ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۷ اسفند ۹۵، ۱۱:۲۳ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    خیره ایشالا

۱۴۹ مطلب با موضوع «ذکر» ثبت شده است

رَبِّ إرحَم مَن رأسَ مالِهِ الرَّجاءُ

و سلاحُهُ البُکاءُ

گریه کردن در پیشگاه خدا، نوعی اسلحه ست..



+پروردگارا رحم کن بر کسی که سرمایه اش امیدواری است،

و سلاحش "گریه" است...

+از دعای کمیل حضرت امیر_علیه السلام..

و دقت زیبای حاج آقای پناهیان.

۰ نظر ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۲۵
لوسی می

دیشب* از دولت مِی رفع ملالی کردیم،

این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم...




*اصلِ بیت "امشب" هست!

+شهریار شعر پارسی.

۲ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۳
لوسی می

میشه یه جوری بگی که منم بفهمم؟

میشه یه جوری گیر بدی که من کم نیارم؟

میشه یه کمکی بکنی که از پا نیفتم؟!

میشه یه فرجی برسونی؟!

میشه؟؟!




+همیشه باور داشتم که خدا از جایی که گیرِ زندگی یا شخصیتته،

اونقدر امتحانت میکنه که آخرش بلند شی،

آخرش اون قابلیتِ نهفته ت رو به فعلیت برسونی.

کاش این روزها قدری هم تو فعال شدن قابلیت همرسانی کنی!

من دارم کم میارم، وَ هَل یَرحَمُ المُمتَحَنَ إلّا السُّلطانُ؟!
۰ نظر ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۶
لوسی می

شاید غبطه برانگیزترین جمله ای که به عمرم شنیدم و خوندم این جمله ست:

"با دلی‌ آرام‌،

و قلبی‌ مطمئن‌،

و روحی‌ شاد،

و ضمیری‌ امیدوار به‌ فضل‌ خدا،

از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌،

و به‌ سوی‌ جایگاه‌ ابدی‌ سفر می‌کنم‌."



+...

+اکمل النعمات!

+وصیتنامه ی امام.

۳ نظر ۲۷ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۵
لوسی می

مولایَ یا مَولایَ

أنتَ السُّلطانُ وَ أنَا المُمتَحَنُ

وَ هَل یَرحَمُ المُمتَحَنَ إلَّا السُّلطانُ؟!




+مولای من! ای مولای من!

تو سلطان هستی و من بنده ی گرفتار آزمایش،

و چه کسی جز سلطان میتواند به بنده ی گرفتار آزمایش رحم کند؟!

+گاهی باید این فراز مناجات حضرت امیر_علیه السلام را فریاد زد!

۴ نظر ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۵:۴۹
لوسی می

خدا رو شکر که سالمیم.

۲ نظر ۱۴ دی ۹۵ ، ۱۵:۲۴
لوسی می

آسمان غرق تماشاست،

بیا تا برویم..




+بی ربط نوشت: کاش کربلا هم منتظر ما بود..

۱ نظر ۱۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۹
لوسی می

هفت سالی هست که دانشجوام،

و هفت باری هست که با این پیج مواجه میشم!

:((



+آخه چرا؟؟! :((

+خدا نخواست

ولی چشم من دلش میخواست

شبی بلند کنار ضریح گریه کند...

+شنیده بودم نه نمیگین..:((

۵ نظر ۰۸ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۸
لوسی می

آخه چشم من دلش میخواد..




+گناه دارم به خدا!

لطفا!

۳ نظر ۰۷ دی ۹۵ ، ۱۹:۳۴
لوسی می

امروز بیصبرانه منتظر یک پیامک بودم،

و تمام پیامکهای تبلیغاتی مو با هیجان چک کردم،

اما پیامکی که میخواستم نیومد!




+دروغ نیست اگر بگم امیدم کم کم داره ناامید میشه.

شنیده بودم که نه نمیشنوم، و به همین طمع کردم،

هنوز هم امید دارم اما خب.. خیلی کم سو!

۰ نظر ۰۷ دی ۹۵ ، ۱۹:۲۹
لوسی می

هیچوقت نمیگفت: نه!..

 


+هیچوقت نگو: نه!

+از اینجا.

۳ نظر ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۶
لوسی می

امروز بدون هرگونه برنامه ریزی قبلی،

وقتی که تمام وجودم دلتنگِ دیدنت بود،

و مدتها بود برای این لحظه برنامه ریزی میکردیم و نمیشد،

بالاخره دیدمت.



+خیلی ممنونم که اینقدر غافلگیرانه این فرصت رو ایجاد کردی.

و الحمدلله.

۱ نظر ۲۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۳۳
لوسی می

هراس بی تو ماندنم ادامه دارد...



+آقاجان ترسم بروم عالم جان نادیده.

واقعا می ترسم.. خودت رحم کن بر دلم که مسکین است..
۲ نظر ۱۹ آذر ۹۵ ، ۰۱:۱۰
لوسی می

امروز فکر میکردم به زندگیم،

به روزهایی که با بچه ها سپری میکنم،

به پنجشنبه هایی که بدو بدو به پایان نامه م برسم،

به روزهایی که مستر ماموریت باشه،

و من و بچه ها تنها باشیم،

به لحظه هایی که مثل برق و باد دارن میگذرن و ما...

و ما عجیب غافلیم..

آقاجان ترسم بروم عالم جان نادیده.

ترسم..

۰ نظر ۱۵ آذر ۹۵ ، ۲۳:۳۱
لوسی می

روز آخر، مالِ تو شد.

قرار بوده حزن‌ها همه، برسند به تو.

حزن‌های دو ماه‌مشکی‌تن‌کردهٔ ابروشکسته،

قرار بوده توی این منزل، لبخند بشوند.

توی این دو ماه، هر سینه‌ای که سوخت، گفتی ممنونیم.

هر یَقِه‌ای که پاره شد،

هر صدایی که گرفت،

هر عمودی که طی شد،

هر پایی که تاول زد،

گفتی ممنونیم.

دو ماه، غمِ شفّاف جمع کردیم برای روز آخر.

خودمان می‌دانستیم ماجرا به تو ختم می‌شود.

صبح، می‌آییم به سلامتی،

که خودت پیراهن‌های سیاه را عوض کنی.

این دو ماه فقط سوختیم،

صبح می آییم خودت دست و صورتمان را آب بزنی.

می‌آییم دیده‌بوسی.

برای روز آخر، کی بهتر از تو؟

کی پذیرایی‌اش بهتر از تو؟

کی مهربان‌تر از تو؟

چه انتخابِ درستی!

کی دستِ‌دل‌باز تر از تو؟

کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم امام،

ختمِ به خیرترین منزل!

فردا، کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم!

چندتا کبوترمان کن که تا محرم سال بعد،

همین جاها بگردیم.

چندتا پرِ کاهِمان کن برویم توی همین هوا چرخ بزنیم..



+از خوندنش سیر نمیشم... التماس دعا.

+امیرحسین معتمد.

۶ نظر ۰۹ آذر ۹۵ ، ۲۲:۰۸
لوسی می