ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 29 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

1555.

يكشنبه, ۶ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۳۷ ق.ظ
دیشب مستر برای اینکه ما رو تا جایی برده باشه
ما رو با ماشین تا ته کوچه برد و برگردوند!

:)


+یاد خاطرات ته کوچه بخیر! :))
من اولین بار مستر رو ته همین کوچه دیده بودم..
البته یک ملاقات کاملا خانوادگی بود!! :)
۹۴/۱۰/۰۶
لوسی می

نظرات  (۳)

اخیی:))چه مستر به فکری مثه بابای من یبار اومد مارو ببره بازار جاپارک ندید ازدور بازار نشونمون داد برگشتیم خونه:/
پاسخ:
:))
مردها همه همینطورن! ماجرای خودمونم تو جواب مامان محمدمهدی گفتم! :دی
۰۶ دی ۹۴ ، ۱۱:۲۳ مامان محمدمهدی
یعنی می ارزید بچه هارو بپوشونی برای یه تا سرکوچه رفتن و برگشتن؟!
یعنیا اونقدر سختمه لباس پوشوندنشون که نگو
به به چه عالی:)
پاسخ:
نه نمی ارزید! :))
خب نگفت که تا ته کوچه میریم! قرار بود بریم خونه خواهرشوهر
پسرکمان تو ماشین به هیچ صراطی مستقیم نشد که بریم اونجا
بعد مستر هم برای اثبات والدین سالاری و نه فرزند سالاری، گفت من نمی برمتون خونه کسی!!
اصرار نکنید!!
این شد که رفتیم ته کوچه!
وگرنه فکر میکنی مستر خودش پایه بود ماشین رو واسه ته کوچه از پارکینگ دربیاره؟!!
:)
ولی خوب بود نه اینکه خاطرات داشتیم خوش گذشت همون سه چهار دقیقه! :دی
۲۱ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۳۲ چشم به راهم ...
کلا کوچه داستان جالبی داره :))
پاسخ:
:))))
آره! معمولا هر ماجرایی یه کوچه توش هست :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">