هوس سفر نداری زِ غبار این بیابان؟

فکر می‌کنین مهم‌ترین اخلاق، ویژگی، خصوصیت شخصیتی، و رذیله‌ای که مانع از اوج‌گیری و پرواز روحتون میشه چیه؟

اون چیه که پاتون رو بسته و شما رو زمین‌گیر کرده؟

قطعا چیزهای زیادی هست، اما یکیش از همه مهم‌تره دیگه.



اگر دوست دارین ناشناس کامنت بذارین.

اما مهربون باشین و کامنت بذارین لطفا :)

مردی بنام شقایق ... ۰۳ دی ۹۷ , ۰۹:۱۵
تنبلی+غفلت

شاید بشه حاصل عبارت شما رو مساوی با تسویف(به بعد موکول کردن) نوشت. درسته؟ منظورتون همینه؟

حرف مردم
عرف جامعه
دین و مذهب
تربیت خانوادگی
جایگاه اجتماعی
تفاوت دیدگاه و تفاوت سلیقه اطرافیان درجه یک مثل پدر و مادر و همسر و برادر و ... که مثل دیوار در برابرمون قد علم میکنه
ترس ازدست دادن ( از دست دادن پول، اعتبار، تایید دیگران و ...)
و...

اینها هر کدوم توی موقعیت های مختلف به وجود میان و نمیزارن ادم پرواز بکنه
نمیشه گفت کدوم مهمتره چون توی هر حوزه ای یکی شون از اون یکی پر رنپ تره و ممکنه توی حوزه دیگه ای یکی دیگه پر رنگ تر باشه.
ولی در کل همه اینها مثل دیوار میمونن

البته گاهی تین دیوارها از ادم محافظت میکنن و گاهی مانع پرواز میشن
یکی از معظلات بزرگ ما ادمها یا حداقل من یکی اینه که هیچ چیز ثابت و هیچ چیز مطلقی وجود نداره و همه چیز به شرایط و موقعیت بستگی داره.

هر بار میام درباره موضوعی نظر قاطع بدم، یکم که بیشتر فکر میکنم میبینم موارد نقضش هم وجود داره.

این چیزهایی که گفتی درسته اما به جز آخری که ترس از دست دادن بود، بقیه‌ش عوامل بیرونی و محیطیه. فکر میکنی ما به خاطر عوامل بیرونی زمین‌گیر شدیم و درجا میزنیم؟


+ اتفاقا حقیقت مطلقه. اصول اخلاقی و اصول ارزشها مطلق و ثابتند. و فقط از جهت "مصادیق" میتونن متفاوت بشن. 

تنبلی:(

تنبلی یعنی چی؟ میشه بیشتر بگی؟

تنبلیت میاد چه کار بکنی؟ وقت اضافه داری اصلا؟

عادت‌های غلط و نداشتن اراده قوی برای ترکشون.

مثال هم می‌زنین لطفا؟

عادت غلط گنده‌هه که مانع اصلی حساب میشه چیه؟

آقای بیدل ۰۳ دی ۹۷ , ۱۰:۴۱
چشمِ کور !
اگه ببینی دل می بندی و اگه دل ببندی حرکت می کنی و ادامه ی ما جرا ...

یعنی چون حقیقت رو ندیدیم دل نبستیم که دنبالش بریم؟

خب چی باعث کوری چشممون شده؟

اره حقیقت مطلقه ولی بازم بسته به شرایط بعضی از حقایق بیانشون ایجاد مشکل میکنه

گاهی نگفتن یه حقیقت یک مشکل ایجاد میکنه و گفتنش هزاران مشکل

به نظرم همه چیز بستگی به شرایط داره
توی 95% مواقع شرایط خیلی خیلی مهمه و تاثیرش غیر قابل انکاره

اونهایی که اسم بردم درسته عوامل بیرونی هستن ولی تاثبیراتشون داخلیه

مثلا حرف مردم فقط حرف مردمه
ولی برای من ممکنه مواقعی وجود داشه باشه که اون حرف مهم باشه و از نظر درونی خودم من رو براشفته بکنه یا بهم ارامش بده.
و..

به نظر من عوامل بیرونی بیشتر از عوامل درونی باعث شدن ما نتونیم پرواز کنیم
چون بیشتر ادمها این عوامل بیرونی بیشتر روشون تاثیر میزاره
مثلا موقعیت اجتماعی. من نوعی دوست دارم کارهایی بکنم که موقعیت اجتماعیم طلبشون نمیکنه و موقعیت منو به خطر میندازه با اینکه دوست دارم اون کارهارو انجام بدم ولی برای اینکه موقعیتم رو به خطر نندازم ریسک نمیکنم و انجامش نمیدم

دوست دارم کارهایی بکنم که عرف جامعم دوست نداره. نه که کار غیر قانونی باشه . فقط عرف جامعم نمیپذیره. برای همین و برای اینکه  حرف ها و نگاه های شماتت بار دیگران رو نبینم اون کار رو انجام نمیدم.

یا مثلا من یه کاری رو خیلی دوست دارم انجام بدم ولی از نظر خانوادم اون کار درست نیست ( صرفا خانوادم اون کار رو نمیپسندن) در بیشتر مواقع اون کار رو انجام نمیدم تا شرایطش پیش بیاد
کم پیش میاد افرادی باشن که جلوی خانواده انقلاب کنن و دنبال کاری که دوست دارن برن

الان حتی تعداد ادمهایی که به زور خانواده و حتی گاهی برای شادی اونها رشته درسی رو انتخاب میکنن ( خودشون به رشته دیگه ای علاقه بیشتری دارن ) خیلی زیاده

و حس میکنم من نوعی ترس دارم از اینکه شناخته بشم
ااز اینکه من باشم و تصمیم بگیرم
معمولا ما ادمها سعی میکنیم تصمیماتی بگیریم که بیشتر افراد هم همون تصمیم رو گرفتن تا بتونیم نتیجه کار خودمون رو توجیح کنیم
این توجیح کردن نقش خیلی پر رنگی پیدا کرده توی زندگی هامون

به نظرم موضوع مفصلیه

هر چی به ذهنم میرسه هم میتونه نقض کننده باشه و هم تایید کننده

چرا سوالای سخت سخت میپرسی:)))

سوالات کلی خیلی سخته جواب دادن بهشون چون به خیلی از عوامل مربوط میشن


فکر میکنم چالش کلی که داری مطرح میکنی عدم اعتماد به نفس و نگرانی از حرف مردمه.


حالا یه سوال، به نظرت اینکه ما از انجام دادن کارهایی که تو عرف پسندیده نیست اجتناب می کنیم، یعنی ضعیف هستیم؟ اینکه حدود رو رعایت می کنیم از ضعفمونه یا قدرتمون؟

آره سوالم کلی بود. اگر جزئی می پرسیدم جوابها تکراری می شد. کلی پرسیدم که هرکس نگاه خودش رو توضیح بده. که زمین گیر شدن یعنی چی، تو چه زمینه هایی زمین گیر هستیم و مانع رشدمون چی بوده.

ممنون جواب میدی :)

از اعتیاد هست تا عادت به فحش دادن تا عادت به غیبت و غیره.

اعتیاد؟؟! :|

بابا در مورد خودتون بگین! معتاد نیستین که خدای نکرده؟

دختـرِ بی بی ۰۳ دی ۹۷ , ۱۱:۰۳
اینقد زیاذن نمیتونم مهم ترینش رو تشخیص بدم
شاید همون اراده ضعیف

اوهوممم درجات انسان به درجات عزم اوست.

اراده ی ضعیف در انجام چه کاری؟ یا در ترک چه ضعفی؟ اون ضعفِ مانع، یا اون کارِ نافع رو میخوام که بی خیالش شدیم وگرنه اوضاعمون خوب میشد.

آقای بیدل ۰۳ دی ۹۷ , ۱۱:۰۹
پست زدم ک خدایا نمی تونم از تو بنویسم ...

می دونم هستی ، می دونم خوبی ، می دونم محبوبی ، می دونم عشقی ،
اما نمی دونم چرا چشام جلوه های عشقتو نمی بینه ک ازش بنویسم ... ک باعث بشه این آتیش زیرِ خاکستر شعله بگیره ، این عشق گُر بگیره ...

نمی دونم چطوری :(

بله خوندمش :)

تا که از جانب معشوق نباشد کششی، کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد..

خب من فکر میکنم جلوه های معشوق رو باید با تلاش خودمون ببینیم.

ترس و کمرویی و کمبود اعتماد به نفس :(

از ترس حرف مردم؟

آیا مردم همونقدر که برای شما مهمن، بهت اهمیت میدن؟

بیشتر منظورم ترس از ناشناخته‌ها و تجربه‌های جدید بود.
البته کمبود اعتماد به نفس بخشیش به ترس از این برمی‌گرده که بقیه چه فکری می‌کنن.

یعنی اگر نترسیم، یا به حرف مردم کار نداشته باشیم اوضاعمون درست میشه و رشد می کنیم؟


ملکه بانو ۰۳ دی ۹۷ , ۱۱:۴۰
عواملش زیاده اما ریشه‌اش رو در عدم باور به دیده شدن توسط خدا و عدم باور به مرگ می‌دونم

باور از کجا باید بیاد؟

اینکه ما عرف رو رعایت بکنیم یا نکنیم نشونه ضعفمونه یا نشونه قدرتمون به نظر من بستگی داره به اینکه خواست دلمون چیه

به نظرم اگه مطابق با خواست دلمون باشه و کاری به عرف نداشته باشیم ( منظورم غیر قانونی بودن نیست ) از قدرتمون میتونه باشه.

به نظرم گاهی می تونه ناشی از قدرت باشه یا گاهی ناشی از ضعف.

مثلا اینکه من بخوام تو خیابون بستنی بخورم و لذتش رو ببرم اما به خاطر چهار تا چشم کودک که نگاهم می کنن نخورم، این از قدرتمه.
گاهی هم بعضی کارها مثل دفاع از حق رو انجام نمی دیم که بقیه بد نگاهمون نکنن، اینجا از ضعفمونه.

جناب منزوی ۰۳ دی ۹۷ , ۱۱:۴۵
سوالتون خیلی سخت بود، نگم بهتره
این مطلب کاری کرد که به خودم برگردم و ار خودم بپرسم، باورتون میشه خودم خفقان گرفت :)

بگین خب! فکر کنین و بگین. ناشناس بگین :)

البته فکر نکنم آدم با چند دقیقه فکر کردن به نتیجه برسه اگر مدتها بهش فکر نکرده باشه.

نه اینایی که گفتم عادت‌های من نبود که. مثال زدم. 

:)

بله متوجهش شدم.
از یه اشکال بزرگ خودتون که فکر میکنید مانع مسیره پرده برداری کنین دیگه :)
البته چون ناشناس هستین صریح پرسیدم :)

جناب منزوی ۰۳ دی ۹۷ , ۱۱:۵۶
دقیقاً :)

:)

نه کاملا. یه محرک درونی هم می‌خواد. نظر شما چیه؟

تو این زمینه‌ای که شما مطرح کردی همون طور که گفتی هم محرک درونی میخواد هم یه کم عقل! :دی

خیلی ها خیلی کارها میکنن تا ثابت کنن به حرف مردم کاری ندارن ولی کارهاشون عین بی‌عقلیه و اگر تو اون زمینه حرف مردم براشون مهم می‌بود، براشون بهتر بود قطعا.
برام جالبه که وقتی هم انگشت‌تماس مردم میشن خوششون میاد که سنت شکنی کرده‌ن!

اما در مجموع به نظرم مردم مهم و اثرگذار هستن و ممنونم که اشاره کردی.

