ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

4290.

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۴۱ ق.ظ

تو تبعیدگاه بیشتر از هر زمان دیگری،

به عبارت به حق و به جایِ "از ماست که بر ماست." پی بردم،

اونهایی که منو به عبارتی قال گذاشتند،

ما رو سر دوندند،

احساس خودبرتر بینی و احتیاج من به خودشون رو داشتند،

متأسفانه غالب جامعه مون رو تشکیل میدند،

دوست داشتم به همه شون بگم،

اگر روزی به اداره ای مراجعه کردین،

و برای انجام کارتون مدتها معطل شدین و بارها مجبور شدین برین و بیاین و پیگیری کنین،

و دست آخر هم کارتون بی نتیجه موند،

به یاد من و امروز بیفتین!



+تلخه زندگی در جایی که "من"، و "کاری که خودم دارم" از "سایرین" و "کارهایی که دارند" مهمتر دیده میشه.

مطمئنم همه ی این طور آدمها بیشتر از هر کسِ دیگه ای بابت وضعیت مملکت گلایه مندند و غر میزنند،

مطمئنم این سیکل معیوبی که تو جامعه ی ما وجود داره از بی تفاوتی نسبت به بازکردن گره از کار همدیگه،

از همین خرده بی توجهی هامون به همدیگه شروع شده و حالا چطور میتونیم جلوشو بگیریم؟؟!

۹۶/۰۹/۲۹
لوسی می

نظرات  (۳)

۲۹ آذر ۹۶ ، ۰۰:۴۸ بـانـوی بـرفـی
حرفات چیزی جز حقیقت و واقعیت نیست :((((
فکر کنم اکثرمون حداقل یک بار رو تجربه کردیم
پاسخ:
حتما تجربه کردیم.
مهم اینه که مواظب باشیم خودمون این رفتار رو با بقیه نداشته باشیم.
این مهمه. فقط همینه که میتونه نجاتمون بده. :((
۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۲ جناب دچار
یکی از اون مردمی که همچنان دغدغه سرنوشت جامعه رو داره و توی حرفاش این مشخصه شمایید...

خدا رو شکر توی اطرافیانم از این جور آدم های بامسئولیت زیاد می بینم :)
پاسخ:
:)
خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من،
ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت!

واقعا خدا رو شکر.
گاهی دلم میخاد بدونم این تبعیدگاه کجاست، چون یا من کامل پست ها رو نخوندم، یا با این ذهنیتی که من ازش دارم، یه جای معمولی تو جامعه ماست ، البته متاسفانه

به خاطر همینکه میگی، من سعی میکنم تا حد ممکن، به مراجعینم به چشم ارباب رجوع که کارش به من چه، نگاه نکنم ، و در هر اداره ای که میرم، و هر کارمندی رو که میبینم چه خوب چه بد، فکر میکنم منم ممکن بود جای اون باشم
گرچه از حق هم نگذریم بعضی مراجعین واقعا بلایی سرت میارن، که از هرگونه دلسوزی یا کارراه اندازی پشیمون میشی
پاسخ:
تبعیدگاه که آره یه جای معمولی تو همین جامعه ست من کار پایان نامه م اونجا بود و چون هی باید میرفتم و رسما به اونجا تبعید شده بودم اسمشو گذاشتم تبعیدگاه! خخخخ.
خدا خیرت بده.
اون که بعله بعضیها واقعا طلبکارن. هم تو ارباب رجوع اینو میشه دید که میگن توی کارمند باید به ما خدمت کنی، و هم تو کارمند میشه اینو دید که توی ارباب رجوع به ما محتاجی.
همه ش در همون پی نوشت خلاصه میشه. اینکه خودمون و کار خودمون رو مهمتر از هرکسی و هر کاری تصور میکنیم. در هر دو طرف هست متاسفانه. اما خب وقتی کسی در موضع قدرت قرار میگیره بیشتر در معرض ابتلا واقع میشه. یعنی کسانی که پیشبرد کار بقیه به اونها وابسته ست.
گاهی می بینی ارباب رجوعها انقدر بد دیدن که ترجیح میدن از موضع قدرت کذایی وارد بشن که کارشون راه بیفته. اما خب طبیعتاً قدرت حقیقی در این جامعه در دست کارکنانه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">