1270.

برای تعیین بیمارستانم هنوز دو دلم!

دیروز رفتم یک بیمارستان دیدم.

مثل تولد پسرک استرس ندارم

اما بلااستثنا هر شب دارم کابوس می بینم..

:((

 

+با وجود همه کابوسهام،

شیرینی تماشای نوزادی که تازه به دنیا اومده بود

هنوز در وجودم هست..

خدا حفظش کنه..

۰ نظر

1232.

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

1208.

خیلی حساس شده م.
خیلی!
روزهای زندگی اصلا خوب نمیگذره..
خسته شده م و حوصله ی زندگی کردن ندارم..
حوصله ی اطرافیانم رو اصلاً ندارم
ترجیح میدم دیگه تو هیچ مهمونی افطاری شرکت نکنم
تا هیچ کس رو نبینم...
۰ نظر

1204.

بعضی وقتها دلم میسوزه برای پسرک
که مامانش دیگه نمیتونه باهاش بازی کنه
و این بچه تنها روزها رو شب میکنه.

+امیدوارم اومدن سنجد واقعا برای روحیه ی پسرک کمک کننده باشه...
۰ نظر

1202.

از اینکه مامان فکر کنه که من انتظار دارم بیاد کارهامو بکنه متاسف میشم
من واقعا همچین انتظاری از مامان ندارم.
هرگز چنین انتظاری نداشته م.
من فقط کمی ابراز محبت و توجهش رو میخوام!
همین!
زیاده؟
۰ نظر

1199.

و مامان
که میگه خاله گفت دکتره بهت گفته که خیلی کم خونی! آره؟
من: آره.
مامان: خب الان برای کم خونیت چه کار داری میکنی؟
بچه ت کند ذهن میشه ها!
من: :|
۰ نظر

1196.

روانم پریشونه!
خیلی خیلی!
تل رو قطع کردم و گوشیم آفلاینه.
حوصله ی دلجویی و صحبت با هیچکس رو ندارم...
هیچکس.


+من جراحی لازم شده :(

۰ نظر

1194.

 دوست دارم بشینم و به حال خودم گریه کنم

بیشتر از اینکه به خاطر این پارگی پرده های داخلی ناراحت باشم

احساس تنهایی و غربت میکنم

و هیچ محبت و دلسوزی ای

نمیتونه این احساس رو رفع کنه.

۰ نظر

1193.

کم خونی شدید
دستاوردی دیگر در بارداری
برای من!
۰ نظر

1192.

اعصاب ندارم.
کلا موجود نا امیدی هستم.
اینکه تو 26 سالگی لازم الجراحی بشی
اصلا چیز جالبی نیس!
۰ نظر

1190.

هر قدر به موعد زایمان نزدیک تر میشم
استرس زایمان و ماجراهای بعد از زایمان
بیشتربه سراغم میاد
پایان نامه م هم که همیشه ی خدا هست!
۰ نظر

1189.

تو بدترین دوران روانی این چند وقت قرار دارم!
نمازهام داره از دست میره
و من نمیدونم قضیه از کجا آب میخوره.
استرس و ترس از این رخداد تو ضمیر ناخودآگاهم هست
و هرقدر خودمو بی خیال نشون بدم
بازم برام قابل هضم نیست..
پایان نامه م هم که همیشه ی خدا هست..
۰ نظر

1182.

از همه ی اطرافیانم بدم میاد!
البته همه ش هم ناشی از توقعاتمه!
خب توقع نداشته باش
که اگر نکردند دلخور نشی!
۰ نظر

1181.

دیروز خواهرم میگفت
نگهداری از دو تا بچه بدون کمک،
خیلی سخته
میگفت خاله گفته تو کار اشتباهی کردی
که اختلاف سنی هاشون اینقدر کمه
و من از دیروز شاکی ام
که خاله به چه حقی
در مورد بچه آوردن من نطر داده؟!
۰ نظر

1180.

کلا ذهنم درگیر مامانه!

کلا دلخور و دلشکسته ام.

باید خیلی بیشتر به توانایی های خودم متکی باشم

تا کمک بقیه.

۰ نظر
یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
آذر ۱۳۹۷ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان