ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۴ ارديبهشت ۹۶، ۰۱:۱۲ - آرزو ﴿ッ﴾
    آخی :)

۲۱۹ مطلب با موضوع «لوسی می :: همسرانه» ثبت شده است

دو روز زودتر از موعد،

گل پسر رو برای آخرین واکسنِ دوران شیرخوارگیش بردم مرکز بهداشت.

و الان خوابیده...



+پاش درد میکنه. پاشو میگیره و هی میگه پا! و نق نق میکنه یعنی درد دارم و این حرفا!

دردت به جونم مادر! دیگه تموم شد خیالت راحت :*

+در راه برگشت یه جعبه شیرینی گرفتم و سه عدد جوراب برای مستر!

که روز مهندس رو براش گرامی بدارم:)

من تا به حال هیچوقت به مستر جوراب هدیه نداده بودم،

برای همین در فقر جورابیکِ شدییییییدی به سر می برد!

و این شد که از دیدن جورابها به اندازه ی دیدن سکه ی طلا شادمان شد! (الکی البته!)

۴ نظر ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۵
لوسی می

همیشه فکر میکنیم

"یکی باید باشه، که آدمو بلد باشه"

به این فکر نمیکنیم

که آیا خودمون هم کسی رو بلدیم؟!

۱۳ نظر ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۱۱
لوسی می

وحشتناک خوابم میاد.

در حد نیاز به چوب کبریت برای بازنگه داشتنِ چشمها!

ولی باید منتظر بمونم کار ماشین لباسشویی تموم بشه،

لباسهای مستر رو در بیارم.

آآآآه!

۱ نظر ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۹
لوسی می

همین الان مستر پیام فرستاد که رسیده،

و منم باید پاشم برم مقدمات ورودش رو فراهم کنم.

خدایی گرسنه ام در حد المپیک!

:|



+ هوای خونه برگشته...

+هواخواهِ تو ام جانا و میدانم که میدانی..

۸ نظر ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۷
لوسی می

امشب ساعت نه شب مستر پرواز داره

و ان شالله برمیگرده،

و من باورم نمیشه که اینقدر "استرس" دارم!

فکرم اصلا کار نمیکنه..

استرس دارم!

یه عالمه اضطراب و استرس تو قلبم هست،

قلبم همچنان فشرده است و پر از درد!

شاید بی دلیل!

شاید!



+فکر میکنم هیچ چیز جز قرآن کمکم نکنه!

۸ نظر ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۵۷
لوسی می

صبح با مستر تماس گرفتم و خواستم زودتر برگرده.

طفلک داغونتر از من بود؛

و مثل همیشه من به خاطر درخواستم احساس گناه کردم!



ظهر مستر تماس گرفت

و از من خواست با بچه ها برم پیشش!

گفت که به این زودی ها برگشتنی نیست!

و من باز احساس گناه کردم!

۱۵ نظر ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۵۶
لوسی می

حضرت امیر_علیه السلام وسط روز میرفت برای تأمین معاش،

میفرمود من میخواهم سختیِ کارکردن برای تأمین معاشم را خدا ببیند!




+با خوندن این جمله،

غرور و افتخار

جای رنج ناشی از ماموریت های مستر رو در دلم گرفت..

+جناب پناهیان خدا خیرتون بده!

۶ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۱۴:۵۹
لوسی می

لحظه لحظه ی بودن مستر،

مثل کسب غنیمت بعد از سالها جنگ و قحطیه!

دوست دارم با تمام سلولهام این آرامش رو جذب کنم،

ما هر هفته سه روز وقت داریم از نعمات بهره برداری کنیم

و در انبار دلمان عشق ذخیره سازی کنیم

که تا چهار روزِ بعد از این آرامش،

آگاهانه درگیر جنگ و قحطیِ مجدد خواهیم شد!!



+یاد خواب عزیز مصر افتادم!

هفت گاو چاق و هفت گاو لاغری که همه شون رو خوردند،

تعبیرهفتگیِ ایام زندگی ماست!

۲ نظر ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۵۹
لوسی می

حلقه ی در که صدا کرد دل از جا بجهد،

بشکنی پا!

چه نشستی؟!

نکند او باشد!



+از شهریار عزیز.

۳ نظر ۲۳ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۹
لوسی می

از دلتنگیت کجا فرار کنم؟

کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم؟

کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم؟

کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید؟

کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟

کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟

کجایی؟؟!

کجایی که هیچ چیز قشنگ تر از تماشای تو نیست.

کجا بمیرم که با بوسه های تو چشم باز کنم؟

کجایی؟؟!



+آی..آی..آی..آآآآآی مستر!

+متن از عباس معروفی(از سری پستهای منهدم شده ام در سونامی بلاگفا!)

در روزهای مهمی اینو برای مستر نوشته بودم و عجیب با حس و حال این روزهام عجینه.

یاد باد آن روزگاران..(هفتم آذر نود و سه)

۵ نظر ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۳
لوسی می

ماموریت!

در نگاه مستر..



+تو یار من و جان من و همه تمنای منی...

نبینم غمتو..

۲ نظر ۲۰ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۷
لوسی می

گردش سال فقط یک شب یلدا دارد،

من بدون تو هزااااااران شب یلدا داشتم*!

:(



*دارم.

+هعی!

۵ نظر ۱۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۷
لوسی می

آسمان غرق تماشاست،

بیا تا برویم..




+بی ربط نوشت: کاش کربلا هم منتظر ما بود..

۱ نظر ۱۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۹
لوسی می

سال نو مبارک!

امسال ما با ماموریت مستر شروع شد!

و چه ماموریتی!

بنده برای بدرقه ی مستر عزیزم خواب موندم،

اونم اصراری به بیدار کردنم نداشت و رفت!

:(



+امیدوارم اولین و آخرین باری باشه که این اتفاق افتاد.

۱۳ نظر ۱۲ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۷
لوسی می

دیر رسیدن،

بهتر از نامرتب رسیدنه!

:دی

۱ نظر ۰۸ دی ۹۵ ، ۰۱:۴۱
لوسی می