ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۳ ارديبهشت ۹۶، ۱۰:۲۵ - مردی بنام شقایق ...
    ان شالله

3095.

يكشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۴۲ ب.ظ

از اینکه هنوز من رو امیدوار نگه میدارین،

ازتون ممنونم.

راستشامیدم خییییییلی کمرنگه..

نمیدونم چرا..

احساس بی لیاقتی که میکنم

این که هیچی!

احساس نگرانی از پر رو شدن و مغرور شدن و نشناختن حد و حدود خودم هم دارم

احساس میکنم اگر بهم رو بدین دیگه نشه این غرور بالا رفته رو جمعش کرد!

هرچند که با شما بودن اصل ماهیت آدم رو برای آدم آشکار میکنه..

اما خب.. جنبه لازم داره

که اونم باید خودتون بهم بدین دیگه!

پس می تونم نگران نباشم از اینکه بخواین به وسیله ی رد کردنم تکبرم رو در هم بشکنین؟!

یه جور دیگه این کار رو بکنین لطفا.

یک بخش از ناامیدیم هم مربوط به این وابستگی ایه که به اون آقا داریم..

اصلا دلم روشن نیست که برای ما قدمی برداره.

اینم خارج از قدرت ماست..

میشه درست بشه همه چی؟!

شما که میدونین من دلم میخواد بیام.

میدونم که این کافی نیست! میدونم..

چقدر از خودم بدم میاد وقتی به این قسمتهاش فکر میکنم

میدونم که خیلی ها خیلی بیشتر از من میخوان و ظرفیت بیشتر و بیشتری هم دارن

اما خب..

شما اگر بخواین منم جا میشم..

یک بار دیگه سر ما منت بذارین..

لطفا بخواین.

لطفا.



+صلی الله علیک یا اباعبدلله.

+حتی اگر نشه، حتی اگر اینبار نخواستید بیایم و دوباره چشمانمون به اون بارگاه نورانی منور بشه،

باز هم با تک تک سلولهام ازتون ممنونم که این روزها دوباره به من شوق آمدن دادین.

دوباره حس و حال آبان نود و سه رو برام زنده کردین.

دوباره داشتنِ گل پسرم رو به رخم کشیدین

و دوباره من رو هوایی کربلا کردین..

۹۵/۰۳/۳۰
لوسی می

نظرات  (۳)

۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۰۲ مامان محمدمهدی
ها الان این جمله آخر آخریتو قشنگ بیا توضیح بده؟

پاسخ:
دوباره منو هواییِ کربلا کردین؟
قرعه کشی عتبات دانشگاهیان بود درسته که اسم من درنیومد اما من این روزها کلا تو فکر کربلام.
درحالی که مدتها بود به سایت دانشگاه سر نزده بودم از این رخدادها کلا بیخبر بودم
یهو باخبر شدم و رفتم به روزگاری که رفتیم کربلا.
الحمدلله. :)
۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۰۶ مهراد فروتن
شما خوبین، حالا هی شکسته نفسی کنید.
در خوبی شما ما شک نمی کنیم 
پاسخ:
شما یه لطفی بکنین دعا کنین بهتر از اونی باشم که شما در موردم تصور میکنین.
یا حتی همون حد بشم هم برام خوبه.
دعا کنین که لوسی می همونی بشه که تصور شماست..
ممنون از لطف همیشگیتون.
منم هوایی شدم با نوشته شما
یه بار مشرف شدم با مادرشوهرجان دوتایی مجردی:))))
حالا خیلیییییی دلم میخواد با همسرجانمان و پسرکمان مشرف بشیم
التماس دعا
پاسخ:
نه بابا! آفرین به این همت شما. :)
من اصلا چشمم آب نمیخوره مادرشوهرم روزی منو تنها با خودش ببره سفر! خخخخ!
ان شالله که قسمت همه ی آرزومندا بشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی