4365.

اون استادمون که فامیلمون بود، رو یادتونه؟! 4352 پست پیش در موردش گفته بودم! :دی  (+)

در قالب یک سوتی عظما امروز به مسئول آموزشمون گفت که یه سری اطلاعات به خانم لوسی می بده.

و بعد جلوی همون مسئول آموزش به من فرمود:

شما با من نمیای بریم؟! :|

خب این باعث شد که مسئول آموزش تو خماریِ چرایی این حرف بمونه دیگه طبیعتا!

به من گفت آقای دکتر خیلی خاطر شما رو میخواد که این اطلاعات رو میخواد بهت بده ها!

گفتم آره شاید! :|

بعد دید من چیزی نمیگم،

به نحوی کاملاً حرفه ای گولم زد،

و من با اعتمادی ساده لوحانه گول خوردم و رابطه م با استاد رو لو دادم!

البته اصراری بر مخفی بودن رابطه ی ما نبود،

ولی ازش خوشم نیومد!

و از خودم!

:|


+در تلاشی مذبوحانه، فردا برم دانشگاه به روش میارم! :|

شاکی بودنم از این جهته که کلا داشتیم در مورد شفافیت و صداقت حرف میزدیم! :|

چه رکبی خوردین !

آره واقعا!
حس بدی دارم.
هرچند که مستر عقیده داره که طرف قصد رکب زدن نداشته اما من حس بدی دارم.

بیخیال بابا ! مهم نیست ...

مستر هم همینو میگه :))

مامان محمدمهدی ۱۵ اسفند ۹۶ , ۰۷:۳۲
:)))
خب برای چی اصلا دانشگاه میری؟ مگه دفاع نکردی؟

برای کارای فارغ التحصیلیم.
ان شالله امروزم برم دیگه تموم میشه میشینم تو خونه م! :))

sسلام
استاد=همسرتون؟

سلام.

سلام
متاسفانه تو جو کارمندی خیلی از این خاله زنک بازی ها هست، من هنوز بعد از نزدیک به ده سال کارکردن زیر ذره بین هستم که با کی فامیل بودم که امدم سرکار!!!!  یعنی تا این حد عده ای بی کارن
البته این شرایطی که برای شما پیش اومده، سوال برانگیز بوده، و خیلی نیاز به قوی بودن ژن خاله زنکی نداشته:دی
ولی خب حس رکب خوردن، حس ناخوشایندیه

سلام.

آره همینطوره.
امروز به روش آوردم البته. گفتم می پرسیدی خودم بهت میگفتم رکب زدن لازم نبود! 

استفاده کنید از این روابط !

مگه اینکه به سایر اساتید و کارمندها بگم و از دانستن  بقیه استفاده ای ببرم

وگرنه خود اون شخص به هیچ وجه حاضر به مدارا نیست! :/
اصلا پست شماره ی ۱۳ رو به علت عدم مدارای اوشون نوشتم!

شما هنوز هی میرین دانشگاه میاین که :)

آرههههه ما که رهاش کردیم اون ولمون نمیکنه!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
آذر ۱۳۹۷ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان