تو کیستی که با تو رویای من طلایی است؟

الان حدود پونزده ساله که رویای تو رو در سر می پرورونم و درد اینه که هربار شانستو داشتم و هر باااار یه جوری به زووور خودمو مجاب کردم که این عشق را ثمری نیست، بهش فکر نکن! بی خیالش شو!

با این وجود هیچ وقت نتونستم از اعماق وجودم بی خیالت بشم و تقدیر رو مومنانه بپذیرم.

و آه از آن لحظه ای که از طرف محبوب پیامک دعوت به ملاقات دریافت کنی.

نفس تو سینه ت حبس میشه و میری تو رویایی که هرگز محقق نشد.

ذوق و لذت توام با حسرت درونیم غیر قابل وصفه.

:(((


+متن پیامکشو براتون بذارم؟

داوطلب گرامی!

با سلام و احترام

ضمن تبریک بابت قبولی در آزمون مرحله اول دکتری تخصصی سال جاری ، لطفا جهت اطلاع از نحوه ارزیابی های کتبی و شفاهی و زمان آزمون به وب سایت دانشگاه تهران مراجعه نمایید .WWW.ut.ac.ir

واحد تحصیلات تکمیلی دانشگاه تهران



آآآآآآآه از رویای همیشه ناکامِ تحصیل در دانشگاهِ تهرانِ عزیزمممممم:((

بـانـوی بـرفـی ۲۲ خرداد ۹۷ , ۱۰:۳۷
لوسی اگه نمیشناختمت فکر دیگه ای میکردم
ایشالا که یه روز محقق میشه

آره قبول دارم یه کمم مغرضانه نوشته شده بود. :))

فک نکنم. :(

صـــا لــحـــه ۲۲ خرداد ۹۷ , ۱۰:۳۹
خانوم تبریک میگم....
خیلی تبریک!
ان شاءالله که در مصاحبه هم قبول بشید :)

این همه ش درده. من نمیرم تهران و تو مصاحبه ش هم شرکت نمی کنم :((

صـــا لــحـــه ۲۲ خرداد ۹۷ , ۱۰:۴۷
اه... چه بد(با صدایی کشیده)
 
راستش نمیدونم چی بگم. در شرایط شما گفتن الهی رضا برضاک و تسلیما لامرک خیلی سخته :(

خیلی خیلی :(((

بابت قبولی تبریک میگم :)
آفرین مامان دکتر :)

ولی برای من قابل هضم که چه عرض کنم، فک می‌کنم با گوشت و پوستم حس می‌کنم حستون رو :)

آقا قبولی کجا بود؟ این فقط دعوت به مصاحبه ست و هیچ ارزش دیگری ندارد. من همینجا هم قبول نمیشم چه برسه به اونجا!

من فقط میخواستم ببینم آیا دانشگاه تهرانِ عزیزمممم هم منو به مصاحبه دعوت میکنه یا نه. که این منت را بر من نهاد اما خب چه فایده؟ فقط باعث شد رویاهای آرام گرفته مو هم بزنم.

آخ آخ آخ. خوشحال نیستم از اینکه درکم کردی :(((

مصاحبه هم می‌رفتین قبول میشدین باباااااا!

یعنی قراره این حسرت و این آرزوی محقق‌نشدنی، از ما آدم بهتری بسازه؟ :(

نه واقعا. حالا بیا قبول کن قبول نمیشدم که تسکین آلامم باشه دیگه :))


نمیدونم! فکر میکنم آره. آدمها به اندازه ی رویاهاشون تلاش میکنن. البته اگر یه اپسیلون احتمال نیل به آرزوم وجود داشت آدم بهتری میشدم.

نه، من نمی‌تونم بخاطر آرامش شما، چیزهای خلاف واقع رو قبول کنم، اصرار نکنین :)

خب حالا که به رسم رفاقت به اصول آرامش بخشیِ کاذب به رفقا پایبند نیستی بیا از در حقیقت وارد بشیم. آقا من خییییییلی هنر کنم همینجا قبول شم که اونم احتمالش زیر ۳۰ درصده! تهران رفتن علاوه بر نشدنی بودن در این شرایط ضایع شدنی هم بود :))

میرزا مهدی ۲۲ خرداد ۹۷ , ۱۱:۲۹
:) آرزوی موفقیت... حالا دکتر هم نشدین نشدین. چه کاریه؟ والله

آقا متن بهتر شد؟

اگه نشم که کل رویاهامو باید بیخیال شم.

یه گروه از آدما هستن که قبل امتحان هیییی میگن ما هیچی نخوندیم و هیچی بلد نیستیم و صفر میشیم و میفتیم و فلان!
بعد امتحان هی میگن من فلان سوالو غلط زدم، فلان سوالو ندیدم، فلان سوالو نصفه حل کردم، فلان سوالو بهمان کردم و فلان!
نمره‌ها که میاد بیست هم که نشده باشه، تاپ کلاس شده :|

و همچنان بر موضع خود پای می‌فشارم :)

آره از اونا زیاد دیدم ولی باور میشه من یه علت محبوبیتم بین بچه های همه ی کلاسها و دوره هام صداقتم در همین موارد بود. نخوندنم نخوندن بود و هفده شدنم هفده شدن!

بارها توسط دوستانم به خاطر این حد از رو بودن تحسین شدم :))
حالا الانم نمیگم شانسی ندارم ولی شانسم کمه. هرچه خدا خواست همان میشود. من مشهد هم قبول بشم کلی خوشحااااالم.
ممنون از حسن نظرت! :)
برام دعا کن.

من قدیما یه پنجاه تومنی چسبونده بودم جلو چشمم و وسطای درس خوندن زل میزدم به سردر دانشگاه تهران و خودمو میدیدم که اونجا وایسادم و میرم تو و چه حال خوبی دارم
ولی در حد همون عکس روی پنجاه تومنی موند و هیچوقت واقعی نشد:)

آخی. برای من از اولم یه رویای دست نیافتنی بود.

رویات دست نیافتنی نیست ! خب تو هر وقت اراده کنی میتونی بری ! 
اما نمیخوای ! نمیخوای چون اولویت های مهم تری داری برای نرفتن...
همسرت
بچه هات 
شهرت
و هزار چیز دیگه که خودت میخوایشون ... 
وگرنه مایه اش دو تا پا و یه کم پول و یه چمدون و یه بلیت ... :) 
خیلی وقت ها تو این موقعیت گیر میکنم 
موقعیت هایی که دوستشون داشتم ، میخواستمشون ، جور میشن ، اما نمیخوام برم ، چون این ور چیزهای مهمتری دارم که بهشون بچسبم...
ترجیح میدم از فعل نخواستن ، به جای نتونستن اینجا استفاده کنم...
اونوقت دیگه حسرتی نمیمونه...
جاش یه لبخند گنده به تموم اون چیزهایی که دارم و میخوام :) 

دقیقا. کاملا به جا گقتی:)

مگه با خوندن دکتری و حضور در جایی به نام دانشگاه تهران چی قرار به دست بیارین که الان ندارینش؟

شرف المکان بالمکین

صادقانه اگر بگم من دانشگاه تهران رو به خاطر نماز جمعه هاش عاشقم. چیزی که الان ندارمش.

به داستان اویس قرنی رجوع تان می دهم...

چی بگم الان؟ بغض فقط.

و یه عالمه حسرتِ دیگه که با شرمندگی توام شد. :((

این بغض و شرمندگی خیلی قشنگه اتفاقا...ان شاءالله با حرکت و اعتقاد راستین همراه بشه

آخه واقعیت اینه که ما همه دوست داریم اون جا باشیم...حتی ناهار رو هم با رهبری بخوریم! :) ولی هدف اسلام این نیست که ما همیشه در کنار سرچشمه ها احساس سیرابی و سرزندگی بکنیم..ما قراره هر کدوم یک اسلام باشیم برای خودمون و به تنهایی به پا بایستیم...ممکنه اما زمان که اومد به شما یا من بگه باید تنها بری اوگاندا برای تبلیغ دین!

پس شرف المکان بالمکین
پ.ن: خودمونیم،نماز جمعه ای هم که امام خامنه ای خطبه خوانش نباشه که اونقدرا هم حسرت نداره :)

بله کاملا درسته. 


چرا دیگه هر کدومش یه سطحی از حسرت رو ایجاد میکنه.

بنتُ الهدی ۲۲ خرداد ۹۷ , ۱۵:۴۴
اومده بودم همون چیزایی رو بگم که دلژین گفته.. :)

خوش اومده بودی ^_^

کامنت خانم دلژین از همه بهتر بود.

و البته که دانشگاه تهران از بیرون رؤیایی به نظر می رسه.

اما از درون آدم وقتی که میره میگه اون تصوری که داشتم این بود؟!

البته منکر برخی مزایا و محاسش نیستم.

شما دانشگاه تهران بودین؟ :)

خب من مقاصد دیگه ای از دانشگاه تهران داشتم وگرنه اگر آب و لعابش بود شریف برای من رویایی تر بود.

سلام
حسرت نخورید بابا...
همچین آش دهن سوزی هم نیست!
 فعلا که من دانشجوی همونجام و دوست دارم هر چه زودتر دفاع کنم و بیام بیرون

باورم نمیشه انقد سر پایان نامه سختی کشیدین چحوری انگیزه دکترا خوندن دارید.... من که فعلا به دکترا فکر هم نمیکنم! از ارشد طولانی م خسته شدم

سلام. واقعا؟ دو تا نماز جمعه به نیابت از من شرکت کنین ^_^


خب من این کارا رو دوست دارم. تو پایان نامه م بعضیا برام دعا میکردن زودتر شرش کم بشه میگفتم بابا شر نیست که! دوستش دارم.
البته قبول دارم خدایی طولانی شدن ِ پایان نامه و ارشد یک بار روانیِ غیر قابل تحمله. ارشد منم خیلی طولانی شد.
ولی الان از سختیهای ارشد گفتین یادم اومد تبعیدگاهم رو! :/

بچه ها بزرگتر بشن میشه رویا تحقق پیدا کنه مامان جون؟
کلا همگی چهار سال تهران ساکن بشید مثلا :)

نه! کار مستر رو چه کنیم؟

بعد من وقت ندارم اینقدر صبر کنم که! بچه سوم رو چه کنم؟

تو می تونی باور کن
اینو نگاه :http://ofoghtv.ir/program?progNo=1201&episodeId=28901
شوهرشون دکترا گرفته برگشته ایران خودشون  با دو تا بچه انگلیس موندن تا دکترا بخونن
:)



خب این طوری درس خوندن برام ارزش نیست. اولویت اول من خانواده مه.

حالا اینو حتما یر فرصت می بینم.

مامان محمدمهدی ۲۳ خرداد ۹۷ , ۱۹:۱۰
افرین به دوست زرنگ و باهوش

ههه هه!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
دی ۱۳۹۷ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان