ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۳ ارديبهشت ۹۶، ۱۰:۲۵ - مردی بنام شقایق ...
    ان شالله

3074.

سه شنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۱۸ ق.ظ

امروز دلم هوای کربلا کرده بود..

دوست دارم دوباره بریم

ولی خب بعیده تا مدتها شدنی باشه..

بعد با خودم فکر کردم که دفعه ی قبل هم که رفتیم

به نظر مستر اصلا شدنی نبود

و به نظر خودم هم...

اما قسمت شد..به تمام معنا "قسمت" شد و رفتیم.

چی میشه یه بار دیگه همونطوری قسمتمون بشه؟



+با خودم فکر میکردم یه بار حضرت سیدالشهدا این عنایت رو به ما کردند..

ما چه گلی به سر شیعه بودنمون زدیم که حالا رومون بشه بخوایم دوباره بهمون عنایت کنن؟ :|

ای امان از دست خودم..ای امااااان...


۹۵/۰۳/۲۵
لوسی می

نظرات  (۷)

۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۱۸ مامان محمدمهدی
:(
پاسخ:
هعی...:((
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۵ آبجی خانوم
حالا زیارت که خوبه
من هر وقت میخوام ی دعایی کنم همین بساط یاداوری خرابکاریهام و کمکاریهام رو دارم
بعد یادم میاد اقا گفتن نمک سفره تون هم از ما بخواید ، یکم روم باز میشه
پاسخ:
آره منم وضعم همینه... بلکه بدتر از شما.. هعی..
در این موارد بهتره به لیاقت خودمون نگاه نکنیم، به کرم اونها نگاه کنیم.
ان شاء الله کربلا به زودی زو قسمت همه مشتاقانشون بشه
پاسخ:
الهی آمین.
بله خب اگر به لیاقت خودمون نگاه کنیم که احتمالا هیچوقت راهی نخواهیم شد. :(
ان شاالله که روزیتون بشه
بزرگواری اون ها خیلی بیشتر از این حرف هاست.
پاسخ:
الهی آمین.. برای شما هم.
بزرگواری اونها بی نهایته، جنبه و ظرفیت ما حداقلیه :(
تو نگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست

ان شاءالله که بزودی امکانش فراهم میشه
پاسخ:
ممنونم.
ان شالله.. و برای همه ی اونهایی که آرزوی رفتن دارند :)
همین که دلت هوایی میشه خوبه، من انقدر دست نیافتنی می بینم که ...

+موقعیت آدمها وقتی پستی رو میخونن متفاوته، من وسط مشغولیات ذهنی و کاری اون موقع، وقتی اون پست رو خوندم، خصوصا که درمورد حضرت زهرا بود که من بیخود و بی جهت احساس قرابت می کنم باهاشون!!! (از بس پررو ام) حس خوبی برام داشت، و حتی به واقعی یا خیالی بودن داستان هم توجهی نکردم، و البته کاملا جوگیرانه بازنشرش کردم
ولی خب به این بهونه وبلاگم معطر شده باشه به نام بانو، هم خوبه:)

احتمالا تو زیاد باهاشون در ارتباطی که چیز تازه ای برات نداشت، من از بس غافلم، یه تلنگر هر ازگاهی برام خوبه:)
پاسخ:
خب همون صحبت تلنگرهاست دیگه..
+کاملا موافقم که موقعیت آدمها در دریافتهاشون متفاوته. شاید اون موقع منم زده بودم به درِ بی خیالی!
خیلی خوبه که باهاشون احساس قرابت میکنی. فکر میکنم اونها هم همینو میخوان :) خوش به حالت :*


+ چی بگم از این احتمال نوشتت! هعی!
۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۳۹ مهراد فروتن
من فکر کنم شما باید کربلا به دنیا می یومدین :)
پاسخ:
:)
چه کامنت خوبی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی