ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 29 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۹ آبان ۹۶، ۱۸:۰۷ - مامان محمدمهدی
    تبریک

3698.

شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۱ ق.ظ

دیروز مامانم یه ساندویچ از مراسمی همراه خودش اورده بود،

و نصفش رو داد به پسرک و گفت نصفه ی دیگه باشه برای دایی.

پسرک سهم خودشو خورد و گیر داد که بقیه شم میخوام!

گفتم اگر دایی یه روزی سهم شما رو اینطوری بخوره ناراحت نمیشی؟

گفت نه! من که اصلا نمیدونم مامانم برام ساندویچ آورده!

:|



+یعنی تا حالا اینطوری قانع نشده بودم!

۹۵/۱۱/۰۹
لوسی می

نظرات  (۱۱)

۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۶ خانم لبخند
:)))))
عالی گفته ها :))
پاسخ:
خدایی کم آوردم!
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۴۷ منِ ناشناس
خیلی خوب گفته
پاسخ:
:)
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۰۸ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
:))))
پاسخ:
:)
:)))
یعنی خدایی ادم میمونه چی بگه ...ماشاءالله 
پاسخ:
:)
والا.
واقعا آدم تو جواب سوالای بچه های این دوره میمونه‏!‏
پاسخ:
:)
و تو جوابهاشون به سوالات ما!
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۰۲ دچــ ــــار
خوش زبونی بچه ها خیلی برام جذابه خیلی :)
بچه های این دوره زمونه را نمیشه قانع کرد! 
اونا ما رو قانع می کنن :))


خداحفظش کنه
پاسخ:
آره واقعا.
مرسی عزیزم همچنین گلدختر شما.
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۳۱ بنت شهرآشوب
بچه هاتون خیلی منطقی ان!!

دیروز دختر سه ساله ی خواهرم رو تخت مامانم میپرید، مامانم گفت نپر. اگه خراب بشه من دیگه پول ندارم بخرم. دختره گفت پول تو کارتته. مامانم گفت اون پولا رو میخام غذا بخرم. دختره گفت خب باشه حالا شما برو بیرون من یه کم رو تختت بپرم بعد بیام!
پاسخ:
زیادی!
واااای واقعا بچه ها! امان از دست این بچه ها! :))
۰۹ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۴۰ مامان محمدمهدی
خداییش منم قانع شدم:)
دمش گرم
پاسخ:
:)
بچه هات عالین عالیییییی (:
خدا حفظش کنه
پاسخ:
قربونت برم.
بچه ها همه شون عالی ان :)
همچنین عزیزم.
ماشاالله بهش
خیلی جالبه که.زاویه ی.نگاه بچه ها رو خیلی وقتها مابزرگترها نداریم
منم خیلی اوقات که اصلا فکرشو نمیکنم جوابای منطقی و درعین حال ساده ای از پسرم میشنوم که باخودم میگم چطور به ذهن خودم نرسیده بود
پاسخ:
آره واقعا.
اصلا فکر نمیکردم بتونه خودشو تو شرایط داییش تصورکنه! اونم اینطور!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">