ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۳ ارديبهشت ۹۶، ۱۰:۲۵ - مردی بنام شقایق ...
    ان شالله

3185.

يكشنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۱۳ ب.ظ

به نظرم میاد که عشق اول و اخر پسرک تو خوراکی ها،

بلال باشه..

:)




+منم به شدت عاشق بلالم :)

در حدی که صبح برای بلال بیدار شد و منو بیدار کرد.

و با چنان لذت و طمأنینه ای میخوره که بیا و ببین. :)

۹۵/۰۴/۲۰
لوسی می

نظرات  (۱۳)

احتمالا باید خیلی لذت بخش باشه بچه ت اینقدر چیزی رو که تو دوست داری دوست داشته باشه و با لذت بخوره!

+بلال عالیه:)))
پاسخ:
آرهههه خیلی :)
ولی خب رقیبه دیگه! اینش خوب نیس! :))
مخصوصا اینکه وسط خوردن بلال خودش هی میاد میگه اگه بلالت رو نمیخوری بقیه شو بده به من!
بعد که بگم چرا منم میخورم! میگه خب پس بذار دو تا گاز بزنم! :))
:)

+بعله بعله! :)
۲۰ تیر ۹۵ ، ۱۳:۳۷ نجمه خانم
ها الان یعنی تو یخچالتون همیشه انباری بلال دارید؟
:)
پاسخ:
نههههه! اصلا به انبار کردن نمیرسهههه! هر روز که میخریم همون روز یا اگه زیاد باشه تا فرداش میخوریم!
۲۰ تیر ۹۵ ، ۱۳:۴۶ فاطمه غلامی
نوش جونش
فکر می کردم عشق اول و آخرت شاتوت باشه :)
پاسخ:
هاااا! راس میگی واقعا!
البته این عشق پسرکه که اول و اخرشه! منم عاشق بلالم ولی به نظرم به شاتوت عاشق ترم! باید پینوشت رو عوض کنم!
چطور عشقم رو یادم رفت؟؟! :|
نوش جان.. عزیزم پسرت بهتر شد؟! در چه حاله؟! خودت خوبی خانومی!؟

پاسخ:
ممنون عزیزم.
الحمدلله. بهتر که نه همچنان تبداره :(
ولی خدا رو شکر.
بردمش دکتر گفت دوره ش باید بگذره.
و این پست هی تغییر می کند:)))))))
پاسخ:
:)))
هی که نه دیگه! یه بار عوضش کردم. :))

۲۰ تیر ۹۵ ، ۱۷:۳۲ مامان محمدمهدی
من و م م هم خعععععلی دوست داریم بلال رو
بهت پیشنهاد میکنم بخاطر خوردن بلال های مخصوص ترکیه هم که شده یه سر بزن اونجا
نمیدونم لامصبا چطوری میپزنش که خیلی خوشمزه میشه.اصلا مافوق تصوره
وای دلم خواست دوباره:))
پاسخ:
واقعا خوشمزه س :)
خب می پرسیدی ازشون! :|
نمیشد؟
ممنون از اینکه برای سفر به ترکیه بهم انگیزه دادی..
باید بگم انگیزه ت هم خیلی قوی بود مرسی :)
۲۰ تیر ۹۵ ، ۲۰:۰۷ نجمه خانم
دخترم برداشته گفته اول صبح منو برای بلال بیدار کرد
خو آدم با خودش میگه لابد انبار بلال دارن...
پاسخ:
:))
کشته مرده ی دقت نظرت شدم :))
دیشب آخر شب مستر بلال خرید و من با کلی خواهش و التماس از پسرک طبخش رو به امروز موکول کردم.
این شد که پسرک از کله ی سحر به هوای بلال بیدار شد.
بله درست میگی :)
۲۰ تیر ۹۵ ، ۲۳:۰۵ مامان محمدمهدی
خب برادر شوهرم اونجا زندگی میکنه.ازش پرسیدم.با روشی که ایشون گفت پختم ولی زمین تا آسمون فرق داشت مزه ش.لذا بنظرم یه کار خاصی میکنن که اینقدر شیرین و نرم میشه:)
آره باور میکنی خودمم تنها به همین دلیل دوست دارم یکبار دیگه هم که شده برم
البته اینبار اگه برم دیگه به حرف همسر نمیرم که فقط روزی یک بلال.اینبار خودمو میبندم به بلال و کباب ترکی:)))
پاسخ:
شیرین میشه؟ چه جالب :)
خوبه که اونجا محل اسکان هم دارین :) برین ما رو هم ببرین.
اوه پس کباب ترکیش هم خاصه! اوکی! :)
۲۰ تیر ۹۵ ، ۲۳:۱۰ مامان محمدمهدی
یه نظر نوشتم اینترنتم قطع شد موقع ارسال
حالا نمیدونم رسید یا نه
کلیتش این بود که از برادرشوهر که ساکن اونجاست پرسیدم نحوه پختشو و بهمون روش پختم ولی نشد که نشد!
خودمم دوست دارم برای خوردن بلال هم که شده یکبار دیگه برم.البته بلال و کباب ترکی.و اگه که برم دیگه به حرف همسر نمیرم که روزی یک بلال برامون میخرید اینبار خودمو میبندم به بلال و کباب ترکی:))))
پاسخ:
ها اومد :)
دلم قنج رفت با پاسخت به دلابانو
بچلوووووووووونش:*
پاسخ:
:)))
قربونت :*
سلام
ماهم خیلی دوست داریم.جناب بلال رو
ولی از بس با ذوق مثلا شیربلال خریدیم و با بلال سفت روبرو شدیم ذوقمون کور شد...
فقط سالها قبل در پارکینگ.جنوبی حرم حضرت عبدالعظیم شیربلالی خوردیم.که.اولین و اخرینی بوده که تجربش کردیم..مزش هنوز یادمونه و هربار به طمع اون اسیر بلالای اشتباهی میشیم:(
پاسخ:
سلام.
معلومه که خیلی طرفدار داره.
ای بابا! :(
ما معمولا خام میخریم و خودمون می پزیم.
ینی بهتره بگم اصلا تا به حال پخته شو نخریدم!
۲۱ تیر ۹۵ ، ۰۹:۱۷ مامان محمدمهدی
بیا بریم:)
البته احتمالا اینا تا شهریور اونجا باشن وبعد میرن امریکا دیگه:((
پاسخ:
:)
متشکرم.
عجب! شما چرا اینجا موندین؟ همه ی اقوامتون که اونطرفن!
باز خوبه دیگه یکی هم تو آمریکا آشنا داشته باشین :)
۲۱ تیر ۹۵ ، ۱۴:۱۹ مامان محمدمهدی
نه بابا کجا همه فامیل
فقط برادرای دو طرف تحمل اینجارو نداشتن وگرنه بقیه همه کنارمونن شکرخدا:))
پاسخ:
خب باشه. همین کافیه که آدم تصمیم بگیره که بره.
من یه دوستم رفته، رفتم تو حس مهاجرت! خخخخ!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی