

:)




+نقل شده در ماه رمضان در لحظه ی غروب خداوند هزار هزار بنده رو می آمرزد،

فکر کنید که شاید همین امشب،

شما یکی از بنده های مورد عنایت باشید،

و از بار گناه های شما کم شده باشه،

برای آمرزیده شدن اتفاق بزرگی لازم نیست،

قبل از افطار چشمهاتون رو ببندین،

و بارش رحمت بر دلتون رو احساس کنین.

بهتره از حالا بیشتر مراقب دلهاتون باشین.

خدا رو دست کم نگیرین،

این روز و شبها،

بسیاااار بسیار محتمله که این دل،

همون دلی باشه که همه ی عمر، آرزوشو داشتین،

دلِ مورد عنایت...

روزی تون. :)

+التماس دعا سر سفره های افطار.

۱۳ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۲
لوسی می

نیمی از رمضان گذشت..



+فرصتها مانند ابر در گذرند..حضرت امیر_علیه السلام

۶ نظر ۲۰ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۶
لوسی می

برای خدا افطاری بدیم.

نه برای بده بستونهای مرسوم!



+حتماً حتماً مهمانی های افطارتون رو نذر ائمه کنید.


۶ نظر ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۷
لوسی می

تو این ماه رمضونی که خدا نسبت به _همه ی_ گناه هامون داره تغافل میکنه،

ما هم کمی امر ارزشمندِ "شتر دیدی، ندیدی" رو تمرین کنیم.

:)



+گاهی لازمه که خودمون رو به ندیدن و نشنیدن و نفهمیدن بزنیم!

لازم نیست در مورد هر چیزی واکنش نشون بدیم،

و به طرف مقابلمون ثابت کنیم که حواسمون به تک تک رفتارهاش هست،

و حق نداره از هیچ اصل و فرعی تخطی کنه!

+مصلحت همزیستی سالم و معاشرت سالم با مردم

در پیمانه ای است که دو سوم آن هوشیاری و یک سوم آن تغافل باشد.(امام صادق_علیه السلام)

یک سوم خیلی زیاده! چقدر از این تغافلِ سودمند استفاده میکنیم؟؟!

۹ نظر ۰۹ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۳
لوسی می

و لاتَهِنوا وَ لاتَحزَنوا وَ أنتُم الأعلَون،

إن کُنتُم مؤمِنین.



+کاش دین برای ما اولویت اول باشد، نه اولویت دوم!

به نظرم میاد وقتی دین برای ما اولویت دوم باشه،

(نه اینکه اولویت نباشه، چرا! ولی اولویت دوم باشه)

مصداق فروشنده ی دین به دنیا خواهیم شد..

چقدر حرف دارم ذیل این پی نوشت بنویسم..

آه که چقدر حرف دارم.

+تو خوبی..من فقط با دیدنِ آرامش توست که آرام میشم،

باش همیشه. کاش باشی همیشه.

سایه ت بر سرمان مستدام.

+و (به سبب آنچه که رخ میدهد) سست نشوید، و غمگین نباشید که اگر مؤمن باشید برتری با شماست.(139 آل عمران)

+این پی نوشتها یک روضه ی مکشوف است!
۳ نظر ۰۷ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۲۹
لوسی می

وقتی پسوردهات رو روی مرورگر سیو میکنی،

رسماً به صورت خودخواسته اجازه میدی بخش حافظه ی مغزت آکبند بمونه!

:|

۲ نظر ۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۱
لوسی می

به نظرم میاد که تو زندگی من،

بخش "خودم"ِ زندگی قدری زیاد کمرنگ شده،

و متاسفانه اونقدر این بخش حسوده،

که اصلا چشم نداره ببینه سایر بخشها پررنگند!

وقتی بخش "خودم"ِ زندگی یک نفر کمرنگ بشه،

اهمیت سایر بخش ها هم به مرور زمان در دل و ذهنش رنگ خواهند باخت..

۳ نظر ۰۳ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۴۰
لوسی می