ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

و درجات انسان، به درجات عزم اوست.

دوشنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۷، ۱۲:۴۳ ق.ظ

پیرو پست قبل اومدم از مصادیقِ مورد نظرم بنویسم.

اول یه مقدمه عرض کنم. سعی کنید بدون قضاوت بخونید.

در طول تحصیل، من واقعا دانش‌آموز باهوشی بودم.

و هستم! :دی

هوش دو منظر داره. یکی آیکیو و دیگری ایکیو. 

امروز در مورد آیکیو میگم و در مورد ایکیو بعداً.

خب باید اعتراف کنم سطح آیکیوم نسبت به نرمال جامعه خیلی بیشتر بود.

بارها تو نهادهای رسمی تست هوش دادم و بارها نتایج خیره‌کننده کسب کردم و غالباً تو دو درصدِ استثناییِ جامعه قرار میگرفتم.

نمیخوام از خودم تعریف کنم چون بی‌فایده است در این مکانِ غریبه آدم از خودش تعریف کنه.

اینو میخوام بگم که در چنین شرایطی از آیکیو داشتن، دو ایراد بزرگ همواره بر بنده وارد بود که باعث شکست من و فرسایش استعداد من در طول زمان شد و باعث شد عملاً به جای خاصی نرسم.

اولی عدم پشتکار و عدم وجودِ عزمِ جزم و عمل گرایی.

خب در همین مورد اول بگم که همیشه مورد تحسین بودم. و به قولی درس نخونده شاگرد اول بودم. تمام رتبه‌هایی که کسب کردم با درس نخوندن به دست اومد! از رتبه‌های دوران تحصیل در مدرسه تا قبولیِ کارشناسی و کارشناسی ارشد و همه‌چیز. و این خیلی خیلی بد بود و اطرافیان بدون اینکه بدونند بر این تنبلی و عدم تلاش من دامن می‌زدند و تحسینم می‌کردند که بدون تلاش همیشه بهترینم!

چقدر این تحسینِ مهربانانه می‌تونه ویرانگر باشه. اونها نمی‌دونستند اما من ویران شدم. من هیچ سعی و تلاشی برای رسیدن به مطلوب نمی‌کردم و مطلوب‌ها پی در پی به دست میومدن و شاید براشون سخت بود که سطح چالش‌ها رو برام بالا ببرند. چالش‌هایی که من باهاشون مواجه بودم خیلی راحت و بدون تلاش به بهترین نحو و در عالی‌ترین سطوح نتیجه می‌داد.

دوستانی که وبم رو دنبال می‌کنند می‌دونند که من حتی برای دکترا هم ذره‌ای تلاش نکردم و رتبه خوبی هم آوردم ولی همون عدم تلاش و ممارست و پشتکار برای بالابردن سطح پژوهشی باعث قبول نشدنم شد(صرفاً برای شاهد آوردن!)

تنها موضوعی که یادمه در مقوله‌ی تحصیل براش تلاش کردم پایان‌نامه‌م بود که خب با دست روی دست گذاشتن انجام نمی‌شد وگرنه اونو هم همونطوری انجام می‌دادم!

و دوستان می‌دونند که انجام پایان نامه من حدود سه سال طول کشیده! درسته که بهانه‌ی مرخصی رو داشتم و سنوات نخوردم و کل کار رو در حقیقت در یک سال انجام دادم ولی همون یک سال هم زیاده و چه بسا خیلی‌ها در شرایط مادری من و بلکه شرایط سخت‌تر از من هم باشند و بدون هوش و استعداد من، خیلی سریعتر و بهتر کارشون رو تموم کنند!

در غالبِ پروژه‌های دانشگاهی من یا نقش جمع‌بندی کننده رو داشتم و یا نقش مغز متفکر و طراح پروژه. و سایر کارها رو هم‌گروهی‌ها انجام می‌دادن. 

این عدم پشتکار و عدم تلاش در طول زمان لطمات غیرقابل جبرانی به من وارد کرده. لطماتی که ساعت‌ها میتونم در موردش حرف بزنم و پشت سر هم پست بنویسم. تنبلی‌ای که در من نفوذ کرده سخت از بین میره. خیلی سخت. و هنوز هم گریبان‌گیرمه.

یک روز وضعیتم رو موشکافی می‌کردم دیدم اصلا انگار از تلاش کردن گریزانم!

دوست ندارم تلاشم نتیجه نده. من آدمِ شکست خوردنِ پس از تلاش نیستم (با اینکه تا به حال برام اتفاق نیفتاده!)

من ترجیح میدم تلاشی نباشه که اگر شکستی بود به خودم خرده نگیرم. خب طبیعتاً در طول سال‌های تحصیل بالاخره یه جاهایی رتبه ی یک نبودم و مثلا وقتی رتبه‌ی دورقمی کنکور رو آوردم، توجیه اطرافیانم برای دلداری دادن به من این بود:" اشکالی نداره. تو تلاشی نکرده بودی و رتبه‌ت دورقمی شده. اگر میخوندی یک رقمی میشد، تو بی‌نظیری!" این دلداری برام دلچسب بود. من واقعا حتی یک ماه کامل هم درس نخونده بودم و این دلداری اونقدر جذاب بود که عطشِ موفقیت‌های بیشتر و مثلاً رسیدن به رتبه‌ی یک رو هم تسکین می‌داد و منو بی‌خیال می‌کرد.

هنوز هم اگر در دانشگاه و بین اساتید جایگاه خوبی دارم از صدقه‌سرِ هوش و استعدادمه که میتونم موضوعات رو کنار هم بچینم و تحلیل کنم وگرنه واقعاً خودم مونده‌م که این اساتید چی از من دیدن که اینقدر به من لطف دارن؟! :/

حقیقت اینه که من در طول زمان همراه با تحسین بقیه و نگاه محدودی که نسبت به موفقیت داشتند تا حد خیلی زیادی ناخواسته عزمم رو مدفون کردم.

باور کردنی نیست که این رویکرد حمایتیِ به ظاهر مثبت و تحسین از جانب اطرافیان(معلمین، خانواده، دوست و آشنا و اطرافیان) چه تاثیر مخربی می‌تونه رو یک انسان و شخصیتش و زندگیش بذاره. اونها قطعاً نیت خیر داشتند اما نیت خیری که با عمل صحیح نباشه کارها رو ویران می‌کنه. 

حقیقت اینه که این نوع از حمایت و این نوع از برخورد با کودکان و نتایجی که کسب می‌کنه باعث اصالتِ نتیجه در ذهن کودک میشه و نه اصالتِ تلاش. و بدتر از اون اینکه نتیجه‌ی بدتری که بدون تلاش به دست بیاد رو ارزشمندتر از نتیجه‌ی بهترِ ناشی از تلاش نمایش میده و این، برای کودکان باهوش بسیار آسیب‌زاتر و ویران‌کننده‌تره. در چنین شرایطی اگر شما نتونید با بالا بردنِ سطح چالش‌ها کودک رو به تلاش وادار کنید رسماً فاتحه‌ای نثار شخصیتش کرده‌اید.

خدا می‌دونه چقدر عمل به حدیثِ العملَ العملَ، ثمَّ النهایه النهایه و الاستقامه الاستقامه ... برای من سختههههه!

تیتر رو بخونید تا میزان ویرانگریِ این نوع از برخورد محیط و اجتماع، که باعث مدفون شدنِ عزم انسان میشه رو دریابید.

به بچه‌هامون یاد بدیم مهم اینه که تلاش کنند. نتیجه مهمه اما تلاش کردن هزار برابر مهم‌تر از اونه. و چیزی که ارزش ایجاد میکنه نتیجه نیست. بلکه حدّ تلاش و سعی آدمها در انجام اموره.

ما مکلف به وظیفه هستیم و نه مکلف به نتیجه.

این خییییلی مهمه.




+نمی‌دونم برداشت شما تا چه حد به منظورِ من از پست نزدیکه(که تجربه نشون داده که غالباً در ایجاد برداشت صحیح در مخاطب ناتوانم!) یا تا چه حد این پست براتون مضحک به نظر رسید ولی خوشحال میشم نظرتون رو در مورد این تاثیرات محیطی (خاصه همین موردِ تلاش و عزم) رو برام بنویسید.

به نظر شما چه رفتاری از جانب اطرافیان باعث میشه کودکان ما در طول زندگی تلاش کردن بیاموزند/نیاموزند؟!

مورد دوم رو تو پست بعد میگم.

۹۷/۰۷/۲۳
لوسی می

نظرات  (۳۱)

یک جمله ای هست میگه:دنیا پر از نابغه های آس و پاسه...
پاسخ:
نه درست نمیگه. چون نابغه‌ها فقط سه درصد جامعه‌ان. :)
اولین بار بود با یکی از پست های شما احساس قرابت میکردم...
حسرت عمیق و پنهان پشت موضوعی که شاید برای بقیه خنده دار باشه
هیچوقت هوشم رو با ابزاری نسنجیدم ولی عادت به نمره گرفتن و نتیجه های خوب بدون تلاش داشتم
و همون دوران تحصیل فهمیدم نابود شدم
ولی راه ترمیمش رو بلد نبودم و نیستم
فقط امسال از استادی شنیدم اگه میخواین ارادتون قوی بشه هر روز ساعت مشخصی کار مشخصی انجام بدین و ازش کوتاه نیاین
هنوز نتونستم خودم رو پابند کنم
ولی شاید به کار شما بیاد.. 
پاسخ:
عجب! اینقدر پستهام به دردنخورن؟😁
خب الحمدلله این یکی به درد خورد😊
بله این واااقعا آسیب بزرگیه. و البته وقتی یک آسیب رو موشکافی میکنی راحت تر میتونی درمانش کنی. من الآن از این کشفِ بزرگم حس خوبی دارم و مطمئنم می‌تونم به خودم کمک کنم.
شما هم یه موشکافی انجام بده عامل رو پیدا کن😊
۲۳ مهر ۹۷ ، ۰۷:۳۲ پیـــچـ ـک
سلام.
بیا به یه پله قبل تر...چرا برای یه آدم نظرات دیگران و نگاهشون و توجهی که میکنن مهم میشه؟! تا حدی خوبه ولی این که اصلا هیچ نگاهی خودمون به خودمون نداشته باشیم یا اول نگاه دیگران اصالت داشته باشه از کجا نشأت میگیره؟


