4135. +بعدا نوشت

به نظرتون اگر برای کسی دلسوز باشیم و از غفلتش غمناک باشیم و برای راهنمایی کردنش تلاش کنیم به او مهربان تریم،

یا اگر به انتخابهای خودش احترام بذاریم و بگیم خودش حق تصمیم داره و من حق ندارم به او بگم چه بکن یا چه نکن؟!



+به نظر من هر کدومش یه حدی داره، "اگر" اولی افراط باشه، دومی قطعا تفریطه و بالعکس.

اما آیا واقعا اولی افراطه؟!



+حتما کامنتهای جناب ن. ا رو بخونین. ^_^

باهاتون موافقم. تا یه جایی موردِ اول از اونجا به بعد موردِ دوم.

آره ولی وقتی آدم یکی رو خیلی دوست داشته باشه و به غلط بودنِ مسیر او هم ایمان داشته باشه واقعا میتونه بره تو فاز دومی؟ :((

به نظرم شدنی نیست اصلا! 

معلومه که نمیشه اما اگه مقاومت کنه و بگه دخالت نکن به تو ربطی نداره باید چکار کرد؟!

نمیدونم! درد همینه.

پاسخم به کامنت جناب ن. ا رو بخون. دغدغه م اینه.

منم امشب برام همین مسئله پیش اومد همسر میگفت چرا به فامیلات نمیگی اسمای درست حسابی انتخاب کنن برای بچه هاشون گندم و ماکان و کنعان و اینا چیه آخه !؟اما به نظر من امر به معروف و نهی از منکر باید تو مسائل خیلی مهم باشه که موثر واقع بشه اینکه سر هر مسئله ای بخوای اظهار نظر کنی و امر و نهی داشته باشی ظرفیت سوزیه!تلاش شما در جمله ی اول باید صحیح باشه و دومی رو تهدید نکنه!...

با نظرت موافقم.

یه چیز جالب بگم اسلام اصلا عقیده نداره که تو هرچیزی نظر بدیم و امر به معروف و نهی از منکر کنیم. مثلا اگر یه غذای حلال، به نجاستی آلوده شده لازم نیست به خورنده ی غذا اعلام کنیم!
اگر کسی خواب مونده لازم نیست برای نماز بیدارش کنیم.
اگر جایی نجس شده لازم نیست حتی به صاحبخونه خبر بدیم!
جالبه نه؟
چون طرفِ ما بر رفتنِ راه باطل اصرار نداره. وقتی نهی از منکر واجبه که در مورد منکر بودنِ عمل آگاهی دهنده باشه. یعنی آگاهی دادن مهمه فقط

البته این چیزا به میزان صمیمیت آدمها هم ربط داره. مثلا اگر این اسمها برای بچه های خواهرم باشه حتما بهش تذکر میدم!

اولی خوبه ولی نباید تحمیل باشه، گاهی لازمِ سر به سنگ بخوره ولی نه محکم که ضربه مغزی بشه :)
متاسفانه یه عده دوست ندارن عبرت بگیرن یا از تجربه دیگران استفاده بکنن، چنین آدمای به جای کسب تجربه عبرت میشن.
توکل بر خدا

بله درسته یه جاهایی باید گذاشت ملت هواقب تصمیمشون رو تحمل کنن.

بستگی داره لوسی 
یه موقع هست به گمان خودت اون فرد داره اشتباه میکنه 
دلسوزشم هستی 
خب بهش میگی راهنماییش میکنی 
دو حالت داره 
اون فرد یا میپذیره 
یا اینکه اونقدر به درست بودن راه و تصمیمِ خودش ایمان داره که نمیپذیره ... !
بعد از این که تو نظرت رو گفتی و راه درست رو از نظر خودت نشون دادی،  هر کار انجام شه افراطه به نظرم‌... 

آره دیگه بیشتر از راهنمایی که کاری از آدم برنمیاد.

اما به نظرت چرا این روزها کاری به کارِ هم نداشتن، اسمش شده احترام به تصمیم افراد؟! :/

اگه طرفمون واقعا درک کنه که داریم از روی مهربونی و دلسوزی بهش میگیم به نظر من خوبه اما متاسفانه همیشه همه این جوری برداشت نمی کنند...

من یه بار به یه بنده خدایی گفتم الان که داری فلان کار را می کنی برای خدا بکن نه برای بنده اش
ولی اون ناراحت شد از حرف من! 
و حتی برای یه مدت باهام ارتباطشو قطع کرد!
بعدم که ازش پرسیدم چرا و واسش توضیح دادم که خودم هم شده تو این موقعیت باشم و... گفت چون مثل آخوندا گفتی!!! حالا جالبه خودشم غیر مذهبی نیست!
ولی دیدش نسبت به حرفم درست نبود ...

:(
همین چیزاست که به مرور آدمو میبره تو لاک خودش و ترجیح میده چیزی نگه ...

عجب آدم کم خردی بوده! :/

بنگر که چه میگویدش کجا رفت؟
حالا چطوری یاد بگیریم؟
پاسخم به کامنت جناب ن. ا رو بخون لطفا. دغدغه م اینه.
نباید تو لاک خودمون بریم.

میرزا مهدی ۱۹ خرداد ۹۷ , ۰۹:۰۶
سلام اگر در گزینه ی دوم واژه ی "راهنمای کردن" را قرار نمیدادی، و صرفا شبیه حکم کردن و "حتما این کارو بکن یا نکن " میشد، گزینه ی اول هم چون گزینه ی دوم، ناقص بود. 
پس به نظرم گزینه ی اول صحیح است.

یعنی راهنمایی کردن و بی خیال نشدن به مهربانی نزدیکتره؟

ضیافت افطارخوش گذشت؟

بله الحمدلله به خوبی و خیر گذشت.

سلام
چه سوال خوبی...
فارق از جواب، دغدغه داشتن برای تعالی اشخاص خیلی برای آدم رشد میاره... یکی از اون گذرگاههایی که موجب رشد انسان میشه همین ماندن در این دوراهی شماست...

بعد که آدم از بیرون نگاه میکنه میگه خدا قرار بود من رو به واسطه این دغدغه مندی رشد بده یا اون شخص رو به واسطه تلاش های من؟

حتما هردو اما یکی اصل و دیگری فرع به نظرم... که این هم موضوع خوبیه برای تفکر

سلام. خداوند به پیامبرش می فرماید لعلک باخع نفسک. 

می فرماید حریص علیکم.
اینها یعنی پیامبر یک دغدغه ی عظیم برای هدایت ملت داشتن برای هدایت امتی که به نظرم تنها امتی هستند که از سوی پیامبرشون نفرین نشدند.(درسته؟)
دارم فکر میکنم ما بلد نیستیم خوووب این دغدغه رو به تعالی تبدیل کنیم. ما روشهامون گاهی جوریه که بقیه رو فراری میدیم. انقدر بلد نبودیم که الان روش دومی که تو پست گفتم، شده نشانه ی فرهنگ و تمدن!
اصلا فکر میکنم علت وجوب امر به معروف و نهی از منکر هم دامن زدن به این دغدغه و دلسوزی و مهربانی در دلت امته! البته این نظر شخصیمه.
چطور یاد بگیریم؟ از کی؟ از چه منبعی؟ چیزی برای معرفی دارین؟

به نظر من کلا حق نداریم بگیم چه بکن چه نکن! میشه راه‌ درست رو دوباره نشون بدیم یا معرفی کنیم به اشخاص ولی نباید بگیم تو باید از این راه بری مگه این‌که خودش مشورت خواسته باشه. 
میشه صادقانه گفت من برات نگرانم و دوباره توضیح داد. ولی وقتی نمی‌خواد بیشتر از اینش می‌تونه به تیره و تار شدن روابط منجر شه!

اگر مشورت نخواد چیزی نگیم؟

درسته قبول دارم یه حدی داره که نباید ازش تجاوز بشه. اما اون حد کجاست و چرا اینقدر کم بلدیم؟

بانو شهریوری ۱۹ خرداد ۹۷ , ۱۱:۴۹
به نظر من فقط اولش باید یه تذکر کوچیک داد بعد اصلا دخالت نکرد چون باید به طرف احترام گذاشت

حتی اگه اون راه اخرش سیاهی باشه بره ببینه خودش برگرده بهتر از این یکی جلوش و بگیره و همیشه حسرت بخوره :)

تذکر کوچیک یعنی در حدی که بگیم کارت غلطه؟! همین؟


به نظرت همیشه راهی برای برگشت آدمها هست؟ در ساده ترین مثال بچه ای دوست داره تنها بره تو خیابون رو بذاریم بره تا حسرتش به دلش نمونه؟

میرزا مهدی ۱۹ خرداد ۹۷ , ۱۲:۰۱
منظورم این بود که چون برای راهنمایی کردنش تلاش میکنیم، مهربانیه.
ولی اینکه بذاریم به حال خودشو تصمیم های خودش، نامهربانیه. چون اغلب تصمی های تنهایی، نتیجه ی خوبی ندارن

درسته. ولی بعضیا برای تصمیماتشون اصلا هم فکری و مشورت نمیخوان! اونا رو چه کار کنیم؟

میرزا مهدی ۱۹ خرداد ۹۷ , ۱۲:۱۶
شما وظیفت رو انجام دادی. وقتی یکی خودش نمیخواد، بگذار ابدالدهر در آن جهل مُرَکَب بماند. و بهش بگو آنچه شرط بلاغت بود با تو گفتم . تو خواه پند گیر خواه ملال. بعد برو برا خودتو خانواده بستنی بخرین بخورین. تو این گرما حال میده

حالا بذارین ماه رمضون تموم بشه!
درد اون وقتیه که طرف خودش عضو خانواده ست! ای بابا! ای بابا!

با این جمله تون خیلی موافقم:
دارم فکر میکنم ما بلد نیستیم خوووب این دغدغه رو به تعالی تبدیل کنیم. ما روشاامون گاهی جوریه که بقیه رو فراری میدیم. انقدر بلد نبودیم که الان مورد دومی، شده نشانه ی فرهنگ و تمدن!

اما خوبه گام به گام در مورد همین دغدغه شما صحبت کنیم
در قدم اول باید بدونیم که ما در هدایت اشخاص کاره ای نیستیم و فقط مامور به تلاش برای هدایت هستیم...هدایت از آن خداست... تا با اسم الهادی اش تجلی نکنه تلاش ماها راه به جایی نمی بره... و البته این تلاش باید بر اساس چهار چوب درست و دقیقی باشه...
قبول دارید؟

بله کاملا.

میرزا مهدی ۱۹ خرداد ۹۷ , ۱۲:۳۸
:)) ای بابا! ای بابا! رو خیلی خوب اومدی. کلی خندیدم. یعنی هرکی از م غازه روبرویی منو میبینه فکر میکنه خُل شدم. 
اصلا چه کاریه هرچی خانواده بگن. والله. مارو واس چی قاطی مسائل خانوادگی میکنین؟ عجبا :))

:دی

دور از جونتون :)

گام دوم:
خب پذیرفتن حقیقی این اصل از انسان منیت زدایی عجیبی میکنه...
این عدم منیت منشا عظیمی هست برای انتقال انرژی مثبت و دلسوزی شما به طرف مقابل...
متاسفانه این اثر تکوینی رو ندیده میگیریم و فقط میخوام ظاهر برخوردمون رو درست و عقلانی و روانشناختانه کنیم... و نمیدونیم اگر در هدایتگریمون قید "هدایتگری توسط من" رو برنداریم اسم هادی حق توسط ما تجلی نخواهد کرد... چون ما قرار هست واسطه باشیم برای هدایت... لذا لازمه اش اینه که استحقاق ظهور این اسم توسط ما، در ما ایجاد بشه...
و جایی که نظر "من" وسط باشه اسم الهادی حق تجلی نخواهد کرد... حالا هر چند من استدلال قوی و اطلاعات قوی و شناخت روانشناسی داشته باشم... در این شرایط من ممکنه مغلوبش بکنم اما هدایت نمیکنم...
پس نبودن منیت (دلسوزی "من" ، عاطفه "من"، تدبیر"من"، زمان مد نظر "من"، بیان "من") در تلاش ما موجب ظهور اسم الهادی حق میشه... اگر قابل هدایت باشه هدایت میشه
تا اینجا هنوز سخن از چگونگی تلاش کردن نگفتیم...
تا اینجا قبوله؟


عاااالی بود. این کامنت رو باید بارها بخونم. باااارها.

بله قبوله :)

داشتم فکر میکردم اگه الان بگم بقیه اش رو نمیدونم چجوری باید بگم خیلی بد میشه :(

سر فرصت برمیگردم بقیه اش رو میگم... الان تمرکزم کم شده

باشه منم منتظرم. دوست داشتید منبع دیگه ای معرفی کنین.

تا همینجا هم عالی بود. ممنونم ازتون

منظورم این بود که وقتی کسی خودش نخواسته نباید به طور مستقیم و مثلا با افعال امر و نهی و بکن نکن بخوایم راهنمایی‌ش کنیم.
نمی‌دونم. کلا چند وقته تصمیم گرفتم بی‌خیال دیگران بشم. چون خودم یه‌مدت زیاد مورد امر به معروف و نهی از منکر قرار گرفتم و حسش رو درک کردم. این‌که اگه بلد نباشم چقدر نتیجه‌ی عکس میده رو درک کردم. و تصمیم گرفتم بی‌خیالش بشم تا وقتی که یاد نگرفتم. می‌دونم وظیفه‌م یاد گرفتنه. ولی تا وقتی که دنبال یاد گرفتنش نیستم، فکر می‌کنم بهتره منفعل باشم.
جناب ن. ا کامنت‌های خوبی می‌ذارن. طبق تجربیاتم، این "منیت" باعث لجبازی هم میشه، یعنی ممکنه من با این‌که متوجه درستی اون راه هم میشم، به خاطر لجبازی با طرف مقابلم انکار می‌کنم و ادامه می‌دم راه غلط قبلی رو.

حرفت رو قبول دارم. باید اول یاد بگیریم.

یه نفس یه عالمه از پست هات را خوندم
چقدر خوب مینویسی
خیلی خوب بود

واقعا؟ ممنونم لطف دارین.

آخه کاری به کار هم نداشتن تعریف داره...
این روزها عادت خیلی هامون شده بر اساس عقاید و افکار کاملا شخصی کار به کار هم داریم ! بعد توجیهم میکنیم که نه این افکار من شخصی نیست ، همه باید مطابق میل من باشن ....
من اعتقاد دارم دختر باید زود شوهر کنه ، پس هر جااا نشستم پدر دخترارو در بیارم که چرا شوهر نمیکنی ؟ :))) و n هزار تا مثال دیگه ! 
هر کاری به کار بقیه داشتن کمک نیست :) و دقیقا میتونه مصداق بی احترامی باشه... گاهی یه جوری که انگار میگی هعی تو ، من علامه ی دهرم و تو هیچی حالیت نیست ! اگر کسی گفت داری بهم بی احترامی میکنی بدون اون شخص خودش خوب میدونه داره چیکار میکنه ! به خودشم مربوطه ! حتی اگر از نگاه من و تو داره خودش رو بدبخت میکنه ! فکر کردی خودش خبر نداره ؟ :))
بعد هم به نظرم برای غریبه و فامیلی که زیادم نزدیک نیست آدم باید چرا انرژی بذاره ؟ خیلی عرضه داریم زندگی های خودمون و نزدیک هامون رو ردیف کنیم ، بقیه پیشکش... 

خییییییلی حرفتو قبول ندارم. مثالهایی که میزنی و جزئیات رو قبول دارما که کسی حق نداره از نگاهِ از بالا به پایین با دیگری حرف بزنه اما کلیت حرفت درست نیست. مثلا من فکر میکنم درستش اینه که دختر باید زود ازدواج کنه. خب چه اشکالی داره که دلایلمو به کسی که بی خیال ازدواج شده بگم؟ قصد و نیت منو خدا باید تعیین کنه که قصدم فضولی و خاله زنک بازیه یا واقعا قصد خیر دارم. چرا به خودمون اجازه میدیم نیت آدمها رو هم قضاوت کنیم؟ من که نمیدونم قصدش چیه! میدونم؟ چرا حرفهاشو گوش نکنم و بعد تصمیم بگیرم؟ یا اصلا توجه هم نکنم اما گوش کنم. اینکه اون بدونه تو این شهر اگه در خونه تو قفل نکنی دزد میاد ولی با خودش بگه به من چه مربوط که بهش بگم، این خیلی خوبه؟ کلا جا افتادنِ  تریپ "به من چه" و "به تو چه"، خیلی خوبه؟

فکر میکنم بهتره به جای کوبیدنِ مداوم و یک طرفه ی نصیحت گرایان ظرفیت خودمونم بالا ببریم. 

من اوایل زندگی مشترکم خییییلی تو این حس بودم که همه قصد فضولی دارن و اصلا به اونا چه مربوط که حتی تو نحوه رفتار من با مادرشوهرم هم نظر میدن! اما بعدترها دیدم میشه خوشبین باشم و ظرفیت خودمو بالا ببرم. اون نظرشو میگه. اینکه اجراش بکنم یا نه تصمیم منه. پس کارش دخالت نیست. دخالت وقتیه که مجبورت کنه مطابق نظرش رفتار کنی. در غیر این صورت صرفا نظرشو گفته. دو دفعه گوش میکنم دفعه ی سوم و چهارم میگم حرفهاتونو قبلا گوش کردم و ممنونم و خیلی بهش فکر کردم و راهگشا بود. می فهمه دیگه نمیگه. هم من خوشحالترم هم اون. :)

البته اینم قبول دارم که بعضیا دنبال فضولی ان و تو هرچیزی که مهم هست و نیست دخالت میکنن ولی به نظرم میشه خوشبین تر زندگی کرد.

مثالم رو دقت کردی ؟ 
یه جوری با نگاه از بالا به پایین میگن انگار ادم نمیفهمه خودش :/ 
یا پدر آدم رو در میارن ! 
یعنی یه بار و دوبار نمیگن که 
۱۰۰۰ بار میگن ! 
بعله گفتن، میگی حرفت رو حالا طرف دوست داشت داشت ، نداشت دیگه به من و تو مربوط نیست ! 
من حرفم اینه ننه ! 
درضمن خیلییی جاها موقعیت رو هم باید سنجید 
همین مقوله ازدواجی که میگی
بابا به خدا ملت ۱۰۰۰ وجه پنهون دارن ! شاید طرف اصلا خواستگار نداره ، قپی میاد که پیف پیف من از شوهر بدم میاد :)) بعد خودت رو بذار جا اون بیچاره ؛ هرکسییییی از راه رسید هعی بهش یادآوری کنه...
یا اصلا طرف بچه دار نمیشه ، هرکییییی از راه میرسه با نیت همین خیر و بیخبر میگه چرا بچه دار نمیشی ؟ برو پیش فلان دکتر ، فلان رمال ! 
خدایی بهش حق نمیدی خسته بشه و دیگه نتونه به همین راحتیِ حرف، خوشبین باشه ؟؟؟ 
خب دیگه ظرفیتش پر میشه دیگه !!
یه بار گفتی ، اثر کرد ، ادامه میدی راهنمایی بیشتر هم میکنی !اما اگر اثر نکرد،نپذیرفت ، دیگه تکرارش میشه بی احترامی واقعا... 

چرا این بخششو گرفتم گفتم با مثالهات موافقم. برو ببین! گفتما! :دی

حق میدم. :)

مامان محمدمهدی ۱۹ خرداد ۹۷ , ۲۱:۵۱
سلام لوسی می جان
بنظرم که باید به فامیل و کسی که دوسش داریم و میبینیم راهی رو به اشتباه میره تذکر بدیم و راهنماییش کنیم حداقل برای یکبار و این بحثش با بکن نکن فرق میکنه البته الان هم دیگه دوره زمونه  مجبور کردن نیست یعنی ادم حتی به خواهرش هم نمیتونه بگه اینکارو بکن یا مثلا حجاب داشته باش درسته آدمو قورت میدن🙂
من خودم البته با شوخی جدی حرفمو میزنم به کسانی که دلسوزشونم ولی غریبه تر هارو با احتیاط 

سلام عزیزم زیارت قبول کربلایی^_^

آره واقعا همینطوریه.
کار خوبی میکنی.
حالا من دنبالشم که یاد بگیرم.

اره ننه دیدم
خلاصه که به خاطر خیلی چیزهاس که ظرفیت هامون پایین اومده :) 
اما در کل خوبه خوشبینانه نگاه کنیم به نصایح... درست میگی کاملا... 
یادته تو وبم یه چیزی نوشتم راجع به همین امر به معروف حجاب...
واقعا فکر میکنی یگی که بهش میگی حجابت رو رعایت کن ، حتی اگر لحنت عالی و خوب و همه چیز اوکی باشع ، بهت برگرده توهین کنه علتش چیه ؟ 
شاید ۱۰۰ نفر دیگه قبل تو بهش گفتن...
چیزی که در رابطه با آدم ها تجربه کردم و بهش باور دارم اینه اگر یکی واقعا بخواد تغییری تو کارش بده ، همون بار اول که بهش بگی خووب میفهمه ، ولی وای به روزی که طرف نخواد که بفهمه ! خودت رو تیکه تیکه کنی ، انگار نه انگار :)) 

دقیقا همینطوره. تو پاسخ کامنت یکی از دوستان گفتم که اینقدر بلد نیستیم مهربونی کردن و دلسوز بودن رو که غالبا دافعه داریم و چیزی که واقعا نامهربونیه (همین به من چه و به تو چه!) شده احترام!

تقصیر خودمونه.
دقیقا همینه. کسی که خوابه و کسی که چشماشو بسته.

خیلی وقته یه پست نصفه نیمه نوشتم با عنوان "روزگار به من چه، روزگار به تو چه" در مورد "امر به معروف و نهی از منکر" و "متمدنانه جلوه دادن قضاوت نکردن"!
به دلیل اینکه فکر می‌کنم افکارم هنوز اونقدر پخته نیست، از کامل کردن و انتشارش منصرف شدم. برای این پست هم اول یه کامنت نوشتم ولی ارسالش نکردم، گفتم صبر کنم ببینم کامنت‌ها به چه سمتی میره! الان که خوندم دیدم اون منظوری که من برداشت کردم با منظور شما متفاوته انگار.
من چون این پست رو قبلش خونده بودم، ذهنم رفته بود اونوری :)

بله منظور من همون روزگار به من چه و به تو چه بود نه مسئله ی مطرح شده در اون وب. و بیشتر سوال پرسیدم تا جواب و تفسیری ارائه کرده باشم.


اون پستی که گفتید رو هم برای صاحبش پاسخ دادم. اما با اجازه ی شما بهتر می بینم که عامل انتشار پست و مضامین نادرستش نباشم لذا لینک رو حذف میکنم. با عرض پوزش فراوان.
هرکسی رفت و خوند ان شالله پاسخها و کامنتها رو هم بخونه.

وبلاگ شماست، مختارید :)

نههه مسئله اختیار وب و اعمال قدرت نیست. چون پستشون شبهه زاست ترجیح میدم خودم ایشون رو در راه انتقال و پخش شبهات کمک نکنم. 

و لاتعاونوا علی الاثم و العدوان و این صوبتا! ؛)

یه نکته ای در :الَّذینَ إِن مَکَّنّاهُم فِی الأَرضِ هست در باب امر به معروف که برخی از فقهای شیعه آن را معادل اداره و حکومت میدانند :


[مومنین] همان کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم، نماز را برپا می‌دارند، و زکات می‌دهند، و امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند، و پایان همه کارها از آن خداست!

سوره مبارکه الحج آیه ۴۱

قابل بررسیه. اما کامنتهای جناب ن. ا رو بخونین. خوبه :)

گام سوم:
باید اهمیت مسئله هدایت رو درک کنیم که تا چه حد بالاست...اگر اهمیتش رو بگم شاید این فکر در ذهن بیاد که پس کار ماها نیست... اما منظورم این نیست و معناش هم این نیست
اما اهمیت مسئله هدایت:
معروف ترین کتاب ملاصدرا اسمش "اسفار" هست در این کتاب چهار سفر نفس انسانی رو در سیر تعالی و صعودی اش مطرح میکنه... یعنی میگه هر نفسی که پا در مسیر تعالی بذاره از این چهار سفر ناگزیره...
سفر اول: سفر از خلق به سوی حق (یعنی در انتهای این سفر طرف دید حق بین پیدا کرده یعنی اهل کشف شده!!!)
سفر دوم: از حق در حق (یعنی سیر در اسما الله)
سفر سوم: از حق به سوی خلق
یعنی در دستگاه الهی شخصی توانمندی هدایت خلق رو داره که در سفر سوم نفس باشه...!!! یعنی دید حق بین پیدا کرده باشه، متصف با اسما و صفات الهی شده باشه (به اندازه خودش) بعد مامور هدایت خلق میشه...
چرا اینقدر مسئله هدایت خلق برای خدا مهم هست که فقط همچین اشخاصی رو مامور هدایت میکنه؟ مثلا در عصر ما میشه یکی در سطح امام خمینی...
یه روزی از استادی پرسیدم که چرا اینقدر مسئله هدایت خلق خطیر و سخته؟
فرمودن سه چیز رو در تبین حق و حقیقت برای مردم باید مد نظر داشت تا اثر خودش رو بذاره... اون سه چیز اگر نباشه تاثیر مطلوبی نمیذاره... تشخیص اون سه چیز از طرف هادی واقعا سعه وجودی و بصیرت میخواد... که تقریبا فقط اولیای الهی از پسش بر میان...

اون سه چیز چیه؟
1_زمان، 2_مکان، 3_بیان
یعنی کی بگیم؟
کجا بگیم؟
چگونه بگیم؟

علت اینکه این سه مولفه اینقدر مهمه برمیگرده به اینکه انسانها دارای تشخص هستن و همواره اگر در تعامل با اونها تشخصشون مد نظر قرار داده نشه اثر مطلوبی نخواهد داشت...

رک و راحت بگم تشخیص تشخص انسانها و تشخیص اون سه مولفه کار ماها نیست...
اما این از ما رفع تکلیف نمی کنه... منتها دانستن این موارد در مدیریت رفتار ما خیلی کمک کننده هست که باید در گام بعدی عرض کنم حالا ما با توجه به اینکه قدرت تشخیص این سه اصل رو نداریم یا حداقلش اینه که ممکنه یکیش رو بدونیم اما دوتای دیگه رو ندونیم...

خب حالا باید ببینیم تکلیف ما این وسط چیه... چون عرض کردم تکلیف از ما برداشته نمیشه...
یه نکته هم اضافه کنم
اینکه امام حسین فرمودن من برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم... و اینکه ما به امام لفظ صاحب الامر و الزماناطلاق میکنیم زیر سر همین رویکرد هدایت خلق هست... یعنی اونها اشراف تام به این سه وجه دارن لذا وقتی ابن عباس و جابر بن عبدالله انصاری و عبدلله بن جعفر و ... همه میرن تا از رفتن امام به سمت کوفه جلوگیری کنن و حتی استدلال امام در اینکه کوفیان نامه دادن رو هم باطل میکنن و میگن کوفیان وفای به عهد نمیکنن (که درست هم تحلیل میکردن در حد خودشون)در نهایت امام حرف نهایی شون این بود "من از سمت پیامبر مامورم"
ببینید آخرش مسئله امر مطرحه... اینجا دیگه بزرگانی مثل ابن عباس و جابر هم قدرت حمل و درک ندارن... که سِرِّش چیه

خیلی حرف زدم...
تا اینجا اگر اشکالی هست بفرمایید اگر نه بریم ببینیم با این اوصاف تکلیفی که بر دوش ما هست چیه؟

خیلی هم عالی منتظر ادامه ی بحث هستم. همون امر به معروفی که در سطح ماست چون میدونید که در اون سطحی که ملاصدرا میگه و مثلا امام خمینی مصداقش میشه سطح امر به معروف اسلام هست. سطح امر امام حسین هم خیلی بالا بود. در اون سطح معروف همان اسلام بود اصلا.

اما در سطح ما چنین نیست.
منتظر ادامه مطلبم و وااااقعا ممنونم که چنین مطالبی رو مطرح کردین.

بعد از این آیه میخواستم بگم که :)  «مشکل ما از اونجایی شروع شد که قیام کردیم برای درست کردن دیگران و خودمون رو ول کردیم/ یا بر اساس چیزی که خودمون بودیم»


+ ممنون گام دوم رو خوندم خیلی مفید بود..

راستش قبول ندارم که لزوما خودمون رو ول کردیم! آدمی که دغدغه ی بقیه رو داره شاید تو کمک به اونها موفق نشه اما به این معنی نیست که خودشو بیخیال شده و به بقیه چسبیده.


+بقیه شم خوبه.

گام چهارم
ما قرار هست در انسانی اثر بذاریم و مسیرش رو اصلاح یا عوض کنیم که یک تشخص داره و تا زمانش نرسه ممکنه به حرفهای شما هم گوش بده و فکر کنه (که تمام حرفهای ما میشه مُعِد) اما تغییر مسیرش زمانی اتفاق می افته که وقتش باشه...
اما این وسط تکلبف ما چی میشه که نمی تونیم زمان و بیان متناسب رو تشخیص بدیم؟
حتما برای شما هم پیش اومده حرف حقی رو به کسی گفتید اما نمی پذیرفت اما همون حرف رو از زبان کس دیگری شنید پذیرفت... این مسئله دقیقا زیر سر زمان و بیان هست...
توی گام دوم عرض کردم اگر منیت رو بذاریم کنار امکان این ایجاد میشه که اسم هادی حق در ما تجلی کنه... حتی بدون دونستن اون زمان یا بیان... 
به صورت ناخودآگاه در اون زمان و بیان قرار میگیریم... یا بیان درست رو خواهیم داشت... زمانش که برسه واکنش خودش رو نشون میده...
اگر منیت رو بذاریم کنار و بدونیم عالم صاحب داره می یابیم ما نباید روی زمانی که خودمون تشخیص میدیم یا بیانی که خودمون تشخیص میدیم اصرار داشته باشیم...
شما تمام علمتون رو به کار بگیرید تمام تدبیرتون رو به کار بگیرید و در زمانی که تشخیص دادید وقت گفتن هست با بیانی متناسب بگید اما از قید تاثیر بیرون بیایید (از دغدغه هدایت خارج نشید... از قید تاثیر خارج بشید)... خدایی که در عالم همه کاره هست حواسش هست...
اینکه در اولین نظرم عرض کردم گاهی انسان میمونه که خدا با این دغدغه هدایت قراره ما رو رشد بده یا اون شخص رو ناظر به همین مسائل بود...
چون یقینا میبینید علاوه بر دلسوزی و عاطفه تون خیلی باید صبور باشید تا اون زمانش برسه... این عالم عالم تدریج هست...
و واقعا خدا هر کسی رو خیلی دوست داشته باشه در شرایطی قرارش میده که صبر کنه...
چه حرفها میشه در باب صبر گفت... 
بیخود نیست فرمودن امام تمام خوبی ها صبر هست...


خیلی عالی بود و من باید بارها این کامنتها رو بخونم.

فکر میکنم شایسته ست اگر به صورت پست یکپارچه منتشر بشه.
ممنونم از شما. این انتهای بحث بود؟

بله همین بود
راستی نظر خانم دلژین رو خوندم
دلخوری هاش به جا بود...
خیلی وقتا با اصراهای بی جا مون با تشخیص های اشتباهمون اسباب تکدر آدما میشیم به جای جذب دافعه داریم
که فکر میکنم دغدغه خود شما هم بود

خیلی ممنونم واقعا لطف کردین.

بله نمونه هایی که میگن کاملا به جاست و واااااقعا باعث تاسف و ناراحتیه.
همین چیزها باعث دافعه ی اسلام و دو قطبی شدن جامعه شده، اون هم در چیزهایی که قرار بود عامل جاذبه و الفت باشند.

من یه سوال شرعی برام پیش اومد

اگه من بخوام کامنت های جناب صالح رو کپی کنم و توی وبلاگ خودم به اسم پست منتشر کنم؛
در این صورت آیا حرامه؟

2- اگه به اسم خودشون منتشر کنم چی؟
3- اگه یکم تغییرش بدم بعد منتشر کنم چی؟
3- اگه مطالب مذکور پست بذارم بعد به این پست شما لینک بدم چی؟

خواهشمند است نظر خود را به عنوان یک مطلع از حکم حق نشر و ناشر بیان بفرمایید.

من خودم خواستم این کار رو بکنم اما دیدم صاحب مطالب ایشون هستن برای همین به خودشون گفتم که شایسته ست به عنوان یک پست منتشرش کنن. 

اما به نظرم از خودشون بپرسین چون مالکیت معنوی مطالب از آنِ ایشونه.

فرض بر این است که دسترسی به خودشون! ندارم

به نظرم انتشار مطالب مفید با لینک به نویسنده هیچ اشکالی نداره. چون قصد نویسنده خونده شدن مطلب بوده. حالا برای یه عده هم مهمه که معلوم باشه اونها نویسنده ی مطلب هستند. خب این موضوع هم با لینک دادن به نویسنده حل میشه. اما یه وقتی طرف کتابی چاپ کرده که با انتشارش، حتی با وجود لینک دهی و بیان نام نویسنده باعث خسارت مادی میشویم اونجا محل احتیاطه.


۱. بلااشکال است.
۲. به عدم امانت داری خود اشاره کنید.اگر تغییر دادین بنویسین با اقتباس از...
۳. بلا اشکال است.

فتاوای بنده :دی

فتاوای مراجع عظام رو قبلا به عرض رسونده بودم که غالبا به حق کپی رایت معتقد نیستند. اما راه صحیح مراجعه به مرجع خودتونه.

نه من اهل احتیاطم 🌝
ممنون بابت توضیحات

موفق باشین.

من دارم به هدف جناب مرتضا از این سوالات فکر میکنم...
@ مرتضا
این حرفا کدومه عامو...
من اغلب وقتی برام پیش میاد به خاطر نظرم یا مطلبم ازم تشکر میکنن جواب نمیدم... اونم به خاطر ضعفمه... اصلا نمیتونم توجه کنم به تعاریف... لذا نشنیده میگیرم و رد میشم... برای همین اغلب تشکرها رو بی پاسخ میذارم... (خدا خودش ما رو ببخشه)
ایشون هم که گفتن به عنوان مطلبی جدا منتشر بشه سختم شد... لذا جواب ندادم...
حالا اختیار با شماست... اتفاقا خوشحال هم میشم، به هر شکلی که دوست دارید منتشر کنید یا لینک بدید... فقط زحمت پاسخ دادن به سوالاتی که پیش میاد هم با خودتون باشه... :(

متوجه عدم توجهتون به تشکرها شدم و اتفاقا منشتون رو پسندیدم. خدا توفیقاتتون رو زیاد کنه ان شالله.

@جناب مرتضا

صـــا لــحـــه ۲۰ خرداد ۹۷ , ۱۸:۰۳
راستش لوسی می بهت تبریک میگم که پشت این وبلاگ به ظاهر ساده، اینقدر حرف از مخاطب هات میکشی
این پست رو خونده بودم ولی چون مدتی بود یه سرگیجه خاصی در بحث امر به معروف و نهی از منکر داشتم، ترجیح دادم وارد بحث نشم
ولی الان که کامنت های ن.ا. رو خوندم همه چیز برام روشن تر شده
و این ۴ سیر انسان در حکمت متعالیه خیلی راه گشاست
کاش همه‌ی آدم ها حکمت بخونند.
کاش همه حکمت بخونند...

 راستش تا به حال هرجی نوشتم دغدغه م بوده و سوالم. و واقعا از دوستان ممنونم که به کمکم میان. فکر میکنم کامنتهای جناب ن. ا حرفهایی بود که همه تشنه ی شنیدنش بودیم.

منظورت از حکمت خوندن رو نفهمیدم اما یاد این آیه افتادم که می فرماید
یوت الحکمت من یشاء و من یوت الحکمت فقد اوتی خیرا کثیرا.
خداوند به هرکس بخواهد حکمت عطا میکند و هرکس که به او حکمت عطا شود به راستی که خیر کثیری دریافت کرده است.

صـــا لــحـــه ۲۰ خرداد ۹۷ , ۱۸:۳۸
حکمتِ صدرایی منظورم بود.
همین نظام فلسفی ملاصدرا.

خدا شما رو هم خیر بده :)

آها. آره منم فکر میکنم جای خوندن اینها تو مطالعاتم عجیب خالیه (الکی! مثلا من خیلی مطالعه دارم!)

اونایی که این چیزا رو بلدن خیلی جلوترن.

صـــا لــحـــه ۲۰ خرداد ۹۷ , ۱۸:۴۸
من دارم کم کم به این میرسم که سنخ دریافت این مطالب بلد شدنی و دانستنی نیست.
حکمت و فلسفه صدرا اگر درست خونده بشن، دارایی میشن
نمیدونم درست فکر میکنم ولی دیدم که اگر فقط به بلد شدن اکتفا بشه، سریع تر از یادگرفتن، از یاد میره

بله حکمت فقط از جانب خدا اعطا میشه.

سلام
کانتها رو کامل نخوندم
ولی اگر بخوام نظر خودمو جدای از مکالمات کامنت ها بگم
اینه که انقدر آدم درستی باش تا بقیه احساس نیاز بکنن که ازت راهنمایی بگیرن
و این جز با صبر بسیار ، تحمل اختلافها و اخلاق عالی ایجاد نمیشه
ولی سالها اثر داره
* یچیزی که بیشتر توی اقشار مذهبی دیدم میل به اصلاح(شما بخونین خیرخواهی) دائمی برای بقیه اس
چیزی که دلژین هم اشاره کرد
فکر میکنن یه کاری درسته، ممکنم هست درست باشه
میخوان بقیه رو هم در اون شریک بکنن
شاید انقدری که برای نحوه ورود به بحث با موضوع خاص با یه نفر وقت میذارن
روی شناخت خود واقعی اون آدم وقت بذارن بهتر نتیجه بگیرن
**چیزی که گفتم نظر و تجربه شخصی بود و مستندات و روایات و ... براش ندارم
صرفا مرور چندسال زندگی جمعی و نحوه اثرگذاری خاص افراد خاصه

درسته. امام صادق می فرماید با عملت مردم رو به معروف دعوت کن نه با حرفت.

ممنونم.

خیلی با چیزی که مد نظرم بود این حدیث قرابت نداره
ولی بهرحال...
خواهش میکنم

بله الان منم حس کردم خیلی قرابت نداشت :))

@ن .ا
خب من برخلاف نظر ایشون این منش شما رو نمی پسندم [بی دلیل ] :))

هدفم از این سوالا هم بنوعی شوخی و ارجاع دادن به یک بحث قدیمی بود که خود ایشون در جریانن

شوخی؟! :/


@ن. ا

@ مرتضی
خب برادر، من که اعتراف کردم این یه ضعفه...
شما در آدما ضعف میبینی سعی کن مدارا کنی :)
بگو ان شا الله این ضعف برطرف بشه...
:)
اذیت نکن آقا... کل نظرم رو (طولانی نوشته بودم) پاک کردم چون آخرش به این نتیجه رسیدم شوخی کردی...
:(
والاه... چند بار تذکر دادم حساب دوزاری کج ما رو هم بکنید... وقتمون گرفته شد

منو بگو که با جدیت کلی اجتهاد کردم و فتوا نوشتم! :/

@مرتضی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
آذر ۱۳۹۷ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان