ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۶ خرداد ۹۶، ۱۳:۴۰ - مامان محمدمهدی
    خدا قوت:)
  • ۶ خرداد ۹۶، ۱۲:۴۷ - دچـــــ ــــــار
    شله زرد :)

3687.

چهارشنبه, ۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۳۳ ق.ظ

دیشب برادر مستر رو دم در خونه ی پدر مستر دیدیم،

و برای شام امشب دعوتشون کردیم!



+یه همچین آدمهای جوگیری هستیم ما! :|

۹۵/۱۱/۰۶
لوسی می

نظرات  (۱۰)

۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۳۶ دچــ ــــار
رسما پایان نامه رو گذاشتید کنار تا 1004 روز بعد ؟ :)
پاسخ:
:)
نهههه پایان نامه دیگه رفته تو برنامه های بیرون از خونه.
تصمیم گرفتم به جای اینکه تمام لحظه های خونه بهش فکر کنم هفته ای چند ساعت تو دانشگاه براش وقت بذارم.
اینطوری روانم هم آسوده تره، اتفاقا خوب هم پیش میره :)
مخصوصا اینکه یه پایان نامه ی نسبتاً مشابهشو پیدا کردم!
اونم پایان نامه ی کی؟؟! استاد داورم پروپوزالم.
خوش انصاف نگفته بود که موضوع خودش هم شبیه اینه.
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۱:۴۳ دچــ ــــار
داور مگه از الان مشخص شده؟!
+ نوآوری چی میشه پس؟ اون همه ادعا کجا رفت :)...
پاسخ:
نه منظورم داور پروپوزالم بود.
نوآوری؟!
گفته بودم که پروژه ی منم آنچنان کاربردی نیست برای این کشور متاسفانه!
و من هم تو انتخاب موضوع اشتباه کردم.
هم سخته، و بدتر از اون اینکه بیخودی سخته!
اما خب تفاوتش با اون پایان نامه اینه که پژوهش استادم دو بعدیه، مال من سه بعدیه!
ما ادعایی نداشتیم که فرار بکند!
هرچه بوده همینجا هست هنوز!
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۲ دچــ ــــار
چی بگم! :)
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۰۶ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
وااای چقد مهمون دارین، من از مهمون بازی خیلی بدم میاد:( دست خودم نیست
پاسخ:
راستشو بخوای خودمم موندم چرا این کار رو کردیم!
البته اونا گفتن میایم ما هم گفتیم شام بیاین. خدایی اگه اینم نمیگفتیم اونا برای شام میومدن!
پس چه بهترکه متانت ورزیدیم!
اینطور خودمونو توجیه کردیم بعدش! :دی
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۴۰ مامان محمدمهدی
مگه همین چند روز پیش پیتزاخورون نداشتید باهاشون؟
یا اینا اونا نیستت؟حتما هم پیتزا میخوان مثل اونیکیا:)
پاسخ:
:)))
یعنی اینقدرتابلو بود که اون مهمونها از نوع جاری بودن؟! :)))
این یکی اون یکی جاریمه!
نه اینا که چیزی نگفتن بندگان خدا! ولی ما تصمیم گرفتیم همون پیتزا رو بدیم.
راستشو بخوای قارچ از دفعه ی پیش خیلی مونده بود!
ترسیدم خراب بشه! :)))))
یه همچین جاریِ صاف و صادقی هستم من!
فکر کن بیاد همینو بهش بگم!:))))
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۲۹ فاطمه غلامی
سلام
کار خوبی کردید
مهمان خوب است
خیلی خیلی خوب است
پاسخ:
سلاااام.
مرسی از تاییداتت :)
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۱۳ منِ ناشناس
مهمون داشتن واسه روحیه خیلی خوبه.
پاسخ:
آره خوبه.
ان شالله که برکت هم بیارن با خودشون.
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۳۵ بنت شهرآشوب
سخت ترین کار دنیا دعوت کردن جاریه برا شام!!!!
ما که نداریم. اونایی که دارن خدا بهشون ببخشه!
پاسخ:
:)))
نهههه اینطوریام نیست. سخت نگیر.
خدایی من با جاریهام مشکلی ندارم
من با هردوشون خوبم اونا هم باهام خوبن الحمدلله.
اما خب! طبیعیه که بهشون اعتماد نمیکنم! به اینی که امشب میخواد بیاد که هرگززززززز! خخخخخ!
۰۶ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۷ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
خوشم میاد یه جوابی به خودتون میدین بالاخره که ناراحت نکنین خودتونو:)
پاسخ:
:))
آره دیگه. کار دیگه ای ازمون برمیاد؟؟! :)
باز خوبه مهمونات واسه شام میان و برا خوابیدنم میرن
من که اکثرا چندین روز مهمون دارم و واقعا از پا می افتم ... جدیدا دیگه اصلا توان مهمونداری ندارم
 مدت هاست قراره چندتا از دوستامونو دعوت کنیم هربار یه بهونه ای میارم و به شوهرم میگم ان شاالله هفته دیگه...
پاسخ:
آره خدایی مهمون شب، با داشتن دو تا بچه سخته. نظم خوابشونو کلا به هم میریزه.
بماند که از کله سحر که پامیشی باید بری تو فاز مهمون داری! :(
واااای فکرنکنم یه شب خواب راحت داشته باشی! :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">