حاضر جواب نباشم
و تا کسی رو درست حسابی نشناختم
اون رو قابل بحث تصور نکنم.
+کی گفته که هرجایی میشه نظرتو بگی؟!
+دعای آموزه ی امروز:
ربِّ اشرَح لی صَدری
و یسِّر لی أمری
و أحلُل عُقدةً من لِسانی
یَفقهوا قَولی
امروز پسرکم کلاً در رویای پفک به سر برد
چند بار گفت بابا پفک بخر!
(خ رو به خوبی تلفظ نمیکنه و کسره ی آخر رو هم نمیگه: بابا پفک بخره)
گفتم باشه زنگ میزنم به بابا.
به محض برقراری تماس گوشی رو گرفته و داد میزنه:
بابا! پفک بخر!
منم که حالم خوب نیست،
بهش میگم: میخوای اینجا دراز بکشی تا بابا بیاد؟
میگه: آره! بابا پفک بخر(ه)! پفک بزرگ!
این جمله رو ده بار به فاصله های پنج دقیقه ای تکرار کرد!
به محض اینکه باباش زنگ زد
با شادی پریده وسط خونه
میگه هورااااااا! بابا آمد، پفک آمد!!!
دستِ بابا درد نَدَدِه!
:)
+نمیدونم با اینکه من و مستر اصلاً برای پسرک پفک نخریدیم
از کجا اینقدر پفک خور شده! :((
+البته معلومه از کجا! :((
آیا می دانستید
که شستن و پاک کردن مرغ
محیط سینک آشپزخونه رو به شدت آلوده می کنه؟!
یعنی هرجایی که اثری از مرغ بهش منتقل بشه،
به صورت مزمن آلوده میشه.
من موقع شستن مرغ ها
یه تشت بزرگ میذارم تو سینک که آب شستشو بریزه اون تو
و بعد از شستن مرغها
آشغالهاشو همونجا میریزم تو پلاستیک و می بندم
و تشت رو برمیدارم خالی میکنم تو دستشویی!
+اینم زکات یک تجربه برای معدود خوانندگان عزیزم :)