ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ آبان ۹۶، ۲۱:۴۰ - کـوثــ ـر
    آمین ...

2050.

پنجشنبه, ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ب.ظ

پر از حس های متناقضم..

پر از حس دلتنگی برای همه ی لحظه های تلخ و شیرین اینجا،

به همراه حس ناراحتی از اینکه بین ما و خانواده ی مستر خیلی سخت گذشت؛

و الان از هم ناراحتیم؛

و کاش اگر نه همه ی روزهای بینمون،

بلکه لااقل قسمت اعظم خاطراتمون ناشی از رخدادهای شیرین می بود،

که بعدها با لذت از این پنج شش سال یاد کنیم که نمی کنیم،

و البته حس غالبِ وجودم حس یه لذذذذت عمیییییییقه،

از اینکه من و مستر بالاخره مستقل شدیم!

:)

۹۵/۰۲/۲۳
لوسی می

نظرات  (۱۰)

خیلی وقت ها لذت های حال و آینده ام را فدای گذشته می کنم و این جوری عملا همه را از دست میدم

کاش میشد بعضی چیزها رو پاک کرد

+گاهی وقت ها با دعا میشه کم رنگش کرد البته اگر او بخواهد


;-)‎

پاسخ:
آره منم اینطوری ام.
البته نه لذت عمیقی مثل خونه دار شدن!
اما لذتهای روزانه م رو اکثرا فدای دیروزِ غمگین میکنم! و این خیلی بده.
کاش...

+آمین
5 سال خونه مادرشوهر بودی؟! باید خیلی سخت بوده باشه... خدا رو شکر که مستقل شدین :)
پاسخ:
آرههههه.. سخت بود.. :|
الحمدلله.
واقعا احساس میکنم تازه دارم میرم خونه ی بخت! خخخخ!
۲۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۱۵ مامان محمدمهدی
مطمئن باش روزهای خوبی در انتظارت خواهد بود در خانه جدید و مستقل ان شاءالله
من 5 سال حدودا با خانواده همسر زندگی کردم و روزهای خیلی خوشی داشتم اونجا البته جاری هم همسایه مون بود و همواره از محبتهای بی دریغ این بندگان خدا بهره ها بردم تو اون چند سال.یعنی بجرات میتونم بگم یک روز بد تو اون خونه نگذروندم ولی اصلا اینهمه خوبی و خوشی قابل مقایسه نیست با لذتی که آدم تو خونه مستقل به دست میاره.اصلا خونه مستقل که بدور از خانواده همسر و حتی خودمون باشه یه چیز دیگه ست .من حتی الان که نزدیک خونه مامانینا هستم باز هم میگم کاش کمی از اینها هم دورتر بودیم و فکر میکنم اگه ازینام دورتر بودیم خیلی بهتر بود
پس برو حالشو ببر و اصلا هم به گذشته و تلخیهاش فکر نکن مخصوصا که مطمئنی تعداد اشتباهاتت در برابر خانواده همسر زیاد نبوده و عذاب وجدان نداری.
پاسخ:
ان شالله.
از الان هرکار تو این خونه داریم میکنیم تو تصوراتم می برمش به خونه ی جدید! :))
پس شما هم مثل ما بودین :)
واقعا؟؟ چقدر خوب توصیف کردی. ان شالله همه ی زندگیت بدون حتی یک روز بد باشه :)
آرههه امروز تصمیم گرفتم فقط خاطرات خوب رو با خودم ببرم :)
آره من واقعا هییییچ عذاب وجدانی ندارم جز..
جز غیبتهایی که کردم :((
تبریک میگم :)
اگر خوب نبوده خوب تمومش کن
با گل و شیرینی و کادو دسته جمعی برید خونه مادر شوهر و ازشون بابت این چند سال تقدیر و تشکر به عمل بیارید :))
پاسخ:
:)
فکر نمیکنم بشه که خوب تموم بشه.
اما من از این خونه فقط خاطره های خوبشو با خودم می برم :)
متشکر
پاسخ:
:)
سلام
کاملا درکتون می کنم
ولی خب این ناشی از مهربونی و درستکاری شما داره که بابت شرایط نامساعدی که تقصیر شماهم نبوده ناراحتید...به نظرم از صفات بارز انسان همینه...که از وجود مشکل و تلخی حتی اگر خودش در اون مقصر هم نیست در راحتی نباشه...ولی خودتون رو اذیت نکنید و از اون طرف هم تلاشتون رو برای نشون دادن حسن.نیتتون بکنید...
لذتی هم که در وجودتونه مسلما مستحقشید و نوش جونتون
پاسخ:
سلام. ممنون از کامنت پر مهرتون.
نمیدونم چه اتفاقی میفته اما من از این خونه فقط خاطرات قشنگشو با خودم می برم ان شالله:)
ممنونم.
سلام خوبی مامان پسرک ها
مدتی نبودم و زیاد متوجه نشدم این پست های اخرو.
باتوجه به نوشته ها متوجه شدم که خونه خرید و قصد اسباب کشی دارید
اگه حدسم درسته پس به سلامتی امیدوارم سراسر روزای خوبی رو تجربه کنید
پاسخ:
سلام ممنونم
آره خونه خریدیم.
ممنون از تبریکت. ان شالله همه به زودی صاحبخونه بشن و این لذت رو بچشن.
خوب درکت میکنم
اصلا فکر نمیکردم این حس هامون همزمان بشه
من تمام سعیم رو میکنم که این جداییه تلخ نشه
خانواده همسرت رو نمیشناسم، یعنی نمیدونم بعداز استقلالت چقدر ممکنه رفت وامد و کنتکت داشته باشین، بهمین خاطر نمیتونم برای تو هم تجویز کنم که به هـــــــــــرصورت این جداییه رو شیرین کن، حتی اگه برای خودت تلخ باشه
من مطمئنم هرکار بکنم باز با ناراحتی از اینجا خواهم رفت، و نمیتونم انتظارات بی پایان و بعضا غیرمنطقی رو کاملا برطرف کنم، ولی سعیم رو میکنم، ترجیح میدم من متضرر بشم و ناراحت تا مامان


+موفق باشی:*
پاسخ:
سلام ممنون ازکامنتت.
دوباره سلام
لطفا خطای دستوری جمله ی اول کامنت بالام روبذارید به.حساب بی حواسی این روزهام نه بی سوادیم:(
الان متوجهش شدم
پاسخ:
سلام.
:|
سخت نگیر!
۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۳۱ کوچک‌های بزرگ
سلام بانو جان. مبارک باشد الهی. نور و آرامش و لبخند بشود مهمان همیشه خانه تان الهی. به عافیت قد بکشند پسرها در خانه جدید. بهارها ببینید در خانه نو. هفت سین‌ها بچینید. ماه مبارک‌ها سفره افطارها بیندازید الهی در خانه نو. روز به روزتان تعالی و رشد باشد الهی در خانه جدید.

+ااین روزهای شیرین ماه شعبان، دعا برای مادرم لطفا که دارایی آخرت من است بودن ایشان...
پاسخ:
متشکرم از این همه دعای خوب.. ان شالله خونه ی همه پر از نووور باشه..

+خدا شفای عاجل بده ان شالله جمله ی آخر چقدر ظریف بود.. خدا حفظشون کنه. حتما دعاگوی شما و مادرتون هستم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">