ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۱۴۶ مطلب با موضوع «گل پسرم (سنجد سابق)» ثبت شده است

وااای که اینقدر گل پسر خوردنی شده،

که من کلا تو فاز مبارزه با خودم قرار گرفتم!



+چه معنی داره آدم از بچه ش اینقدر لذت ببره آخه؟؟!

۴ نظر ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۹
لوسی می

به هر دو عالم ندهم،

نگاه دل جوی تو!

۸ نظر ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۴۰
لوسی می

لذت مادری یعنی

این روزها؛

وقتی گل پسر میگه "ماما"ن""!



+قبلا میگفت ماما!

الان شده مامانننننننننن!

خیلی خیلی خیلی جیگرگون می باشد.

روزی همه تون ان شالله.

۷ نظر ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۸
لوسی می

موهای بچه ها رو کوتاه کردیم،

و دوباره خط آخر این پست!



+اصلا این حجم شباهت رو نمیتونم هضم کنم!

نه اینکه شاکی باشم نه اصلا!

نمیتونم هضم کنم! :|

۷ نظر ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۹
لوسی می

 تو این سفر من فهمیدم گل پسر خیلی جذابه!

تقریبا نود درصد کسانی که به ما می‌رسیدند

 از ایرانی و خارجی، 

تا با گل پسر خوش و بش نمی‌کردن از کنارمون رد نمی‌شدن!



+حتی مأمور عوارضی اتوبان!

+فکر می‌کنم چرا به هیچکدوم از خارجی ها پیشنهاد ندادیم با گل پسر عکس بگیرن؟! :/

:))

۶ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۲۸
لوسی می

اینم گل پسر ما تو میدان امام

قبل و بعد از فرو رفتن در چاله ی پر از گل و لای!



+در کمال تعجب برای اولین بار شلوار زاپاس برای گل پسر بر نداشته بودم

ولی خوشحال شدم که رنگ شورتش با تی شرتش ست بود و تیپ جدیدی محسوب میشد! :))

۸ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۲۳
لوسی می

دو روز زودتر از موعد،

گل پسر رو برای آخرین واکسنِ دوران شیرخوارگیش بردم مرکز بهداشت.

و الان خوابیده...



+پاش درد میکنه. پاشو میگیره و هی میگه پا! و نق نق میکنه یعنی درد دارم و این حرفا!

دردت به جونم مادر! دیگه تموم شد خیالت راحت :*

+در راه برگشت یه جعبه شیرینی گرفتم و سه عدد جوراب برای مستر!

که روز مهندس رو براش گرامی بدارم:)

من تا به حال هیچوقت به مستر جوراب هدیه نداده بودم،

برای همین در فقر جورابیکِ شدییییییدی به سر می برد!

و این شد که از دیدن جورابها به اندازه ی دیدن سکه ی طلا شادمان شد! (الکی البته!)

۴ نظر ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۵۵
لوسی می

همین الان در موفقیتی چشم گیر

گل پسر بالاخره چشمهایش را بست!

:|

۳ نظر ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۴۰
لوسی می

به پسرک حق میدم

که نتونه یک ساعت و بلکه بیشتر

بی سر و صدا یه جا بشینه

تا من گل پسرِ بدخواب شده رو بخوابونم!

:|

:((((



+رسما دیگه کمرم داره میشکنه!

شاید یک ساعت باشه که دارم گل پسر رو تکون میدم!

+از عواقب مهمانی رفتن!

+بعد نوشت: بی خیال خوابوندن گل پسر شدم!

شام پسرک رو دادم که بره بخوابه

و الان گل پسر دوباره رو پامه!

۳ نظر ۲۷ بهمن ۹۵ ، ۲۱:۲۵
لوسی می

دیشب جای شما خالی عروسی دعوت بودیم.

پسرک که آبنمای تالار رو پایین آورده بود!

گل پسر هم تمام مدت داشت با لوازمات سفره عقد بازی میکرد،

جداً که از تاب و توان افتادم.

در حدی که دیگه بیخیالش شدم.

همه میگفتن برو پسرتو بگیر

میگفتم دیگه نمیتونم!

ترجیح میدم خسارت احتمالیشو پرداخت کنم!

و الحمدلله اتفاقی نیفتاد.

:)

۳ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۸
لوسی می

پریشب برای گل پسر کفش خریدیم!

:)



+و من امروز و دیروز در رویای پارک بردن بچه ها به سر بردم!

وقتی که بهار بیاد و من هر روز دستشونو بگیرم و سه تایی بریم پارک!

چه رویایی :)

۷ نظر ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۵۳
لوسی می

همه چیز برای رفتن من و بچه ها پیش مستر جور شد،

اما گل پسر برای دومین بار در این هفته تب کرد!

:(



+گوش شیطون کر، ان شالله مستر فردا میاد.

و شنبه دوباره برمیگرده.

۳ نظر ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۱
لوسی می

دنبال گل پسر میدوم،

و گل پسر هر از چندی برمیگرده و میپره تو بغلم..

وای خدا این لذت ها رو قسمت همه بکن.

۰ نظر ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۱۷:۵۱
لوسی می

دیروز بچه ها هردو تبدار بودند.

بس که برف ندیده ایم لابد!

:(



+و امروز فهمیدم که مدتی قبل در اتفاقی عجیب

من مناسبتِ یکی از روزهای مهم زندگیمونو یادم رفت و گذشت!

:|

۴ نظر ۱۵ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۲۵
لوسی می

امروز پسرک و گل پسر با پسرعموشون رفتند برف بازی..

۳ نظر ۱۴ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۶
لوسی می