سرباز کوچولو ... ۰۳ دی ۹۷ , ۱۲:۰۷
واقعا نبودن اراده و انگیزه 

فکر میکنی اول کدوم مهمه؟

انگیزه باعث اراده میشه یا اراده باعث انگیزه‌ است؟

مرتضا دِ ۰۳ دی ۹۷ , ۱۲:۱۱
تنبلی+غفلت

=تسویف؟


+تقلب کردین؟ :)

زیادی حرف گوش کن بودن:|و مشورت زیاد کردن با دیگران و اهمیت دادن به نظرشون....این باعث میشه خیلی وقتا اصلا ندونم خودم چی میخوام چون به صورت اتوماتیک وار اون کاری که از نظر پدر و مادرم درسته رو انجام میدم...نمیدن شاید اگه گوش نمیدادم روحم به صراط غیر مستقیم اوج میگرفت:/

دور شدن از خودت و خواسته‌هات. شاید یه جور بحران هویت. هوم؟

البته جمله‌ی آخرت هم خیلی کلیدی بود.

فراموشی، راحت طلبی

دوتا از بدتریناشه واسه من.

اگر راحت طلب نبودیم چه کار می کردیم که حالا نمی کنیم؟

عجب پستی 
من نمتونم یک دونه بگم که 

ببین ما همه‌مون پررررر از رذیله‌ایم. اما یه چیزی گره‌ی کارمونه. اون چیه؟

فقط پول ندارم. همین 
امیدوارم بتونی ربطش بدی:))

راستی کارتون درست شد بالاخره شاغل شدید؟؟

:)))


اصلا یه نظریه جدیده. پول داشتن برای رشد روحی؟ 
آخه این انصافه؟ :))
ولی موافقم که حتی دین‌داری هم برای پول‌دارها راحت‌تره :)))


+اون که درست شد ولی نرفتم دیگه. گفتم که منصرف شدم به خاطر تعهدخواهیشون.

.

تکبر
عادت
تسویف که دوستان گفتن

تکبر... اوهوم این از اون خوبهاشه...

عادت و تسویف هم که متاسفانه درد همه‌مونه. :(

ایمان بسسسسیار ضعیف و در نتیجه خود خداپنداری وتکبر و انانیت و در نتیجه کامل گرایی و ترس

یعنی میگین اگه ایمان قوی بشه اوضاع درست میشه؟ چطوری ایمانمدن رو قوی کنیم. یا بهتره بپرسم چی باعث شده ایمانمون قوی نشه؟

خیلی عالی گفتین. 
البته راستش اینکه انانیت به کامل‌گرایی و ترس رسید رو متوجه نشدم. مخصوصا ترس! ترس از چی؟

تنبلی و نداشتن پشتکار وتلاش

مثلا برای انجام چه کاری؟

سلام یاسمنم خوشحالم وبتون رو دیدم

سلام. منم مثلاً لوسی‌می هستم و خوشحالم کامنت شما رو دیدم :)

خوش اومدین.

از ثانیه 12 انتشار این پست تا الان دارم به این فکر میکنم که من اصلا به اوجگیری و پرواز روحم فکرم نمیکنم که بخوام به مانع هاش فکر کنم!

می‌دونم که اینطوری نیست و حتما بهش فکر کردین. ولی خب قبول دارم گاهی مشغله‌ها سبب غفلت از موضوعات میشه.

حالا فکر کنین. دیر که نشده. :)

بی اراده‌ام همین:( 
مثلا وقتی میگم ۱ هفته فلان کارو میکنم، انجامش نمیدم😒

تنبیه هم میذارین برای خودتون؟ تنبیه جدی.

چون منم اینطوری بودم ولی با تشویق و تنبیه جدی خیلی بهتر شدم.

مامان محمدمهدی ۰۳ دی ۹۷ , ۱۷:۵۱

من بنظر خودم باور دارم که اگه بیام خونه بشینم و به همسر و فرزندانم رسیدگی کنم و مخصوصاارتباطم با نامحرم رو به حداقل و در حد ضروریات و موارد استثنایی برسونم راه رشد و تعالیم باز میشه و خیلی زود به خدا می رسم

ولی اینکارو نمیکنم که یه دلیلش ترس از اینده ست، یه دلیلش خودخواهیه، یه دلیلش اینه که نمیخوام به همسرم رو بدم و حس میکنم اینهمه لایق فداکاری من نیست😂، ( با اینکه میدونم از نظر نظری که ، اگه من اینکارو کنم در حق ایشون فداکاری تلقی نمیشه و فقط مفید به حال خودمه)، یه دلیلش ترس از اینه که بیام خونه بشینم و بدتر شه و روحیه م خراب شه و بیفتم به جون همسر و بچه ها، و یه دلیلش ترس از شماتت مردم و خانواده خودمه مثل مادر و خواهر و ... و دلایل دیگه که اگه بیشتر فکر کنم بیشتر پیداشون میکنم. و اما با همه این اوصاف فکر میکنم همه این مسائلی که گفتم دلیلش میتونه یه چیز باشه و اون نرسیدن به یقین باشه علیرغم اینکه فکر میکنم که در خصوص این موضوع به باور رسیدم و اعتقاد دارم و ...: یعنیدرحقیقت به این  یقین نرسیدم که اگه یک قدم برای رضای خدا و در راهش بردارم خدا خیلی قدمها برام برمیداره و راه رشدم باز میشه و ...

یادته که یبار از دوستم گفتم که فقط بخاطر رضا و خشنودی خدا استعفا داد و از همه موقعیتهاش مالی و اجتماعی دل کند، و با اینکارش چقدر به رشد و کمال رسید درحالیکه من همچنان درجا میزنم و از نظر معنویات همونی ام که چندسال پیش بودم و هیچ رشدی نداشتم و بلکه تنزل هم کردم و برعکس دوستم علاوه بر معنویات زیاد که نصیبش شد، ارتقاء از نظر مالی هم الحمدلله پیدا کرد و  خیلی اوضاعش بهبود پیدا کرد  و ...

چقدر خوبه این جوابت. همه‌ش. از صدر تا ذیل و از ابتدا تا انتها.

خشم😤😤

و الکاظمینَ الغیظ.

همون دوست بالایی ۰۳ دی ۹۷ , ۱۸:۲۹
خشم و خشونت بدترین عادت رفتاری منه
اما چرا ترکش نمیکنم؟چون ضعف در اراده دارم حالا چرا ضعف دراراده دارم؟ شاید بشه گفت ضعف باور و ضعف ایمان و غفلت از یاد خدا..اما از اونجایی که ایمان و عمل با هم تقویت میشن، نمیتونم دقیقا بگم کدومش مقدمه کدومه. 
البته البته البته هروقت یاد امام در زندگیم بود، هم باورهام تقویت شد هم اراده م و...
مکانیسم و کارکرد ولایت چیه و چی چوری میشه که اینجوری میشه رو نمیدونم ولی خیلی اساسیه ماجرا

خیلی خوب بود این پاسخ‌های سلسله‌وار ^_^ ممنونم.

امام خمینی منظورتونه؟ یا ائمه معصومین؟ :)

پیـــچـ ـک ۰۳ دی ۹۷ , ۱۹:۱۴
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

اون خوده چیه که شده مانع؟

اصلا چطوری باید از میان برخاست؟

ملکه بانو ۰۳ دی ۹۷ , ۲۰:۳۷
توجه، تمرین، مراقبت، معرفت

اوهوم. اینطوری میشه باور رو قوی کرد.

بابای نرگس ۰۳ دی ۹۷ , ۲۱:۴۱
ترس از آینده و بی کاری...

ارتباطش با عدم رشد رو متوجه نشدم!

ترس از آینده که خودش نوعی محرکه نه مانع.

شهوت!
پابند بزرگتری نیست در این تهران به اصطلاح بزرگ!

آخ آخ.. قبول دارم که واقعا از رو اعصاب‌ترین و اثرگذار ترین دلایل بیرونی‌ همینه. :(

اینکه تمرکز ندارم روی کارم و حواسم پرت هزارجا میشه

آره اینم خیلی مهمه.

