ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۱۱ مطلب با موضوع «مستر» ثبت شده است

مستر یهو تصمیم گرفت به خاطر روزهای ماموریتش

با پرداخت نقدی از من دلجویی کنه!

قرار شده هر شب، راس ساعت دوازده شب،

اگر مستر در شهر بود که هیچی!

اگر نبود، مبلغی معین رو به حساب من واریز کنه!

:دی



+اگر دو سه سال پیش این تصمیم رو میگرفتیم،

الان میلیونها تومن تو حسابم داشتم! :|

+درآمدزاییهای تلخ! :(

۱۷ نظر ۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۸
لوسی می

الان دیگه کاملا برام محرز شده

که تحمل غرق شدن آدمها

و علی الخصوص مستررررررر

در برنامه های تلویزیون یا هر کار لغوی رو ندارممممممم!



+غرق شدن چیز بدی است!

+هیچکس نمیدونه من چقدر مشتااااقِ حذف شدن تلویزیون از زندگیمون هستم!

اصلا از مخترعش خوشم نمیاد!

+حالا نه اینکه خودم خیلی هدفمندم و کار لغو نمیکنم! نه! اما غرق نمیشم!

بیایید همه با هم، دیگر غرق نشیم! :دی

+یک مرتبطِ بی ربط!

۱۱ نظر ۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۲
لوسی می

باورم نمیشه که هنوزم امیدوارم که بیای!




+بعدا نوشت: چرا باورم نشه؟!

باورم میشه!

چون من تو رو خوب میشناسممممم!

ممنونم که اومدی!

دیر اما دلچسب. :)

۲ نظر ۱۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۶
لوسی می

مستر اومد،

و سه تا پیکسل آهنربایی با مضمون عشق برام هدیه آورد،

بی نهایت عاشقشونم.

بی نهایت.

:)

۸ نظر ۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۲۰
لوسی می

مستر اومد،

با یک کیک،

و دو تا بالون آرزو!

:)



+این هدیه ش فوق العاده برام ارزشمند بود،

چون خیلی قبلتر ها وقتی دونگ یی رو پخش میکرد،

وقتی پسرک تازه به دنیا اومده بود این بالون ها رو برای اولین بار دیدم،

و به مستر گفتم چقدر هیجان انگیزه.

اما فکر نمیکردم تو ایران هم باشه تا اینکه یه بالون آرزو تو آسمون دیدیم،

گفته بودم که دوست دارم حس به آسمون فرستادن این بالونها رو تجربه کنم

و به نظرم باید خیلی  هیجان انگیز باشه.

امروز که دیدم همچین چیزی خریده کل وجودم قلب قلبی شد. :)

+البته برای فرستادنش به آسمون باید تا بازگشت مستر صبر کنیم! :)

۱ نظر ۱۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۲۵
لوسی می

امشب مستر به مناسبت دیروز،

برام یه خوکِ عروسکی خرید!

هههه ههه!

خیلی جیگره خدایی،

و مستر هم انصافا سخاوتمندانه خرید!

:دی



+پسرک اسمشو گذاشته کوکو!

۵ نظر ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۰۴
لوسی می

امشب برای اولین بار،

مستر با بدرقه ی رسمی بچه ها،

به ماموریت رفت.



+قبلا فقط من بدرقه میکردم

و ساعت رفتنش طوری بود که همیشه بچه ها خواب بودن.

۷ نظر ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۰
لوسی می

مستر با هفت ساعت تاخیر،

ساعت شش صبح رسید خونه.

و یک راست رفت که بخوابه!

الان تازه بیدار شده!

:|



+این هواپیمایی های...

+بعدنوشت:از ساعت شش تا یازده و نیم و چهار و نیم تا هشت و نیم!

۷ نظر ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۵
لوسی می

دیشب مادربزرگ مستر بهم گفتن:

دیگه کم میای و به ما سر نمیزنی؛

- ای بابا تقصیر نوه تونه همه ش ما رو تنها میذاره میره.

+ کجا میره؟

- ماموریت!

+ نکنه اونجا زن گرفته؟! :))

- راستش منم همین فکر رو میکنم! :))



+مادربزرگ مستر نزدیک نود سالشونه.

سایه شون مستدام!

+برای مستر تعریف کردم کلی خندید! :|


۳ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۸
لوسی می

دیشب مستر با یه جعبه شیرینی و یه شاخه گل،

ولنتاین رو برام جشن گرفت!

:)



+بعدم رفتیم عروسی.

۶ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۰
لوسی می

صبح با مستر تماس گرفتم و خواستم زودتر برگرده.

طفلک داغونتر از من بود؛

و مثل همیشه من به خاطر درخواستم احساس گناه کردم!



ظهر مستر تماس گرفت

و از من خواست با بچه ها برم پیشش!

گفت که به این زودی ها برگشتنی نیست!

و من باز احساس گناه کردم!

۱۵ نظر ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۵۶
لوسی می

کمتر کسی رو سراغ دارم*

که به اندازه ی مستر

سعه ی صدر و مناعت طبع داشته باشه.



*من کسی رو سراغ ندارم! برای احتیاط عرض کردم!

۰ نظر ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۶
لوسی می

تو جانشینِ همه ی نداشتن های منی..

۲ نظر ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۷
لوسی می

امروز داشتم برای مستر میگفتم

که تمام زندگیم تلاش کردم دلی نشکنم

کسی رو تحقیر نکنم

کسی رو سرزنش نکنم

همه رو ببخشم

مخصوصا اگر به قصد عذرخواهی وارد دیالوگ شدند

پیش از شنیدنِ "عذرمیخوام"

یا هرچیزی شبیه به این

بگم بابا مهم نیست دیگه گذشته!

و در یک کلام "عزت نفس" آدمها رو خدشه دار نکنم.

پس یکی به من بگه چرا هر بار ناچار شدم از کسی عذر بخوام

از هرکسی

همه ی بلاهای بالا رو به سرم آورده؟؟!

اگر نه همه ش که لااقل دو تا شو همزمان رو من پیاده کرده؟

پس کجاست قانون "با هر دست بدی، با همون دست پس میگیری"؟؟

داشتم میگفتم و میگفتم و میگفتم

که یهو متوجه مستر شدم،

و فکر کردم شاید همسری تا این حد باشعور

که درکمتر کسی این سعه ی صدر و مناعت طبع رو سراغ دارم،

نتیجه ی همه ی این تلاشها باشه!!

مردی که من میشینم کنارش

و های های گریه میکنم

و هرچیییییزی دلم میخواد از هرکسی و هر اتفاقی و هر نقطه ضعفی که دارم میگم

و میدونم هیچوقتِ هیچوقتِ هیچوقت

با این جملات و حرفهایی که ازم میشنوه،

مچمو نمیگیره،

ضد حال نمیزنه،

و به روم نمیاره..

شاید!

شاید!


+این، چیزیه که خیلی برای من اتفاق افتاده!

+و سابقه ی ذوق من از شعور مستر: +
و این +

که این آخری واقعا در شرایطی استثنایی بود و امروز به مستر گفتم که از اینجا شد که فهمیدم خیلی باشعوری!

و البته که مستر مثل همیشه یادش نمیومد! :))

+دنبال این نباشیم که کارهامون بازخورد مثبت آنی داشته باشن،

یا نظیر خوبیهامون برای بقیه برای خودمون هم اتفاق بیفته.

گاهی یک گیرِ زندگی اثر اشتباهی است در ده سال گذشته،

و یک نعمت اثری است از تلاش تو برای خوب بودن.. (قانون کارما به نظرم اینو میگفت)

+مستر واقعا جانشینِ خوبی برای نداشتن های منه..

ممنونم خدای بزرگ که امروز اینو به یادم آوردی.

شکر.

۰ نظر ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۰
لوسی می

امروز مستر مرخصی گرفت

و  پیشمون موند تا قدری از غیبتش در ده روز آینده رو پیشاپیش جبران کنه،

و به رسم سه شنبه ها،

ما میزبان پدر مستر هم بودیم.



+راستی! یه بخاری عاریتی روشن کردیم!

البته خیلی کوچیکه اما به نظر من که اثرش واقعا قابل ملاحظه ست!

+این سه پست اخیررو نوشتم و عازم بیرون بودم

یهو احساس کردم نیاز به ویرایش داره به دلایلی!

اومدم ثبت موقت کردم چون فرصت ویرایش نداشتم

و الان دوباره منتشرشون میکنم.

ببخشید که یه کم قاطی پاتی شد! :)

۸ نظر ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۵
لوسی می