ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۳ تیر ۹۷، ۱۵:۱۱ - مرتضا دِ
    بله

4351.

شنبه, ۵ اسفند ۱۳۹۶، ۱۱:۰۳ ق.ظ

از صبح بیدار میشی،

میخوای به مناسبت روز مهندس کیک درست کنی،

با بچه ها مثلا خوش بگذرونی

و کلی برنامه داری برای اینکه بعد از کنکور خونه رو جمع و جور کنی

و یه روز خوب برای خانواده بسازی،

اما یهویی و کاملا بی مقدمه بچه ها تصمیم میگیرن روز رو به کامت تلخ کنن.

این ماشین برمیداره،

اون میگه بده به من،

این نمیده،

اون گریه میکنه،

اون گریه میکنه،

اون گریه میکنه!

و بعد هرکار بکنی اون هی گریه میکنه،

وسط کتاب خوندن یادش میاد که گریه ش تموم نشده،

وسط نقاشی کشیدن تا این بگه مداد رو بده یادش میاد که گریه ش هنوز نصفش مونده!

تا بگی گریه نکن، بیشتر دلش گریه میخواد!

و واااای از این روز که هنوز ساعت یازده نشده مخت تیلیت شده!



+دیگه حوصله ی هیچ کاری رو ندارم! :|

خدا بخیر بگذرونه.

۹۶/۱۲/۰۵
لوسی می

نظرات  (۱۱)

اسفند دود کنید

و زیاد صلوات بفرستید

همراه با خوندن زیاد سوره های فلق و ناس
پاسخ:
قشنگ احساس میکنم که مغزم منقبض شده! :(
مرسی از توصیه هات :*

وسط کتاب خوندن یادش میاد که گریه ش تموم نشده،



خخخخ :) یعنی توصیف عالی
پاسخ:
:)
دیگه بچه ها گاهی اینطوری میشن!
و واقعا کشش روانی لازم داره که من گاهی نداااارمممممم :(
mamnoon
پاسخ:
بابت چی؟
اگه توی مرحله ی جامه کشاورزی بودیم الان پسرک رو میتونستی با پدرک* بفرستی شکار!

+ الان وقت شکارم هست اتفاقا :)
+ یادم اومد! مستر :)
پاسخ:
آره دیگه اون موقع شغل مستر هم میشد همون شکار :)
پس صدقه هم کنار بگذارید
پاسخ:
باشه :*
شغلش کشاورزی بود ولی چون زمستان کار کشاورزی نمیکرد
تفریحی میرفت شکار :)
پاسخ:
شغل فصلی!
آره دیگه! :)
کشاورزی که چهارفصل نبوده که!

بخاطر همینه که نسل های گذشته شبای زمستون حافظ خوانی و شاهنامه خوانی می کردن :)
پاسخ:
اینم استدلالیه برای اینکه چرا گذشتگان بیشتر اهل فرهنگ بودند!
۰۵ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۴۱ بـانـوی بـرفـی
دقیقا واسه یه مناسبتی بهونه گیر میشن 
دختر منم چند روز همین طوری شد والبته دندونش هم داره در میاد شاید داره دندونش میاد بیرون
پاسخ:
چی بگم والا! نه دیگه فکر نکنم تو این سن و سال دندون بخواد اینطوری بهانه گیرشون کنه!
در این مواقع راه حل محل نذاشتنه 
خدا صبر بده بهت 
۲ تا بچه 
واقعا سخته 
نه خسته بانو
پاسخ:
ولی خیلی فرسایشیه! گفتنش راحته!
مرسی عزیزم  :)
عه چرا یهویی و بی‌مقدمه تصمیم گرفتن؟
از دست بچه‌های این دوره و زمونه! ;)
پاسخ:
چی بگم والا!
۰۷ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۳۶ مامان محمدمهدی
عاشقشونم:)
خب دلش گریه خواسته:))
پاسخ:
قربون شما :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">