نوشتمشون دیگه

آره نوشتی دمت گرم :)

امام حی و حاضر. امام زمان😊

چقدر عالی :)

غبطه خوردم بهتون ^_^

مثلا چند روز پیش داشتم آب انار میگرفتم.یه لحظه خطاب به حضرت گفتم کاش اینجا بودید کاش میدونستم کجایید براتون از این آب انار میاوردم..بعدش یادم افتاد که زمانی بوده که مردم ورمیداشتن یه کاسه شیر میبردن واسه امامشون یا پیامبرشون رو دعوت میکردن و..بعد از شدت حسرت یه کم چشام خیس شد. اونروز و فرداش حال ذکر داشتم، حال نماز اول وقت داشتم به راااحتی و بدون اینکه بخوام خودمو زور کنم، سر اذون برا نماز صبح بیدار شدم و سرحال، حتی کنترل خشمم هم برام خیییلی راحتتر بود. شاید خیلیها دااائم یا خیلی خیلی بیشتر از من یاد امامشون میکنن اما من کلا تو غفلتم و همین یاد کوچیک اثراتش برام واااضح بود. البته اینکه توفیق این یاد از کجا میاد هم خودش حرفیه.شاید شاید به کظم غیظی که در طی چند روز قبلش داشتم برگرده قدریش.البته که اصل هر توفیقی لطف خداست. اما چند بار اونقدر پسرم ناراحتم کرد و من خودم رو کنترل کردم که از شدت فشار اشکم دراومد و فقط با این امید که خدا میبینه سپری کردم. 
اینجوریاس که با وجود اینکه ظاهرا خشم لایه رویی ماجرای منه اما گاهی حتی زیری ها هم از بود و نبود همین مایه میگیرن. من اصصلا نمیفهمم چی اوله چی دوم..
خودتونم بگید نظرتونو

خیلی جالب بود. خیلی. این از سطح و شدت حب شماست و معرفتتون.

داشتم فکر می‌کردم من حتی حب و حسرتم هم از ناحیه‌ی خودخواهیهامه.
چقدر ممنونم که اینها رو نوشتین.

می‌نویسم. کامنتها رو جمع‌بندی میکنم وبا مانع دلِ خودم یه پست میذارم.
+یه سوال فنی! چگونه آب انار بگیریم؟ :/

سرباز کوچولو ... ۰۴ دی ۹۷ , ۱۰:۲۰
به نظر من وقتی اراده نباشه انگیزه هم نیست 

درسته. اراده که نداشته باشی انگیزه‌هاتم فراموش میکنی.

ببینید ما بیشتر از خدایابی نیازمند خداشناسی و ذکر و به یادداشتن چنین خدایی هستیم...وقتی خدا رو شناختیم و کم کم حواسمون جمع شد و ایمان آوردیم که مثلا رب کریم رحمن رحیم علی کل شی قدیر داریم، رفتارمون خیلی عوض میشه...دیگه توهم نمیزنیم که خودمون همه کاره ایم...خدا رحمت کنه آقای حائری شیرازی رو میگفتن جمع حسن ظن به خودت وحسن ظن به خدا با هم میشه صد...کسی که ۹۰ درصد رو خودش حساب میکنه و با منم زدن حرکت میکنه، در واقع به طرز فاجعه آمیزی داره متکبرانه و فرعون وار پیش میره.  معمولا اینجور مواقع آدم نه تنها فکر میکنه همه چیز از سمت خودشه که به شکل توهم در توهم فکر میکنه به کاملترین خروجی ممکن هم میتونه برسه...چون خداست دیگه...مستجمع جمیع کمالات!!! خوب این یعنی کامل گرایی...که تازه اول ماجراست....حالا از ترس شکست و نرسیدن به اون اوج کذایی شروع میکنه کم کم پا پس کشیدن و در جا زدن و پس رفتن....پناه برخدا از تکبر...از انانیت...از خودکامل پنداری و تکیه بر خود...کبریایی جامه خداست و اگر کسی با خدا در این زمینه در بیفتد

توضیح خوبی بود ممنونم. 

یک روند برای چگونگی از بین رفتن عزم و اراده در انسان.

مرتضا دِ ۰۴ دی ۹۷ , ۱۱:۴۸
یه مقدار :)
لوکیشن خودم رو زود به زود چک نمی کنم| اینم بد آفتیه

یه مقدار تقلب؟

عینا همونو نوشتینا!


+منم اینطورم ولی علتش بی‌برنامگیمه.

مرتضا دِ ۰۴ دی ۹۷ , ۱۲:۰۲
هوم|اثر مرکب میگه | هدف های ما بدون برنامه ریزی، فانتزی بیش نیستند.

بله. ممکن است آدمی آرمانی را در تمام عمر دنبال کند اما به آن نرسد چون هیچ‌وقت برای رسیدن برنامه‌ریزی نکرده است.

منم با دوست جان موافقم، برقراری ارتباط قلبی با حضرت ولی عصر عج البته منجر به غفلت زدایی و ذکره...قرائت قرآن نیز...فکر میکنم در این دو مورد روایت هم داریم که منجر به تقویت ایمان میشن...ایمان که قوی شد اونوقت نسوالله فانسیهم انفسهم نمیشیم ایشالا و کارهامون با عزت نفس و نه اعتماد به نفس کاذب پیش خواهد رفت

بله خیلی عالی. دقیقا همینطوره.

پیـــچـ ـک ۰۴ دی ۹۷ , ۱۹:۵۹
کلا محوریت خود باعث بسته شدن بال روح میشه. ادب بندگی رو رعایت نکردن...
برای مثال تنبلی یا غرور که از طرف خدا نیست. از خودمونه. زمانی تنبلی در رفتار و افکار ما بروز پیدا میکنه که خودمون محور باشیم. وقتی ادب بندگی رعایت بشه حتی بدون شناختن رذیله های وجودمون هم ممکنه بتونیم پرواز کنیم. مسلما هرچی بیشتر رشد کنیم رذیله هامون برامون آشکارتر میشن اما از ادب شروع میشه. برای همین میگن از واجباتو ترک محرمات شروع کنید برای رعایت اونها ادب باید داشته باشیم.
فکر نمیکنی که ماها حتی به وسط مسیر سلوک رسیده باشیم؟!

این نظر منه. روش فکر کن.

نظر منم همینه.

نه فکر نمیکنم خودم به وسط مسیر که هیچی حتی وارد مسیر شده باشم.
چون مسیر سیر از توجه قلبی شروع میشه که من ندارم. :(

ای خواهر...غبطه به یکی دیگه بخور نه من غافل😢😢
اینم امروز دیدم و واقعا واقعا در موردم میبینم که درسته:

◾️ امام صادق علیه السلام فرمود:

🔸 حواریون به عیسى بن مریم علیهما السلام گفتند: اى آموزگار نیکی‏‌ها! به ما یاد بده که سخت‏‌ترین چیزها چیست؟ فرمودند: سخت‏‌ترین چیزها؛ خشم خداوند است. گفتند: با چه چیزى از خشم خداوند می‏‌توان دورى کرد؟ فرمود: به اینکه شما به کسى خشم نگیرید. گفتند: سرچشمه خشم چیست؟ فرمود: تکبر و گردنکشی و کوچک شمردن مردم.

ممنون که بیشتر  به فکر ریشه یابی مشکلم انداختی منو 

خب من به یه احوال خاصی از شما غبطه میخورم دیگه. ما که شرایط هم رو نمی‌دونیم و نمی‌تونیم قضاوتی بکنیم.

ولی دیدن یک ویژگی خوب در دیگران ما رو به سمتِ خواستن اون ویژگی و تلاش براش سوق میده.

منم درگیر خشمم. درگییییر!

کوثر متقی ۰۴ دی ۹۷ , ۲۱:۴۹
ترس از نتیجه ی پرواز...
مثل نی نی ها که دوست ندارن دنیا بیان چون خیال میکنند جاشون خوبه...گاهی چون نمیدونم اگه به پرواز دربیام چی در انتظارمه ترجیح میدم نپرم

آرههههه اشاره‌ی خوبی بود. مخصوصا که قرار است جام بلا بیشترمان بدهند...

خیلی کارها..!
به نظرم چون مسیر رسیدن به هرنوع موفقیتی (چه مادی چه معنوی) توام با رنج و سختیه، اگه انسان راحت‌طلب نباشه بخش بزرگی از مسیر طی میشه. البته شاید چون خودم تو این مورد ضعف دارم اینطور فکر میکنم. نمیدونم.

میدونم که راحت طلبی باعث رکوده


میخواستم ببینم کار خاصی مدنظرته که اگر انجام بدیم دنیامون گلستان میشه، اما الان به خاطر تنبلی و راحت طلبی انجام نمیدیم یا نه.

پیـــچـ ـک ۰۵ دی ۹۷ , ۰۸:۰۰
لازم نیست همیشه توجه قلبی باشه. خب بالاخره غفلت وجود داره. ما هم ضعیفیم. مهم اینه که توجهات جرقه مانند رو جدی بگیریم. اگر حال خوب داشتیم ازش سرسری رد نشیم. همونو به یه جایی برسونیم. شده مثلا با یه صدقه دادن. 
نظمی که در انجام واجبات داریم و ترک محرمات کمکمون میکنه برای بیشتر شدن احوالات خوبمون.

راستش نمیتونستم به این سوالات جواب شخصی بدم. برای همین این جوری پیش بردم.
احساس میکنم خدا اصلا دوست نداره آبرومو پیش کسی ببرم. من که مال خودم نیستم. حتی اگر ناشناس هم نظر میذاشتم بالاخره یه آدم بودم. همه آدما مال خدان.

حتی همین اسم پیچک هم برای ما ناشناسه.
اما محض احتیاط میشد ناشناس جواب داد. تجربه‌های عینی با تجربه‌های شعاری خیلی متفاوتند.

پیـــچـ ـک ۰۵ دی ۹۷ , ۱۱:۳۳
درسته که جواب شخصی ندادم ولی معنیش این نیست که در مورد حرفایی که زدم تجربه ای ندارم. اینایی که گفتم رو لمس کردم. اما این که در چه مورد و کجا افت و خیز داشتم رو نگفتم.

ممنون پاسخ دادی.

پلڪــــ شیشـہ اے ۰۵ دی ۹۷ , ۱۷:۱۷

ضعف جسمی باعث شده واسه خودم حق تنبلی قائل بشم و اوایل حداقل یه عذاب وجدان بیشتری داشتم و گاهی یه حرکتی میزدم اما گذشت زمان باعث شد بیشتر به خودم حق بدم و علی رغم این که فکر می کردم درک کردن خودم باعث بهبود وضعیت میشه، اما باعث بدتر شدنش شد.
خودخواهی و تپل شدن نفس
توی مرتبه ی بعدی برای من راحت طلبی آورده


یه سوالی بود که سه سال و اندیه ذهنم و درگیر کرده، با خوندن مطلب بعدی تون جوابشو گرفتم.

البته که لایکلف الله نفسا الا وسعها. اما من فکر میکنم ما با راحت‌طلبی و تنبلیمون حق اون وسع رو ادا نمی‌کنیم. نه شما، منم همینطورم.


الحمدلله و المنه که مفید بود.

... به دنبال حقیقت ... ۰۶ دی ۹۷ , ۱۳:۵۲
عدم باور قلبی به خدا،حضورش و وعده هایش...

باور یا اطمینان؟

... به دنبال حقیقت ... ۰۷ دی ۹۷ , ۱۴:۰۴
به بیان دیگه اعتقاد ظاهری داریم اما اعتماد نداریم.

بله. اعتقادات کلامی. یه مطلب هم در این باره بذارم.

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
دی ۱۳۹۷ ( ۱۷ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان