ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ فروردين ۹۶، ۱۶:۴۵ - منتظر اتفاقات خوب (حورا)
    الهی آمین.

1452.

پنجشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۴ ب.ظ

دارم به پیشنهاد مستر فکر میکنم.

که برای کم شدن بار روانیم

یک نفر رو بیاریم کمکم کنه.



+مشکل اینه که سنجد فقط رو پا یا تو بغل میخوابه

و تا میذارمش بیدار میشه

(وقتهایی که تو نتم سنجد رو پامه!)

و پسرک تنهایی خودش رو سرگرم میکنه

و از تنهایی کلافه میشه

و تا سنجد رو زمین آروم میگیره

و من میرم که به کارهای دیگه برسم

پسرک میره سراغش و من باز باید کنارشون باشم،

و ناهاری که سروقت آماده نمیشه

و اتاقهایی که شلوغه!

و شلوغیش رو اعصاب منه،

و مستری که 24 ساعته نیست

که حداقل بتونم شبها ناهار درست کنم

و منی که با نبودنهاش کلافه تر از قبل میشم..

یکی رو میخوام کمکم کنه!

تو خونه داری و برای انسجام روانیم کمکم کنه

بچه ها با خودم!

کسی میدونه از چه جاهایی میشه یکی رو برای این منظور پیدا کرد؟!

۹۴/۰۹/۰۵
لوسی می

نظرات  (۱۰)

واقعا خیلی سخته تو چنین شرایطی دست تنها هستی
شوهر میتونه کمک حال آدم باشه
واقعا تو صبوری :))

پاسخ:
:((
بعله! به شرط اینکه شوهری وجود داشته باشه. :((

۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۶:۱۸ همسر سید علی ...
سلام لوسی می جان 
چه شرایط سختی و در عین حال لذت بخشی ...
:)
خدمتکار می خواین یا پرستار بچه ؟
پاسخ:
آره خیلی سخته!ان شالله که به راحتیش هم برسم.
خدمتکار. چون بچه ها که با خودمم. میخوام کارای خونه رو بکنه و ناهار بپزه و اینا!
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۶:۳۶ مامان محمدمهدی
اگه فکر کردی که میتونی کسی رو پیدا کنی خیال خامه
ما بسیار گشته ایم یافت می نشده است.
اگه هم پیدا کنی احتمالا خود اون کس هم سوهان روحت خواهد شد.
بنظرم یکم بی خیال شلوغی خونه و اینا باش و بزار نی نی یکم بزرگ تر شه.باور کن همه ما اولش همین وضعیتو داشتیم ولی بعد 5، 6 ماه همه چی به فضل خدا تغییر میکنه بچه ها آروم تر میشن نی نی میشینه و .... تو هم به همه کارات میرسی و روزهای خیلی خوش...
پاسخ:
واقعا میگی؟! چرا سوهان روح بشه خب؟! :|
مشکل اینه که من همه ش خونه ام و به شدت هم از مهد فراری ام که بچه رو بذارم. اگر پسرک میرفت مهد و یه کم سرگرم میشد و مطمئن می شدم که داره آموزش می بینه، یا خودم میرفتم سرکار یه کم حال و هواهام عوض میشد (هرچند که واقعا سر کار رفتن با بچه ها خودش زحمتی مضاعف است) برای بهبود روحیه م خوب بود! ولی فکر کن همه ش خونه باشی و اونم خونه ای که خودش یه آینه ی دقه با این همسایه ها! بعد مسترت هم هیچوقت نباشه و یه پسرکی باشه که در مقابلش احساس مسئولیت میکنی که سن آموزششه و هم یه سنجدی که در برابرش احساس مسئولیت میکنی که سن آرامششه! و رسما به هیچکدومشون نمیرسی!
چه میدونم والا کلا درمونده شده م!
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۷:۵۷ مامان محمدمهدی
سوهان روحت میشه چون یه آدم با یه فرهنگ دیگه ست.چون تو خونه باید کنارش باشی و گاها اداهاشو تحمل کنی تازه اگه خونه نمیبودی و اون میبود باز یه چیزی.
چرا مهد نمیفرستی ؟ روزی دو سه ساعت باور کن به هیچ جا برنمیخورد من هم اوایل سختم میومد ولی بعد که رفت دیدم اونقدر بد نیست.بد نبود که خیلی هم خوب بود( البته بگما مهدی که گذاشتمش از مهدهایی بود که براش سر و دست میشکنن هم تیپای خودمون و من هم بسختی تونستم بنویسمش و مطمئنم شما هم تو شهرتون میتونی یه جای خوب پیدا کنی)
ولی باور کن کمی بزرگتر شن همه چی عالی میشه.یعنی تو فصل بهار برشون میداری و میری پارک و... 
کلا امثال تو باید یاد بگیرید بدون مسترتون خوش بگذرونید چون اگه بشینید تا اوشون بیان باختید روز و روزگارتونو
امیدوارم پیامم بنظرت مسخره نیاد:)
پاسخ:
عجب! انگار اساسی تجربه داریا!
آخه خدایی برای مهد خیلی کوچیکه! تازه سه سالش شده!
چهار ساله پنج ساله بود می فرستادم..
ولی آره شاید اگر از همه جا مونده و رونده بشم آخرش به همون مهد متوسل شم.
ولی جمله ی یکی مونده به آخرت خیییییییییییییییلی درسته! چیزی که نمیدونم چرا نمیتونم یاد بگیرم.. ولی باید سعی کنم..
جمله ی آخرت به تنهایی خیلی مسخره بود! خخخخ!
۰۵ آذر ۹۴ ، ۱۹:۱۰ دختر مهربون
سلام
من خواننده خاموشتونم ولی الان احساس کردم باید یه چیزی بگم،میخواین بیام کمکتون:)
شما چرا از خانواده کمک نمیگیرین؟مثلا مادر ،خواهر و.......
پاسخ:
سلام دختر مهربون. کامنتت هم مهربون بود مرسی که روشن شدی :)
هرچند که کامنتت نشون میده خیلی هم وبم رو نخوندی! خخخخخ!
شوخی کردم! :دی
راستش خواهرم که سرش شلوغتر از من نباشه خلوت تر از من هم نیست،
مامانم هم که خودش شرایطم رو میدونه
من آدم درخواست کردن نیستم!
که البته شاید خصلت خوبی نباشه ولی خب در من هست دیگه. :(

+بعدا نوشت: مامان محمد مهدی ازت حمایت کرد که حق داشتی شرایط خانوادگی و خصوصیات منو ندونی.
من معذرت میخوام بابت شوخیه! :)
۰۶ آذر ۹۴ ، ۰۰:۱۳ مامان محمدمهدی
خب تو این وب جدیدت که شرایط خانوادگیتو ننوشتی که
وال لا
پاسخ:
الان از دختر مهربون حمایت کردی؟
مگه قبلی ها منتقل نشده اینجا؟!
باشه قبول! دختر مهربون من معذرت میخوام! :دی
۰۶ آذر ۹۴ ، ۰۱:۲۴ مامان محمدمهدی
اوهوم
پاسخ:
:)
عذرخواستم دیگه.
۰۶ آذر ۹۴ ، ۱۵:۳۱ دختر مهربون
سلام
در ابتدا از مامان محمدمهدی بابت حمایتشون تشکر می کنم:)و اما بعد... نیاز به عذر خواهی نیست عزیز جان،چرا وبتون و خوندم ولی خب آدم وقتی دچار شرایط سخت میشه باید از دیگران کمک بگیره بالاخص نزدیکان مثل مادر و زیادم بهش بر نخوره اگه یکم ناز کردن و اینا(البته خودمم همینجوریما کلا خوشایند نیست برام از کسی درخواست کنم و زودم بهم بر میخوره)ولی خب منظورم این بود که مثلا در هفته چند ساعت کوچولوها رو بذارین پیششون و برین کارای خونه رو سامون بدین.منظورم از کمک در این حد بود نه بیشتر و صرفا یه پیشنهاد بود،امیدوارم ناراحت نشده باشین.
در مورد اسمم اینکه چون شما لوسی می این گفتم در این شرایط منم دختر مهربون باشم  ;) البته از کاراکترش زیاد خوشم نمی یومد ممول و بیشتر دوست داشتم ،الان دارم فکر می کنم دختر مهربون که اهل کار کردن نبود فک کنم باید می نوشتم حنا دختری در مزرعه:)



پاسخ:
سلام. نه بابا ناراحت نشدم من خیلی جنبه م بالاست اینکه اصلا چیزی برای ناراحتی نداشت. نه ناز نمی کنن که! ولی دنبال یک شرایط  ایده آل برای خودشون هستند که بگن باشه بیارشون، امروز برای نگهداری ازشون خوبه! خب اون شرایط ایده آل هیچوقت پیش نمیاد و هر بار یه ماجرایی بوده که خیلی خسته شون کرده. و من هم حق میدم ها! فکر نکنی که میگم ملت باید در بست در خدمت من باشند نه! خب اونها هم کار و زندگی و بچه ی مدرسه ای دارن. ولی خب این که این وسط بین همه ی بچه ها من یکی فقط محو بشم و بی خیال من بشن اینو دوست ندارم!
آها! من اصلا یاد اون دختر مهربون نیفتادم راستش! الان که گفتین یادم اومد. کلا شخصیت خاصی نداشت که! همون ممول اصل ماجرا بود دختر مهربون فقط یکی دو تا توصیه ی اخلاقی می کرد نه؟ اینطور یادمه!
آره حنا خیلی شخصیتش معلوم تره برای آدم. یادش بخیر من قبل از اینکه این وب رو بزنم با این اسم کامنت میذاشتم! حنا دختری در مزرعه! ولی واقعا نمیدونم چرا اینو انتخاب کرده بودم!! چرا واقعا؟! :|
اینجا پرستار چند ساعته هست و خیلی خوبه. من هم از بچه داری کلافه شدم و دنبال راه حل می گردم. واقعا خانواده نعمتی است عظیم که حداقل دو ساعت تو هفته بچه ات رو نبینی حتی اگر محیطش عوض بشه هم غنیمته
پاسخ:
آره واقعا خوبه. البته شما میتونید بهشون اعتماد کنین؟!
خداییش آدم لازم داره حداقل هفته ای دوساعت مال خودش باشه، برای بچه هم خوبه..
۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۰:۰۳ دختر بامزه
ای بابا مستر ما از بس نالیدم قول داده یه خانمی رو صیغه کنه به شرط اینکه خانمه با مستر کاری نداشته باشه و فقط 24 ساعته در اختیار من باشه برای انجام امورات منزل....فکر خوبیه؟!!!!!!
پاسخ:
:))))
خدا نکشدت! کلی خندیدم مثلا امروز احوالاتم خوش نیستا! :))
بله فکر خوبیه چرا بد باشه؟
چون این شرط کاملا میتونه ذیل صیغه ذکر بشه و تعدی از اون اشکال شرعی داره :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">