ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲ فروردين ۹۶، ۲۲:۰۶ - مامان محمدمهدی
    من
  • ۱ فروردين ۹۶، ۰۱:۱۴ - مامان محمدمهدی
    😂

1516.

شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۴، ۰۸:۴۲ ب.ظ
پسرک با تمام وجود زنجیر می زند
جلوتر از او مردی ایستاده که با پای برهنه زنجیر می زند..
وقتی نگاه میکنم
در تک تک آنهایی که دارند دسته ی سینه زنی را همراهی می کنند
عشق موج می زند
و تو...
تو داری همه ی ما را تماشا می کنی
تو از دل تک تک ما خبر داری
تو حال ما را از خود ما بهتر میدانی
حال مایی که سینه می زنیم،
اشک میریزیم،
نوحه سرایی می کنیم
و با پای پیاده حرم تا حرم را طی می کنیم
به عشق شما..
میگوییم به عشق شما..
اما...
تو بگو کجای این عشق لنگ مانده،
دل ما به کجای دنیاهایمان بند مانده
که خدا حاضر نیست پسرت را به نزد ما بفرستد؟!




به قول مستر، ما امامانمون رو همینطور که الان هستند دوست داریم
امامانی که یک حرمی داشته باشند و حاجت بدهند و نذری بپزیم و برایشان سینه بزنیم..
و وای اگر این وسطها، ترک گناهی لازم باشد...
گناهی که دلمان را بند کرده و ترکش برایمان سخت است.

یک لحظه چشمهاتون رو ببندید، و تصور کنید امام زمان ما، امام مهربان ما
روبرویمان ایستاده باشد و بر سرمان فریاد بکشد که:
ای ناکسان! برای چه در انتظارید؟ چرا برای یاری دین خدا گامی برنمی دارید؟ دینی کو که شما را ترغیب کند؟ غیرتی کو تا شما را به غضب درآورد؟ فریاد می زنم و یاری می جویم، نه سخنم می شنوید و نه فرمان می برید.. ای نامردان! ای کم خردان نازپرورد! کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم که به خدا، پایان این آشنایی ندامت است و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدا شما را بکشد! که دلم از دست شما پرخون است و سینه ام مالامال خشم.. شما مردم پست که پیاپی جرعه ی اندوه به کامم می ریزید و با نافرمانی و فروگذاری جانبم کار را در هم می آمیزید*
چقدر باید منتظرتان باشم؟!
چند سال باید منتظرتان باشم؟!
باور کنید که چنین روزگاری بر مردمان گذشته و روزگاری امامی بزرگ همین ها را چشم در چشم مردمانی که دوستش داشتند فریاد زده و ده فرزندش پیاپی غریب ماندند و صدای یاری طلب تک تکشان در گوش تاریخ پیچیده، و طبیعی است که خداوند نخواهد دوازدهمین و آخرین بازمانده اش را به امثال همان مردمان بسپارد..یک جای عشق ما می لنگد.. ما را چه شده است که به سویش نمی رویم؟ چطور رهایش کرده ایم؟ اماممان در اوج غربت با چشمانی اشکبار منتظر ماست و ما چشم پوشیده ایم بر همه ی نبودنهایش، چه شد که به نبودنش این همه عادت کردیم؟! چه شد که به یتیمی اینقدر خو گرفتیم؟ یتیم هایی که نمی دانند که آدم بی امام چقدر یتیم می شود...

*خطبه ی 69 نهج البلاغه
+پسرکِ مردم! نه پسرکِ من!
۹۴/۰۹/۲۱
لوسی می

نظرات  (۳)

:'(
پاسخ:
:(
ما بسان یتیمان بی خرد جاهل مست میمانیم
که دنیا ما را با جلوه هایش مست خود کرده

اللهم عجل لولیک الفرج
پاسخ:
یتیمان بی خرد جاهل مست!!
ترکیب لغوی جالبی بود.. بله فکر کنم واقعا همینطور شدیم!
:(

الهی آمین.

۲۱ آذر ۹۴ ، ۲۱:۱۵ مهراد فروتن
او که بیاد خیلی ها جا می زنند، خیلی ها. 
خیلی از ما ها جا می زنیم 
وقتی تو روایات می گن زمانی که مهدی می آید خورشید از مغرب طلوع خواهد کرد معنی اش این نیست که زمین شروع به برعکس چرخیدن می کند، شاید منظور این باشد که یاران حضرت بیشتر از غرب و غربی ها خواهد بود تا ما. شاید  
پاسخ:
بله قطعا خیلی هامون جا میزنیم! اصلا برای همینه که امام نمیاد! چون احتمالا نود درصدمون داریم فقط شعار میدیم! :|

جالب بود من نشنیده بودم.. بله شاید..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">