ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
امروز یادگرفتم که باید صبوری کنم
حاضر جواب نباشم
و تا کسی رو درست حسابی نشناختم
اون رو قابل بحث تصور نکنم.  


+کی گفته که هرجایی میشه نظرتو بگی؟!
+دعای آموزه ی امروز:
ربِّ اشرَح لی صَدری
و یسِّر لی أمری
و أحلُل عُقدةً من لِسانی
یَفقهوا قَولی
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۸
لوسی می
وقتی برای کسی کامنت میذاری
و ایشون موقع تایید جملات
کامنت رو به نحوی حدف و ویرایش میکنه
که مفهوم کامنت کاملا برعکس آن چیزی می شود که تو منظورت بود!  



+و بعد هم دعوات میکنه!
+خدا خیر بدهد به همه ی ما!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۷
لوسی می
وقتی یه عده فکر می کنند تو خیلی دلت پاکه!!
در حالی خودت بهتر از هرکسی میدونی
که چقدر دلت سیاهه! 


+و کم من ثناءٍ جمیلٍ لَستُ اهلاً لهُ نشرتَهُ
+أنا أعلمُ بنَفسی مِن غَیری
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۷
لوسی می

امروز پسرکم کلاً در رویای پفک به سر برد

چند بار گفت بابا پفک بخر!

(خ رو به خوبی تلفظ نمیکنه و کسره ی آخر رو هم نمیگه: بابا پفک بخره)

گفتم باشه زنگ میزنم به بابا.

به محض برقراری تماس گوشی رو گرفته و داد میزنه:

بابا! پفک بخر!

منم که حالم خوب نیست،

بهش میگم: میخوای اینجا دراز بکشی تا بابا بیاد؟

میگه: آره! بابا پفک بخر(ه)! پفک بزرگ!

این جمله رو ده بار به فاصله های پنج دقیقه ای تکرار کرد!

به محض اینکه باباش زنگ زد

با شادی پریده وسط خونه

میگه هورااااااا! بابا آمد، پفک آمد!!!

دستِ بابا درد نَدَدِه!

:)

 


+نمیدونم با اینکه من و مستر اصلاً برای پسرک پفک نخریدیم

از کجا اینقدر پفک خور شده! :((

+البته معلومه از کجا! :((



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۶
لوسی می
از صبح تا عصر حالم خوبه ها!
عصر که میشه اساسی دل و روده م قاطی می کنن تا صبح!
باز خوبه وقت قاطی کردن وقتیه که مستر خونه ست!  


+واقعا جا داره از مستر
به خاطر همه ی بودنهاش
و خوب بودن هاش
و کمک کردن هاش
و صبور بودن هاش تشکر کنم...
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۶
لوسی می
چقدر یک پست میتونه حال آدمو عوض کنه!
سه ساعت از وقتی که خوندمش گذشته
اما من هی یادش میفتم و گریه میکنم!  


+و البته کامنت "هیوا" ضمیمه ی این پرواز دلم شد..
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۵
لوسی می
اینطوری نمیشه
من باید یه برنامه ریزی مدون انجام بدم
که پایان نامه م تموم شه
هی من هیچکار نمیکنم
پایان نامه بی انصاف هم منتظر من نشسته!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۵
لوسی می
داشتم به کسانی فکر میکردم
که روزگاری هر روز وبلاگمو میخوندن
و به وبلاگهایی که هر روز میخوندمشون.. 


+عجب رسمیه، رسم زمونه..
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۴
لوسی می

آیا می دانستید

که شستن و پاک کردن مرغ

محیط سینک آشپزخونه رو به شدت آلوده می کنه؟!

یعنی هرجایی که اثری از مرغ بهش منتقل بشه،

به صورت مزمن آلوده میشه.

من موقع شستن مرغ ها

یه تشت بزرگ میذارم تو سینک که آب شستشو بریزه اون تو

و بعد از شستن مرغها

آشغالهاشو همونجا میریزم تو پلاستیک و می بندم

و تشت رو برمیدارم خالی میکنم تو دستشویی!

 

+اینم زکات یک تجربه برای معدود خوانندگان عزیزم :)



موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۳
لوسی می
ضعف جسمی شدید
و حالت تهوع عذاب آور!
نه میشه چیزی خورد
و نه میشه چیزی نخورد!  


+وضعیت این روزهام.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۳
لوسی می
دیشب نهایت شرایط نامطلوب ویاری به یکباره بر من حمله ور شد..  


+من تو بارداریهام بالاخره معده م رو بالکل از دست میدم!
مطمئنم! :((
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۲
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۱
لوسی می
به علت اینکه شدیداً از لحاظ ژنتیکی مستعد هستم
نگران بودم که مبادا این وروجکی که تو وجودمه
کنجد نباشه!
بلکه کنجدها باشه!
:|
که الحمدلله دیروز از نگرانی خارج شدم!
همون یکیه! :)  


+مستر خیلی مشتاق بود که دوقلو باشه!!
بعد که بهش گفتم یکیه،
میگه الهی بگردم بچه م تنهاست! :|
+انصافا تصور بچه ی دوقلو،
فقط تو بارداری اول قابل تحمله!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۰
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ دی ۹۳ ، ۰۸:۰۵
لوسی می
دیروز قضیه ی وجود کنجد رو به خواهرم گفتم.
:)  


+اولین کسی که بهش گفتم.
+صحبتش پیش اومد وگرنه شاید نمیگفتم اصلا!
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۰
لوسی می