بین انتخاب واحد یا مرخصی گرفتن موندم!
تصمیمم اینه که اگر تو این مدتی که برای تصمیم گیری زمان دارم،
فصل دوم پایان نامه تموم شد،
انتخاب واحد میکنم.
آره، خوبه.
بین انتخاب واحد یا مرخصی گرفتن موندم!
تصمیمم اینه که اگر تو این مدتی که برای تصمیم گیری زمان دارم،
فصل دوم پایان نامه تموم شد،
انتخاب واحد میکنم.
آره، خوبه.
امروز بیستمین سالگرد مکلف شدنمه.
بیست ساااال!
+هرسال از امام حسن عسگری میخوام هوامو داشته باشن،
اما خودم هوای خودم رو به دستشون نمیدم. :(
هعی!
+امسال خیلی اتفاقی فهمیدم یکی از عباداتم رو اشتباه انجام میدادم!
چیزی که تو رساله ی عملیه نبود و برای منم سوال نشد!
(نپرسیدکه گفتن نمیتوانم!)
وهمین علت کل روزگارم رو متاثر کرده.
+خوبه که عادات و گاهی معمولی های روزانه تون رو با مرجعتون چک کنید!
+تولد ما، و عیدشما مبارک:)
گروه غیبت کنندگان
اولین کسانی هستند که وارد دوزخ میشن،
و اگر توبه کنند و آمرزیده شوند،
آخرین کسانی خواهند بود
که وارد بهشت میشن!
+به نقل از حاج آقای حسینی سمت خدایی!
+دیروز به نحوی موفقیت آمیز دو تا غیبت رو پیچوندم!
ولی باورتون میشه که از این موضوع عذاب وجدان گرفتم؟!
حس کردم به متکلم توهین شد!
:(
+یه همچیین آدم مردم داری هستم من!
:|
الحمدلله! :)
من خیلی حساسم!
گویا خیلی بیش از حد حساسم!
خدایا مراقبم باش.
+امروز دکتر بهم اینا رو گفت!
قرار بود مامان بیان اینجا
که من برم دکتر.
نه خبری گرفتن ازم!
و نه خبری دادن بهم!
منم راستش نمیدونم چه کار کنم!
دکتر رو بیخیال شم،
یا به مامان زنگ بزنم!
:|
+جز در مواقع ضروری از کسی درخواستی نمیکنم.
احساس میکنم این مورد، از ضروریات نیست! هوم؟!
+بنا بر درخواست پسرک تماس گرفتیم.
مامان هم اومد، اما من دیگه دکتر نرفتم.
بعد از دور زمانی دوستی بهم پیام داد،
و من دوباره احساس کردم برای زندگیم میتونم مفید باشم!
+کورسوی امید!
رفتم دندانپزشکی،
در بازگشت،
کتاب چهاراثر فلورانس رو دیدم و برای خودم خریدم،
و وقتی فروشنده بهم تخفیف داد،
برای بچه ها کتاب خریدم.
:)
هفت سالی هست که دانشجوام،
و هفت باری هست که با این پیج مواجه میشم!
:((
+آخه چرا؟؟! :((
+خدا نخواست
ولی چشم من دلش میخواست
شبی بلند کنار ضریح گریه کند...
+شنیده بودم نه نمیگین..:((
امروز بیصبرانه منتظر یک پیامک بودم،
و تمام پیامکهای تبلیغاتی مو با هیجان چک کردم،
اما پیامکی که میخواستم نیومد!
+دروغ نیست اگر بگم امیدم کم کم داره ناامید میشه.
شنیده بودم که نه نمیشنوم، و به همین طمع کردم،
هنوز هم امید دارم اما خب.. خیلی کم سو!
پدرم در اومده.
دستهام سسته و واقعا به زور تایپ میکنم،
به نظرم این ششمین باری باشه
که از دیروز کل خونه رو جارو کشیدم.
و هربار دقیقا 40 دقیقه زمان برده.
نه اینکه بخوام تمیز باشه،
فقط میخوام جوری باشه که بشه اسم اینجا رو گذاشت خونه.
نه آشغالدونی!
:|
تا همین الان داشتم جودی آبوت تماشا میکردم!!
سه نقطه بازی نوستالژیک تا چه حد!!
وای خدای من!
امشب مراسم یلدای دوم دعوتیم.
میگن تی وی اعلام کرده امسال استثنائاً دو یلدا داریم
و مدت زمان امشب برابر دیشبه!
گفتم که اگر کسی واقعا میخواد یلدا داری کنه
امشبو از دست نده خدای نکرده!
:دی
دیروز ناهار مهمون مامان بودیم
و بعد به طور رسمی از خونه بیرون انداخته شدیم!
خخخخ!
+باز هم همان حکایت همیشگی!
+قبول دارم که خوبه که مامان با ما تعارف نداره،
خوبه که حرفشو میزنه،
اما من دلخور میشم!
نه از گفتنش، نه از بی تعارف بودنش،
از فرکانس باااااالااااای این بی تعارفی دلخور میشم!
شاید باید راه های جایگزین توسط مامان اجرا بشه که نمیشه!
در هرحال،
مسئولیت دلخوری دیروز رو شخصاً به عهده میگیرم. :(
یهو همه برنامه ها به هم ریخت
و امشب در شب یلدای حقیقی
ما چهارتا مراسم خانوادگیمونو برگزار میکنیم.
:)
+یه مراسم بدوبدویی!