ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲ خرداد ۹۶، ۱۶:۲۳ - شبنم بیقرار
    :)

۲۰۳ مطلب با موضوع «مستر» ثبت شده است

امشب برای اولین بار،

مستر با بدرقه ی رسمی بچه ها،

به ماموریت رفت.



+قبلا فقط من بدرقه میکردم

و ساعت رفتنش طوری بود که همیشه بچه ها خواب بودن.

۷ نظر ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۰
لوسی می

مستر با هفت ساعت تاخیر،

ساعت شش صبح رسید خونه.

و یک راست رفت که بخوابه!

الان تازه بیدار شده!

:|



+این هواپیمایی های...

+بعدنوشت:از ساعت شش تا یازده و نیم و چهار و نیم تا هشت و نیم!

۷ نظر ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۵
لوسی می

دیشب مادربزرگ مستر بهم گفتن:

دیگه کم میای و به ما سر نمیزنی؛

- ای بابا تقصیر نوه تونه همه ش ما رو تنها میذاره میره.

+ کجا میره؟

- ماموریت!

+ نکنه اونجا زن گرفته؟! :))

- راستش منم همین فکر رو میکنم! :))



+مادربزرگ مستر نزدیک نود سالشونه.

سایه شون مستدام!

+برای مستر تعریف کردم کلی خندید! :|


۳ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۸
لوسی می

دیشب مستر با یه جعبه شیرینی و یه شاخه گل،

ولنتاین رو برام جشن گرفت!

:)



+بعدم رفتیم عروسی.

۶ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۰
لوسی می

صبح با مستر تماس گرفتم و خواستم زودتر برگرده.

طفلک داغونتر از من بود؛

و مثل همیشه من به خاطر درخواستم احساس گناه کردم!



ظهر مستر تماس گرفت

و از من خواست با بچه ها برم پیشش!

گفت که به این زودی ها برگشتنی نیست!

و من باز احساس گناه کردم!

۱۵ نظر ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۵۶
لوسی می

امروز داشتم برای مستر میگفتم

که تمام زندگیم تلاش کردم دلی نشکنم

کسی رو تحقیر نکنم

کسی رو سرزنش نکنم

همه رو ببخشم

مخصوصا اگر به قصد عذرخواهی وارد دیالوگ شدند

پیش از شنیدنِ "عذرمیخوام"

یا هرچیزی شبیه به این

بگم بابا مهم نیست دیگه گذشته!

و در یک کلام "عزت نفس" آدمها رو خدشه دار نکنم.

پس یکی به من بگه چرا هر بار ناچار شدم از کسی عذر بخوام

از هرکسی

همه ی بلاهای بالا رو به سرم آورده؟؟!

اگر نه همه ش که لااقل دو تا شو همزمان رو من پیاده کرده؟

پس کجاست قانون "با هر دست بدی، با همون دست پس میگیری"؟؟

داشتم میگفتم و میگفتم و میگفتم

که یهو متوجه مستر شدم،

و فکر کردم شاید همسری تا این حد باشعور

که درکمتر کسی این سعه ی صدر و مناعت طبع رو سراغ دارم،

نتیجه ی همه ی این تلاشها باشه!!

مردی که من میشینم کنارش

و های های گریه میکنم

و هرچیییییزی دلم میخواد از هرکسی و هر اتفاقی و هر نقطه ضعفی که دارم میگم

و میدونم هیچوقتِ هیچوقتِ هیچوقت

با این جملات و حرفهایی که ازم میشنوه،

مچمو نمیگیره،

ضد حال نمیزنه،

و به روم نمیاره..

شاید!

شاید!


+این، چیزیه که خیلی برای من اتفاق افتاده!

+و سابقه ی ذوق من از شعور مستر: +
و این +

که این آخری واقعا در شرایطی استثنایی بود و امروز به مستر گفتم که از اینجا شد که فهمیدم خیلی باشعوری!

و البته که مستر مثل همیشه یادش نمیومد! :))

+دنبال این نباشیم که کارهامون بازخورد مثبت آنی داشته باشن،

یا نظیر خوبیهامون برای بقیه برای خودمون هم اتفاق بیفته.

گاهی یک گیرِ زندگی اثر اشتباهی است در ده سال گذشته،

و یک نعمت اثری است از تلاش تو برای خوب بودن.. (قانون کارما به نظرم اینو میگفت)

+مستر واقعا جانشینِ خوبی برای نداشتن های منه..

ممنونم خدای بزرگ که امروز اینو به یادم آوردی.

شکر.

۰ نظر ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۰
لوسی می

امروز مستر مرخصی گرفت

و  پیشمون موند تا قدری از غیبتش در ده روز آینده رو پیشاپیش جبران کنه،

و به رسم سه شنبه ها،

ما میزبان پدر مستر هم بودیم.



+راستی! یه بخاری عاریتی روشن کردیم!

البته خیلی کوچیکه اما به نظر من که اثرش واقعا قابل ملاحظه ست!

+این سه پست اخیررو نوشتم و عازم بیرون بودم

یهو احساس کردم نیاز به ویرایش داره به دلایلی!

اومدم ثبت موقت کردم چون فرصت ویرایش نداشتم

و الان دوباره منتشرشون میکنم.

ببخشید که یه کم قاطی پاتی شد! :)

۸ نظر ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۵
لوسی می

در اقدامی فوق غافلگیرانه،

مستر برام پیامک فرستاد،

که ان شالله امشب برمیگردهههههه..

:)



+واو! باور نمیکنم!

+یا پست منو خونده، یا اثرِ ابراز دلتنگیِ پسرکه!

:)

۵ نظر ۲۷ دی ۹۵ ، ۱۸:۰۸
لوسی می

امروز مستر رسماً به سازمانشون سنجاق شد!

:)



+به همین مناسبت رفتیم غول خوردیم تو این سوز و سرما!

+بهت تبریک میگم عزیز.

۵ نظر ۲۵ دی ۹۵ ، ۱۸:۳۳
لوسی می

ماموریت!

در نگاه مستر..



+تو یار من و جان من و همه تمنای منی...

نبینم غمتو..

۲ نظر ۲۰ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۷
لوسی می

مستر اومد

و یه بحث اعتقادی عمیقی با هم کردیم.

واااای که چه خوبه مستر!

ههه هه!

۹ نظر ۱۴ دی ۹۵ ، ۰۰:۳۷
لوسی می

چند وقت پیش با مستر در مورد "چرا بچه های بیشتر؟" صحبت میکردم.

مثل همیشه این مستره که سر این چیزها یه حرفی میزنه که تو دیگه نتونی چیزی بگی!

یه چیزی میگه که مجبور بشی قانع بشی!

کلا دید مستر به این چیزها خیلی متعالیه.

اما متاسفانه من بارها و بارها،

و گاهی مدتهای طولانی درگیر دنیادوستیهام میشم...



+مستر میگه هر فرزند یک فرصت ایده آل برای نجات از سابقه ی گناه آلوده.

همین بچه ها اگر هر جا به لطف تربیت ما کار خیری بکنند ما در اون کار شریکیم،

و این ایده آل ترین انگیزه برای داشتن بچه های بیشتره.

+من از داشتن این دو فرزندم هرگز حتی لحظه ای پشیمون نیستم.

سوالم در مورد بیشتر شدن این بچه ها بود.

به نظرِ دنیا دوستم دو تا کافیه!

و به نظر آخرت طلبم، حق با مستره!

۱۰ نظر ۲۰ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۰
لوسی می

مستر از ترس لغو و تاخیر شدید پروازها

داره با قطار برمیگرده!

الان سوار قطاره

و تا فردا تو راه خواهد بود..

۱۳ نظر ۰۳ آذر ۹۵ ، ۲۲:۱۳
لوسی می

در همین لحظات

مستر داره بساطشو جمع میکنه

که برای چند روز ما رو تنها بذاره..



+و یکی از بزرگترین چالشهایی که باهاش درگیره

اینه که کدوم جورابشو بپوشه!  :دی

+آآآآی مستر! هنوز نرفتی اما دلم برات تنگه..

۱۰ نظر ۰۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۹
لوسی می

اصصصصصصصلا باورم نمیشه که مستر

دیشب تو اون ساعتی که از فرودگاه برمیگشت

برام کیک تولد سفارش داده بود،

امروز رفتیم کیک رو گرفتیم و رفتیم خونه مامانم.

و من یکی از پرهدیه ترین روزهای تولدم تا به امروز رو

همین امروز، خونه مامانم تجربه کردم!

:)



+وای اصلا باورم نمیشد که مامان و بابام هردو به صورت مجزا به من هدیه ی تولد دادن!

واقعا بی سابقه بود! واقعا!

مطمئنم خودشون و مستر هم از این عدم هماهنگی تو شوک قرار گرفتن!  :))

+مستر هم از ماموریت برام چیزهایی آورد

که من نیمیش رو به عنوان سوغات

و نیمیش رو به عنوان هدیه ی تولد پذیرفتم :)

+28 ساله شدم...

۱۱ نظر ۲۸ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۳
لوسی می