ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۸۱۳ مطلب با موضوع «لوسی می» ثبت شده است

گاهی برای انجام کارهای زمان بر به صورت یهویی،

به یه انگیزه ی خیلی قوی نیاز دارم.

مثلا وقتی کل خونه مثل بازار شام به هم ریخته میشه،

بهترین روش حل مشکل اینه که مهمون دعوت کنیم،

تا در کمتر از یک ساعت همه چیز جمع و جور و ایده آل بشه!



+این روش رو امروز استفاده کردیم

و من خیلی راضی و خوشحالم! :دی

۵ نظر ۰۶ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۶
لوسی می

در اتفاقی بی سابقه،

من از فرط خستگی یهو و بی اختیار به مدت نیم ساعت خوابم برد،

و در نتیجه ی این غفلت،

پیتزای دیشب ما کل نونش سوخت،

و جزغاله شد به تمام معنا!

لذا ما موادشو خوردیم!

:|

من یه مقدار از خمیر و مواد رو برای بچه ها کنار گذاشته بودم،

اونا رو گذاشتم که مثلا از شرمندگیم جلوی مستر کم کنم!

اما چون پنیر پیتزا رو دوباره گذاشته بودم تو فریزر،

پنیر ورقه ایِ 9595 *تو یخچال داشتیم اونو استفاده کردم،

یه پنیر بی مزه و افتضاحی بود که بهتره نگم اصلا!

و مستر در کپ شدید به سر می برد،

که پیتزای اول که جزغاله بود،

پیتزای دوم هم بی نظیر در بیمزگی!!

در نتیجه مستر با تمام همراهی ای که کرد،

و دلجویی و دلداری و همدردی ای که انجام داد،

نهایتش کم آورد و رفت کره و خرما خورد!

اما من نشستم پای دست پختم،

و مسئولیت همه شو شخصاً به عهده گرفتم!



+خلاصه که أهم ادعیه ی ما در لحظات آخرین سحر ماه مبارک این بود:

خدایا ما یه جهالتی کردیم خودت کفایتمون کن! :))

* قابل توجه تولید کنندگان!

ما همانطور که کالای مرغوب را حمایت میکنیم،

از کالاهای کاملا غیرمرغوب و بی کیفیت هم برائت میجوییم!

شوخی نداریم با کسی!


+امروز اولین روزی بود که پسرکِ جانم رو به اصرار خودش برای سحری بیدار کردیم.

و او هم پیتزای بی مزه رو خورد ولی هیچی نگفت!

باورم نمیشد که تا صداش زدم با چشمهای عمیقاً خواب آلود از جا پرید و گفت:

ممنون مامان یادت بود منم بیدار کنی. :)

عزیزم کِی این همه بزرگ شدی؟!

:*

۲۰ نظر ۰۴ تیر ۹۶ ، ۱۱:۲۷
لوسی می

بچه ها این عکس چی رو نشون میده؟

چه معنی ای ازش دریافت میکنید؟

این یک عکسِ کاملا اولیه ست بدون هیچ چیدمانی،

چیزی که برام مهمه اینه که معنی ای که من مورد نظرمه رو میرسونه یا نه.

وگرنه مثلا به نظر خودم اون لیوانه بهتره ماگ باشه نه لیوان!

یا روی میز خیلی خالیه و میشه چیزهای دیگه هم اضافه کرد.

اما معنای تصویر رو میخوام بدونم چی برداشت میکنید.

اصلا معنایی داره؟!

دنبال معنی هم نگردین!

با یک دقت اولیه میخوام منظور رو برسونم!

آیا موفق بودم؟

ممنون.

اینجاببینید.



+البته شواهد نشون میده که موفق نبودم! :|

+همین گیاه طفلکی رو "برای اولین بار" به قصد تکثیر جدا کردم

و تو آب گذاشتم به این امید که ان شالله ریشه بده و یک گیاه مستقل بشه :)

۱۹ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۰
لوسی می

خوشبختی یعنی وقتی مستر با پسرها تو اتاق با هم بازی کنن،

و جمله ی رمزی که برای خودشون گذاشتن، این باشه:

"مامان دوستت دارم!"

:)



+و این اتفاق وقتی ایده آل میشه که این جمله رو پسرک انتخاب کرده باشه! :)

۵ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۱
لوسی می

وااای که اینقدر گل پسر خوردنی شده،

که من کلا تو فاز مبارزه با خودم قرار گرفتم!



+چه معنی داره آدم از بچه ش اینقدر لذت ببره آخه؟؟!

۴ نظر ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۹
لوسی می

چقدر من حساسم!

:|



+وای اصلا باورم نمیشه که اینقدر حساسم!

حس بدی دارم به خودم.

آخه آدم اینقدر لوس و سوسول؟!

:|

۲ نظر ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۳
لوسی می

به هر دو عالم ندهم،

نگاه دل جوی تو!

۸ نظر ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۰
لوسی می

دیروز قبل از افطار با بچه ها رفتیم خرید،

که برای امشبشون خوراکیهای خود خواسته، بخرن.

بعدم رفتیم یه کار پایان نامه ای انجام دادم،

و یه شاخه گل هم برای مستر خریدیم که قرار بود نیمه شب برگرده خونه.

:)



+ماشین چیز خیلی خیلی خوبی است! :)

الحمدلله که این نعمت رو داریم. ان شالله همه ی بی ماشین ها هم خیلی زود ماشین دار بشن.

اون مدتی که قبل از ماه رمضون بچه ها رو با تاکسی(!) می بردم پارک،( +)

یه بار مستر بهم گفت میخوای برات یه ماشین بخرم؟! :)

واااای که انگار دنیا رو به من دادن! خخخخ!

میدونستم که فقط تعارف کرد و تا سالها این اتفاق نخواهد افتاد،

اما همین که بهش فکر کرد که چطور میتونه منو کمک کنه که راحت تر باشم

حتی در حد تعارف،

کلی ارزش داشت برام.

:)

۱۰ نظر ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۱:۵۰
لوسی می

مستر ماموریته،

و من تصمیم دارم یه افطار مفصل برای خودم تدارک ببینم!

که به خاطر این روزه ی سخت خودمو مورد عنایت قرار داده باشم.

:)




+نقل شده در ماه رمضان در لحظه ی غروب خداوند هزار هزار بنده رو می آمرزد،

فکر کنید که شاید همین امشب،

شما یکی از بنده های مورد عنایت باشید،

و از بار گناه های شما کم شده باشه،

برای آمرزیده شدن اتفاق بزرگی لازم نیست،

قبل از افطار چشمهاتون رو ببندین،

و بارش رحمت بر دلتون رو احساس کنین.

بهتره از حالا بیشتر مراقب دلهاتون باشین.

خدا رو دست کم نگیرین،

این روز و شبها،

بسیاااار بسیار محتمله که این دل،

همون دلی باشه که همه ی عمر، آرزوشو داشتین،

دلِ مورد عنایت...

روزی تون. :)

+التماس دعا سر سفره های افطار.

۱۳ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۴۲
لوسی می

روزه ی بی سحریِ مطلق!

:|

۱۸ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۷
لوسی می

الان دیگه کاملا برام محرز شده

که تحمل غرق شدن آدمها

و علی الخصوص مستررررررر

در برنامه های تلویزیون یا هر کار لغوی رو ندارممممممم!



+غرق شدن چیز بدی است!

+هیچکس نمیدونه من چقدر مشتااااقِ حذف شدن تلویزیون از زندگیمون هستم!

اصلا از مخترعش خوشم نمیاد!

+حالا نه اینکه خودم خیلی هدفمندم و کار لغو نمیکنم! نه! اما غرق نمیشم!

بیایید همه با هم، دیگر غرق نشیم! :دی

+یک مرتبطِ بی ربط!

۱۱ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۲
لوسی می

وقتی او داشت میترسید،

تو حواست کجا بود؟؟!




+ای وای!

مادرم...

۳ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۳
لوسی می

لِتَسکُنُوا إلَیها...

۲ نظر ۱۸ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۵۷
لوسی می

درختهایی که به بار می نشینند.

:)



+چند سال پیش در یک مشارکت جمعی برای درختکاری شرکت کردیم

و چند نهال درخت خریدیم و کاشتیم.

حالا امروز مستر گفت نهال آلبالومون به بار نشسته و به مستر گفتن اگه میخوای بیا محصولت رو بگیر ببر!

قراره مستر برامون یک مُشت آلبالو بیاره :))

۷ نظر ۱۷ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۴
لوسی می

آی! آی! آی!

که کاش تو تربیت بچه ها پدر و مادر هم جهت باشن،

و یکی بیش از دیگری دغدغه نداشته باشه،

و اگر هم داره،

لااقل دغدغه های همون یکی برای دیگری مسخره تلقی نشه!

۴ نظر ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۰
لوسی می