ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

4323.

سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۸:۱۰ ق.ظ

به مسئول آموزش میگم تاریخ دفاع کیه؟

میگه معلوم نیست. تو دو سه روز آینده یه بعد از ظهر باهات تماس میگیرم میگم فردا صبحش بیای و سر راهت هم دو کیلو میوه بخری بیاری!


:/

۹۶/۱۱/۰۳
لوسی می

نظرات  (۱۷)

خیلی با حال بود:دی
 
ولی ما خودمون تاریخ به آموزش میدادیم هااا، اول با اساتید هماهنگ کردم بعدم مکان رو
کلا خودکفا بودیم:دی
پاسخ:
چقدر عالی:)
عینا
شدی مستمع آزاد
براشون!!! :))))
پاسخ:
متوجه منظورتون نشدم.
😂😂😂 دو کیلو! 
فقط میوه؟ 
من شکلات داغ و شیرینی خریدم 
تازه استادم بهم گفت نه اون آموزش کوفتیمون که فقط میخواستن من پرت شم! :/
پاسخ:
اون اینطوری گفت ولی خب من مجهز میرم ان شالله.
امروز که میرم دانشگاه امکانات پذیراییشون رو هم چک میکنم.
جا داره یه تشکر ویژه داشته باشیم از پشت صحنه محترم این پایان نامه 
پدر شوهر و مادر شوهر عزیز 😉 که تو دقیقه نود مثل لپ تاپت زرشک نشدن! و خیالت را از بابت بچه هات جمع کردن 
تو صفحه تقدیر پایان نامه باید اسمشونو بذاری 😁😁
پاسخ:
بله بله!
اتفاقا بهش فکر کردم که تو تقدیمها بنویسم!
اما یادم اومد من کارم رو بردم خونه شون حتی ورق نزدن!
کلا براشون مهم نیست.
یا مثل اون دکترا که یه مریض رو خارج از نوبت میخوان ویزیت کنن
منشی میگه باید بشینی تا دکتر سرش خلوت شه یا یه مریض نیاد
صدات کنم :)
پاسخ:
جدیدا منظور کامنتهاتون رو متوجه نمیشم!
من واقعا نمیفهمم چرا کسی که دفاع داره باید کلی پذیرایی کنه!!
و اینکه چرا این همه مهمون دعوت میکنه؟!!
پاسخ:
والا! :/
البته من مهمون دعوت نمیکنم شاید حتی مستر رو هم نبرم!
ولی برای استادها باید پذیرایی ببرم حتما.موقع نمره دادن بخورن نمره خوب بدن :))
شاید نوعی رشوه س اصلا :))
اگه موز میخرین زمان و مکان رو هم اعلام کنین بی‌زحمت😆
پاسخ:
موز و میکادو :)
همینقدر الکی؟o_O
پاسخ:
همینقدر!
۰۳ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۴ ریحانه حبیبی
مهمه واقعا
پاسخ:
بله!
من بودم همونجا خشکه حساب می کردم، خیلی به صرفه تره :)
نه استرسی، نه رفت و اومدی، والا :)
ان شاءالله تموم میشه راحت می شید
یاعلی
پاسخ:
آرهههه واقعا :))
ممنونم.
خوبه که... خدا رو شکر که بدو بدو ندارید :)
ما باید راه می افتادیم دنبال استاد راهنمامون و بعدش اساتید داور که ببینیم چه روزی وقت دارن همه شون با هم جمع بشن. بعدش میرفتیم به آموزش می گفتیم که برای فلان زمان (که با بیچارگی تونستیم از اساتید بگیریم) اتاق دفاع خالیه؟ اگه نیست، کلاس مناسب خالیه؟ اگه نیست تو رو خدا خالی کنین :/

+ حالا ممکنه بدی هایی هم داشته باشه. ولی خوبیاشم ببینین دیگه :)
پاسخ:
انصافا در حق شما ظلم کردن! باورم نمیشه این همه بی برنامگی و از زیر کار در رفتن!
وظیفه ی اونا بوده! :/
تازه یادم رفت بگم که ما داور خارجی هم باید هماهنگ کنیم. یعنی از یه دانشگاه دیگه برامون داور تعیین میکنن. باید اونم هماهنگ کنیم که توی اون تایم هستش یا نه :)
بعد حالا همه ش یه طرف، سر دفاع که داور خارجی نشسته، کلی استرس دارین. چون اصن نمیشناسینش...

خلاصه کنار این هموطنا، هر جایی باشیم یه دردی واسه گفتن داریم :)
خودمونم یکیشون... 
دو سه کیلو میوه سر راهتون بخرین و بگین الحمدلله.
از ما دعا واسه شما... از شمام توکل به خدا :)
پاسخ:
ما بهش میگیم داور مدعو.
این واقعا سخن حق بود:
خلاصه کنار این هموطنا، هر جایی باشیم یه دردی واسه گفتن داریم :)

ممنونم
منظورم اینه که شما چون جزو ورودی های سال های خیلی خیلی قبل هستی :)
مسئولین آموزش
کار شما رو جزو برنامه هاشون نمیدونن!

لطفا این نظر رو تایید نکنید :/
پاسخ:
آها! آره ولی خدایی این مسئول آموزش چون میدونست من ورودی خیلی سال قبل هستم بیشتر باهام مدارا کرد. میخواست دیگه نباشم لطفا :))
همه ی اونایی که میشناختنم از استادها و کارمندها یه دور به من تیکه انداختن که چرا هستی تو هنوز! :/
خط آخر، آیا چرا؟
چه خوب میکادو یادتون مونده :)))
پاسخ:
ما اینیم دیگه:)
۰۴ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۲۱ مامان محمدمهدی
وا
:)))
منم یه پذیرایی مفصل راه انداخته بودم سر دفاع از کیک خونگی و رانی و میوه ای که همشون به دستان مبارک جاری بزرگه تهیه و تزیین شده بودن:)))
و همسرم شنیده بودن که داور برگشته به راهنما و مشاور گفته که به احترام مامانش و پذیرایی مفصلش بهش 19 بدیم:)
پاسخ:
منم دوست دارم کیک خونگی بذارم. می ترسم خوب نباشه آخه میگن مهمه که شیرینی تر باشه!
خواستم عکس سه در چهار استادها رو از رو سایت بردارم بدم رو این کیک یه نفره ها بزنن بذارم جلوشون :))))
یه همچین خلاقیتهایی دارم بروز میدم الان:))
خب پس واقعا اثرگذاره:)
گفتم شاید دوست نداشته باشی همه بدونن :)
پاسخ:
نهههه اتفاقا میخوام خاطره پروپوزال نویسیمو پست کنم. به همراه تاریخ ثبتش!
صبح یه پسره توی دانشگاه جلومو گرفت و پرسید دانشکده میم شیمی کدوم طرفه؟ گفتم اون طرف. گفت ببخشید دفتر دکتر فلانی رو میدونید کجای دانشکده س؟ گفتم من تا حالا پامو تو میم شیمی نذاشتم. گفت میبینی چقدر باید دربه دری بکشیم؟ من امیرکبیری ام. فلانی داور خارجیمه. این همه راه اومدم هماهنگ کنم بیاد واسه دفاعم؛ چون یه هفته س هرچی زنگ میزنم دفترش و ایمیلش میدم جوابمو نمیده...
پیش خودم گفتم خوبه آدرس بلاگ شما رو بدم بهش بیاد ببینه چه بساطی دارین و اونم واسه خودش خدا رو شکر کنه :)))
پاسخ:
ای بابا! اونا دیگه چه وضعی دارن! :|
واقعا من تا به حال نشنیده بودم دانشجو خودش هماهنگ کننده ی جلسه ی دفاع باشه. :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">