ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...
ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت خاموش وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

دیروز بر لوسی می چه گذشت؟

سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۱:۳۹ ق.ظ

هشدار: این متن واقعا طولانیه و هیچ ارزشی جز واقع نگاری روز اول بهمن ماه نداره.

دیروز ساعت ده صبح راهی دانشگاه شدم که کارم رو تا ساعت دو(پایان زمان اداری) تحویل بدم و با لپ تاپ رفتم که باز مشکل تغییر کردن فرمتها ایجاد نشه.

آخرین بک آپ من مربوط به ساعت پنج صبح بود، و بعد من رفته بودم که قدری بخوابم و مستر نشسته بود و ویرایشها رو پیش تر برده بود و فایل رو هم برام سیو کرد.

منم قبل از رفتن به یونی دوباره سیو کردم و یه پی دی اف هم ازش گرفتم.

تو آژانس هم مشغول ادامه ویرایش شدم و بعد در شرایطی که داشتم رو وردم کار میکردم شارژ لپ تاپ تموم شد.

با این که همیشه بعد از شارژ مجدد میشه ویندوز رزیوم انجام داد این بار ویندوز کلا ری استارت شد .

خب اشکالی نداشت من فایل نهایی رو بارها سیو کرده بودم.

اما چشمتون روز بد نبینه که فایل وردم بالکل دمیج شد و دیگه باز نشد! :/

من چی داشتم؟

یه پی دی اف آپدیت و یه فایل بک آپ ورد مربوط به ساعت پنج صبح که دیگه ویرایشهای مستر و خودم رو نداشت.

چه کار کردم؟

به ناچار از کل فایل پی دی افم پرینت گرفتم و هرجاش که می دیدم مشکل داره رو اون فایل ورد بک آپ که موجود بود درست میکردم و یه پی دی اف دیگه میگرفتم و بعد همون صفحه ی تصحیح شده رو پرینت می گرفتم و با صفحه ی این یکی جایگزین میکردم! (نمیدونم فکر بهتری وجود داشت یا نه اما تو اون شرایط که دوساعت به مهلت نهایی مونده بود به نظرم میومد که این بهترین کاره!)

این شد که انسجام فایلی پایان نامه من به کلی از بین رفت! از اول و آخرین لغات صفحات که باید با وجود ویرایش ثابت می موندن بگیر تا فهرست مطالب که شماره صفحاتش اصلا با فایل نهایی نمیخورد.

دیدم نمیرسم به مسئول آموزش خواستم تا وقتی تو دانشکده می مونه بهم مهلت بده.

گفت تا پنج ونیم.

تا پنج و نیم به ویرایش و این مدل پرینت گیری نصفه نیمه و گسسته ادامه دادم و فنر زدم و بردم که تحویل بدم اما واقعا نمیدونستم پیوستگی مطالب آخرش چطوری شده و حتی فایل پیوسته رو جایی نداشتم!

در نهایت رحم و مروت، مسئول آموزش بهم اجازه داد که یه بررسی بکنم و صبح اول وقت به صورت قاچاقی محموله ی پایان نامه ی مهلت گذشته رو تحویلش بدم! (جالبه که تاکید کرد هیچ کس نفهمه ها! وگرنه به مقامات گزارش میدن حالمونو میگیرن!)

بعد رفتم خونه ی پدر مستر که بچه ها از صبح اونجا بودن و تصمیم گرفتیم شب بمونیم که از اتلاف زمان ناشی از رفت و آمد اون شب و فرداش پیشگیری کنیم.

تا ساعت هشت صبح به صورت مداوم صفحه به صفحه ی پرینتم رو نگاه کردم و دوباره ویرایش کردم و دوباره پی دی اف گرفتم! 

از یک پابان نامه ی حدودا صد و بیست صفحه ای پنجاه و خرده ای صفحه ش به تصحیح و چاپ مجدد نیاز داشت! (بخش مهمیش ناشی از این بود که من برای کاهش بار ویرایش کار از جدولها عکس گرفته بودم و تو فایل ورد گذاشته بودم اما کیفیت چاپشون افتضاح شده بود برای همین دوباره اصل همه رو وارد کردم و باااااز ویرایش و ویرایش و ویرایش!)

ساعت نه صبح رفتم دانشکده و همه صفحات رو پرینت گرفتم و تو جزوه سیمی شده جا دادم!

چون پرینتها گسسته بود و هر برگه از یه فایل پرینت گرفته شده بود نمی شد یه بار دیگه کپی بگیرم که به استاد راهنما هم بدم! خواستم از جزوه کپی بگیرم اما اون برگه ها سراخ بود و تو کپی نشون داده میشد. بی خیالش شدم چون فرصت سر جمع کردن فایلها و صفحه ها برای پرینت مجدد نبود!

بعد یادم اومد که هیچ فایل منسجمی از پایان نامه من وجود نداره، برای همین از تک تک صفحاتش عکس گرفتم که بدونم چی تحویل دادم.

بعدم بردم گذاشتم روی میز مسئول آموزش.

و بعد از پست گذاری یادم اومد چکیده انگلیسی رو ضمیمه جزوه نکردم! :/



+در هفتاد و دو ساعت گذشته فقط چهار ساعت خوابیدم!

فکر میکنم زیادی فخر فروشی کردم که شرایطم به بیدار خوابی کشیدن نرسیده!

:/

۹۶/۱۱/۰۳
لوسی می

نظرات  (۹)

۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۴۵ اقای متحیر
شبا که ما خوابیدیم خانم لوسی می بیدار بود
ما خواب خوش میدیدیم او مشغول ویرایش بود!
پاسخ:
:)))))
دقییییییییقا!
اوه خدای من!!
چه اوضاعی بوده. ان شاء الله نمرت عالی بشه همه خستگیات دربره
پاسخ:
ممنونم. ان شالله. انقدر ماجرا پیش اومده این روزااااا! :/
من داشتم کتابامو جمع میکردم دو ساعت پیش با خودم گفتم نمیدونم لوسی نی بانو پایان نامه شو چکار کرده
ممنون که خیر دادی 😁
ان شاالله که به خیری میگذره
پاسخ:
مرسی عزیزم از مهربونیت.
دیگه برام دعا کنین:)
۱. قاچاقی تحویل دادن ما طور دیگه ای بود (بده نگهبان دم در اونم با کلی منت که مسئولیتی قبول نمی کنم و اینا بذاره همونجا تا صبح فردا که مسئول آموزش میاد بره دفترش بهش بدن) 
۲. و ما ادراک بازی درآوردن لپ تاپ 
۳. خوب تموم شد دیگه الحمدلله 
۴. الان تو ترم مهر حساب میشه یا باید شهریه بدی؟ 
کی بیایم شیرینیتو بخوریم؟ (کِی تاریخ دفاعه؟)
پاسخ:
۱. خیلی ریسکی بوده ها! شاید قبول نمی کرد!
۲.درک کردم دیگه! با گوشت و خونم درک کردم.
۳. آره الحمدلله.
۴. ترم مهر.
۵. الان یه پست میذارم.
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۲۰ مامان محمدمهدی
خیلی عجیبه که اینهمه به دردسر افتادی
از بس که دقیقه آخری شدی سر این پایان نامه
و همه کارهارو گذاشتی برای لحظه آخر:))
و همیشه هم برعکس میشه 
حالا باز خداروشکر بخیر بگذره و ان شاءالله بزودی مرحله دفاع رو هم پشت سر بگذاری
پاسخ:
خیلی خیلی عجیبه واقعا درمونده شده بودم!
دقیقه آخری شدنم هم عجیب بود! :/
ممنونم ان شالله. :)
یه جک هست که میگه هیچ وقت نذارین کامپیوتر (لب تاب) بفهمه عجله داری، واقعا درسته!!
یعنی من هنوز بعد از نزدیک به ده سال، لب تابم پر از ویرایش های پایان نامه است، که نمیدونم چی به چیه، و انقدرم زیاده که فرصت ندارم چک کنم کدوم رو باید نگه دارم، کدومو پاک کنم (البته این درمورد پایان نامه اقای همسر هم صدق میکنه وکلا هرجای لب تاب ما ردپایی از پایان نامه هست:دی)
یکی از ویژگی های گروه ما این بود که دردرجه اول نگارش متن براشون مهم بود، یعنی تو غلط املایی یا نگارشی اگه داشتی دیگه باید فاتحه کارت رو میخوندی ، هرچند از لحاظ تخصصی و محتوایی خوب کار کرده بودی
و البته هنوزم پرینت های پایان نامه ام رو دارم، از بس که هی ویرایش میشد:دی

در کل خداروشکر که به خیر گذشت، و ایشالا راهت هموارتر شه
پاسخ:
آره گروه ما هم همینطوره برای همین استرس بیشتری داشتم.
فک کنم الانم غلط ویرایشی تو متنم باشه از نقطه و ویرگول و اینها. اما غلط املایی نه دیگه خیلی بعیده.
من که دفاع کنم و کتابش رو بدم کتابخونه همه چیزو از سیستم حذف میکنم حتی مقالاتی که برای انجام کار گرفتم.
مرسی گله.
فکر میکنی اولین ایراد داور اولم چی بود؟
بهم گفت موتور کاوش رو جمع ببند
گفتم موتورهای کاوش
گفت خب، تو متنت بعضی جاها نوشتی موتوهای کاوش، بعضی جاها نوشتی موتور کاوش ها
اینو اصلاح کن!!!

ولی بعدش دیگه ایرادی نگرفت، و یه حال اساسی بهم داد که تو اولین نفری بودی که از من بیست گرفتی
پاسخ:
:))))
خیلی خندیدم، سوال اولش خیلی بامزه بوده :))
ولی چنین گیری رو خودمم تو جلسات دفاع دیده بودم. و استاد مشاورم هم به من همین گیر رو داد با این تفاوت که من دو اسم متفاوت از یک مفهوم که کاملا معادل هم بودن رو استفاده کردم گفت در اصطلاحات یکسان سازی کن!
بعد اینکه اینجا به علت همین غلط ویرایش و نگارشی اگر فقط یکی باشه حداقل ده پونزده صدم کم میکنن. برای همین هیچ وقت کسی بیست نمیگیره. بهترین کارها هم غلط داشته باشن نمره شون کم میشه. اگر هم اشتباه تو اصل کار باشه که حداقل یه نمره کم میشه و گرفتن هفده از هیجده اینجا یعنی پایان نامه ی افتضاااااح! حالا ان شالله که قسمت من نشه!
این کجاش طولانی بود؟ :))
پاسخ:
شما به خودت نگاه نکن یه نگا به وب من بنداز خب! :))
البته منم بیست نشدم هااااااااااا
و داورم هم مطمئنا نسبی نمره داده بود
ولی کلا هم اصلا اینطوری که شما میگی مشخص نبود هر ایرادی چقدر نمره کم میشه، کلا دل به خواهی بود:(
 البته گروه ما اینطوری بود، ما دفاع رفتیم که غلط املایی و نگارشی که داشت به کنار، پاورپوینتش انقدر ایراد داشت که تو گروه ما اصلا اجازه ارائه نمیگرفت، ولی با کلی به به و چه چه، و قربون صدقه :دی بیست گرفت رفت، اونم تو دانشگاهِ تاپ و قطب علمی:/
دیگه از جلسه دفاع دانشگاه های دیگه هیچی نگم بهتره

پ.ن. امیدوارم خندان از جلسه دفاع بیرون بیای
پاسخ:
ای بابا فک کردم بیست شدی! نامردا!
بخوان گیر بدن به هرچیزی گیر میدن. یکی از استاد داورام یه بار بهم گفت نترس خییییییلی بهت گیر نمیدم! :/
همین که خودشون هم اسم "داوری کردن" یک کار علمی رو میذارن "گیر دادن" دیگه معلومه چه خبره! :/
نمره هه خدایی مهم نیست زیاد برام. مشکل من استادهامن. دوست ندارم فکر مثبتشون با دیدن کارم عوض بشه. ینی راستش اگه بگن همه کارت خوب و بدون غلط بود ولی به خاطر اینکه تو صفحه ی فلان، فلان کلمه رو دوبار پشت سر هم تکرار کردی (اشکالی که دارم الان) دو نمره ازت کم میکنیم مهم نیست برام که هیجده شدم. مهم اینه که خودشون قبول داشته باشن که کارم خوووووب بوده و کمترین اشکال ممکن رو داشته. نمره ش وقتی مهمه که بگن کارت بده نمیشه بهت نمره بدیم! و اگرم بخوان الکی نمره بدن هم برام ارزش نداره. یعنی همین جمله ی استاد داورم خیلی دلخورم کرد. یه جورایی پیشاپیش ارزش نمره ی خوب احتمالی رو کم کرد که خب به نظرم این نوعی نامردیه. خواستم بهش بگم شما رااااحت گیر بدین اما خب ترسیدم شر بشه! چیزی نگفتم.
مرسی گله.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">