به عمل کار برآید به سخنرانی نیست!
+دیروز در اولین روز از آزمون کم حرفی، دو تا اشتباه بزرگ داشتم!
نمیدونم چرا تا تصمیم میگیری روز اول زمین میخوری!
اما من بلند میشم.
امروز هم آزمونی در پیش دارم. من بلند میشم و به جنگ میرم، استوااااار!
به عمل کار برآید به سخنرانی نیست!
+دیروز در اولین روز از آزمون کم حرفی، دو تا اشتباه بزرگ داشتم!
نمیدونم چرا تا تصمیم میگیری روز اول زمین میخوری!
اما من بلند میشم.
امروز هم آزمونی در پیش دارم. من بلند میشم و به جنگ میرم، استوااااار!
1.
و کمتر حرف بزنیم.
+تصمیم گرفتم کلا کمتر صحبت کنم!
البته نه اینجا! در عالم حقیقی زندگیم.
و این برای چون منی، یعنی یک مجاهدت عظیم :|
هرچند که نتیجه ش یحتمل به اینجا هم سرایت خواهد کرد..
چند وقتی است که فهمیدم زیاده روی در کلام تیری است از تیرهای شیطان
که ذهنت رو از فکرهای متعالی، و دلت رو از آرام گرفتن دور می کنه..
:)
فکر میکنم بهترین راه برای رسیدن به همه ی کارهام
کاهش ساعات خوابمه!
هیچ راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه
که بتونم با انجامش به خونه برسم..
بالواقع تمام روز یا مشغول بازی هستم یا خوابوندن گل پسر و یا آشپزی!
تازه همینطوریش هم از پس تخلیه ی انرژی پسرک برنمیام!
:|
+اگه خواب شبم رو کم کنم
و موقع خواب بودن بچه ها به خونه برسم
فکر میکنم خانه ای با وضعیت نرمال تر داشته باشیم!
خوب بود روز میلاد حضرت ابوالفضل_علیه السلام
به نام روز برادر نام گذاری میشد..
:)
به انرژی مثبت و منفی و دامن زدن به این لغات خیلی اعتقادی ندارم
اما بعضی چیزهاشو کاملا قبول دارم..
یه پیجی خوندم پر از این مدل پیام ها
می خوام چندتاییشو تو زندگیم پیاده کنم
شاید حال و هوام عوض شد..
ان شالله.
این روزها برنامه های دیگه ای رو به روزانه هامون اضافه کردم،
صبح که بیدار میشیم،
تا بساط صبحانه مهیا بشه
دعای عهد رو بذارم تا صداش تو خونه بپیچه،
و بعد از اون استماع قرآن داشته باشیم
به مدت نیم ساعت..
+میخوام موسیقی متن زندگی بچه هام این چیزها باشه...
+وقتی پسرک کوچک بود، در بدترین شرایط گریه و حالات هم که بود
دعای عهد رو که میذاشتم آروم میگرفت..
چقدر دور شدیم از اون روزها..
امروز استارت یه تغییر بزرگ تو زندگیمونو زدم..
دوست دارم این بار جدی باشم
و مثل همیشه در حد حرف باقی نمونه.
+ان شالله اگر خیره جور بشه.
ما عطای سفر رو به لقاش بخشیدیم.
قسمت نشد تو مراسم عروسی پسرخاله مون باشیم.
قسمت اونها هم نشد که گل پسر ما رو ببینند!!
ههه هه!
:|
من قول میدم
که همسری باشم
که زندگیت پر از لحظه های خوب با من باشه
که اگر یه روزی مردونه برای خدا رفتی
روم بشه بگم منم همسرشم..
یهو فهمیدم من انقدر خوب نبودم
که اگر روزی مستر بخواد بره
پر از شرمندگی ابدی خواهم موند...
:(
+من خووووب میشم قول میدم..
مثلا هفت و نیم بیدار بشیم
ساعت دوازده تا یک ناهار بخوریم
ساعت یک تا دو بخوابن و سه و نیم چهار بیدار بشن
و بعد ده بخوابن!
خوبه نه؟!
خیلی ایده آله اگر محقق بشه..
من میتونم.
می تونـــــــــــــــمممم...
+چقدر ایده آل تره که دوازده و نیم، یک پیش غذا بخورن
و بعد از بیدار شدن ناهار کامل.
نه؟!
+تو رویاهام زندگی میکنم! :دی
+این برنامه ی ایده آلم برای بچه ها بود! نه خودم!