ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب

1461.

شنبه, ۷ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۳ ق.ظ

من چه زردم امروز

و چه اندازم دلم رنجور است..


:(


+احساس میکنم محکومم به ادامه،

احساس میکنم همه ی اینها کفاره ست برای گناهانم

که کاش باشد..

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۰۷
لوسی می

نظرات  (۷)

۰۷ آذر ۹۴ ، ۰۹:۴۳ کوثر متقی
قربة إلی الله
پاسخ:
کاش باشد..
۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۲:۳۵ مامان محمدمهدی
بنظرم یا افسردگی گرفتی یا در شرفشی
پاشو خودتو جمع کن
این چه وضعشه تریپ لوس بازی گرفتی
خودتو از این وضعیت بیرون بیار.برو بیرون.مهمونی .ددر دودور و ...
امان از دست تو
پاسخ:
:))
آره افسرده شدم.. :((
مهمونی کجا برم؟ با کی برم؟ با دو تا بچه ی سه ساله و سه ماهه که یکیشون یه جا بند نمیشه که درست حسابی باهات راه بیاد و اون یکی رو هم نمیتونی بغل کنی ددر دودور کجا برم خواهر؟
ده تا قوم و خویش دارم همه شون وقتی که بهشون نیاز داری یا بچه هاشون امتحان دارن و من مزاحمم،
یا دارن آذوقه ی زمستونی جمع میکنن وقت ندارن پذیرای تو باشن!
کجا می شود رفت و با کی میشه خوش بود وقتی که هیچکس نمیفهمه دردت چیه!
از قوم شوهر گله کنی قوم شوهرهاشون چنان جلاد میشن که باید اقوام مستر رو بذارم رو سرم حلوا حلوا کنم!
از سختی بچه داری گله کنی خاطرات دردمندیهاشون ده برابر تویه و بچه هاشون صد برابر تو اذیت کن بودن و اختلاف سنی بچه هاشون یهو به اندازه مال تو میشه! تهش این میشه که میخواستی بچه نیاری!
از تنهایی و نبودن مستر گله کنی کسانی که هیچوقت تو زندگیشون تنها نبودن خاطرات تنهایی هاشونو چنان تعریف میکنن که تو بفهمی تنها تنهای عالم نیستی! انگار همچین ادعایی کرده بودی! بعد اگر کسی این وسط بدونه که خودت قشنگ در جریانی که هیچوقت تو زندگیش تنها نبوده از دختر شینا مایه میذاره برات! که بفهمی دو تا بچه داشتن قسمت سهل ماجراست!
خب! انتظار داری برم پیش کسانی که بیشتر از اینکه همدل باشن، رو اعصابن؟! و گیرم که منم نشینم به درد دل و معمولی باشم، اون شروع میکنه به درد دل و غیبت! حالا گیرم که چند نفر هم باشن که این مدلی نباشن و دل به دلت بدن و سه چهار ساعت که پیششونی بتونی لبخند بزنی و برگردی، تا کی میتونم مدام خونه ی اونا باشم؟! هفته ای دو سه بار که نمیشه رفت خونه ی یک نفر!
یه چیزا میگیا!
ولی حق با تویه.. باید خودمو جمع و جور کنم..
اینو درست میگی کاملا.
۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۴:۱۹ مامان محمدمهدی
اوه اوه
دوست هم نداری؟
بعدشم من مگه گفتم پاشی بری خونه شون درد دل کردن و ناله کردن؟ اتفاقا این بدترین کاره. تازه اونام میتونن بیان خونه تون.من خودم اینطوریم شمارو نمیدونم: اگه قرار باشه در طول هفته یکبار مهمونی برم خونه کسی دو سه روز قبلش و دو سه روز بعدش بخاطر اون مهمونیه شنگولم و اینطوری با یکبار در طول هفته بیرون رفتن یا مهمونی رفتن کل اون هفته رو به شوقش سرحالم. بنظرم خونه دوست هم خیلی خوبه بری دوستایی که مثل خودت بچه کوچیک دارن و درکت میکنن.
حالا باز بیشتر فکر میکنم تا ببینم چیکارا میتونی بکنی ولی مطمئنا راه کار زیاده حتی اگه به ذهن ما نخوره.
پاسخ:
مرسی عزیزم که به فکرمی.خیلی دوست خوبی هستی. :*
آره منم متوجه شدم که منظورت این نیست که برم به ناله کردن! منم تو یکی از توضیحاتم بود که اگر من شروع نکنم معمولا ایشون شروع میکنه! خخخخ!
دوست خوبه به شرط اینکه شرایطش مثل تو باشه.
خب من دوستان زیادی داشتم! که نود و نه درصدشون مهاجرت کردن! یا رفتن خارج یا رفتن شهرهای دیگه!
یکی فقط اینجا مونده که اونم تازه عروسه و کارمنده و بچه ای هم نداره و با دو تا بچه نمیشه واقعا به خونه ی یک تازه عروس رفت!
و با دو تا بچه ی اینقدری هم واقعا راحت نمیشه پذیرای مهمان بود. از اقوام که اصلا فکرشم نمی کنم چون کلی بگیرنگیر داره اومدنشون، فقط باید دعوت رسمی کنی و جمعیت هم قابل توجه باشه که مطمئن باشی میان! زنگ بزنی میگن کیا هستن؟! :| خب منطقی هم هست چون تو اقوام من کسی هم سن و سال من نیست و دخترخاله ها و دخترعموها و اینها همه مجردن! اگر بخوان بیان اینجا ترجیح میدن دو تا دیگه هم باشن که جمعمون ترکیبات سنی خوبی داشته باشه.
ولی منم همینطورم یه مهمونی خوب برم (البته هرچه جمعیت بیشتر بهتر که تو دورهمی روی کسی زوم نشیم و کار به غیبت نرسه) تا سه چهار روز شنگولم ولی خداییش این روزها تو زندگی ما مهمونی هم کم پیدا میشه! به نظرم واقعا افسردگی گرفتم الان که دارم فکر میکنم هیچی در دور و بر من روی روال خوشایند نمیچرخه! :(
راستی کی راهی میشی شما؟! بلکه بری ما رو هم دعا کنی خوب شیم! والا!
۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۷:۰۶ مامان محمدمهدی
قربانت:*
پس با این اوصاف از الان دنبال یه کار نیمه وقت بگرد که بعد چندماه دیگه بتونی بری یا یه کاری تو خونه مثل همون نویسندگی.
ان شاءالله دوشنبه و البته فعلا که محمدمهدی سرماخورده و حالمونو گرفته
پاسخ:
:*
آره حق با تویه. باید پیگیر باشم.
تا دوشنبه وقت هست هنوز نگران نباش. دوره ی سرما خوردگی هم سه روز بیشتر نیس :)
ان شالله به سلامتی.
پیاده نمیرین نه؟
۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۸:۳۲ مهراد فروتن
خیلی شاکی هستید.
از چند پست پیش بود این ناراحتی، گفتم شاید درست نباشه من درباره غمی که احتمالا از یه مشکل خانوادگیه نظر بدم 
اما ادامه دار شد!!!!!!
یادتون رفته انگار که آدم هایی هستن که در شرایط خیلی خیلی خیلی بدی زندگی می کنن اما حالشون خوبه.
چرا انقدر سخت می گیرید؟ 
ما همه مون مشکلاتی داریم که به نظر خودمون خیلی بزرگ اند، زمان حل می کنه مشکلات رو هرچی که هست.
"من چه زردم امروز... !!!"
این حرف ها مال آدم های ضعیفه، شما ضعیفی مگه؟ 
پاسخ:
آره خیلی شاکی ام! بله از چند پست پیش شروع شد اما زمان این پستها رو اگر نگاه کنید مربوط به آخر شب گذشته و امروز صبحه!
یعنی بازه ی زمانی طولانی ای نداره.علاوه بر اینها فکر میکنم بد نیست بگم که این احساساتی که من می نویسم مربوط به همان لحظه است و اگر تصور بشه که تمام زندگی من رو پر کرده، رسما از من یک دیوانه ی کامل تصویر خواهد کرد!
هرکسی، تو زندگیش به جایی میرسه که واقعا میشه اسمش رو گذاشت کم آوردن! شایدم همه به اینجا نرسن اما برای یکی مثل من، با شرایطی که دارم و با وضعیتی که برام پیش اومده و با اتفاقاتی که افتاده و همگی نقش قوز بالاقوز رو دارن ایفا میکنن، شاید منطقی باشه که به چنین جایی برسم اما هرگز نباید تصور بشه که من یک آدم رنجور و زرد در کل زندگی هستم! چون واقعا اینطور نیست و اگر چنین بود کل وب من غمنامه بود! زندگی بالا و پایین داره و برخلاف آقایون خانمها خیلی وضعیت غیرثابتی رو در این فراز و فرودها تجربه می کنند و شاید یک روزی مثل امروزِ من تا صداشون بزنی گریه کنند و یک روزی هم مثل یک تکیه گاه محکم حتی اشکهای همسرشون رو هم پاک کنند.. همه ش محتمله و باور کنید که ناشی از ناشکری نیست! اما قبول دارم که هرچی آدم قوی تر باشه ثبات رفتاری و احساسیش بیشتره و کاملا می پذیرم که اینها ناشی از ضعف منه! و لاغیر!
۰۷ آذر ۹۴ ، ۲۰:۳۴ مامان محمدمهدی
یعنی چی پیاده نمیرین؟ برای پیاد6 روی داریم میریم دیگه
البته تا نجف هوایی
ان شاءالله
پاسخ:
خب شما که دوشنبه تازه دارین میرین! یعنی دو روزه راه نجف تا کربلا رو طی می کنین ایا؟
تازه اگر تاریخ عراق یه روز زودتر نباشه که سه شنبه بشه اربعین!!
نمیدونم تاریخشون با ماست یا یه روز جلوتره!
۰۷ آذر ۹۴ ، ۲۲:۴۹ مامان محمدمهدی
اوه کشتی منو
اربعین اونجا 5 شنبه ست. بعدشم ما قصد نداریم همه مسیر رو پیاده بریم چون بچه داریم تا جاییکه ممکن باشه با ماشین و بقیه مسیر رو پیاده البته خیلی هم دلخوش نیستیم که حتی بتونیم حرم رو ببینیم با توجه به تجربه دوستانمون در سالهای قبل.
حالا اگه عمری بود برات میام و از تجربه سفرمون میگم تا سال بعد روشن تر بری به این سفر ان شاءالله
پاسخ:
منم حدس زدم که نمیخواید پیاده برید.
آره منم شنیدم که روز اربعین که مخصوصا برای خانم ها زیارت چیزی تو مایه های محاله!
اما ان شالله که زیارت می کنید. همین رفتن خودش زیارته دیگه.
بله بی صبرانه منتظریم :)