ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ فروردين ۹۶، ۱۶:۴۵ - منتظر اتفاقات خوب (حورا)
    الهی آمین.

3611.

يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۵، ۰۴:۳۴ ب.ظ

قرار بود مامان بیان اینجا

که من برم دکتر.

نه خبری گرفتن ازم!

و نه خبری دادن بهم!

منم راستش نمیدونم چه کار کنم!

دکتر رو بیخیال شم،

یا به مامان زنگ بزنم!

:|




+جز در مواقع ضروری از کسی درخواستی نمیکنم.

احساس میکنم این مورد، از ضروریات نیست! هوم؟!

+بنا بر درخواست پسرک تماس گرفتیم.

مامان هم اومد، اما من دیگه دکتر نرفتم.

۹۵/۱۰/۱۲
لوسی می

نظرات  (۴)

۱۳ دی ۹۵ ، ۰۱:۱۸ منتظر ....
خب تو که زنگ رو زدی دکترت رو می رفتی /:

پاسخ:
از تایم نوبتم گذشته بود دیگه.
۱۳ دی ۹۵ ، ۰۷:۵۰ مامان محمدمهدی
حالا من اگه وقت دکتر داشته باشم مامان رسما شهیدم میکنه واسه رفتن: از چند روز قبل یکسره تذکر که بریا، سهل انگاری نکنی و یادت نره.تا لحظه رفتن و اجازه نمیده آدم بی خیال شه...
خیلی خوبه اینطوری واسه شما که، کسی کاری بهت نداره:)
پاسخ:
:|
میدونی مشکل اینه که فکر میکنیم دید ما با دید طرف مقابل یکسانه، درصورتی که اون فقط بر مبنای اخلاق شخصی خودش _البته اصولا_ قضیه رو نگاه میکنه
این خیلی خوبه که طرف مقابلت انقدر اخلاقت دستش باشه که بدونه تو فقط وقتی مضطری کمک میخوای، ولی اصولا این شناخت رو ندارن- یا نمی خوان که داشته باشن_ و احتمالا چون خودشون در مواقع غیراضطرار هم کمک میخوان، این کمک خواستن تو خیلیی براشون جدی جلوه نمیکنه


چقدرررر من از این نوع تجربه ها دارم:(
پاسخ:
جمله اولتو که کاملا قبول دارم.
اما جالبه مامان من هزار برابر بدتر از منن!
یعنی حالت اضطرار باید رد بشه که کمک بخوان! و اگر تو متوجه نشی که باید کمک میکردی یا رسیدگی میکردی یا خبری میگرفتی خیلی هم دلخور میشن.
بعد من که حالت نرمالی از این وضع ارائه میدم براشون عجیبه و غیرقابل پذیرش!! تازه من در اکثر اوقات بروز دلخوری ندارم.
و من همیشه یادآوری میکنم که شما هم فلان!
هرچند که دیگه هردومون سعی میکنیم سر این مسائل بحث نکنیم و انگار نه انگار باشیم!
منم از ماجرای دیروز واقعا دلخور نیستم!
باز خوبه تو میگی شما هم فلان!
من هنوزم نمیتونم:(
اینه که همیشه انبار میشه، البته میشد
الان به معنای واقعی هیییییییییییییچ انتظاری از مامان ندارم، گرچه گاهی بازهم دلشکسته میشم:(
پاسخ:
نهههه اینو تازه یادگرفتم!
گاهی که میبینم کوتاه نمیان از گفتنِ اینکه اشکال ازتویه که درخواست نمیکنی میگم شما هم همینطورین. و اینطور آموخته ام!
وقتی آدم به بی انتظاریِ ایده آل میرسه که دلش هم کوتاه بیاد.
من الان خیلی فاجعه بار نیستم مثل دو سال قبل!
پارسال کلا منو آدم کرد!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">