ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ آبان ۹۶، ۲۱:۴۰ - کـوثــ ـر
    آمین ...

۱۱۸ مطلب با موضوع «لوسی می :: تصمیم» ثبت شده است

میخوام به خودم حق بدم اصلا!

چرا حق ندم؟!

من حق دارم از کسی بخوام که مدام بهم تیکه نندازه!

و اصلا مهم نیست که این حرف من ناراحتش میکنه یا نه!



+وای چقدر سخته اینطوری بودن!

اما میخوام همینطوری باشم.

۵ نظر ۲۱ تیر ۹۶ ، ۲۲:۵۰
لوسی می

فکر میکنم اگر همینطور قرار بذارم با استاد

و روز مشخص کنم

بالاخره همکاری خانواده جلب بشه و

کارم تموم بشه!

۱ نظر ۱۸ تیر ۹۶ ، ۱۹:۵۴
لوسی می

از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون،

ما به خاطر شرکت در مراسم سالگرد این شهید به ییلاق رفتیم.

و من هم مدتی بود دوباره به این موضوع  فکر میکردم،

لذا دیشب دوباره فهمیدم خدا منو می بینه!

و از اونجایی که میدونه من بسیارضعیف هستم؛

خودش منو انداخته تو ساده تریــــــــــــن مدل مجاهدت.

هرچند که من تا الان از پس همین هم برنیومدم،

اما از الان به بعد با اون قولِ دیشب،

و به لطف خدا قراره که از پسش بربیام.



+که من روزی قهراً باخدا تنها خواهم ماند.





+معنی نداشت نه؟!
هزار بار مدلهای مختلف نوشتمش!
حس کردم این گویاترینه!


۸ نظر ۱۷ تیر ۹۶ ، ۱۰:۳۲
لوسی می

امروز قراره مبعوث بشم برای رسالت حفظ قرآن!

بسم الله و بالله و علی برکت الله.




+بخوان به نام پروردگارت، که آفرید.( 1 و 2 سوره ی علق)

+عیدتون مبارک.

+حواستون هست که فقط سه روز به آخر رجب باقی مونده؟

۵ نظر ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۱:۲۶
لوسی می

هزار سال پیش، یه صحبتی از رهبری پخش شد،

که در مورد خاطره ای از زندگیشون تعریف کردن که مرگ رو به چشم دیدن،

یادم نمیاد قضیه چی بود،

فقط این جمله شون رو یادمه که گفتن

در اون لحظه تمام زندگیم مانند فیلمی از جلوی چشمم گذشت،

و من فکر کردم که الان در حضور پروردگار چی باید ارائه کنم،

و فهمیدم که هیچی ندارم که به خدا عرضه کنم،

چون هرکاری که تا به حال کرده م،

قابل مناقشه ست و ممکنه با لذتهای نفسانی در هم آمیخته باشه،

و فقط خداونده که به اعمال ما بصیر است،

و (...)

هزارساله که این صحبت تو ذهنم می چرخه،

که وقتی چون اویی که یک عمر رو در مجاهدت و تلاش صرف کرده،

و یک لحظه برای هدفش بیکار ننشسته این رو میگه،

من چی باید بگم! :|

این شد که تصمیم گرفتم لیستی از دارایی های اخرویم تهیه کنم،

و خب نتیجه معلوم بود که هیچی پیدا نکردم،

هیچیِ هیچی!

لذا یه تصمیم ثانویه گرفتم!

اینکه این لیست خالی رو متعمدانه و آگاهانه پر کنم،

شاید هیچ کاری در زندگیم نتونم انجام بدم که قابل عرضه باشه،

اما تصمیم دارم به یک آیه از قرآن عمل کنم،

فقط یکی!

آیه ش رو هم انتخاب کردم،

یه آیه ای که ایمان بالایی هم نمیخواد! :دی

و در هنگام ملاقات با پروردگار بگم من هیچکار نکردم قبول،

اما این آیه رو اجرایی کردم،

حالا هرقدر که اون آیه ی نور،

ارزش و مرتبت داره به من جایگاه بدید..

و...

و تو سفر پر برکتمون،

تصمیم گرفتم قرآن رو حفظ کنم!

شاید عامل به قرآن نشم،

شاید اونقدر دلم سیاه باشه که نورش قلبم رو نورانی نکنه،

اما حتی اگر شده مثل یک شمع،

به قدر نور یک شمع،

دنیای سیاه قلبم رو روشن خواهد کرد.

و هیچوقت این نور خاموش نخواهد شد،

و من این حفظ کردن رو در لیستم خواهم نوشت!

من قرآن رو حفظ میکنم...

حتی اگر چند سال طول بکشه!



+هرکه دارد سر همراهی ما بسم الله.

+پایه باشین اینجا یا تو تلگرامی جایی،یه گروه بزنیم قرآن حفظ کنیم! :)

روزی یک ربع، روزی پنج آیه.

۱۳ نظر ۰۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۵۶
لوسی می

با مستر تصمیم گرفتیم

جمعه ی اول سال مراسم دعای ندبه تو خونه مون برگزار کنیم.

:)



+عاشق این ایده شدم! :)

+اول میخواستم جمعه ی آخر سال باشه، دیدم اول سال قشنگتره.

ان شالله چهارم فروردین ماه به شرط توفیق.

+اینطور مراسم ها رو دوست دارم، شاید به قصد مایه گذاشتن از آبروی بقیه.

+حالا بگین صبحانه چی پذیرایی کنیم خوبه؟

۲۰ نظر ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۱۰
لوسی می

اگر من به مستر فشار بیارم که شغلشو عوض کنه،

چه اتفاقی میفته؟!




+ممکنه همه ی عمر،بابت ترک شغل دوست داشتنیش احساس خلاء و دلخوری داشته باشه! نه؟!

شایدم از فشاری که من بیارم این حس رو پیدا کنه و در همه ی عمر از من ناراحت باشه.

شایدم فکر کنه دارم تهدیدش میکنم و حس و اقتدار مردانه ش خدشه دار بشه.

یا شاید خیر و برکتی به واسطه ی این نوع اصرار من از زندگیمون حذف بشه،

و یا شاید خدا مدتهاست که منتظره که خودمون برای اصلاح این وضع کاری بکنیم!

یا شاید...

نمیدونم!

نمیدونم چقدر این تصمیم احساسیه یا عقلانی،

اما تصمیم دارم این کار رو بکنم!

کاش یکی پیدا میشد بهم بگه خدا دوستت داره و این شغل و این سختی ها پر از خیر است برای تو،همسرت، بچه هات و زندگیت!

یکی که بهش ایمان داشتم..

یکی که فقط منو مخاطب قرار بده، فقط من!

نه همه ی خانمهایی که همسرانشان فلانند خیر می بینند لابد!

چقدر نیاز دارم به یک بازپروری روحی!

۱۴ نظر ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۲۲
لوسی می

باید برم تو فاز بهره برداری یا سوء استفاده یا هرچی که اسمش هست!

البته که دوست نداشتم هیچوقت اتفاق بیفته.

اما ناچارم از این فرصت استفاده کنم،

کمتر از دو ماه وقت دارم،

و باید هفته ای دو سه روز بچه ها رو ببرم خونه مامان مستر،

و برم دانشگاه!

فقط اینطوریه که میتونم به اتمام پایان نامه امید داشته باشم!

من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم!

تعارف که نداریم،

من تو خونه پایان نامه بنویس نیستم!

۴ نظر ۲۹ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۹
لوسی می

بانوی کوچک های بزرگ

وقتی تو پی نوشتهاش مینوشت:

"سبکبار به استقبال بهار برویم"،

لابد فکرشم نمیکرد این موضوع دغدغه ی این روزهای زندگی من خواهد شد!

اونقدر که

تقریبا تمام کانالهای تلگرامم رو حذف،

و اینستاگرام رو نیمه تعطیل کردم،

تا سبکبار و "بدون پایان نامه"،

به استقبال بهار برم!



+ممنونم بانوی کوچکهای بزرگ!

+من انتخاب واحد میکنم!

۵ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۱
لوسی می

5 تا هدف روشن، واضح، تابلو و بایدی تعیین کردم

با اولویت بندی!

همه ش برای سال دیگه است!

دعام کنین!

گناه دارم!

همه ش عملی بشه الهی.



+البته همه ی اینها کاملا مادی و قابل اندازه گیری است!

۱ نظر ۲۱ دی ۹۵ ، ۱۵:۱۸
لوسی می

بین انتخاب واحد یا مرخصی گرفتن موندم!

تصمیمم اینه که اگر تو این مدتی که برای تصمیم گیری زمان دارم،

فصل دوم پایان نامه تموم شد،

انتخاب واحد میکنم.

آره، خوبه.

۶ نظر ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۵
لوسی می

برای نماز لباس کنار بذاریم.

:)



+هی موقع نماز لباس عوض کنیم! چه اشکالی داره؟!

حس خیلی خوبی داره! خیلی خیلی!

امتحان کنیم.

۱۳ نظر ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۱
لوسی می

فکر میکنم برای خودسازی

باید تمرکز داشت!

تصمیم دارم از حالا تا چهل روز

یعنی پایان بهمن ماه

فقط رو دو مورد زوم کنم،

یکی غیبت،

دیگری نماز!



+هرکه دارد سر همراهی ما بسم الله.

۲۱ نظر ۱۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۳
لوسی می

پیش به سوی رویاهامون!



:)

۴ نظر ۱۴ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۰
لوسی می

تصمیم گرفتم هیچ کاری به مستر و روابطش با پدرش نداشته باشم!

کلا در قبال پدرش "به من چه" باشم!




+قدری میترسم از صمیمیت هایی که باز داره ایجاد میشه!

۶ نظر ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۱:۵۳
لوسی می