ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...
ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

سرگشته و ملولم در دشتِ خاطر خویش.

يكشنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۵۲ ق.ظ

گاهی احساس میکنم واااقعا از شرایط، از داشته ها و از هویتم راضی ام.

و گاهی احساس میکنم بیش از اینکه راضی باشم دارم خودمو راضی میکنم و نقشِ راضیها رو بازی میکنم.

خب معلومه که یه جای کار می لنگه.

وگرنه آدم راضی که به رضایتش شک نمیکنه کما آدم مومن به ایمانش.

۹۷/۰۵/۱۴
لوسی می

نظرات  (۱۲)

۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۷ آقای مُرَّدَد
سلام! وقتی رضایتِ ما رضایتِ خدا باشه همه چی تمومه.
نه؟
میگیم خدایا راضیَم به رضات. به داده ت شُکر. نداده ت هم شُکر. این یعنی اوج رضایت وقتی میگیم به نداده ت هم شُکر.
وقتی رضایتمون رضایتِ خدا باشه یعنی رسیدن به کمال. وقتی به کمال رسیدی، میبینی که شرایط ، داشته ها و هویتت، ناچیز تر از اونی هستند که برات اهمیت داشته باشن و بهشون نیاز داشته باشی. نیازت چیزی فراتر از هویتِ پس به همینی که هست هم قانعی. نیازت فراتر از شرایطیه  که درِش زندگی میکنی پس قانع میشی به چیزی که هست. و.... اینطور میشه که همه چیزُ ریز میبینی. هرچیز ریزی هم برات بی ارزشه و برات کافیه چون چیز بی ارزش اصلا جزو نیاز های تو نیست. نیاز تو لبخندِ خداست. و رضایت اوست. اونوقته که میتونی به خودت بگی مومن. یعنی اوج ایمانت به خدا آن هم در حد کمال. 
پاسخ:
بله کاملا درسته.
۱۴ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۳ مردی بنام شقایق ...
سلام

الان میشه یه بار دیگه توضیح بدید چی شد؟
مومن از رضایتش ایمان نمیاره؟!!

من مخم هنگ کرد *_*
پاسخ:
سلام. هیچی خودمم هنگ و خود درگیرم! :/
قلبتو بچه کن :) 
پاسخ:
متوجه نشدم!
بچه ها همیشه کاراشون با دله سیاست نداره برای همین مطمئنن چین کین چیکارن
پاسخ:
به نظرم مطمئن نیستن، اصل اینه که اصلا براشون مهم نیست! 
۱۵ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۰۷ صـــا لــحـــه
شک نکن این احساس واقعیه...
پاسخ:
شاید..
سلام و رحمت

خوبه که نقش بازی کنیم که. ان لم یکن حلیما فتحلم. 
تازه شما که بغل مخزن رضایت نشستین. خوش بحال مشهدیا و مَشتیا... 
خودتون خوبین؟ بلاگستان بی ما خوش می گذره؟ کاش فرصت داشتم مابقی پستاتونم بخونم...
دعامون می کنین که؟ :) 
پاسخ:
سلام.
بله جای شما خالیه واقعا. :)
اتفاقا مدتی پیش متن گذر از چمرانتون منتشر شد و جاتون برای یک بحث پر و پیمون خالی کردم :دی
اتفاقا دیشب تو مسیر حرم به یاد یکی از کامنتهاتون افتادم ^_^
زیارت با معرفت روزیتون باشه ان شالله.
۱۹ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۳۶ مامان محمدمهدی
جمله آخرت سنگین بود
صلوات:)
پاسخ:
کلش به همون جمله آخر بود.
شاید شیطون می خواد بهت تلقین کنه که راضی نیستی
پاسخ:
:دی
والا بعیدم نیست. 
سلام. خیر باشه انشالا. 
ولی من چند ماهه که دندون بحثمو کشیدم و بردم تو خاک دفنش کردم... تقریبا دیگه نه می نویسم و نه زیاد حرف می زنم. بود و نبودم تو بلاگستان دیگه خیلی فرقی نمی کنه :)
پاسخ:
سلام. اتفاقا بودنِ شما خیلی با نبودنتون فرق داره. خییییلی.
باشین :)

جالبه هروقت ذکر خیر شماست میاین! کاملا حلال زاده طور :)
کجا ذکر خیرمه؟ نشون خودمم بدین :دی
پاسخ:
تو کامنتهای خصوصی ازتون یاد شد :)
اون دفعه هم که تا یک ناشناس اسمتونو گفت حاضر شدین. 
یه بارم که بعد از پست جناب دچار!
خوبه دیگه :)
راستی دندون بحث رو هم نکشین. دندون گیر دادنو بکشین. :)
به هر حال من که راضی نیستم ازم ذکر بشه و بهم نگین کی بوده و چی بوده :))) 

تیکه میندازن؟ جای تیکه ای که انداختین درد گرفت :))) ولی اینجوری نیست که می گین. اگه بود حتما می کشیدمش :) 
پاسخ:
ذکر خیر رو که نباید گفت. آقا تواضعتون کجا رفته؟ :)
آها اصلا دندون گیر دادن نداشتین یعنی؟ اوکی! :)
عجب...
عجب...
عجب...
پاسخ:
آقای الف سین. :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">