4395.

من برای مسعود خوشحالم،

چون مسعود واقعا حیف بود که به مرگ طبیعی بمیره...



+همسر شهید علی محمدی.

واقعا دوست دارم حیف باشم برای مردن با مرگ طبیعی!

+شبیه این جمله رو یادمه شهید کاظمی هم میگفت که خدایا من نمیخوام به هیچ روشی جز شهادت وارد سرای آخرت بشم.

همه مون حیفیم! اما فقط بعضیها اینو ثابت می کنن! :(

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت شد بر جریده ی عالم دوام ما...






+این شعری هست که روی قبر شهید علیمحمدی نوشته و چقدر به وضعیت ایشون شبیه

قبر شهید علیمحمدی و احمدی روشن دقیقا کنار همدیگه است.
نقلِ که هر روز که میرفتن سر کار شهید علیمحمدی به همکارش میگفته که دوست داره بعد از مرگش اینجا دفن بشه.بعد همکارش میگفته که اینجا فقط شهدای خاص رو دفن میکنن...

:)
خب واقعا شهید خاص بوده.
امروز خانمشون می گفت که پنج سال بوده که می دونسته غربی ها دنبالشن.
وای اصلا قابل باور نیست.

یکی از دوستان چند سال پیش شهید شد. خانومش اومد توی تلویزیون و کلی از این حرفا زد. بعدشم اینستا و پیج همسر شهید و این صوبتا...
گوشی این بنده خدا به یکی دیگه از بچه ها رسید. باز کرد ببینه وویس و عکس و فیلم و کلا چیز به درد بخور داره که براش منتشر کنه یا نه. توی وویس ها، شهید صداهای خودشو ضبط کرده بود و مدام از همسرش می نالید. انقد درددل کرده بود از آزارای همسرش که نفس من هی تو گوشم می گف تنها علت شهادت این بنده خدا تحمل این زن بوده :| واقعا یه دو بار می خواستم برم به خانومش بگم که چرا با دوست ما این کارا رو کردی؟ خدا رو شکر که راحت شد از تحمل کردنت :/

خلاصه که خانومش الانم هی از این حرفا می زنه. منم هی درِ گوش نفسم می گم انشالا دوستم با شهادتش همسرشو ادب کرده. انشالا همسرش درست شده دیگه. انشالا اون وویسا غلط بوده. انشالا فلان. انشالا بهمان. ولی آخه لامصب خاطراتت تو مستند شهید دقیقا برعکس حرفای خود شهیده :/

حالا این همین یکی بوده ها... انشالا بقیه هیچ مشکلی ندارن. انشالا همین یکی هم بعد شوهرش درست شده... فقط نمی دونم چرا یهویی با خوندن این پست یاد اون افتادم...

:|
خب این برای همه ممکنه پیش بیاد.
حالا جالبه. همسر شهید علی محمدی اصلا سعی نکرد شهید علی محمدی رو یک قدیس نشون بده. برام جالب بود. مثلا وقتی که کرمی ازش پرسید تو دانشگاه که نمره هاش همه ش A بود؛ خودش تو خونه هم A بود؟ خانمش گفت نمیتونم اینطوری جواب بدم. چون وقف کارش بود. همه ی کار خونه رو دوش من بود. و مثلا ما اصلا سفر نمی رفتیم و من همه ش غر میزدم که سفر بریم لااقل سالی یه بار بریم. اما حتی تو ماه عسلمون هم نصف چمدونش کتابهاش بود چه برسه به اهل سفر بودن!
یا گفت که آخرین سفری که به لبنان داشته حالش خوش نبوده، منم شاکی شدم غر زدم که سفرهاتو میری اخمات مال ماست :))
نه خودش رو قدیس کرد، نه همسرش رو، و نه زندگیشونو. اما گفت که عاشقانه همسرش رو دوست داشته.
حتی برام جالبه که میگفت حتی الان هم سر همسرش داد میزنه و گاهی قهر میکنه :))

حالا آدم مگه به خاطر تحمل همسر بد شهید میشه؟ شما که نمیدونین رفتار دوستتون با همسرش چطوری بوده که! میدونین؟ این نوعی یک طرفه به قاضی رفتنه. نیست؟ البته من نمیدونم چیها گفته ولی خب ما نمیتونیم قضاوتی بکنیم. باز خدا خیرش بده یه چیزایی تو مستند شهید گفته که آبروداری کنه :دی
علاوه بر این راستش من فکر میکنم شهادتی که ما به آدمها نسبت میدیم بیشتر یک لقبه تا شهادت واقعی. شهید واقعی رو فقط در سرای بعد ازدنیا میشه شناخت و تشخیص داد، حالا خداوند لطف میکنه به عنوان نشانه و حجت بعضیهاشون رو به سایر بنده هاش می شناسونه. گاهی خیلیهاشون هم گمنام می مونن.

منم که میگم نفسم هی درِ گوشم می گه... وگرنه من چه می دونم تو زندگی مشترکشون چی به چی بوده :/
تنها چیزی که می دونم اینه که خانومش در مورد شخصیت عمومی شهید خیلی مزخرف توی مستند گفت -_-

یعنی بد گفت؟! من نفهمیدم خانمه آخر چی گقته که شما شاکی هستین.

بگین اسمو، مستندشو ببینیم خب :دی

من یک چیز رو نمی‌تونم هضم کنم. اون هم همین مسئله اسطوره‌پروری از شهداست. اینکه شخصی جان خودش رو فدای آرمان‌هاش بکنه به اندازه کافی خودش یک کار بزرگ و باعظمت هست. اینکه برخی اصرار دارن اون شهید رو از ابتدای خلقتش بزرگ جلوه بدن رو نمی‌فهمم. البته این فقط در مورد شهدا نیست. در مورد علمای دین هم بعضاً همین‌طوریه.
یه نمونه‌ مثال بزنم که برای خودم پیش اومد. رفیقی داشتم که حوزوی بود و عاشق فلسفه ملاصدرا و خود ملاصدرا بود. یکبار یه قسمت از کتاب مردی در تبعید ابدی رو براش خوندم. جایی که ملاصدرا میگه با خانمم توی کوچه آشنا شدم. و رفتم بهش گفتم من از شما خوشم اومده. و باقی قضایا. این دوست ما داد و فریاد که چرا ابراهیمی چنین حرفی رو در مورد ملاصدرا زده. اصلاً یعنی چی؟ ملاصدرا میاد توی کوچه به زن نامحرم سلام بده؟ 
قرض اینکه شهدای ما، علمای ما، آگاهان ما هم درمرحله اول انسان بودن. و چون انسان بودن مثل ما نیازهای انسانی‌ای داشتن. ولی روح بیدارتری نسبت به ما داشتن. و همین برای بزرگ بودنشون کافیه. نیازی نیست ما از اونا یک وجود غیرانسانی بتراشیم.

من حرف شما رو قبول دارم. تو پاسخی که به آقای الف سین هم دادم گفتم که لزوما همه قدیس نبودن. اما حقیقت اینه که شهادت چیزی بیشتر از نوع و مدل مرگه. برای همین این چیزی که ما به آدمها اطلاق می کنیم و اونها رو شهید می نامیم صرفاً یک لقبه برای کسی که نحوه ی مرگش در دفاع از یک آرمان، یا به خاطر یک آرمانِ ارزشمند بوده. مثلا کشته شده های خیابانِ فلان در بمب گذاری رو هم شهید می نامیم چون مظلومانه کشته شدن. در حالی که شهادت نحوه و مدل مردن نیست. شهادت یک سبک زندگیه. عاقبت کسی که تو اون خیابون یهویی کشته شده به نحوه ی زندگیش بیشتر مربوطه تا به نحوه ی مرگش! و اونی که مرگش یک شهادت واقعیه کسیه که در زمان حیاتش خودش تصمیم بر سیرِ راه حق رو گرفته. اینه که امام صادق می فرماید شیعه ی ما روی فرش منزلش هم که جان بده، شهید از دنیا رفته.
شاید برای همینه که وقتی کسی در مصداقِ ما شهید میشه، سعی میکنیم بگیم این شهید واقعی بوده! یعنی میخوایم کل زندگیشو قشنگ و بری از اشکال نشون بدیم! البته من منظورم این نیست که اگر کسی توزندگیش اشکالی وجودداره نمیتونه شهید واقعی باشه! نه! ولی خب معمولا آدمها این قصد رو دارن که بگن این شهید از اول برگزیده بوده یا از اینطور حرفها.

بعدا نوشت: راستش منم بعید میدونم ملاصدرا تو خیابون همسر پیدا کرده باشه!
یعنی این مورد بعید نیست ولی" باقی قضایا"یی که گفتین مهمه. چون ذهن آدم به سمت شرایط نامطلوب امروزی میره حال آنکه از ملاصدرا چنین چیزی بعیده چون امر سخیفیه در اون مرتبه ی روحی. در مراتب روحی خود ما هم سخیفه چه برسه به ملاصدرا!

لوسی جان سلام 
من چهارساله خواننده ی وبلاگتم و این اولین پیامیه که برات میذارم. 
اینکه دوستان گفتن اسطوره نشون دادن شهدا کار درستی نیست یه جورایی درسته ولی ما این مسئله رو فقط درمورد شهدا نداریم 
ما حتی پشت سر مرده ی معمولی هم بدیهاشو نمیگیم، همیشه از خوبی هاش میگیم وقتی هم یه نفر بخواد بدشو بگه میگیم پشت سر مرده حرف زدن خوب نیست دستش از دنیا کوتاه. 
حالا شهدا که معمولا در خیلی موارد خوب بودن دیگه بیشتر این اتفاق میافته. یه دلیلشم شاید آینه که ما همه خودمونو مدیونشون میدونیم و گفتن عیباشون برامون یه جور ناسپاسی به حساب میاد.  

واو! چطور دلت اومد چهار سال هیچ حرفی نزنی :((
شوخی میکنم :)
ممنونم از لطفت :) همین که میخوندی خیلی لطف کردی و امیدوارم مفید هم بوده باشه.
ولی حرفی که گفتین کاملا درسته. اما مسئله این نبود که چرا عیباشونو نمیگیم. مسئله این بود که دروغ نگیم! یا اگر متوجه عیبی از زندگیشون میشیم شاکی نشیم! خب اونها هم آدم بودن دیگه.
ولی خب قطعا وقتی کسی از بین ما میره دیگه گفتن بدیهاش سودی نداره که! بهتره به نیکی ازش یاد کنیم.

من هر وقت مردم ازم نقل کنین که "من حیفم که به مرگ غیر طبیعی بمیرم!! حیفم هستم که زود بمیرم!! همه خونواده‌م همینطور!!" :)))
شهدا خیلی قابل احترامن البته.
اینکه یه آدم حاضر باشه برای آسایش یه عده دیگه جونشو به خطر بندازه واقعا با هیچ کلامی قابل تقدیر نیست. اما خب من شخصا اونایی رو که میرن جبهه به عشق اینکه شهید بشن رو دوس ندارم!! به نظرم اونایی که با هدف " دفاع میکنیم تا پای جون. بعدم برمیگردیم پیش خونواده‌مون" جنگیدن، چه اونایی که شهید شدن و چه اونایی که زنده موندن خیلی خیلی دوست‌داشتنی‌تر هستن.
اما با این حال بازم دوس ندارم هیچ کدوم از افراد خونواده‌م تو همچین خطری قرار بگیرن.
شاید به نظر ترسو بیام... ولی خب اینطوریم دیگه :))

مطمئن باش کسی نمیره که فقط شهید بشه! وگرنه که میرفتن جلوی تیربار وامیستادن دیگه! فرت شهید هم میشدن!
همه میرن دفاع کنن اما یه عده غیرتی میشن برای دفاع میرن، یعنی فقط به عشق وطن میرن که سربازان سایر کشورها هم می تونن به این انگیزه برن، یه عده هم به عشق دین و آرمانشون میرن. هر دو قابل تقدیرن اما قطعا گروه دوم مأجورترند.
اتفاقا در قران هم از این جنگیدن برای خدا به یکی از دو نیکی یاد شده که یا پیروز میشیم یا کشته میشیم و در هر دو حالت ما برنده ایم. احدی الحسنیین که میگن اینه.
بله خب هیچکس دوست نداره تو چنین خطری قرار بگیره. ان شالله که خدا عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه.

ان شالله شما هم صد و بیست سال سالم و سلامت با مستر جو زندگی کنی :)

سلام :)

درود خدا بر شهیدان ...
واقعاً شهادت لایق بندگان مخلص خداست ...

سلام.
بله واقعا همینطوره.
خدا عاقبت ما رو شهادت قرار بده ان شالله.

لوسی جان بیشتر صحبتم مربوط به کامنت آقا گل بود وگرنه کاملا مشخصه که بیان صفات دروغ کار بدیه 

درسته. 

من توی دوره لیسانسم شاگردِ شاگرد دکتر علی محمدی بودم. اون موقه ها تازه شهید شده بود. یه بار گوشی یکی از بچه ها وسط کلاس زنگ خورد، استادمون عصبانی شد؛ انگار که قتل عمد مرتکب شدن بچه ها! بعد کاشف به عمل اومد که دکتر علیمحمدی این بلا رو سر استادمون آورده و اینجوری یادشون داده :دی

پارسال یه جایی بودیم که دکتر فریدون عباسی پیشمون بودن. می گفتیم این روزا همه چی تئوری شده و کسی دنبال عملیاتی کردن علم نیست. ایشون تعریف می کردن که دکتر علی محمدی یه آدم کاملا تئوریک بود و خیلی صنعت سرش نمی شد. از اینا بود که کلا سرش تو کتاب بود. بعد می گفتن که ما یه جایی طراحامون هر کاری می کردن طراحیشون جور درنمیومد. به ذهن من رسید که هیشکی بیشتر از علیمحمدی از نظر تئوری مسلط نیس. آوردنش پای کار. توی جلسه طراحیا رو گذاشتیم جلوش. نگا کرد و گفت این فرمولتون غلطه. دکتر عباسی می گفت بهش گفتیم این فرمول عیناً از فلان رفرنس خیلی معتبره. علیمحمدی خیلی خونسرد تکرار کرد از هر جا می خواد باشه؛ غلطه. دکتر عباسی می گفت تو اون جلسه ماها عصبانی شدیم و کتابو روی میز پرت کردیم سمتش که چی داری می گی و بیا ببین! اونم بلند شد ماژیک گرفت تو دستش و پای تخته ثابت کرد که دیمانسیون های دو طرف معادله یکسان نیستند. خلاصه یه آدم تئوری کار به همین سادگی همه شونو پودر کرده بود تو جلسه و یه رفرنس معتبرو زیر سؤال برده بود...

خاطره ی سوم هم این که تعریف می کردن دکتر علیمحمدی رو توی حج می خواستن بدزدن. بعد که میاد ایران و گزارش میده به مراجع مربوط، جدی نمی گیرنش. عیناً دکتر شکریه ای که اینجا + عکسشونو گذاشتم هم همین اتفاق براشون میفته. ولی این دفعه جدی می گیرن و براش محافظ میذارن. شکر خدا به برکت شهادت دکتر علیمحمدی، قدر امثال دکتر شکریه دونسته شد و زنده موندن...

اول اینکه عرض کنم من متوجه نشدم که آیا منظور جناب دچار پاسخم به کامنت شما بود یا نه! اما منظورشون هرچه که بوده من خودم احساس کردم شاید پاسخ من به کامنت سابق شما می تونست مصداقی از قسمتِ پلاس نوشتِ کامنت ایشون باشه. و حرفشون درسته. لذا واقعا عذرخواهم فکر نمیکردم که دارید از احساساتتون میگید. اگر پاسخم متناسب نبوده ببخشید.

بابت خاطره ها ممنونم.
خانم ایشون تعریف میکرد که شش سال پیش از شهادت رفتن مکه. و سال بعدش یه بابایی میره انگلستان، تو فرودگاه میان دستگیرش میکنن می برنش بازجویی در مورد دکتر علی محمدی! که به ما بگو چقدر میشناسیش و اون داره چه کار میکنه؟
خب اون بابا هم نمیشناخته دکتر رو. اما وقتی بر میگرده؛ دنبال شماره ی دکتر میگرده و بهش زنگ میزنه و میگه اینطوری شده مواظب خودت باش. بعد کاشف به عمل میاد که ایشون برادر یکی از هم کاروانیهای دکتر تو حج بوده!!
یکی دو سال بعدش یکی دیگه رو تو اوکراین میگیرن و در مورد دکتر علی محمدی ازش می پرسن. خانمش میگفت که وقتی از اوکراین برگشت مستقیم اومد دکتر رو دید و حتی وقتی که دکتر گفته بود که من تو راه برگشت از سفر هستم فردا همو می بینیم گفته بود همین امشب! بعد برای دکتر گفته که مواظب خودت باش!
خانمشون میگفت یه شماره به من داده بود گفت اگر یه روزی گم شدم، نیومدم، کشته شدم قبل از 110 به این شماره زنگ بزن خودشون میدونن چه کار کنن!
این یعنی که اونا میدونستن که خبرایی هست و نمیدونم داشتن چه کار میکردن که اینطور به نظر میرسه که جدی نگرفتنش. شاید اصلا فکر نمیکردن که داخل مملکت ترور بشه، شاید به امنیت اطلاعاتیمون زیادی اعتماد کردن. و این عظمت روحی شهید رو برای من بیشتر میکنه. کسی که با علم به خطر، انتخاب کرده که مسیر شهادت رو بره، کارش خیلی ارزشمنده. و خانمشون میگفتن ایشون وقتی برای آخرین بار میرفته لبنان نگران بوده، میگفته از مرگ نمی ترسم، اما از اسیر شدن می ترسم! چون اونها هیچ انسانیتی ندارن و معلوم نیست با من چه کار بکنن و معلوم نیست من زیر بار شکنجه دووم بیارم و چیزی رو لو ندم...قلبم به درد میاد از این همه انسانهای بزرگی که برای این مملکت اینطور از خودشون و زندگیشون گذشتن و یک روز امنیت و آرامش واقعی رو تجربه نکردن، بعد یک عده ی دیگه اونقدر غرق در امنیتن که سودجویانه از قرون به قرونِ تفاوت قیمت دلار نمی گذرن و حاضرن به خاطر هوس خودشون مملکت رو زمین گیر کنن اما ککشون هم نمی گزه و هیچکس خدشه ای به آرامش اونها وارد نمیکنه!
شهید علی محمدی اولین ترور هسته ای ما بودن. خدا روحشون رو در اعلی علیین محشور کنه.

ما با چشمان خود داریم دردهای بیشماری که یک جانباز تحمل می کند را می بینیم یا از رسانه ها وضعیت جانفرسای زندگی آنها رو میبینیم یا می خوانیم ...

آنها از میان تمام دردهای خودشون تنها دردی رو که به رسمیت می شناسن اینه که از رفقای شهیدشون جا موندن و با هر آه حسرتی که سر میدن بخشی از وجودشون ذوب میشه


آنوقت آیا درسته به این بهانه که از شهید بت نسازیم و اینکه با پرداختن به گذشته شهید یا رفقای ناباب شهید یا خانواده شهید و ... از اصل مطلب که شهادت و انتخاب هایی که منجر به شهادت شده غافل بشیم؟


+بعدشم جنبه داشته باشید وقتی یکی از احساساتش حرف میزنه وقت شبهه وارد کردن نیست :)

اول که خوندم فکر کردم منظورتون از بخش پلاس نوشت پاسخ من به کامنت جناب الف سینه!
حالا که دوباره خوندم فهمیدم منظورتون از بخش پلاس نوشت همین کامنته که من شبهه وارد نکنم یه وقت!
ولی این جمله ی آخر رو خیلی دوست داشتم.
آیا درسته به این بهانه که از شهید بت نسازیم (...) از اصل مطلب که شهادت و انتخابهایی که منجر به شهادت شده غافل بشیم؟!
انتخابهای منجر به شهادت..
البته اینها رو از کی نقل کردین؟ احساسات شماست؟! :)

بله این کامنت فقط در دفاع از شما بوده و هیچ قابلیت استفاده دیگری ندارد

شنیدم شما قدرت بیان و توضیح دادنتون قویه
گفتم یه جا از شما دفاع کنیم
شاید بعدا کمکتون لازم شد! :)

:))
ممنون بابت دفاعتون حالا در مقابل کی دفاع کردین؟ بهش بگین بیاد کامنتتون رو بخونه. :)
ولی من در هر حال دریغ نمیکردم.  تا حالا هم اینو ثابت کردم دیگه :)

همشون :) الف سین و گندم و پیر پسرش

:)
خب من به جناب الف سین گفتم که شما چنین کامنتی گذاشتین!
ولی فکر نکنم گندم بانو و آقاگل دیگه اینطرفا بیان!
در هر حال ممنون.

مامان محمدمهدی ۲۲ فروردين ۹۷ , ۱۵:۱۰
سلام
روح همه شهدا شاد باشه ان شاءالله
یه سوال: ملاصدرا مگه ازدواج میکنه؟🤔😉

سلام.ان شالله.
نمیدونم! من چیزی ازش نمیدونم کلا. :|

مامان محمدمهدی ۲۲ فروردين ۹۷ , ۲۰:۴۵
خب اینطور که من خوندم ازدواج نمیکنه
و تو سریالش هم همینو نشون داد که ازدواج نمیکنه
خدا رحمتش کنه

عجب!

وسط خیابون هم عاشق نمیشه؟
خدا رحمتش کنه.

لوسی جان در جواب مامان محمد مهدی لازمه بگم ملاصدرا ازدواج کرده بوده و دوتا داماد هم داشته که یکیشون فیض کاشانی بوده‌😊

عه! خب من بی خبرم کلا. پس چطور تو فیلمش گفته که ازدواج نکرده؟!
@مامان محمدمهدی

مامان محمدمهدی ۲۳ فروردين ۹۷ , ۱۴:۴۹
وال لا چی بگم
من یه کتاب راجعشون خوندم نوشته بود ازدواج نکردن
و فیلمشو هم که اتفاقا یکی دو ماه پیش از تی وی پخش برای بار ان ام دیدم کامل ازدواج نکرد

منم نمیدونم چی بگم!

مامان محمدمهدی ۲۳ فروردين ۹۷ , ۱۸:۰۳
وای وای من اشتباه کردم
فکرشو کن من ملاصدرارو با ابوعلی سینا اشتباه گرفتم:))))
الان از همسرم پرسیدم ابن سینا ازدواج میکنه میگه نه بعد میگم پس چرا تو وب لوسی گفتن ملاصدرا ازدواج کرده تازه داماد هم داشته:))))

:)))
خب الحمدلله مشکل حل شد :))
نگو که همسرت منو میشناسه :|

ببخشید من چهار سال کامنت ندادم حالا که دادم ول کن نیستم😎
من فلسفه خوندم بخاطر همین رو ابن سینا و ملاصدرا حساسم 😉
مامان محمد مهدی، ابن سینا هم ازدواج کرده بوده البته چون معمولا در سفر بوده ظاهرا ازدواج دایم نبوده و همش موقت بوده. 
خودش علت بیماری که باعث مرگش شده رو این میدونسته که رابطه ی جنسی خیلی زیاد داشته بعد که شاگرداش بهش میگن خوب چرا این کارو کردی میگه کیفیت زندگی برام مهمتر از کمیتشه. 

اختیار داری گلم من خوشحال میشم میام می بینم کامنت جدید اومده. :)
عجب ابن سینایی بوده! :|
یعنی الان زندگیش با کیفیت تر بوده از ازدواج دائم؟ به نظر میاد کمیتش بیشتر بوده که! :|

@ مامان محمدمهدی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
آذر ۱۳۹۷ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان