ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
دیشب اولین باری بود
که سنجد با حرکت شدیدش
حضورش رو به صورت موکد اعلام کرد.
:)  


+11.2
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۵۹
لوسی می
پسرک رو پای پدربزرگشه و داره میخوابه
از اونطرف هم داره پدربزرگش داره فیلم می بینه
و صدای تی وی خفن بلنده!
طفلی بچه م هی میره تو خواب
هی از خواب می پره!
:(
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۴۱
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۵ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۴۰
لوسی می

یه مدته که

حسم این شده که

سنجدمون دخمله.

:)

 

+حالا من چقدر میتونم به احساسم اعتماد کنم؟!

+البته حسم قوی نیست..

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۵۸
لوسی می

هروقت ماشین رو لازم دارم

مستر با ماشین میره سر کار!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۳ ، ۰۸:۰۶
لوسی می

امروز پدرشوهر جان برای صدمین بار گفت:

"این پسرک تو

برای من با همه ی نوه هام فرق می کنه!!"

و من نمیدونستم باید خوشحال باشم

یا نگران!!

:|

 

+البته بیشتر خوشحالم :)



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۳۸
لوسی می
خیلی یبیشتر از یه کم دعا لازمم..  


+و مَن یَتوکَّل عَلی اللهِ فَهُو حَسبُه.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۵۷
لوسی می
بمون!
دل من فقط به بودنت خوشه...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۳ ، ۰۷:۵۷
لوسی می
اگر زندگی شما یک کتاب بود
و شما نویسنده اش بودید
دوست داشتید داستان زندگی شما چگونه پیش برود؟؟!  


+بهش فکر کنید!
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۶
لوسی می

برای دکترم شرایط ویاریم رو نوشته بودم

برام نوشته:

یک روز در میان سرم تزریق کنید.

همچنین روز در میان از آمپول دمیترون استفاده کنید!

 :|



+بی خیااااااااال!



۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۶
لوسی می
قبل ترها کافی بود تصمیم بگیرم یه خبری تو فامیل نپیچه
تا به طرز وحشتناکی همه باخبر بشن!
الان که اصلا پخش شدن یک خبر برام مهم نیست،
همه به طرزی عجیب رازدار شده ن!  
:|


+عجیب نیست واقعا؟؟!
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۵
لوسی می
امروز جلسه دفاع یکی از بچه ها بود
حال نداشتم نرفتم.
:(
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۴
لوسی می

چی میشه که خانم ها

این همه سختی بارداری و زایمان رو

فراموش می کنن؟؟!

 

+واقعا چطوری میشه؟!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۴
لوسی می
دیشب بالاخره رفتیم خونه مامانم
و من حال و روزم داغون بود!
شاید مامان نگرانم شد،
اما من بازم چیزی بهش نگفتم!
:|
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۳
لوسی می
دیروز مادرشوهر جان به من گفت:
من مدتهاااااست میدونم تو بارداری!!
:| 


+البته من هرگز باور نکردم! :دی
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۳ ، ۱۵:۳۳
لوسی می