ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 29 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۳ آذر ۹۶، ۱۰:۴۷ - جنابــــــــ دچار
    :/

4263.

سه شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۱۳ ب.ظ

امروز دوباره به تبعیدگاهِ پایان نامه م رفتم،

و فلشم رو با تمام عکسهای بچه ها،

و کارهای پایان نامه م گم کردم!



+رفتم دنبالش بگردم، نگاه کردم تو کیفم دیدم موبایلم رو از تو ماشین نیووردم!

داشتم بر میگشتم سوار ماشین بشم صدای گوشیم رو شنیدم.

گفتم من که از تو ماشین نیووردمش! چطور صداش اینقدر بلنده!

هی به ماشین نزدیکتر شدم و دیدم صدا عوض بلندتر شدن کمتر میشه.

برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم،

دیدم ده متر اون طرف تر از ماشین روی زمین خاک آلود افتاده! :|

یعنی اگر مامانم همون لحظه با من تماس نگرفته بود،

موبایلم رو هم در تبعیدگاه گم کرده بودم!

نمیدونم امروز چه م شده...



+تبعیدگاه که میگم، حس واقعی من نسبت به این مکانه! :|

+اوصیکم یا عبادالله و اوصی نفسی به استفاده از عقل و تجربه ی سایرین در انتخاب موضوع پایان نامه! :|


۹۶/۰۸/۳۰
لوسی می

نظرات  (۹)

۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۲۳ بـانـوی بـرفـی
این پایان نامه حسابی تو رو به هم ریخته بازم خوبه که گوشی رو پیدا کردی 

پاسخ:
آره واقعا.از ظهر تا حالا اساسی کلافه ام به خاطر فلشم :((
۳۰ آبان ۹۶ ، ۲۰:۲۸ بـانـوی بـرفـی
وای خدای من یعنی کارهای پایان نامه داخل فلش بوده!!!!!!!!!؟
پاسخ:
خیلی چیزها تو فلش بود. اما تا این حد حیاتی.
بعضیهاشم یادم نمیاد چی بود ولی خب از اینکه نیست و عکسهامون توشه واقعا شاکی و کلافه م :((
می‌گم رمز وبلاگ‌تون رو پایین همین پست بنویسین خدارو چه دیدین یباره می‌بینین اونم یادتون رفتا. هرچی باشه وبلاگ از گوشی و فلش مهم‌تره:d
پاسخ:
والا از ترسِ همین رمزهام همگی رو لپ تاپ سیوه! نمیدونم اگر از یه سیستم دیگه بخوام وصل بشم به ایمیلم یا به وبلاگ باید چه رمزی رو وارد کنم!
باورتون میشه دو تا از ایمیلهام و پروفایلم تو کلوب(البته خیییییییییییییلی وقت پیش!) رو به همین علت از دست دادم بالکل؟؟!
اونم در شرایطی که منتظر ایمیل و پیام خاصی بودم! :دی
۰۱ آذر ۹۶ ، ۰۸:۴۱ مردی بنام شقایق ...
سلام

من پیشنهاد میکنم یه کپی شناسنامه همیشه همراهتون باشه 

بالاخره یهو نیاز شد :)))


+
یکی از هنر های دانشجو تعریف پایان نامه ایه که از قبل میدونه باید چیکارش کنه و چیجوری ببرتش جلو!

و این دلیلی شد بر اینکه اینجانب تنها فردی باشم که با استاد مذکور در صنعتی اصفهان 4 ترمه بتونم پایان نامه رو تموم کنم و مقاله ام رو قبل از دفاع بدم و خلااااااااااااااااااااااااااااااص!
پاسخ:
سلام. :) فکر کنم بهتره اسم و آدرس خونه مونم بنویسم بندازم تو گردنم! :))

+بله صد در صد! دانشجوی هنرمندی هستین واقعا :)
البته انصافا این موضوع بین بچه های مهندسی معموله ها! نیست؟!
این کارهای عملی و میدانی و پیمایشی و وابستگیِ پیش روی پایان نامه به غیر، هست که انجام پایان نامه رو به تعویق میندازه و با کندی مواجه میکنه.
حالا برای ما باز خوبه، یه دوستی دارم یه رشته ای تو مایه های بیوشیمی (یه همچین چیزی!) میخوند، و شش ماه باید رو یه محلولی کار میکرد تا آخر نتیجه بگیره، بعد از شش ماه محلولش جواب نداد ناچار شد دوباره کار کنه.
۰۱ آذر ۹۶ ، ۰۹:۱۳ جنابــــــــ دچار
در مورد تماس مادرتون گفتید : باید بگم که حتی شده تماس مادرها گاهی مانع یک تصادف بسیار مهیب شده ...
پاسخ:
:)
ممنون از دقت ظریف و دقیق شما.
۰۱ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۰ پسر انسان
مادر همیشه سر بزنگاه میرسه 
حتی تلفنی

پاسخ:
:دی
بله.:)
۰۱ آذر ۹۶ ، ۱۰:۱۳ اقای متحیر
بعضی وقتا ی موضوعات ناب و خفنی هست ک ادم یهو میره و انتخابش میکنه برا ارایه. با اینکه خیلی کاربردیه و خیلی سطحش بالاست ولی ارزش نداره ک برا این استاذا و دانشگاه اینهمه وقت گذاشت. مخصوصا وفتی ادم میبینه خیلیا با موضوعات خیلی ابکی بهتربن نمرات رو میگیرن واقعا پشیمون میشه!
پاسخ:
بله دقیقا. ارزششو نداره تو ارشد. باز دکترا باشه یه چیزی!
۰۳ آذر ۹۶ ، ۰۰:۲۷ مامان محمدمهدی
وای یکی از کارشناسامون در مقطع دکترا، هم یه موضوع پایان نامه برداشته جونمو بالا آورده 
هر صبح میاد اتاقم یه دل سیر گریه و ناله میکنه که این چه موضوعی بود برداشتم و اینا
بعد اروم میگیره و میره
خلاصه هر صبح یاد شما هم منو میندازه از باب پایان نامه ت 
خدا مادرتو واست حفظ کنه
پاسخ:
حالا استادهای ما همه شون میگن دکترا هرچی موضوع  سخت تر و بکر تر بهتر! ولی تو ارشد هرچی موضوع ساده تر و جمع و جورتر بهتر.
درست هم میگن! چون ملت تو دکترا حدود دو سال وقت دارن تز رو انجام بدن. تازه تزشون بیست واحدیه! نه ارشد که پایان نامه ها ماکزیمم شش واحد میشه!
همین خودش ارزش کار رو نشون میده دیگه.

ما بسیار دانشجوهای دکترا داشتیم که بعد از پنج شش ماه کلا موضوعو عوض کردن فهمیدن اشتباه کردن استادها هم گفتن اشکالی نداره وقت هست.
اما برای کارشناسی ارشد اصلا اجازه نمیدن کوچکترین چیزی تو پروپوزال رو عوض کنی میگن وقت نیست تا اونو عوض کنی و باز مشغول بشی کلی زمان می بره نمی رسی! بعدم پایان نامه ها ارزش افزوده ی خاصی برای جامعه ی علمی ایجاد نمیکنه، و فرصت کافی هم نیست. فقط یه ترم وقت هست که آدم کارها رو انجام بده. اما خب تو دکترا باید حرف جدیدی برای گفتن داشته باشی دیگه. همینطور کشککی هم کسی قرار نیست دکتر بشه.
مرسی گله همچنین برای شما. :)
تبعیدگاه همون ندامتگه میشه؟:/
چیه جریان پایان نامه‌تون. باید جالب باشه
وجدان.. الان یاد فیلم ساراوآیدا افتادم که سه روز پیش دیدم. انتخاب بین وجدان درد و زندگی راحت. قطعا درستش آروم بودن وجدانتونه.

پاسخ:
نهههه! تبعیدگاه برای من اون جاییه که باید پایان نامه مو انجام بدم و مجبورم هر روز برم، درست مثل تبعیدیها! :|
یادم باشه ببینمش پس! :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">