ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ فروردين ۹۶، ۱۶:۴۵ - منتظر اتفاقات خوب (حورا)
    الهی آمین.

۸۶ مطلب با موضوع «لوسی می :: روزنوشت :: بارداری» ثبت شده است

برای تعیین بیمارستانم هنوز دو دلم!

دیروز رفتم یک بیمارستان دیدم.

مثل تولد پسرک استرس ندارم

اما بلااستثنا هر شب دارم کابوس می بینم..

:((

 

+با وجود همه کابوسهام،

شیرینی تماشای نوزادی که تازه به دنیا اومده بود

هنوز در وجودم هست..

خدا حفظش کنه..

۰ نظر ۲۳ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۸
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ تیر ۹۴ ، ۱۳:۱۳
لوسی می
خیلی حساس شده م.
خیلی!
روزهای زندگی اصلا خوب نمیگذره..
خسته شده م و حوصله ی زندگی کردن ندارم..
حوصله ی اطرافیانم رو اصلاً ندارم
ترجیح میدم دیگه تو هیچ مهمونی افطاری شرکت نکنم
تا هیچ کس رو نبینم...
۰ نظر ۱۰ تیر ۹۴ ، ۱۳:۰۱
لوسی می
بعضی وقتها دلم میسوزه برای پسرک
که مامانش دیگه نمیتونه باهاش بازی کنه
و این بچه تنها روزها رو شب میکنه.

+امیدوارم اومدن سنجد واقعا برای روحیه ی پسرک کمک کننده باشه...
۰ نظر ۰۲ تیر ۹۴ ، ۱۲:۵۹
لوسی می
از اینکه مامان فکر کنه که من انتظار دارم بیاد کارهامو بکنه متاسف میشم
من واقعا همچین انتظاری از مامان ندارم.
هرگز چنین انتظاری نداشته م.
من فقط کمی ابراز محبت و توجهش رو میخوام!
همین!
زیاده؟
۰ نظر ۰۱ تیر ۹۴ ، ۱۲:۵۹
لوسی می
و مامان
که میگه خاله گفت دکتره بهت گفته که خیلی کم خونی! آره؟
من: آره.
مامان: خب الان برای کم خونیت چه کار داری میکنی؟
بچه ت کند ذهن میشه ها!
من: :|
۰ نظر ۲۸ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۷
لوسی می
روانم پریشونه!
خیلی خیلی!
تل رو قطع کردم و گوشیم آفلاینه.
حوصله ی دلجویی و صحبت با هیچکس رو ندارم...
هیچکس.


+من جراحی لازم شده :(

۰ نظر ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۶
لوسی می

 دوست دارم بشینم و به حال خودم گریه کنم

بیشتر از اینکه به خاطر این پارگی پرده های داخلی ناراحت باشم

احساس تنهایی و غربت میکنم

و هیچ محبت و دلسوزی ای

نمیتونه این احساس رو رفع کنه.

۰ نظر ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۴
لوسی می
کم خونی شدید
دستاوردی دیگر در بارداری
برای من!
۰ نظر ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۴
لوسی می
اعصاب ندارم.
کلا موجود نا امیدی هستم.
اینکه تو 26 سالگی لازم الجراحی بشی
اصلا چیز جالبی نیس!
۰ نظر ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۴
لوسی می
هر قدر به موعد زایمان نزدیک تر میشم
استرس زایمان و ماجراهای بعد از زایمان
بیشتربه سراغم میاد
پایان نامه م هم که همیشه ی خدا هست!
۰ نظر ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۳
لوسی می
تو بدترین دوران روانی این چند وقت قرار دارم!
نمازهام داره از دست میره
و من نمیدونم قضیه از کجا آب میخوره.
استرس و ترس از این رخداد تو ضمیر ناخودآگاهم هست
و هرقدر خودمو بی خیال نشون بدم
بازم برام قابل هضم نیست..
پایان نامه م هم که همیشه ی خدا هست..
۰ نظر ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۳
لوسی می
از همه ی اطرافیانم بدم میاد!
البته همه ش هم ناشی از توقعاتمه!
خب توقع نداشته باش
که اگر نکردند دلخور نشی!
۰ نظر ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۹
لوسی می
دیروز خواهرم میگفت
نگهداری از دو تا بچه بدون کمک،
خیلی سخته
میگفت خاله گفته تو کار اشتباهی کردی
که اختلاف سنی هاشون اینقدر کمه
و من از دیروز شاکی ام
که خاله به چه حقی
در مورد بچه آوردن من نطر داده؟!
۰ نظر ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۹
لوسی می

کلا ذهنم درگیر مامانه!

کلا دلخور و دلشکسته ام.

باید خیلی بیشتر به توانایی های خودم متکی باشم

تا کمک بقیه.

۰ نظر ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۸
لوسی می