ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۱۳ مطلب با موضوع «لوسی می :: همسرانه» ثبت شده است

حضرت امیر_علیه السلام وسط روز میرفت برای تأمین معاش،

میفرمود من میخواهم سختیِ کارکردن برای تأمین معاشم را خدا ببیند!




+با خوندن این جمله،

غرور و افتخار

جای رنج ناشی از ماموریت های مستر رو در دلم گرفت..

+جناب پناهیان خدا خیرتون بده!

۶ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۱۴:۵۹
لوسی می

لحظه لحظه ی بودن مستر،

مثل کسب غنیمت بعد از سالها جنگ و قحطیه!

دوست دارم با تمام سلولهام این آرامش رو جذب کنم،

ما هر هفته سه روز وقت داریم از نعمات بهره برداری کنیم

و در انبار دلمان عشق ذخیره سازی کنیم

که تا چهار روزِ بعد از این آرامش،

آگاهانه درگیر جنگ و قحطیِ مجدد خواهیم شد!!



+یاد خواب عزیز مصر افتادم!

هفت گاو چاق و هفت گاو لاغری که همه شون رو خوردند،

تعبیرهفتگیِ ایام زندگی ماست!

۲ نظر ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۲:۵۹
لوسی می

حلقه ی در که صدا کرد دل از جا بجهد،

بشکنی پا!

چه نشستی؟!

نکند او باشد!



+از شهریار عزیز.

۳ نظر ۲۳ دی ۹۵ ، ۰۰:۱۹
لوسی می

از دلتنگیت کجا فرار کنم؟

کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم؟

کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم؟

کجا بخوابم که صدای نفسهات بیاید؟

کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟

کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟

کجایی؟؟!

کجایی که هیچ چیز قشنگ تر از تماشای تو نیست.

کجا بمیرم که با بوسه های تو چشم باز کنم؟

کجایی؟؟!



+آی..آی..آی..آآآآآی مستر!

+متن از عباس معروفی(از سری پستهای منهدم شده ام در سونامی بلاگفا!)

در روزهای مهمی اینو برای مستر نوشته بودم و عجیب با حس و حال این روزهام عجینه.

یاد باد آن روزگاران..(هفتم آذر نود و سه)

۵ نظر ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۳
لوسی می

ماموریت!

در نگاه مستر..



+تو یار من و جان من و همه تمنای منی...

نبینم غمتو..

۲ نظر ۲۰ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۷
لوسی می

گردش سال فقط یک شب یلدا دارد،

من بدون تو هزااااااران شب یلدا داشتم*!

:(



*دارم.

+هعی!

۵ نظر ۱۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۷
لوسی می

آسمان غرق تماشاست،

بیا تا برویم..




+بی ربط نوشت: کاش کربلا هم منتظر ما بود..

۱ نظر ۱۲ دی ۹۵ ، ۲۳:۰۹
لوسی می

سال نو مبارک!

امسال ما با ماموریت مستر شروع شد!

و چه ماموریتی!

بنده برای بدرقه ی مستر عزیزم خواب موندم،

اونم اصراری به بیدار کردنم نداشت و رفت!

:(



+امیدوارم اولین و آخرین باری باشه که این اتفاق افتاد.

۱۳ نظر ۱۲ دی ۹۵ ، ۱۶:۳۷
لوسی می

دیر رسیدن،

بهتر از نامرتب رسیدنه!

:دی

۱ نظر ۰۸ دی ۹۵ ، ۰۱:۴۱
لوسی می

بامدادان مستر رفت.

هعی.



+غر نزن! عه! :|

+زن باید ضرورتهای مرد را درک کند و بر او فشارِ روحی و اخلاقی وارد نسازد. کاری نکند که او در  امر زندگی مستأصل شود(...) باید او را به ایستادگی و مقاومت در میادین زندگی تشویق کند و اگر چنانچه کار او مستلزم این است که مثلاً نمی‌تواند یک مقداری به وضع خانواده رسیدگی کند، این را مرتّب به رخ او نکشد! (رهبری،خطبه‌ی عقد 10 اردیبهشت 1375)

+بله چشم!

۲ نظر ۰۵ دی ۹۵ ، ۱۲:۴۵
لوسی می

به نظرم دلم بند چیزیه که نباید باشه.

یا کلا نگاهم به زندگی باید تغییر کنه.

خسته شدم!

والا از خسته شدن هم خسته شدم!

أه!



+خدایا شکرت!

انزال سکینه1 لطفا!


1.هو الَذی أنزَلَ السَّکینَةَ فی قُلوبِ المُومِنینَ لِیَزدادوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِم(4فتح)

او کسی است که آرامش را بر قلوب مومنان نازل میکند تا بر ایمانشان افزوده شود.

+حالا مثلا منم از مومنان باشم! مثلا!


۳ نظر ۰۴ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۲
لوسی می

پنج روزِ پیشِ رو..




+و دلِ بی اعصابِ من.

۱ نظر ۰۴ دی ۹۵ ، ۱۸:۳۷
لوسی می

ممنونم مستر!

به خاطر تک تک لحظات این سه روز!

۱ نظر ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۹
لوسی می

من  اصلا نمیتونم زندگی بدون تعطیلات رو تحمل کنم،

فکر میکنم به جای این همه ایام تعطیل پراکنده،

خوب بود یه هفت روزی لااقل وسط سال هم تعطیلات میداشتیم.

چقدر ترجیح میدادم که مستر از این شغلهایی داشته باشه،

که یه مدت پیاپی سر کار هستن، و یه مدت خونه.

مثلا هفته درمیون، یا دوهفه درمیون.

این تعطیلات داره کم کم منو زنده میکنه.

البته اگر مستر اجازه بده!

ههه هه!

۱۰ نظر ۲۶ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۶
لوسی می

خسته ام.

عمیقاً خسته ام.

احساس میکنم هرقدر میدوم به زندگی نمیرسم..

به اندازه ی همه ی روزهای همسرانه و مادرانه م خسته ام.




+گاهی دوست دارم به اندازه ی شش سال بخوابم..

۱۱ نظر ۲۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۴
لوسی می