پاسخ:
سلام. تو کامنت بعد گفتم.
۲۳ مهر ۹۷ ، ۰۷:۳۳ پیـــچـ ـک
این جوری بگم: چرا انسان توجه طلب میشه؟
اگه به سیره علما و معصومین و یا حتی بعضی دانشمندا نگاه کنی، اونها این طور نیستند.
پاسخ:
ولی این توجه طلبی نیست! اتفاقا مورد دومی که میخوام ازش بنویسم همین عدمِ وجودِ توجه‌طلبی و فرار از مورد توجه بودن، در خودمه که اونم تا حدودی آسیب‌زاست.
اینی که الان گفتم نه توجه‌طلبیه و نه حتی ناشی از توجه‌طلبیه. این مورد، آموختنِ موفقیتِ بدونِ تلاشه. من در روند زندگیم آموختم بدون تلاش میشه موفق بود و حتی موفقیتِ بدونِ تلاش جذابتر و ارزشمندتر از موفقیتِ ناشی از تلاشه. آموختم که رتبه‌ی دورقمیِ بدونِ تلاش، جذابتر از رتبه‌ی یک رقمیِ با تلاشه! خب این خیلی بده.
اتفاقا والدین من از اونایی بودن که میگفتن هرچی به دست میاری برای خودته. و خودت منتفع میشی.
اصلا از اونایی نبودن که منو مغرور کنن و من هیچ وقت مغرور نبودم.
۲۳ مهر ۹۷ ، ۰۸:۱۹ پیـــچـ ـک
ببین نگفتم اینجا حرفت توجه طلبیه! دقت کن! گفتم برو یه پله قبلتر. یه پله قبلتر!
چی میشه که حرف دیگران موثر میشه تا حدی که خودت دیگه به خودت توجه نداری یا نگاه خودت اولویت نداره. 
من سوالم چیزی غیر از پستته. چیزی قبل از پست تو.
پاسخ:
این در همه آدمها هست. شاید جزو الهامات بدوی خلقته. فالهمها فجورها و تقواها. 😊
درست مثل نیاز به محبت و نیاز به آغوش مادر.
علما و معصومین به هیچ محبتی از اطرافیان نیاز نداشتند. خب آیا میتونیم نیاز به محبت رو نفی کنیم؟ نه. نیاز به مورد محبت واقع شدن همیشه هست و مطمئنا اونها هم در طول زمان و با نیل به درجات این نیاز به محبت رو در جای دیگری جستجو کردن. و مثلا با محبت خدا جایگزین کردند. احساسِ موردِ پذیرش بودن و تایید شدن(یا همون اثر حرف دیگران) هم در همه هست ولی با رشد درجات، این نیاز رو باید نه با پذیرفته شدن از جانب مردم که باید با پذیرفته شدن از جانب خالق پاسخ داد.

نمیدونم به چی میخوای برسی شاید بهتره آخرشو بگی. چون اینجا حرف بقیه فقط موثر نبود. اینکه شما بیاموزی مکلف به وظیفه هستی یا مکلف به نتیجه، این یک آموزشه که در تجربیات زندگی به دست میاد.
سلام
همه داستان زندیگیتون با اندکی اغماض برای من هم اتفاق افتاده، و البته از منظرهای دیگه هم قابل توجه بودم، شما اگه یک سال پایان نامه زحمت کشیدی من کل ارشد 30 روز وقت نذاشتم، یعنی برای هر واحد کمتر از یک روز!
همیشه خانوادم بهم گفتن کاش میدونستیم تو رو میفرستادیم تیزهوشان و جلوی موفقیت هاتو نمیگرفتیم و همیشه خودشون رو شماتت میکنن که اونقدر که من باهوشم و استعداد دارم، اونها برای من مایه نذاشتن ...
همیشه با این رویکرد و نظرشون مخالف بودم، چون محبتی بهم دادن با همون تعریف کردناشون، اعتماد به نفسی بهم دادن و عزتی دادن که با هییییییییییییییییچ مدرک و مدارجی برام قابل قیاس نیست... باهاتون موافقم انگیزه تلاش رو ازت گرفتن، ولی چیزهایی بهت دادن که کمتر کسی ازشون بهره برده، همین که تحقیر نشی و همیشه باعث افتخار بودی میدونی چه نعمتیه؟؟ این تحقیر شدن و سرکوب شدن چنان عقده و گره تو شخصیتت ایجاد میتونست بکنه که زندگیت رو ساقط کنه ولی با این اعتماد به نفس و تعریفی که ازت میکنن و کردن چنان گره هایی رو ازت دور کردن که خودت فهمیدی کارت اشکال داره و رفتی دنبال رفع اون اشکال.
این رو هم بدون طبق قانون دوم ترمودینامیک،و قوانین عالم هیچ وقت همه چیز کامل در یک نفر شکل نمیگیره ... که اگه شکل میگرفت از خودش خارج میشد، این حکمت خداست.
حالا آی کیو ت چند هست؟؟
پاسخ:
سلام. ببینید من اصلا نمیخوام کسی رو متهم کنم. و از کسی شاکی نیستم. من فقط دارم نتیجه ی یک سری رفتارها بر شخصیت اکتسابی کودکان و نوجوانان رو توضیح میدم با تجربه‌ی شخصی خودم. اصلا دنبال این نیستم که این جمله رو مامانم میگفت یا بابام یا کی؟ که حالا ازش شاکی باشم. نه، مهم نیست.
دارم میگم اینجوری با بچه‌ها رفتار نکنیم.
در مورد اعتماد به نفس و اینها هم اتفاقا ندارمشون. اصلا!
یه دلیلش هم همین نتیجه‌گرایی بدون تلاشه.
ولی خانواده‌م چیزهایی رو به من آموختن که برام خیلی باارزشه و به قول شما همین که الان میشینم و رفتارم رو و شخصیتم رو تحلیل میکنم به خاطر آموزشهای اونهاست و من ازشون ممنونم الی الابد.
و همین بررسی‌ها منو در بهتر شدن یاری میده.
اون یک سال پروژه هم دقیقا منظورم همین حرف شما بود. که یک پروژه نباید یکسال طول بکشه. دقیقا منظورم همین بود که اگر تلاشی میکردم اینقدر طولانی نمیشد و همون سی روز وقتم رو بیشتر نمیگرفت! داشتم از تنبلی می نالیدم که پروژه رو طولانی و طولانی‌تر کرد.
آی کیوم؟ سالها پیش (حدود دوازده سال پیش!)تو یه آزمون رسمی سنجیدم و دقیق یادم نیست چند بود. حتی از رنج نمرات هم بی خبرم و یادم نمیاد از چند تا چنده. ۱۵۸؟  یه همچین چیزی. ولی واقعا یادم نیست. حالا رنجش چجوریه؟ اگه ۱۵۸ خیلی خوبه همون درسته😁
چه پست خوبی بود، واقعا منو به فکر برد
من نابغه نبودم ولی از کمترین سعی بهترین نتیجه ها رو همیشه گرفتم، و همین شده که ادم سعی کردن در مواردی که یک درصد احتمال شکست میدم نیستم
ممنونم بابت تلنگر تربیتی ات
پاسخ:
هوممم😊
خوشحالم که مفید بود. همینو میخواستم اصلا.🙄
حالا منم نابغه نیستم. خواستم جو بدم به موضوع!😁
متوجه منظورتون شدم
درست میگید، موافقم باهاتون
اتفاقا نتیجه گیری این چنینی از وضعیت حالتون هم گرفتن ناشی از همین هوشه خوبتونه
که برای زندگی بچه هاتون براتون دغدغه ایجاد کرده
ولی یه چیزی برام مسجله ماها خیلی وقتها قدر داشته هامون رو نمیدونیم و فکر میکینم اینی که داریم چیزی نیست که ... اینو همیشه یادت باشه!
ولی جدا خوبه که دارید به این موضوع فکر میکنین، یادتونم باشه باهوش بودن خیلی چیز خوبی نیست خیلی آدم رو اذیت میکنه مخصوصا در برخورد با آدم های خنگ و عموم جامعه!
این عددی که گفتین به نظرم اشتباهه، یا معیارش کمی متفاوت باشه، شما از 120 بالاتر باشی میشی  (http://www.yadbegir.com/new/?p=4758) خب با اون اوصاف عدد شما اشکال داره هر چند که بعیده به من برسی!‌ :)))
پاسخ:
دقیقاً این حرفتون رو قبول دارم که ما به داشته‌هامون بی‌توجه هستیم.

