ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

روزِ آخر، مال تو شد...

پنجشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۱:۲۷ ب.ظ

روز آخر، مالِ تو شد. 

قرار بوده حزن‌ها همه، برسند به تو. 

حزن‌های دو ماه‌مشکی‌تن‌کردن، 

قرار بوده توی این منزل، لبخند بشوند. 

توی این دو ماه، هر سینه‌ای که سوخت، گفتی ممنونیم. 

هر یَقِه‌ای که پاره شد، 

هر صدایی که گرفت،

هر عمودی که طی شد، 

هر پایی که تاول زد، 

گفتی ممنونیم. 

دو ماه، غمِ شفّاف جمع کردیم برای روز آخر. 

خودمان می‌دانستیم ماجرا به تو ختم می‌شود. 

ما می‌آییم به سلامتی، 

که خودت پیراهن‌های سیاه را عوض کنی. 

این دو ماه فقط سوختیم، 

می‌آییم خودت دست و صورتمان را آب بزنی. 

می‌آییم دیده‌بوسی. 

برای روز آخر، کی بهتر از تو؟ 

کی پذیرایی‌اش بهتر از تو؟ 

کی مهربان‌تر از تو؟ 

چه انتخابِ درستی! 

کی دستِ‌دل‌باز تر از تو؟

کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم امام، 

ختمِ به خیرترین منزل! 

فردا، کوه‌ْروی‌شانه می‌آییم!

چندتا کبوترمان کن که تا محرم سال بعد، 

همین جاها بگردیم. 

چندتا پرِ کاهِمان کن برویم توی همین هوا چرخ بزنیم..



+این پست تکراریه ولی از خوندنش سیر نمیشم... التماس دعا.

+امیرحسین معتمد.


+دعامون کنید که محتاجیم و در راه حرم.

دعاگوتون هستم به شرط لیاقت.

۹۷/۰۸/۱۷
لوسی می

نظرات  (۷)

چه قشششنگ 
با اجازتون کپی میکنم
نویسنده اش امیرحسین معتمد هست؟؟
پاسخ:
سلام. اجازه‌ش دست صاحبشه و بله نویسنده ایشون هستن.
۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۳:۳۱ پیـــچـ ـک
سلام
چی هست تصمیمت؟
پاسخ:
سلام. میگم میگم. :)
۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۵:۰۲ سِـــــــد جَــــــواد
التماس دعا
بهشون بگید 20 ساعت مفید برای سید جواد
پاسخ:
چشم :)
سلام علیکم
بسیار عالی!
خدا خیرتان دهد!
پاسخ:
سلام. سلامت باشین.
خیلی قشنگ بود. :((
التماس دعا
پاسخ:
محتاجیم به دعا.
متن دلنشینی بود

عزاداری ها قبول

ربیع پر خیر و برکتی پیش رو داشته باشین
پاسخ:
آره واقعا.
واقعا با تموم شدنِ صفر آدم احساس غربت میکنه. نمیدونم به خاطر مصادف شدن با عزای غریب الغرباست یا حس خسرانه و یا چی.. اما حس و حال عجیبیه.
برای شما هم همینطور باشه ان‌شالله.
۱۷ آبان ۹۷ ، ۲۰:۱۶ کوچک‌های بزرگ
دلم تنگ شده.
از همین حالا که لباس مشکی‌ها را از گوشه و کنار جمع می‌کنم تا بشورمشان و بگذارمشان کنار برای عزاهای محترم.
از همین حالا که چارپایه آورده‌ایم که کتیبه بالابلند سلام‌های طلایی را از دیوار پایین بیاوریم.
از همین حالا که نوقاهای تبریزی قرار است شکلات خوری خالی را پر کنند.
از همین حالا که سید قرار سلمانی فردا را می گذارد.
از همین حالا که مامان از آن طرف خط می گوید عزاداری‌ها قبول.
از همین حالا دلم تنگ شده.
درست نمی دانم برای چی اما میدانم این حال، اسمش دلتنگی است.
بانو جان سلام ما را به عموجانمان برسانید. بگویید دلمان برایشان خیلی تنگ شده.
پاسخ:
اوهوم... واقعاً وصف زیبایی بود برای روز آخر صفر.
ان‌شالله عزاداری‌هاتون ماجور باشه و دلتنگیتون از جنس اشتیاق و پاداشِ اویس :)
ما رو هم دعا کنین.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">