ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

4332.

يكشنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۶، ۱۱:۰۵ ق.ظ

من نمیدونم که آیا من خیلی بی خیالم،

یا واقعا ملت بیکارن!

مادرهای همکلاسی های پسرک،

به نحو عجیبی تو فعالیتهای کلاس مشارکت دارن،

یه سوره که بچه ها حفظ میکنن،

جشن میگیرن و کیک و شیرینی و هدیه برای همه ی بچه ها میفرستن مهد!

مربیشون بهشون کلمه ی انگلیسی یاد میده،

اونا فلش کارتشو میخرن می فرستن!

دهه ی فجر میشه شرشره درست می کنن می فرستن،

امروز عکس یه روزنامه دیواری گذاشتن تو کانال که اینو فلانی درست کرده!

بابا بی خیااااال!

اینقدر مشارکت واقعا عجیب نیست؟

شایدم من عجیبم که اینقدر بی خیالم!

هوم؟! :|

۹۶/۱۱/۱۵
لوسی می

نظرات  (۱۳)

۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۲۷ بـانـوی بـرفـی
نه عزیزم تو بی خیال نیستی دو سال دیگه که بچه ها توقعشون رفت بالا متوجه میشن
بچه میره که یاد بگیره نیازی به این همه تشویق نیست
انگار خود مامان ها میرن مهد باید در حدی که بچه یاد میگیره کار بدن 

پاسخ:
والا! همینو بگو!
خب من الان نمیدونم که آیا اینکه مامان پسرک هیچ کاری براش نمیکنه باعث نمیشه که احساس بدی داشته باشه؟ :(
نگران اینم.
۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۸ بـانـوی بـرفـی
بستگی به این داره که چقدر توقع داشته باشه 
ازش بپرس دوست داره چه کاری واسش انجام بدی 
والبته با مهد هم صحبت کن آخه این کارا هیچ دلیلی نداره مگه اینکه از طرف مهد باشه
پاسخ:
آره باید باهاش صحبت کنم.
ولی خب قطعا مهد بدش نمیاد که مادران اینقدر فعال باشن! می ترسم من یه چیزی بگم بگن تو چقدر بی خیالی و خودتو کنار کشیدی!
نکته ی جالبی گفتن بانوی برفی :)
پاسخ:
بانوی برفی :)
تشویق و تنبیه بیش از حد هر دو آسیب زننده ست. خیلی وقت ها باید مقابل کار خوب بچه ها به یه تشکر و تحسین زبانی ساده بسنده کرد که توقع بچه بالا نره. وگرنه کمی که گذشت متاسفانه بچه اینطور فکر می کنه که در ازای هر کار خوبی که کرد باید پاداشی دریافت کنه. اونوقت اون کار درست رو برای پاداشش انجام میده نه نفس اون عمل.
پاسخ:
درسته اما آیا واقعا این نوع از مشارکت مادرانه اسمش تشویق بی حد و حصره؟!
به نظرم جشن و کیک و شیرینی واسه حفظ یه سوره بله، تشویق بیش از حده. البته گاهی چنین تشویق های بزرگی لازمه اما نه همیشه و برای هر کار ساده ای. درسته شاید حفظ یه سوره برای یه بچه کار کوچیکی نباشه اما فکر میکنم اونقدر هم بزرگ نیست که با جشن و انواع هدایا جلوی باقی بچه ها از این عمل تشکر شه. تشویق های خیلی بزرگ باید محدود باشن. البته این نظر منه.
پاسخ:
آره به نظر منم همینطوره که شما میگین و نوعی تشویق بیش از حده. مشکل اینه که الان به عرف کلاسشون تبدیل شده انگار! خب من دوست ندارم چنین کاری بکنم! ولی انگار بالاخره یه روزنوبت من میشه. :|
و اگر این کار رو نکنم آیا پسرک حس بدی پیدا میکنه؟! :|
به نظرتون چطوری به مهد بروز بدم که این تصور ایجاد نشه که من به خاطر تنبلی مخالف این کارها هستم؟!
بدم میاد از این کارا:|
مشارکت نیست اینا!
اینا رسما خودشون مهدکودکی محسوب میشن با این کارا!
به نظر من یه چشم و همچشمی خیلی مسخره ست!
تو یه گروه آشپزی هستم، دم به دقیقه خانوما یه چیزی تزئین میکنن برای مدرسه بچه هاشون عکسشو میزارن!!!! رسما مشغولیت خودشونه ربطی به دغدغه برای بچه شون داشتن نداره دیگه!
پاسخ:
آرههههه منم بدم میاد.
خب چه کار کنم الان؟! چطوری بگم که از این کارا خوشم نمیاد که اینطور حس نشه که از تنبلی منه؟! :|
البته بستگی به اندازه سوره هم داره ;)
پاسخ:
نه اصلا این روتینشون شده. برای هر سوره ای این اتفاق داره میفته. هر بار یک نفر انگار متصدی امر جشن شکرگذاری میشه!
و من نمی فهمم چطور با هم هماهنگ می کنن یا چطور اصلا فرصت می کنن هی چک کنن که تو مهد چی به چی شده که جشن بگیرن! :|
اغلب اوقات مشکل همینه که میگید. خب شاید بتونید یه بار اینکارو بکنید تا پسرک فکر نکنه کارش واسه شما ارزش نداره اما مراتب بعد تشویق های کوچیک تری رو واسش درنظر بگیرید. یا هم کاری که پسرک قراره انجام بده و پاداش بگیره رو کمی بزرگ تر کنید. 
پاسخ:
آره دیگه فکر کنم باید منم وارد گود شم!
نمیتونید یه طوری با بعضی از مادرها صحبت کنید و این مسئله رو واسشون بگید؟ مثلا تو جلسه ای که خود مهد میذاره یا گروه تلگرامی و.. چون واسه یه روز دو روز نیست که بشه بیخیالش شد.
پاسخ:
تا حالا که تقریبا دو ماهه پسرک میره مهد جلسه ای نبوده!
از  مربیشون خواستم به جای کانال زدن و یه طرفه حرف زدن یه گروه بزنن که مادرها با هم تعامل داشته باشن، گفت مجاز نیستیم گروه بزنیم!
حالا یه بار میرم مهدشون صحبت میکنم.
این دو ماه سر خودم واقعا شلوغ بود. الان به بعد اوضاع بهتر میشه ان شالله.
ان شاءالله :)
پاسخ:
ان شالله :)
شاید بچه هاشون شیطون هستن مامان ها این جوری جبران اذیت های اون ها را می کنند!!
پاسخ:
نه دیگه چقدر شیطونن مگه؟! :|
۱۶ بهمن ۹۶ ، ۰۸:۳۲ مامان محمدمهدی
نگران نباش
مادر بی خیال زیاده نمونه ش آبجیت:)
مثلا دیروز تازه فهمیدم که مدتیه مادرها زنگ میزنن مدرسه وقت میگیرن و یک روز با شیرینی و اینا میرن مدرسه و دو ساعتی از نزدیک در جریان کارهای بچه شون قرار میگیرن و من کلا تو خواب
ولی خب این باعث شده که محمدمهدی کاملا بی توقعه از ما و مثلا وقتی برای جلسه اولیا میریم مدرسه کلی از باباش(من تابه حال نرفتم) تشکر میکنه.
حالا موردی برای بعضی مسائل یه تشویق کوچولو کن ولی سعی نکن با حس عذاب وجدان و کم کاری ازونور بوم بیفتی و پسرک رو متوقعش کنی که بزرگتر شد نشه جمعش کرد
پاسخ:
هههه هه!
خب خوبه اعتماد به نفسم برگشت :))
من تجربه‌ای در رابطه با مهد کودک بچه‌هام ندارم، فقط اگه غذا و کیک و شیرینی و هرچی آماده کردین عکساشو بذارین ما هم ایده بگیریم :) بچه‌های ما هم گناه دارن :)

در مورد گروه هم اگه خودتون یکی دو جلسه برین مهد، شماره‌ی دو سه تا از مادرا رو گیر بیارین حله! شما گروهو تشکیل میدین، بقیه همدیگه رو اد می‌کنن.
پاسخ:
ههه هه!
خب من باید وقتی برم که مادرهای دیگه هم باشن دیگه! وقتی نیستن و هیچ جلسه ای تا به حال برپا نشده چطوری برم شماره هاشونو بگیرم؟!
راستی ببین تو پست بعدی ناشناسی برات کامنت گذاشته.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">