ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

3681.

سه شنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۵، ۰۳:۱۹ ب.ظ

دیروز عجب روزی بود،

بعد از هزارسال رفتم دانشگاه،

استاد راهنمامو دیدم،

و یه عالمه راهنمایی های خوب،

و پیشنهادهای خوب کار از یکی از استادها دریافت کردم و برگشتم!

:)



+از کار کارمندی تو دانشگاه، تا کار پروژه ای تو دانشگاه و خارج از دانشگاه!

کارمندی رو که کلا دوست نداشتم،

اما هرچی بالا پایین کردم که اون کارِ پروژه ایِ دانشگاه رو قبول کنم دیدم با وجود بچه ها نمیشه!

با اینکه کارش از ساعت هفت صبح بود تا یک!

و مدت محدود،

و پنجشنبه های تعطیل،

و عدم اجبار ساعت حضور و کلی شرایط خوب!

خدایی چطوری میرین سرِکار؟! آهای مادرهای کارمند!

خدایی؟!

+قدری هم احساس کردم آدم مهمی ام!

+خیلی خوب بود و روحیه بخش، خیلی خوشحالم!

۹۵/۱۱/۰۵
لوسی می

نظرات  (۲)

۰۶ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۱۲ بنت شهرآشوب
من هنوز مادر نشدم
ولی با این حال احساس میکنم برای خانواده ام یه زن نصفه و نیمه ام!
وای به حال وقتی که مادر بشم!
فکرشم خسته ام میکنه
پاسخ:
راستش لذتش به خستگیش می چربه ولی خب محدودیت کامل ایجاد میکنه دیگه.
و البته این به انتظارات مادری هر شخص از خودش هم وابسته ست.
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۰۰ مامان محمدمهدی
به سختی:(((((((

پاسخ:
آخه به نظر من محال اومد!
هرچند که فکر کردم اگر گل پسر دوساله بشه و پسرک مهد بره شاید اونقدرها هم محال نباشه!
اما الان برام محال بود!
واااای اگه بدونی چه شرایط ایده آلی برای من داشت! :(((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">