ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ اسفند ۹۵، ۲۰:۰۸ - مامان محمدمهدی
    شک نکن:))
  • ۱ اسفند ۹۵، ۱۷:۲۲ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    :)))

۲۹۳ مطلب با موضوع «پسرکم» ثبت شده است

در راستای تلاش برای کنترل لحن و صدام(اینجا

تصمیم گرفتم از خودِ پسرک طلب کمک کنم.

یه بازیِ "تیک و ضربدر" راه انداختیم،

قراره هروقت هرکدوممون کار اشتباهی کرد،

اون یکی با ضربدر بهش بگه.

مثلا من اگر صدامو بالا ببرم،

پسرک بهم میگه: مامان ضربدر!

بعدم توضیح میده که چرا،

مثلا چون داد زدن کار بدیه.

و بعد من عذرخواهی میکنم و تصمیم میگیرم دیگه داد نزنم!

اوایل که شروع کردیم بیشتر تصمیم و هدفم اصلاح خودم بود،

که لااقل از ترس گیرهای پسرک خودکنترلی بیشتری داشته باشم!

اما به طرز بسیار دلنشینی رو پسرک هم اثر گذاشته.

یعنی وقتی میگم پسرک ضربدر!

کاملا دقت میکنه که چرا ضربدر گرفته،

و وقتی میگم پسرک تیک!

چشماش از ذوق برق میزنه

و احساس غرور میکنه.

:))



+امیدوارم کارا و اثربخش باشه برای هردومون!

+ یه چیزی تو مایه های همون جدول ستاره ست!

با این تفاوت که گفتاریه!

۰ نظر ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۴۸
لوسی می

دست پسرک میخوره به مبل؛

میگه آآآآخ داغون شدم!

داغون ماغون شدم،

دااااغون؛

داغون ماغون داغوووونَههههه هییی!

:))



+بر وزن و آهنگ ترانه ی لریِ بارون بارون!

+به این فکر میکنم که آیا تو همون پسر بچه ی رویاهای من خواهی شد،

که هر بار از مدرسه برمیگرده من بلند بلند به خاطراتش میخندم؟؟!

۶ نظر ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۵۵
لوسی می

به پسرک حق میدم

که نتونه یک ساعت و بلکه بیشتر

بی سر و صدا یه جا بشینه

تا من گل پسرِ بدخواب شده رو بخوابونم!

:|

:((((



+رسما دیگه کمرم داره میشکنه!

شاید یک ساعت باشه که دارم گل پسر رو تکون میدم!

+از عواقب مهمانی رفتن!

+بعد نوشت: بی خیال خوابوندن گل پسر شدم!

شام پسرک رو دادم که بره بخوابه

و الان گل پسر دوباره رو پامه!

۳ نظر ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۵
لوسی می

شاید به جرئت بتونم بگم

امروز اولین روزی بود که پسرک ظهر نخوابید،

و نه من کلافه شدم و نه او!

با هم خمیر بازی کردیم.

و گل پسر هم به حدکفایت خوابید.




+پسرک تمام مدت با پچ پچ حرف میزد،

و گفت از حالا گل پسر که خوابید بیا با هم خمیر بازی کنیم!

این بازی سر و صدا نداره! :))

۴ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۲۳
لوسی می

دیشب جای شما خالی عروسی دعوت بودیم.

پسرک که آبنمای تالار رو پایین آورده بود!

گل پسر هم تمام مدت داشت با لوازمات سفره عقد بازی میکرد،

جداً که از تاب و توان افتادم.

در حدی که دیگه بیخیالش شدم.

همه میگفتن برو پسرتو بگیر

میگفتم دیگه نمیتونم!

ترجیح میدم خسارت احتمالیشو پرداخت کنم!

و الحمدلله اتفاقی نیفتاد.

:)

۳ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۸
لوسی می

امروز پسرکم های های گریه کرد

و بهانه ی باباشو گرفت.

بعد به مستر زنگ زد

و گفت چرا اینقدر ماموریتتو طول میدی؟!




+خیلی سعی کردم از تماس گرفتن با مستر منصرفش کنم،

اما نشد،

دلش پر بود،

خوشحالم که در این ابراز احساسات پسرانه،

تو موقعیت مستر نبودم...

+ما رو ببخش پسرکم..

۳ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۶
لوسی می

مدتها پیش،

یه روزی پسرکم بهم گفت:

"من میخوام تو خوشحال باشی"

هنوز صداش تو گوشمه،

یادم میاد که دغدغه ی تمام روزگار عمر من همین بوده!




+پشت این جمله ش برای من دنیا دنیا بغضه..

۴ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۳
لوسی می

بالاخره موفق شدم پسرک رو به صحبت با یک غریبه وادار کنم!

الحمدلله اون آقای غریبه هم خیلی مهربون بود.




+پسرک عاشق پاندای کنگ فو کار شده

و عکس این پاندا رو شخصاً از آقای مغازه دار گرفت!

بهش گفته بودم که من برات نمیگیرمش!

امیدوارم این موفقیت در بازگشایی تعاملات اجتماعیش اثر مثبت گذاشته باشه!
۲ نظر ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۴:۵۸
لوسی می

امروز نهم دی ماه،

روز خوبیه،

امروز پسرک من 50 ماهه شد..

الانم مردهای خونه همگی رفتن پیرایشگاه!

:)

و گل پسر برای اولین بار رفته!

:)


#50_months_old

۵ نظر ۰۹ دی ۹۵ ، ۱۱:۴۱
لوسی می

وقتی پسرک به صورت خودجوش

خوراکی هاشو با گل پسر تقسیم میکنه..

:)

۲ نظر ۲۰ آذر ۹۵ ، ۱۶:۵۳
لوسی می

تو جابجا کردن اتاق ها،

پسرک تا دلت بخواد رو اعصاب رفت،

و در حرکتی که واقعا از پسرک بعید بود

و درتمام عمرش تک و توک از این حرکات انجام داده بود،

مثل مادر مرده ها (دور از جون من!) های های گریه کرد،

که من اتاق قبلیمو میخوام!

وای که واقعا آزمونی بود که توش شکست خوردم،

اما بعدش ازش عذرخواهی کردم که بی اجازه ش به ناچار اتاق ها رو عوض کردیم،

و به جاش یه روتختی خوشگل بهش هدیه دادم.

به نظر رسید که راضی شده الحمدلله!

۴ نظر ۱۹ آذر ۹۵ ، ۰۰:۲۸
لوسی می

امروز برای اولین بار خودت به تنهایی بدون اینکه کسی ازت بخواد،

یا قبلا کسی برات نوشته باشه

به صورت خودجوش

نوشتی:"مامان!"

البته برعکس!

۰ نظر ۱۷ آذر ۹۵ ، ۰۰:۲۸
لوسی می

به پسرک میگم: بیا یه بوس بده!

میگه: تو بیا بوس بده!

بعد یه کم فکر میکنه میگه:

تو بیا،

من بوس میدم!

:))

۸ نظر ۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۶:۲۷
لوسی می

امروز رکورد زدیم!

تا ساعت یازده با گل پسر خواب بودم!

اونم در شرایطی که پسرک از نمیدونم ساعت چند بیدار بود!

اصلا باورم نمیشه!

پسرکی که هرگز اجازه نمیداد من حتی یه ربع در زمان بیداریش چشمامو ببندم،

الان به سنی رسیده که کاملا مستقله

و من حتی اصلا نمی فهمم چند ساعته که بیدار شده!




+خواب خوبی نبود! دلتون نخواد!

وقتی بیدار شدم رسما خشک شده بودم

و اگر پسرک رو ستون فقراتم راه نمیرفت نمیتونستم اصلا از جام بلند شم.

پسرک کاملا گرسنه شده بود و وقتی بیدار شدم داشت لواشک میخورد!

خوشحالم که ناهار امروز رو دیشب آماده کرده بودم!

۱۰ نظر ۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۵:۵۶
لوسی می

پسرکم تب کرده شدید!

باید چه کار کنم تو این هوای یخبندان؟!

پاشویه؟

کم کردن لباسها؟

یه قاشق استامینوفن بهش دادم اثری نداشته که فعلا!

:|



+خدایا کمکم کن.

۷ نظر ۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۳:۲۱
لوسی می