ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب

۳۱۲ مطلب با موضوع «خانوادگی :: پسرکم» ثبت شده است

با پسرک قرار گذاشتیم که

اگر قبل از اومدن مستر اسباب بازی هاشو جمع نکنه

هرچی که من جمع کنم، برای یک روز میره بالای کمد!

روز اول که حیوون هاشو جمع کردم

گفت حیوونامو بده

گفتم من نمیتونم بدم، چون قراره تا شب بالا بمونه.

روز دوم؛ موقع اومدن مستر:

- الان وقت جمع کردن اسباب بازی هاست،

بدو بیا با هم جمع کنیم.

+ من خیلی کوچیکم! خسته میشم تو جمع کن!

- اگر من همه شو جمع کنم، مجبور میشم بذارمشون بالا ها!

+ اشکالی نداره، بذار، فردا باهاشون بازی نمیکنم!!!


:))


+تو ریخت و پاش اتاقش آزاده!

این تاکید برای جمع کردن ها، مربوط به جمع کردن هال پذیراییه!

+سخت نمیگیرم، حتی اگر یک دونه لگو یا آجر یا هر اسباب بازی ای رو خودش جمع کنه ازش قبول میکنم!!

هرچند سعی میکنم متوجه نشه که اینقدر کم همکاری کرده!

:)

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ آبان ۹۴ ، ۱۱:۳۸
لوسی می

پسرک غذای ظهرم رو دوست نداشت

نون خالی برداشت خورد،

و بعد رفت خوابید!



:(


+فکر نمیکردم دوست نداشته باشه، چون دفعه ی قبلی میخورد!

+وای که چقدر صحنه ی دیدن نون خوردنش دل منو ریش کرد :((

+نمیدونستم کار درستیه که بهش پیشنهاد بدم یک غذای صبحانه مانند بخوره یا نه!

ترسیدم این پیشنهاد رو بدم از فردا هی ناهار و شام بگه کره مربا بیار! آخه عاشق کره مرباست..

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۴
لوسی می

بعد از تولد سنجد

دو معجزه ی بزرگ در رفتار پسرک رخ داد

که اصلا نمیدونستم برای ایجادش چه بکنم

و نفهمیدم چطور اینقدر راحت و بدون کوچکترین دغدغه ای

بهش دست پیدا کردم!

یکی اینکه پسرکی که روزی سه چهار ساعت میخواست خونه ی پدرشوهرم باشه

و برای آوردنش به خونه همیشه ماجرا داشتیم،

الان دیگه نیم ساعت در روز رو هم به زورِ کلی وعده و جایزه از طرف اونها میره بالا!!

و دیگری اینکه بدون اینکه من عادتش بدم و یا حتی ازش بخوام

خیلی راحت شبها خودش میره و تو اتاقش میخوابه!!

چیزی که ماه آخر بارداری خیلی نگرانش بودم

و مدام خودمو سرزنش میکردم که زودتر از اینها برای جدا خوابیدنش کاری نکردم.


:)


+چگونه شکر این نعمت گذارم؟!

+این آخرین روزی بود که با پسرک ماجرا داشتم!

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۴ ، ۱۴:۰۱
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۴ آبان ۹۴ ، ۱۳:۴۵
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۴ آبان ۹۴ ، ۱۳:۲۱
لوسی می

وقتی به زور و با کلی التماس

پسرک رو راهی میکنم با مادربزرگش بره بیرون

تا من بتونم سنجد رو ببرم مرکز بهداشت!



+پسرک طفلکی من، با دلِ پر رفت! :((

+ولی واقعا نمیتونستم دوتاشونو با هم ببرم!

قدیمیا چه کار میکردن؟! :(

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۴ ، ۱۰:۰۷
لوسی می

دارم با سنجد صحبت میکنم

و پسرک مشغول بازی با بادکنکشه!

به سنجد میگم: داداشی داره بادکنک بازی میکنه

شما که نمیدونی بادکنک چیه، میدونی؟

پسرک از اونطرف میگه:

نمی دونه!

بهش بگو "بادکنک چیزی است که باد می شود!!"

 

:))

+لحن کتابیش اساسی منو کشت!

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ آبان ۹۴ ، ۲۲:۲۲
لوسی می

+هی کتاب برام میخری؟!

- یه کتاب برات میخرم! بگو یه!

+یه.

_آفرین! یه کتاب!

+هی کتاب!

-یه کتاب! یه! بگو یه!

+یه!

-خب حالا بگو یه کتاب!

+هی کتاب!

-یه کتاب!

+خب منم همینو دارم میگم دیگه! هی کتاب!


:*

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۳:۵۰
لوسی می
وقتی پسرک داره لیست درخواستیش رو به مستر میگه
و اون وسطها یه چیزی رو سفارش میده
که خودش دوست نداره!

مستر: این دیگه برای چی؟
پسرک: برای اینکه مامان دوست داره!

:)
:*
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۴ ، ۱۱:۲۲
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۲ آبان ۹۴ ، ۱۲:۲۷
لوسی می
وقتی پسرک دنت شکلاتیشو کاملا دست مالی میکنه
و من خودخوری میکنم که چیزی بهش نگم!


+فکر میکردم که حق داره جوری بخوره که براش لذتبخش تر باشه!
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۲۴
لوسی می

-مامان خرمالویه سِسیده؟

+رررِسیده! بگو رِسیده!

-سِسیده!

+بگو رِ!

-رِ.

+آفرین! رِ...سیده!

-رِ....سِسیده!!!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۳:۲۷
لوسی می

و امروز سه سال گذشت

از اولین روزی که طعم مادری رو چشیدم..



+پسرکم تولدت مبارک..

+به خاطر محرم نمیخواستیم الان تولد بگیریم

اما من فقط خواستم یه چیزی براش بخرم که دل خودم آروم باشه

براش از این برجهای هیجان خریدم اما مدل رنگی رنگیش.

خیلی ایده آله برای بچه های این سنی.

یه عاااااااالمه بازی های مختلف میشه باهاشون کرد.

من و مستر هم میتونیم باهاش بازی کنیم! :دی

بسیاااار از خریدم راضی هستم.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۴ ، ۲۳:۲۵
لوسی می

من نمیدونم پسرک خیلی صبور بود

یا سنجد خیلی سوسوله!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۲:۱۹
لوسی می
لیوان چای رو برمیدارم و سریع میذارم
میگم: وای که چقدر داغه این چایی!
با نگاه عاقل اندر سفیه بهم میگه:
خب بهش دست نزن!
:|
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۴ ، ۱۷:۴۰
لوسی می