این قضیه‌ی آزار رو فقط عده‌ای معدود می‌دونن که چه بر سر من میاره!😐

شاید معیارش متفاوت بوده. و شاید هم عددم غلطه. واقعا به یاد ندارم که چند شدم!😂
اینقدر برام‌ مهم بوده!
حالا پست شما رو بخونم ببینم چیه قضیه. 😊
در هر حال من نابغه نیستم و اگر هم بوده باشم منو به جایی نرسونده چون  بخش زیادی از موفقیت از تلاش ناشی میشه. 
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۰:۲۸ پیـــچـ ـک
ببین پست قبلیت رو خوندم و متوجهم که اصلیترین دغدغه ت بچه هاتن. به خاطر همین کامنتامو از پست قبلت کنار هم بذار.
داری مقاومت میکنی. اینا جواب من نیست. به همون چیزی که میپرسم با دقت فکر کن. میدونم باهوشیا ولی یکم ازش استفاده کن الان.😀
پاسخ:
آها داری هوشمو میسنجی؟ 😁
خب اینا سوالای سنجش هوش نیست😉
من جواب مدنظرمو دادم و کلا با استدلالت مبنی بر عدم نیاز علما به پذیرفته‌شدن از سوی اجتماع مخالفم. اگر سوال همونی باشه که فهمیدم جوابم همونه که گفتم و بین این ماجرا و سوالت هم ربطی پیدا نمی‌کنم.
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۰:۴۸ ملکه بانو
جالب بود برام. اتفاقا همین چند روز پیش داشتم فکر می کردم سطح حرفات واقعا بالا و عمیقه.
اصلا چنین حس تلاش نکردنی ازت ندارم. همین جور که قبلا گفتم حسم بهت توقع زیاد از خود داشتنه.
تاثیر اطرافیان کاملا درست و نافذه، اما از یه جایی به بعد به نظرم خود آدم می تونه با اراده اش همه این زنجیره ها رو بشکنه.
پاسخ:
خب حقیقت اینه که ایده‌آل‌گرایی خودش نتیجه‌ای از همین نتیجه‌گراییه. اصرار بر کسب نتیجه‌ی سریع از حداقل تلاش. چیزی که در من هست واقعا. و تلاش سخت و طولانی برام گاهی زجرآوره.
ولی خب همین که به این چیزها فکر میکنم باعث میشه خودمو راحت‌تر اصلاح کنم و بفهمم ایراد کارم چیه و با خودم مبارزه کنم.
دقیقا همینه که میگی در نهایت خودِ آدمه که باید برای سعادت خودش تلاش کنه.
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۱:۰۳ پیـــچـ ـک
ببین تو متوجه شدی حرفای مردم و اطرافیان توی زندگیت تاثیر منفی داشته. باعث عدم پشتکار تو شده. توی پست قبل دغدغه ت این بود که برای بچه هات چه کار کنی. درسته که آدم یه موجود اجتماعیه و به مقبولیت اجتماعی نیاز داره. ولی این نیاز نباید تا اونجایی باشه که جلوی رشد شخصیتی و روحی فرد گرفته بشه. چیزی که توی اکثر ماها اتفاق میفته اینه. 
حالا تو متوجه این شدی میخوای به بچه هات کمک کنی این اتفاق براشون نیفته. نمیشه که همه غطرافیان بچه ها رو سرند کرد که نگاهشون تلاش محور باشه نه نتیجه محور(حالا توی این مورد) نمیشه همیشه بچه رو توی یه دنیای ایدآل نگه داشت که! باید کاری کنیم که تاثیر پذیری بچه هامون و خودمون از محیط متناسب باشه. درسته؟ ما مسئول تربیت بچه هامونیم نه کل جامعه. حالا چه باوری باید در بچه هامون شکل بگیره و چه طوری این باور باید شکل بگیره که این تاثیر پذیری اندازه داشته باشه. بیش از اندازه(مثل خیلی از ماها) نباشه؟
سوال من اینه.
پاسخ:
خودت بگو لطفا. 

این "خودت بگو لطفا" خالی نتیجه ی یه خروار تابپ کردنه که پریده و واقعا دوباره نوشتنش از حوصله من خارجه😁
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۱:۰۵ پیـــچـ ـک
اصطلاح توجه طلب بودن به کسی گفته میشه که زیاده از  دنبال تایید دیگرون باشه و یا از نگاه دیگران صرفا به عملکرد خودش نگاه کنه. علما و آدمای برجسته این طور نبودن.
پاسخ:
انسانهای معمولی اینطوری نیستن. لازم نیست آدم فاضل و عالم باشه.
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۱:۴۴ پیـــچـ ـک
شروع روند تربیت با پذیرش صد در صد بچه هست. این رفتار باید تا پنج سال ادامه داشته باشه که باعث استحکام شخصیتی در بچه میشه. ثمرات زیادی داره ولی یکیش همینه که توی ماها کمه. خیلی ثمراتش زیاده!
اون هفت سال امیری درست انجام نمیشه که ماها این جوری میشیم. 
راستش پیدا کردن زوایای حرفم دیگه با خودت. من اصلشو گفتم.
پاسخ:
حرفت رو کامل قبول دارم. کااامل. با تمام زوایا.
ولی قبول داری که این به ماجرای من ربطی نداره؟
در این ماجرا هیچ نشانی از پذیرفته نشدنِ من توسط والدین نیست. اتفاقا زیادی مورد پذیرش بودم که نتیجه‌ش این شده😒
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۱:۵۶ پیـــچـ ـک
تو خودت که یادت نمیاد که...پنج سال اول زندگیه.
فقط هم مسئله پدر و مادر تو نیست که. سبک تربیت اکثر پدر و مادرا همینه. فرهنگ کلی تربیت فرزندمون اینه.
بعدشم داریم برای تربیت فرزند تو راهکار میدیم کاری به پذر و مادرت الان نداریم.

پاسخ:
منم کلی میگم و کاری به والدینم ندارم.
این موضوعِ تلاش گرایی یا نتیجه‌گرایی با پذیرش صد در صدی حل نمیشه. این بحث دیگه‌ایه.

مثلا ببین یه موضوعی هست به اسم ظرفیت‌سازی در کودکان.
کودکی که کارهاشو مستقلاً انجام میده و اونی که بابت کارهای شخصیش مسئولیتی به عهده نمی‌گیره خیلی متفاوتند.
این چیزها با پذیرش پنج سال اول درست نمیشن. مقولاتی هستند موازیِ اون موضوعی که شما میگی. هردو کودک رو باید پذیرفت ولی باید زمینه‌هایی برای رشدشون فراهم کرد.
منظور اینکه پذیرش کودک خییییییلی مهمه و در خیلی چیزها اثرگذاره اما همین به تنهایی سعادت او رو تضمین نمی‌کنه.
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۲:۱۰ پیـــچـ ـک
اینا رو قبول دارم. ولی مسئله فقطط تلاش گرایی یا نتیجه گرایی نیست. چیزی که من فهمیدم این بوده که تو توی این دو تا پست بزرگترین نگرانیت تاثیر برخورد و حرفای اطرافیان روی بچه ست. من دارم در مورد اون صحبت میکنم.

ببین من الان کشش توضیح ندارم. خودت یکم فکر کن. به احساس ارزشمندی و عزت نفس و اعتماد به نفس هم فکر کن. دنبال ربطش به پذیرش والدین  بگرد.
من الان دیگه نمیتونم به حرف زدن ادامه بدم. عذر میخوام.
پاسخ:
متوجه شدم. علاج ریشه‌ای مشکلات ناشی از اطرافیان رو گفتی. دقیقاً همینه.
ببخش با این حال و احوال ناچار به تایپ شدی. قبول دارم خیلی فرسایشیه.
لطف کردی😍
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۴:۴۹ جناب منزوی
این مطلب برای بنده واقعاً جالب بود و عملاً درس بزرگی هم داشت. تا به حال از این زاویه به موضوع نگاه نکردم اینکه به یه نفر بگن تو درس نخونده زرنگی، که باعث نابودی بشه. در اینجا یاد گرفتم که حداقل این رفتار رو با فرزندم نداشته باشم.
در رابطه با بحث دوم اینکه رفتارمون با فرزندان ما چگونه باید باشه، واقعاً سخته میشه این موضوع رو مو شکافی کرد چون مردم جامعه مساوی نیستن، برخی حرف ها یا جمله ها برای برخی اشخاص باعث تحریک مثبت و در برخی تحریک منفی میشه.
شاید بشه گفت تا یه مقطعی خانواده مقصر هستند ولی در برخی مقاطع ما مقصر هستیم و مثل قضیه ی وضعیت اقتصادی ما هستش که بخشی دولت و بخشی مردم مسئولیت هستن.
پاسخ:
الحمدلله.
بله دقیقا همینطوره. آدمها با هم متفاوتند و تاثیرات متفاوتی از جریانات دریافت می‌کنند.  و اینکه هیچوقت یک طرف ماجرا به تنهایی مقصر نیست ولی کلا بچه‌ها رو نمیشه مقصر دونست. اما بعد از بلوغشون کاملا مسئول اعمال و رفتارشون هستند.
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۵:۰۲ ملکه بانو
به نظرم ایده آل گرایی و نتیجه گرایی متفاوتن.
دقیقا. وقتی اشکال کار رو بفهمیم راحت تر می تونیم اصلاح کنیم
پاسخ:
قطعا با هم متفاوتن اما اینطور به نظرم میاد که ایده‌آل‌گرایی نتیجه‌ و شعبه‌ای دیگر از نتیجه‌گراییه. شاید نتیجه ای فرعی از این رویکرد. شاید هم نیست!
بله همینطوره واقعا.
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۹:۱۰ مامان محمدمهدی
اینایی رو که گفتی اینگار خواهرمو توصیف کردی، خواهر بزرگ رو البته 
اصلا اینگار هرکی خیلی خیلی باهوشه پشتکارش هم کم میشه وبنظرم والدین و اطرافیان هم در این زمینه موثرند، یا حداقل اطرافیان ما و والدینمون در مورد خواهرم موثر بودن
برعکسش من، که هوشم خیلی معمولیه ولی در عوضش پشتکارم برای کسب موفقیت زیاد بوده و نمیگم ١٠٠ درصد در همه موارد ولی حداقل با تلاش به ٦٠ درصد خواسته هام رسیدم و خیلی هم تشویق نشدم توسط اطرافیان، آخه مشغول تشویق خواهر باهوشم بودن😉
حالا خوبه که شما به نتیجه رسیدی و ان شاءالله برای بچه هات و تربیتشون بتونی از این نتایج استفاده کنی، خواهر من که با پسر باهوشتر از خودش رفتاری شبیه رفتار والدینمون پیش گرفته و توصیه های منو جدی نمیگیره:)
منم در مورد بچه هام خیلی سعی میکنم اهل تلاششون کنم و نتیجه کارهاشون در اولویت بعدیه، ان شاءالله که خدا خودش کمک و هدایتمون کنه

پاسخ:
این متن رو به خواهرت نشون بده 😁
ان شالله خدا کمک میکنه.
آفرین اصل موضوع همینه که آدم با تلاش به جایی برسه.
۲۳ مهر ۹۷ ، ۱۹:۴۹ تسنیم ‌‌
این موضوعیه که شنیدنش برای من خیلی ناخوشاینده. به نظر من فقط یه نکته‌ی گفتنی داره و همینیه که شما گفتید؛ توجه در تربیت نسل آینده.
این را برسانید به گوش هر آن‌کس که بخواهد صفتی ذاتی را در کسی ستایش کند: عمل قبیحی انجام می‌دهید که تاثیری بس ناخوب بر کل جامعه می‌گذارد؛ اثری با نام دیگر خیانت.
و برسانید به گوش هر آن‌کس که بخواهد این ستایش‌ها را باور کند: بله، شما تافته‌ی جدابافته هستید، اما از آن انواعی که احمق‌تر از آن وجود ندارد.
پاسخ:
نمیدونم چرا اینقدر شاکی شدی!😕
نه اون خیانته و نه ما احمقیم! 😐
زیادی تند رفتیا!🤔
راستی کجا بودی؟ یا بهتره بگم کجایی؟ چرا رفتی؟
چقدر شبیه زندگی منه این پستت
پاسخ:
ای بابا! همه درگیرن با این فاجعه؟
۲۳ مهر ۹۷ ، ۲۲:۱۶ تسنیم ‌‌
تند رفتم چون خیلی زیاد از خودم شاکی‌ام. اون دوتایی که گفتم به گوش کسی برسه، اول از گوش خودم رد میکنم تا چنین خیانتی در حق نسل بعد نکنم.

خب از دیدگاه شما نیست، ولی از دیدگاه من هست :)

منم مثلا تو منسا لِوِل (دو درصد برتر) دسته‌بندی می‌شدم، گرچه الان با علم حضوری‌ای که به خودم دارم! مطمئنم خیلی پایین‌ترم؛ اما به هر حال یه استعدادهایی هم داشتم که به همین طریقی که گفتین از بین رفتن. مقدار ضرر شما رو نمی‌دونم، ولی من عملا به فنا رفتم 😊 به خاطر همین فک می‌کنم بدونم کسی که چنین خزعبلاتی رو به عنوان دلخوشی می‌پذیره و عذاب وجدان بیخیالی و تنبلیشو نادیده می‌گیره، در چه عمقی از جهالت و حماقت به سر می‌بره.

کلینیک بودم، الان خونه‌ام، رفته بودم دنبال یه لقمه نون حلال :)))
راستش بعضیا ناراحتم کردن، از دستشون سر به کوه و بیابون گذاشتم. یعنی چیزهایی می‌نویسن که روحم خش‌خشی میشه، ترجیح میدم تا مدتی دور باشم از این فضا.
پاسخ:
خب از خودت شاکی باش لازم نیست بقیه رو هم وارد حست از خودت کنی و به همه با هم ناسزا بگی!
فعلا که پست من باعث شده احساس همذات پنداری کنی. پس بهتره فکر نکنی از من بیشتر به فنا رفتی یا هرچی و بهتره منو وارد ناسزاهات نکنی🤣
انشالله با حال خوب برگردی😊
منتظرتیم.
سلامم بهت رسید؟😎
اومدم یه کامنت نابودگر بذارم
چون این همه مطلب بیخود رو خوندم

روانشناس ها میگویند اغلب دختران تیزهوش زنان و مادران موفقی نخواهند شد 😎😏😉😂😉
پاسخ:
ههه ههه ههه! معلومه حرصتون گرفته 😁
۲۳ مهر ۹۷ ، ۲۳:۲۸ تسنیم ‌‌
می‌دونی
اصن ولش کن، ندونی بهتره :دی
ولی کلا جواب عجیبی بود! و نامرتبط.


سلام که نفرستاده بودین، ولی احوال‌پرسیتون رسید :)
منم خاموشا جویای احوالات اینجا بودم
پاسخ:
آره بابا. اصن نمیخوام بدونم😁

خواهش می‌کنم. :)
عه؟ دل به دل راه داره و این صوبتا:)
:))) هوم
پاسخ:
:)
خب از انالیز خود این مسئله هم مشخصه که انسان باهوشی هستید
اما اینکه چه چیزی تو بچه ها میتونه تلاش رو ایجاد کنه اگه بخوام با تحلیل روانشناختی باید بگم بچه ها تو بچگی باید مداوم تمرین عمل داشته باشن در حالیکه چندتا در میون به نتسجه دلخواهشون میرسن البته بنظر من این باید بعد از 7 سالکی باشه و خب متناسب با شرایط باید برنامه ی دقیقی واسش باید چید اما در کل اینکه تو شرایط تلاش بچه ها تقویت های مثبت دریافت کنند و تو شرایط نتیجه گرایی تقویت منفی دریافت کنن یکی از راه هاست

خدا هم گاهی برای ادم برنامه های تربیتی ویژه میچینه
من تمام دوران مدرسه از اونایی بودم که قشنگ سریع و راحت همه چیز رو میفهمیدم البته تلاشم کم نبود ولی خب میشد بیشتر هم باشه و در ابعاد گسترده تری حالا تو دانشگاه احساس میکنم سطح توانایی هام اومده پایین اما سطح کمال گراییم رفته بالا و این دو منو مجبور کردن به برنانه ریزی و تلاش ولی میدونید متوجه چی شدم؟
اینکه خانواده تو بچگی به اندازه کافی از من یک ادم با اراده و محکم نساخت بچه ها تو 7 سال دوم بعد از گذروندن اون 7 سال اول پر مهر باید مجبور باشن به پذیرش انجام یک سری کارا که ممکنه علاقه ای نداشته باشن ولی این انجام دادن این جنس کارها اراده ی بچه ها رو قوی میکنه اما من چنین برنامه ای برای بچگیم اجرا نشده و حالا من باید جون بکنم تا بتونم به یک برنامه ی هدفمند عمل کنم و تلاش های مستمر داشته باشم
پاسخ:
بله دقیقا.
ممنون از کامنت خوبتون. آموزنده بود.:)
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۳:۲۵ پلڪــــ شیشـہ اے
منم این قدر والدینم یا بهتره بگم پدرجانم نتیجه گرا بودند که هیچ موقع تلاش من و نمی دیدند. یا تلاش های ما سه تا بچه رو. به خاطر همینم همیشه حس خوب نبودن و من به درد نخورم و ... دارم و این حس همیشه باهام هست.

البته قصدشون این بوده که مثلا ما تلاش بیشتری بکنیم ولی تعریف کردن از بچه هم خودش یه بخش قضیه است توی ساخت اعتماد به نفس و عزت نفسش. برای همینم من همیشه برای کارهام دنبال تایید بقیه بودم. 
من داداشم خیلی باهوشه. و خب استراتژی های پدر امیدوارم که در مورد اون جواب بده و داغونش نکنه.
البته من یه تعریف از پدرم شنیدم که همیشه تو ذهنم مونده. اونم این که به من یه بار گفتن تو اراده و پشتکار خیلی خوبی داری. که البته الان فکر نمی کنم همونم داشته باشم. ولی خب الان دیگه هیچ حس بدی به روند تربیتی نادرستشون ندارم در مورد خودم. چون بالاخره من قدرت اختیار و انتخاب دارم و می تونم ادامه راه و یه جور دیگه باشم.
پاسخ:
خیلی نکته‌ی خوبی بود. خیلی.
پست من در مورد نتیجه گرفتن بدون تلاش بود که ارج نهاده میشد و تلاش رو نابود میکرد و تجربه‌ی شما نتیجه نگرفتنیه که باعث میشه تلاش دیده نشه. ممنون از اینکه نوشتی این تجربه رو.


هیچ کس حق نداره نسبت به والدینش حس بد داشته باشه. نِوِر اِوِر! 😉
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۳:۲۸ پلڪــــ شیشـہ اے
:)) بند سوم کامنت آقا/خانم "غریبه" ولی روی ما اجرا میشد :))
پاسخ:
:))
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۳:۲۸ پلڪــــ شیشـہ اے
این پست برای من مفید بود و ممنونم از شما
پاسخ:
الحمدلله.
من در این مورد حرف دارم! 
آخه منم مدارج تحصیلینو بدون تلاش به دست آوردم 
باید جنله بندی کنم حرفامو
این پستت رو قبل سر زدنت خونده بودم 
پاسخ:
بیا بگو. منتظرت هستیم😉
۲۴ مهر ۹۷ ، ۱۷:۳۵ پلڪــــ شیشـہ اے
اوه نه. در مورد خود پدر و مادر نه. در مورد نحوه تربیت شون
پاسخ:
کلا به نظرم آدم اگر باور کنه که والدینش تلاششون رو کردن دیگه جای گلایه باقی نمی مونه. حالا هرکسی در سطح خودش. مهم اینه که اونها ما رو دوست داشتن و چیزی که بلد بودن رو اجرا کردن. پس لازمه همیشه قدردانی کرد.😊
سلام. انگار یکی داستان زندگی منو نوشته باشه...من هم همیشه از یه جایی به بعد که تلاش و پشتکار برخی آدمها رو میدیدم فهمیدم متکی به استعدادم نه مستظهر به تلاش...در تز دکتریم آخرین یافته ها در موضوعی که روش متمرکز بودم به قدری برام تکان دهنده بود که نگو....روانشناسی داشت به روش علمی تجربه زیسته من و تشخیص خودم به عنوان یه آدم متکی بر استعداد رو تأیید میکرد و از پیامداش میگفت ....از اون طرف چون بخشی از کارم بر قرآن و تفسیرش مبتنی بود دیدم با این سبک زندگی تا اینجا در دینداری هم گویا رفوزه حساب میشم...چون تقریبا جایی عزم  جدی نکرده بودم...یاد چهل حدیث امام افتادم که وجه تمایز انسان رو به میزان عزمش میدونه...الآن بعضی اوقات میگم کاش باهوش نبودم، یه آدم معمولی کلا زندگی نرمالتری رو طی میکنه انگار......البته در ادامه تزم دارم تلاش میکنم برای طراحی برنامه تربیتی مبتنی بر یافته هام...دعا کنید محقق بشه تا آدمایی مثل خودمون دیگه نداشته باشیم و بتونیم بچه های بینوا رو از زیر یوغ برچسب باهوش و تیزهوش و کم هوش و قس علیهذا نجات بدیم
پاسخ:
اوهوم خیلی هم عالی.  مقالات تحقیقتون رو به ما هم معرفی کنید.

تیتر پست از چهل حدیث امام بود. :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">