ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۹۵ مطلب با موضوع «مستر» ثبت شده است

امروز مستر رسماً به سازمانشون سنجاق شد!

:)



+به همین مناسبت رفتیم غول خوردیم تو این سوز و سرما!

+بهت تبریک میگم عزیز.

۵ نظر ۲۵ دی ۹۵ ، ۱۸:۳۳
لوسی می

ماموریت!

در نگاه مستر..



+تو یار من و جان من و همه تمنای منی...

نبینم غمتو..

۲ نظر ۲۰ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۷
لوسی می

مستر اومد

و یه بحث اعتقادی عمیقی با هم کردیم.

واااای که چه خوبه مستر!

ههه هه!

۹ نظر ۱۴ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۷
لوسی می

چند وقت پیش با مستر در مورد "چرا بچه های بیشتر؟" صحبت میکردم.

مثل همیشه این مستره که سر این چیزها یه حرفی میزنه که تو دیگه نتونی چیزی بگی!

یه چیزی میگه که مجبور بشی قانع بشی!

کلا دید مستر به این چیزها خیلی متعالیه.

اما متاسفانه من بارها و بارها،

و گاهی مدتهای طولانی درگیر دنیادوستیهام میشم...



+مستر میگه هر فرزند یک فرصت ایده آل برای نجات از سابقه ی گناه آلوده.

همین بچه ها اگر هر جا به لطف تربیت ما کار خیری بکنند ما در اون کار شریکیم،

و این ایده آل ترین انگیزه برای داشتن بچه های بیشتره.

+من از داشتن این دو فرزندم هرگز حتی لحظه ای پشیمون نیستم.

سوالم در مورد بیشتر شدن این بچه ها بود.

به نظرِ دنیا دوستم دو تا کافیه!

و به نظر آخرت طلبم، حق با مستره!

۱۰ نظر ۲۰ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۰
لوسی می

مستر از ترس لغو و تاخیر شدید پروازها

داره با قطار برمیگرده!

الان سوار قطاره

و تا فردا تو راه خواهد بود..

۱۳ نظر ۰۳ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۳
لوسی می

در همین لحظات

مستر داره بساطشو جمع میکنه

که برای چند روز ما رو تنها بذاره..



+و یکی از بزرگترین چالشهایی که باهاش درگیره

اینه که کدوم جورابشو بپوشه!  :دی

+آآآآی مستر! هنوز نرفتی اما دلم برات تنگه..

۱۰ نظر ۰۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۹
لوسی می

اصصصصصصصلا باورم نمیشه که مستر

دیشب تو اون ساعتی که از فرودگاه برمیگشت

برام کیک تولد سفارش داده بود،

امروز رفتیم کیک رو گرفتیم و رفتیم خونه مامانم.

و من یکی از پرهدیه ترین روزهای تولدم تا به امروز رو

همین امروز، خونه مامانم تجربه کردم!

:)



+وای اصلا باورم نمیشد که مامان و بابام هردو به صورت مجزا به من هدیه ی تولد دادن!

واقعا بی سابقه بود! واقعا!

مطمئنم خودشون و مستر هم از این عدم هماهنگی تو شوک قرار گرفتن!  :))

+مستر هم از ماموریت برام چیزهایی آورد

که من نیمیش رو به عنوان سوغات

و نیمیش رو به عنوان هدیه ی تولد پذیرفتم :)

+28 ساله شدم...

۱۱ نظر ۲۸ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۳
لوسی می

مستر تا آخر هفته ماموریت خواهد بود.

و منم و این بچه هااااا!

۶ نظر ۲۳ آبان ۹۵ ، ۲۲:۵۵
لوسی می

در شرایطی که بین رفقای مستر

تفریحات مجردی یک برنامه ی خیلی مرسومه،

اما مستر تو این برنامه شرکت نمیکنه

تا من و بچه ها تا جایی که ممکنه کمتر تنها باشیم..



+ممنونم ازت.

۱۱ نظر ۲۲ آبان ۹۵ ، ۱۷:۰۷
لوسی می

وای که تایم خوابیدن و بیدار شدن بچه ها به هم ریخته

و این اصلا برای من قابل هضم نیست..

:(



+مستر، قانون شکنِ بزرگ خونه ی ماست.

و این اتفاق هم ناشی از تعطیلاته :(

+باز خوبه ساعت رو عقب کشیدن :|

۰ نظر ۰۱ مهر ۹۵ ، ۲۲:۴۹
لوسی می

و امروزِ ما در پارک...

وقتی مستر هدف حمله ی غیر ارادیِ یک کودک قرار میگیره!

:|

۱ نظر ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۰
لوسی می

کابینت کاره دوباره ما رو قال گذاشت

و به شدت منو کفری کرد..




+منم انگار فقط منتظر یک بدقولی دیگه بودم

تا یهو منفجر بشم و همه ی بدقولی های تا الانِ آدمها بیاد جلوی چشمم..

نمیدونم مستر کی میخواد دست از اعتماد به آشنایان برداره!

۳ نظر ۰۱ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۲۰
لوسی می

امروز مستر به زور(!) در معرض تغییر وضعیت قرارداد شغلی قرار گرفت.

بهت تبریک میگم مسترم.

:)

۲ نظر ۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۰
لوسی می

و چقدر خوب مثال حضرت مریم رو برام آوردی

تا دلم آروم بگیره..

اما دل من قدری زیاد تو آشوبه..

خدایا نمیدونم چی ازت بخوام

ازت خیر، عافیت، رضایت و تسلیم میخوام..

کمکمون کن لطفا.

۰ نظر ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۱
لوسی می

خسته شدم..

خیلی خیلی خسته ام..

رفتن مستر خیلی بیشتر از اون چه که فکرش رو میکردم

منو عصبی کرده...




+آآآآی مستر.. آآآآی..

۳ نظر ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۴
لوسی می