آیا واقعا رویای من، دنیای من؟

دیشب مستر عزیزم بسیار شیک و مجلسی

با یه جعبه شیرینی و یه شاخه گل اومد خونه

و ازم خواست از رویام دست بکشم!



+تا من باشم دیگه بخوام از رویاهام حرف بزنم اصلا!

+مرتبط


+هیچ آیکون (ایموجی) مرتبطی به ذهنم نمیرسه که بذارم و گویای حسم باشه! :/

کاربرد این :| زیاد شده ها
توی فرمایشاتتون

آره دیگه خنثی شدم! :/

این لینک کمکتون نمیکنه؟
http://fiish.blog.ir/post/253

:/

فکر کردم با یه پست روانشناسی مواجه میشم!

آقای مُرَّدَد ۲۹ مرداد ۹۷ , ۱۱:۳۱
حرکتش شبیه "دَوِن" بود. :D {بااحترام البته}  :))

فقط یه کم از اون محترمانه تر :))

وای چه حس عجیبی باید بوده باشه. حس مخلوط، ناامیدی و احترام شاید، نمی‌دونم شاید هم مخلوط‌های دیگه! ولی حتما عجیب...

نمیشه بگین رویاتون چی بوده لطفا؟ :)

آره خوب حدس زدی. بخش بهت هم داشت و اتفاقا بهتش غلیظ هم بود! :/

فکر نمیکردم اینقدر براش مهم باشه که همراهی نکنه!
داشتم بورس دکترای خارج از کشور می گرفتم.

عاشق مردهام یعنی 😂 
یه گل ، یه شیرینی ... آهومون میکنن :دی 

کاش آهو بودم الان:))

ممنون از مثبت اندیشیت! :))

سلام رویاتون این بود برید خارج از کشور برای تحصیل؟
صرفا یک حدس بودها

سلام. حدستون درسته. :)

گاهی مشکلات با یه روش ساده حل میشن 😎

روش خودتون رو میگین یا روش مستر؟

آه! بله، بهت :(

بورس دکترا! چه شگفت‌انگیز :))) پس اونجا با دلژین قرار ملاقات گذاشته بودین؟ ;)

پیشنهاد جناب دچار، خیلی باحال بود 😅

با خوندن شبه جمله ی اول فکر کردم دادم نمتیشنامه میخونم 😉🤣

خیلی شگفت انگیز. والا هنوز تو بهتم که چرا اینطوری شد! 😑😐
نهههه ملاقات با دلژین ان شالله خیلی نزدیک تر از اونه که فکرشو بکنی 😅😎

فراتر از باحال!😒

خوب شمام یه جعبه شیرینی با یه گل بگیرید,بگید از رویام دست نمیکشم:|
البته پیشنهاد نمیشه:||
رویاتون دکترا خوندنه؟

+سلام:)

😅 اون "پیشنهاد نمیشه" ی بعدش کشت ما را 😂

بله. البته داخلیش که رویا نیست آنچنان! خارجیش رویا بود که پَرپر شد!😔

:)))

بعد یه چی بپرسم من؟
صرف لفظ و نام دکتراشو میخواید یا نه به خاطر سواد و علمشه

خب بحث زیادی داره اما هیچوقت به خاطر اسم دکتر و مهندس درس نخوندم.

بالام جان همچی گفتی میام میبینمت ! گفتم داره میاد اینجااا درس بخونه ؟؟؟؟؟؟؟ 
خب خیالم راحت شد :))
+ولی جدی خارج از کشور رو نمیشه بدون همراهی همسر و فرزند رفت واقعا لوسی ! مگر اینکه شرایط اوکی شه ۴ تایی با هم برین... 
وگرنه میشه یه رابطه ی لانگ دیستنس علنا :/ 
این مدل رویا ها رو باید قبل از ازدواج پایه ریخت که وقتی ازدواج میکنی با یکی ازدواج کنی که پایه ی این جریان باشه صد درصد ! بعد از ازدواج خیلی سخت میشه... :) 

:دی

بابا من که مستر و بچه ها رو نمیذاشتم تنها برم! من به مستر میگفتم تو هم بورس بگیر. مستر برای بورس شدن شرایطش خییییلی بهتر از منه. هم رشته ش و هم رزومه ش. ولی پایه نبود. گفتم من راهمو میرم فکر کردم اون هم ببینه جدی ام میاد. چون هیچوقت جدی نگرفت‌
که دیروز دید اوضاع جدی شده و سه سوته منو به آهو بدل کرد! :/

خب اگه واقعا موفق بشید بورس بگیرید برای همسر و فرزندانتون هم این امکان هست که شما رو همراهی کنند

بله دیگه. امکانش بود. برای همین دنبالش بودم وگرنه همسر و بچه ها رو نمیذارم برم که!

با این وجود مستر نمیخواست.
بورس گرفتن برای خود مستر هم شدنی بود که دیگه نور علی نور میشد. ولی نمیخواد دیگه.

ببین چقدر مسترت دلش میخواسته بی خیال شی که این حرکت رو زده.

آره واقعا. برای همین بیشتر مبهوت شدم!

مبهوت از اینکه چرا هیچ وقت نگفت؟ :/
شماره تو یه بار گذاشتی. 
اگه دوست داشتی دوباره برام بذار لطفا. شاید قسمت شد دیدیم همو ^_^

جالب بود!
نهایت تصورم دکترا خوندن توی یه شهر دیگه بود
ولی خارج رفتن یه موضوع خیلی خیلی مهم و پیچیده اس
حتی نمیشه اسمشو رویای تکنفره گذاشت!
چون حتی اگر همسرتون موافق بود زندگی دوتا بچه خارج از ایران یه مدت طولانی آینده و خیلی چیزای دیگه شونو برای همیشه عوض میکنه

دکترای داخل اگه باشه ارزش هزینه کردن برای شهر دیگه رو نداره.

همینجا خوبه برام.
آره دقیقا.
و من همین تغییر عظیم رو می خواستم.
البته ما چهارسال بیشتر قرار نبود خارج باشیم. تا قبل از سن راهنماییشون برمیگشتیم.
ولی خب... رویاست دیگه. یه چیزی باید باشه که اسمشو بشه گذاشت رویا! :)

بنتُ الهدی ۲۹ مرداد ۹۷ , ۱۴:۴۲
خیلی حرکت سنگینی زدن مستر !
من بودم خشکم میزد درجا..
اصن نباید مطرح میکردی خودت اقدام میکردی چهارتا بلیطم میذاشتی کنار گل و شیرینی تقدیم مستر میکردی! :))

خیییلی!

راستش قصدم همین بود. من خیلی قبلتر مطرح کرده بودم و مستر جدی نگرفت. حالا دید جدی شده اینطوری کرد! :/

اااا 
ولی خب بازم معتقدم اینا توافقات قبل ازدواجه ... 
چه آهوی خوشگلی داریم ماااا :))) 

درسته ولی قبل از ازدواج رویای صمن اصلا این نبود. سه ساله به فکرش افتادم. :دی


🙂🙂😊😊

ولی بهتر بود همسرتون صبر میکرد همه چی اوکی میشد بعد میگفت نه چون با این اوضاع که هست خیلی بعیده اوکی بشه این طوری شما هم ناراحت نمیشدید که به رویاتون نرسیدید به خاطر مستر.چون واقعا اقدام از طرف ما یک چیزه ولی این که اوکی بشه دیگه دست ما نیست.مگر این که نخوایید با بورس وزارت برید و خودتون شخصی اقدام کنید برا گرفتن پذیرش که این مورد بسیار محتمل هست و زودتر نتیجه میده

نه من اقداماتم رو کردم ولی از مستر ممنونم که صبر نکرد همه چیز اوکی بشه! بعد چطوری بی خیال ماجرا می شدم؟

نه بورس من وزارتی نبود. خودم برای دانشگاه مقصد اقدام کردم. بورس وزارت اصلا ارزشمند نیست برام. 

میخواستم یه سری پیشنهادات مثبت اندیشانه بدم که چه خفن اصن نشده:||
دیگه ترسیدم بلاک کنید ,به خاطر همین چیزی نمیگم :دی

نه بابا! بگین راحت باشین. :)

من منتظرم. :دی

اهههم:)
خوب اولین چیزی که به دست اوردین وقتیه که قرار بود صرف درس خوندتون بشه,خوب همه ی این وقت که قرار بود برسه به بزرگترین رویا و ارزوتون ,میرسه به بقیه ی ارزو ها و علایق کوچیک دیگتون,مثلا همیشه دوست داشتید گلدوزی خیاطی یا هرکار دیگه ای که همیشه دوست داشتید یادش بگیرید و حالا تلاشی صورت نگرفته یا وقتی نبوده,این وقت و میتونید صرف این موارد کنید و به خیلی از این ارزو های کوچیکتون برسید 
دوم اینکه شما که به خاطر سوادش میخواستین برید اون رشته ی مورد نظرتونو بخونید و حالا به قول خودتون رویاتون پر پر شده در عوضش  میتونید روزی چن ساعت و بزارید به مطالعه درباره ی همون رشته,درسته مدرکی بهتون نمیدن و اون سوادم نمیتونید بدست بیارید ولی خوب بازم مقداریش جبران میشه
و سوم که مهم تره:)
خوب شما الان اینجا یه فداکاری بزرگ کردین و ارج و قربتون پیش اقای مستر زیادتر شده,از طرف دیگه این فرصت رو دارید دفعه بعد یه چنین موقعیتی پیش اومد بگید که دفعه ی قبل من گذشتم و این دفعه نوبت شماست اقای مستر:))))
و رویای بعدیتونو به سرانجام برسونید :دی

همین دیگه البته بازم هست,یه نکته ی منفی ایم هست که نمیگم:||

آرههههه عالی بود.

ای بابا خب همه شو با هم بگو دیگه. :)
ماشالله خوب خبره هستی :)

پیشنهاد مسترر چی بود؟

پیشنهادی نداشت! گفت بیا و رفتنو بیخیال شو!

مامان محمدمهدی ۳۰ مرداد ۹۷ , ۱۰:۳۳
چقدر شبیهن این آقایون به هم:))

:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
آذر ۱۳۹۷ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان