ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب

۸۱۵ مطلب با موضوع «شخصی :: روزنوشت» ثبت شده است

دیشب یه اطلاعیه ی استخدام به دستم رسید.

هوس کردم ثبت نام کنم.

چون شرایطش رو کامل داشتم.

البته اصلا شغلی نیست که دوستش داشته باشم

اما خب شغله دیگه.

هرچند مسترمیگه بی خیال!

اما من دوست دارم باز یه دوره برم با چهارتا آدم کار کنم.

حتی اگر بر خلاف روحیه ی من کار روتینی باشه.

برای یک سال و دو سال بد نیست.

مخصوصا اینکه فکر میکنم روزانه هفت ساعت بیشتر نباشه.

این مهمترین مزیتشه! :)



+نکته ی تلخی که وجود داره اینه که سنِ من داره میگذره

و اطلاعیه از کسانی دعوت به کار کرده که حداقل چند ماهی کوچکتر از منن!

یعنی من اگر دیر بجنبم دیگه شغل گیرم نمیاد! ههه هه!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۱۱:۴۱
لوسی می

تا محل برگزاریِ مراسم رفتیم،

بساط رو پیاده کردیم،

منتظر بودم که بیاد و گل پسر رو از بغلم بگیره

که ناگهان کمر مستر گرفت..

هیچی دیگه!

دوباره بساط رو برگردوندم تو ماشین.

و با بچه هایی که از خستگی مدام نق میزدن،

و مستری که نمیتونست با درد کمرش بچه ها رو ساپورت کنه،

برگشتیم خونه..

و درتمام طول راه برگشت،

من فکر میکردم چی شد که ازمون سلب توفیق شد..

شاید به خاطر اینکه تو راه جوونهایی رو دیدیم

که کنار محل برگزاری مراسم والیبال بازی میکردن،

و قلیون چاق می کردن و

دختر و پسری بساط پهن کرده بودن و

من گفتم: و هُم فی غَفلَةٍ مُعرضون! :(

هوم؟



+البته من هم انتظار نداشتم با رمضانی که من تا الان گذروندم، شبِ قدرِ قدری داشته باشم..

مراسم رو تو خونه همراه با مراسم حرم حضرت معصومه_سلام الله علیها برگزار کردیم. امیدوارم که از همه تون پذیرفته شده باشه.

+اینم از اولین شبِ قدرِ گل پسرِ ما..

+و ما تَدری نفسٌ ماذا تکسِبُ غداً (هیچکس نمیدونه فردا چی براش پیش میاد--34لقمان)

طاعاتتون قبول.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۵ ، ۰۹:۴۹
لوسی می

ماه رمضون بدجور تو سراشیبی افتاده..

:(



+ای ساربان! آهسته ران..

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۵ ، ۲۳:۴۹
لوسی می

امروز من و پسرک دوتایی رفتیم مسجد...

تو مسیر دویدیم

و قایم باشک(قایم موشک) بازی کردیم..

وای که چه لذتی بالاتر از این آخه؟؟!

:)



+نمیدونم آخرین باری که دوتایی با پسرک چنین مسافتی رو رفتیم کی بود..

حتما بیش از یک سال یا حتی یک سال و نیم از اون روزگذشته..

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۵ ، ۲۳:۴۸
لوسی می

الحمدلله گوش شیطون کر و چشمش کور و دندش نرم،

تب گل پسر قطع شده

و زندگی اندکی روی خوش به ما نشان داد..

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۵ ، ۱۷:۵۲
لوسی می

گاهی فکر میکنم شاید بر ما بلایی نازل شده..

یا چشم خوردیم*

از سرفه های یک ماهه ی پسرک

که هنوز که هنوزه به طرزی وحشتناک ادامه داره و شبها نفسش رو بند میاره

تا بدقولی اون آقا و بی خیالیش و چک برگشتی و این همه استرس

و بعد هم

تب و بیماری گل پسر..



+نمیدونم حکمت خدا چیه. کاش کمکمون کنی که ما بدون تو از پس صبوری برنمیایم.

*البته خیلی اعتقادی به چشم خوردن ندارم اما.. بعید هم نمیدونم...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۵ ، ۱۳:۵۶
لوسی می

مستر و پسرک رفتن مهمانیِ افطار

و من و گل پسر در خانه ماندیم.

کمی به سر و روی خونه رسیدم.

:)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۵
لوسی می

افطاری دعوت هستیم

و من از آشپزخانه به در شدم

و دیدم که به ناگاه پدر و اِبنَین هرسه خوابشون برده!

:|

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۵۸
لوسی می

دیروز فهمیدیم که مادرشوهر جان،

قصد نداره برای گل پسرمون مراسم دندونی بگیره.

لذا این مهم بر دوش خودمان افتاد!

تو این وضعیت هجرتی،

خیلی حوصله برگزاری مهمونی بزرگ ندارم

اما خب اصلا هم دلم نمیاد مراسم نگیریم.

خلاصه تصمیم گرفتیم بعد از ماه مبارک

و قبل از هجرت از اینجا

مراسم رو برگزار کنیم.

تا اون موقع اکثر وسایل رو هم می بریم،

و جا برای مهمانی بزرگ باز میشه.

:)



+ما جشن دندونی برگزار نمیکنیم.

ملت رو به صرف آشِ دندونی دعوت میکنیم. همین!

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۵
لوسی می

وقتی یادم میره نباید با وجود گل پسرِ جان

با لباس سفید به افطاری بریم!!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۴۱
لوسی می

چکمون برگشت خورد.

:(



+به تعهداتتون پایبند باشین.

معلوم نیست با برگشت خوردن چک ما،

چند نفر دیگه هم معطل دریافت پولشون می مونن! :(

+بعدا نوشت: مستر گفت برگشت نخورده الحمدلله و صاحب چک باهامون راه اومده :)

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۵
لوسی می

امروز مستر تک و تنها بدون اینکه به من بگه

رفته بود خونه ی جدید

و حسابی به تمیزکاری مشغول شده بود..



+این کارش کلی منو تحت تاثیر قرار داد.. :)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۴
لوسی می

ناخن انگشت میانیم تا نصفه برید

و بعد از همون قسمت شکست..

حالا انگار دیگه اصلا دست چپ ندارم!

:(



+اصلا فکر نمیکردم سلامتیِ ناخن انگشت میانی دست چپ تا این حد استراتژیک باشه!

:|

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۰
لوسی می

یه چک تو چکی شده که بیا و ببین!



+خدا رحم کنه فقط.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۱۷
لوسی می

تعهدات اقتصادی،

مسترِ حسااااس!



+کاش آدم ناچار نمیشد از کسی درخواستی بکنه.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۷
لوسی می