روزِ آخر، مال تو شد...

روز آخر، مالِ تو شد. 

قرار بوده حزن‌ها همه، برسند به تو. 

حزن‌های دو ماه‌مشکی‌تن‌کردن، 

قرار بوده توی این منزل، لبخند بشوند. 

توی این دو ماه، هر سینه‌ای که سوخت، گفتی ممنونیم. 

هر یَقِه‌ای که پاره شد، 

هر صدایی که گرفت،

هر عمودی که طی شد، 

هر پایی که تاول زد، 

گفتی ممنونیم. 

دو ماه، غمِ شفّاف جمع کردیم برای روز آخر. 

خودمان می‌دانستیم ماجرا به تو ختم می‌شود. 

ما می‌آییم به سلامتی، 

که خودت پیراهن‌های سیاه را عوض کنی. 

این دو ماه فقط سوختیم، 

می‌آییم خودت دست و صورتمان را آب بزنی. 

می‌آییم دیده‌بوسی. 

برای روز آخر، کی بهتر از تو؟ 

کی پذیرایی‌اش بهتر از تو؟ 

کی مهربان‌تر از تو؟ 

چه انتخابِ درستی! 

کی دستِ‌دل‌باز تر از تو؟

کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم امام، 

ختمِ به خیرترین منزل! 

فردا، کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم!

چندتا کبوترمان کن که تا محرم سال بعد، 

همین جاها بگردیم. 

چندتا پرِ کاهِمان کن برویم توی همین هوا چرخ بزنیم..



+این پست تکراریه ولی از خوندنش سیر نمیشم... التماس دعا.

+امیرحسین معتمد.


+دعامون کنید که محتاجیم و در راه حرم.

دعاگوتون هستم به شرط لیاقت.

چه قشششنگ 
با اجازتون کپی میکنم
نویسنده اش امیرحسین معتمد هست؟؟

سلام. اجازه‌ش دست صاحبشه و بله نویسنده ایشون هستن.

پیـــچـ ـک ۱۷ آبان ۹۷ , ۱۳:۳۱
سلام
چی هست تصمیمت؟

سلام. میگم میگم. :)

سِـــــــد جَــــــواد ۱۷ آبان ۹۷ , ۱۵:۰۲
التماس دعا
بهشون بگید 20 ساعت مفید برای سید جواد

چشم :)

سلام علیکم
بسیار عالی!
خدا خیرتان دهد!

سلام. سلامت باشین.

خیلی قشنگ بود. :((
التماس دعا

محتاجیم به دعا.

متن دلنشینی بود

عزاداری ها قبول

ربیع پر خیر و برکتی پیش رو داشته باشین

آره واقعا.

واقعا با تموم شدنِ صفر آدم احساس غربت میکنه. نمیدونم به خاطر مصادف شدن با عزای غریب الغرباست یا حس خسرانه و یا چی.. اما حس و حال عجیبیه.
برای شما هم همینطور باشه ان‌شالله.

کوچک‌های بزرگ ۱۷ آبان ۹۷ , ۲۰:۱۶
دلم تنگ شده.
از همین حالا که لباس مشکی‌ها را از گوشه و کنار جمع می‌کنم تا بشورمشان و بگذارمشان کنار برای عزاهای محترم.
از همین حالا که چارپایه آورده‌ایم که کتیبه بالابلند سلام‌های طلایی را از دیوار پایین بیاوریم.
از همین حالا که نوقاهای تبریزی قرار است شکلات خوری خالی را پر کنند.
از همین حالا که سید قرار سلمانی فردا را می گذارد.
از همین حالا که مامان از آن طرف خط می گوید عزاداری‌ها قبول.
از همین حالا دلم تنگ شده.
درست نمی دانم برای چی اما میدانم این حال، اسمش دلتنگی است.
بانو جان سلام ما را به عموجانمان برسانید. بگویید دلمان برایشان خیلی تنگ شده.

اوهوم... واقعاً وصف زیبایی بود برای روز آخر صفر.

ان‌شالله عزاداری‌هاتون ماجور باشه و دلتنگیتون از جنس اشتیاق و پاداشِ اویس :)
ما رو هم دعا کنین.

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
دی ۱۳۹۷ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان