ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ فروردين ۹۶، ۱۶:۴۵ - منتظر اتفاقات خوب (حورا)
    الهی آمین.

1470.

يكشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۱۱ ب.ظ

یعنی میشه بالاخره بعد از سه ماه

مستر این هفته پیشمون بمونه؟!

۹۴/۰۹/۰۸
لوسی می

نظرات  (۵)

ان شاالله میمونه:)
پاسخ:
ان شالله.
۰۸ آذر ۹۴ ، ۱۳:۱۸ ملکه بانو
ان شاء الله
پاسخ:
:)
۰۸ آذر ۹۴ ، ۱۳:۳۹ مامان محمدمهدی
خوش به حال مسترت
اگه من اینایی رو که دراین ارتباط مینویسی واسه شوهرم بخونم حتما افسوس خواهد خورد که چرا کارش به شکل ماموریتی نیست تا بعدش اینقدر عزیز شه و ما هم خواهان بودنش کنارمون حتی واسه یکروز در هفته: دی
البته از شوخی گذشته ما هم که همسرمون اسمشه که ماموریت نمیره ولی شبها 10 شب میاد خونه و یک ساعت بعدش خوابه نهایتا و صبحها هم که اوشون خوابه من از خونه میزنم بیرون و لذا کل خانواده همه هفته رو واسه اومدن یه روز جمعه و در کنار هم بودن میگذرونن و بابای دیده نشده در طول هفته روز جمعه خیلی عزیزه
وال لا
پاسخ:
:))
آره یادمه که گفتی اینطوری زندگی می کنین..و من کم آورده بودم! :|
ولی اتفاقا این ناشی از نبودن های مستر نیست ناشی از همون وابستگی نامناسبیه که من بهش دارم! باور کن از وقتی که بیشتر میره ماموریت اینطور نیست که بیشتر دلم براش تنگ بشه یا بیشتر بخوام بمونه، اتفاقا با نبودن هاش بیشتر کنار اومدم تا قبل! اما کلا دلم میخواد باشه! وقتی هست خیلی چیزها خیلی خوبه! هه! نمیدونم چه توصیفی باید بکنم..
اتفاقا خودش هم فکر میکنه دلم بیشتر براش تنگ میشه و عزیزتر شده برام! اما اینطور نیست! واقعا اینطور نیست! هروقت مستر خونه بوده و پیشمون بوده بیشتر برای من عزیز شده..
اما وقتی نیست بیشتر عصبی ام و دنبال دعوا کردن باهاشم! :|
عجیبه نه؟!
فکر کن از رویایی ترین روزهای زندگیم نوروز امسال بوده که برای اولین بار مستر دو هفته ی عید رو کامل خونه بود و ما سفر نبودیم و رسما زندگی می کردیم! یک زندگی واقعی! بماند که من از دید و بازدیدهای نوروز هم شاکی بودم که در زندگی کردنمون خلل ایجاد میکرد! ههههه!
ان شاءالله ... 3ماه
ان شاءالله میمونه :)
پاسخ:
:)
یادمه این پست رو! و حتی جوابت به مامان محمدمهدی رو، ولی با شرایط الانم خوندنش باعث شد بسی شگفت زده بشم!
بقیه شو خصوصی میگم
پاسخ:
راس میگی؟؟!
باورت میشه جوابم به مامان محمدمهدی برام جالب و جدید به نظر اومد؟ :))
فکر کردم که چقدر جالب که حرف الانم هم همینه. :دی
منم میام وبت یه چیزایی میگم!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">